1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

گزارش نشست 128دفتر پژوهش حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) سخنرانی بهمن زاهدی در باره منشورهای صادر شده

.

این حزب انسان را محور تمامی پدیده‏های اجتماعی می‏داند. با نظریه‏پردازی‏های آقای همایون این حزب توانست آینده کشور را بر اساس حقوق شهروندی و اندیشه لیبرال دموکرات در ریشه‏های اولیه مشروطه‏خواهی به تعریف بکشد. «مشروطه نوین ایران» اندیشه‏ای کاملا ایرانی و برای آینده ایران می‏باشد. اندیشه‏ای نو برای نسلی نو از جوانان ایران و نسل‏های آموخته با رنج و در بطن جامعه.

***

منشور یعنی: اصول، نظریات و عقاید جمعی که به صورت رسمی منتشر شده. انگیزه انتشار یک منشور زمانی بوجود می‏آید که افرادی نیازها و یا کمبودهای را در جامعه دریابند و برای برقرار کردن تعادل اجتماعی راه‏حلی را بخواهند ارایه بدهند. در واقع محتوای یک منشور نشانگر خواست‏ها و اولویت‏ها یک گروه مشخص می‏باشد.



ما اعضای حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) دارای منشوری هستیم که بوسیله آن توانسته‏ایم هویت سیاسی خود را به صورت شفاف به مردم عرضه کنیم. کسانیکه با اعضای این حزب به گفتگو می‏نشینند، می‏دانند که اعضای این حزب چه اندیشه‏ای دارند و برای رسیدن به چه اهدافی چه راه‏حل‏های ارایه می‏دهند. به جرات می‏توان گفت که اعضای این حزب در مرحله اولیه با منشور این حزب شناسایی و سنجیده می‏شوند و در مراحل بعدی به طبقه‏بندی شهروندی خود می‏رسند، همان شهروندی که انگیزه می‏آفریند.

به نظر من جُنبش سبز بزرگترین جهش مردمی را در سه دهه گذشته بوجود آورد. تحولات و تغییرات در فضای سیاسی کشور، ما را هم مجبور کرد که جایگاه حزب را دوباره بسنجیم و با آگاهی و امکانات بدست آمده، آن گفتمانی را نهادینه کنیم که بیشترین تاثیرگذاری را مابین مردم داراست. ما بارها گفته‏ایم لیبرال‏دموکراسی محتاج به چندین حزب سیاسی با آینده‏نگری شفاف و مشخص می‏باشد. احزاب خود را با منشورشان به مردم معرفی می‏کنند و به همان صورت برنامه‏های سیاسی خود را به مردم عرضه می‏کنند.
نتیجه کار سیاسی رسیدن به توافق بر سر اشتراکات و همیاری برای رسیدن به اهداف ملی‏گرایانه است.

چندین منشور تا کنون به مردم تقدیم شده است. که من یک نگاه کوتاهی به هر کدام آنها می‏کنم.

منشور حزب: در سیر تکاملی، منشور حزب مشروطه ایران مشاهده می‏کنیم که در کنگره سوم حزب (اورنج کانتری امریکا ) اعلامیه حقوق بشر و قطعنامه کُنگره در باره حقوق زنان و کودکان به منشور وارد می‏شوند. از آن زمان گفتمان حقوق شهروندی رسما وارد فضای سیاسی داخل و خارج از کشور می‏شود. این گفتمان تا بدان آنجا پیش می‏رود که در میان انتقادات و مخالفت‏ها و چالشگری‏های اولیه مابین مردم در اکثر طبقه‏ها و لایه‏های اجتماعی نهادینه می‏شود. البته ما هم سهم کوچکی در نهادینه شدن حقوق شهروندی در ایران دارا هستیم. روشنگری‏های فراوانی در این زمینه انجام گرفته است که حزب هم سهم خود را در این روشنگری‏ها داشته است. این حزب انسان را محور تمامی پدیده‏های اجتماعی می‏داند. با نظریه‏پردازی‏های آقای همایون این حزب توانست آینده کشور را بر اساس حقوق شهروندی و اندیشه لیبرال دموکرات در ریشه‏های اولیه مشروطه‏خواهی به تعریف بکشد. «مشروطه نوین ایران» اندیشه‏ای کاملا ایرانی و برای آینده ایران می‏باشد. اندیشه‏ای نو برای نسلی نو از جوانان ایران و نسل‏های آموخته با رنج و در بطن جامعه.

منشور 81: این منشور در سال 2003 با تلاش جمهوری‏خواهان ایران (جمهوری‏خواهانی که به دموکراسی می‏خواهند برسند) بصورت سوگند نامه‏ای منتشر شد. اصل اول این منشور می‏گوید: «ما حقوق و آزادی های مصرح در اعلاميه جهانی حقوق بشر را به تمامی می پذيريم و خواهان نهادينه شدن آن‏ها در قانون اساسی ايران هستيم .» و در ادامه می‏توان دریافت که منشور 81 دموکرات‏ترین منشوری از طیف جمهوری‏خواهان ایران می‏بود که تا آن زمان منتشر شده بود. افراد فریخته‏ای زیر آن را امضا کرده بودند ولی این منشور نتوانست گروه مشخصی از ایرانیان را تشویق به سازماندهی بدور خود بکند. منشور 81 کمک کرد تا جمهوری‏خواهان ایرانی دوباره خود را به تعریف بکشند. مقالات زیادی از آن دوران به جا مانده است که بیشتر به روشنگری و نظریه‏پردازی خلاصه می‏شوند. منشور 81 برای من گذر از گذشته و آغاز آینده‏نگری ایران‏دوستان جمهوری‏خواه بود.

اتحاد جمهوی‏خواهان واکنشی بود به رُخدادهای دوم خرداد از سوی جمعی از ایرانیان که در سال 2003 پایه‏گذاری شد. این اتحادیه نتوانست در دراز مدت حتا به یک همبستگی سطحی مابین ایرانیان برسد. در آغاز منشور اتحادیه جمهوری‏خواهان می‏خوانیم: « پس از يک قرن تلاش برای گذار از استبداد به دمکراسی و از سنت به تـجدد، مردم ما در آستانه حرکتی تازه در راه تـحقق آرمانهای ديرپای خويشند.» قسمت اول این جمله نامفهوم است. «گذار از سُنت به تجدد»! برای رسیدن به مُدرنیته می‏بایست بوسیله تجددگرایی سُنت را به چالش کشید. اکثر سُنت‏ها بخودی خود نامطلوب نیستند بلکه پایه‏های فرهنگی نیرومندی در خود دارند. مانند جشن نوروز و جشن مهرگان. سُنت‏های واپسگرا مانند نابرابری حقوق اجتماعی زنان و مردان را باید به چالش کشیده و با تجددگرایی منطقی راه‏حلی برای آیندگان پیدا کرد. تجددگرایی مانند کاتالیزاتور در علم شیمی می‏باشد و کمک می‏کند در ساختار سُنت تغییر بوجود آورد. مُدرنیته محصول تجددگرایی بروی سُنت است.
اندیشه جدیدی را اتحاد جمهوری‏خواهان به مردم ایران تقدیم نکرد بلکه در عمل‏کرد‏های بعدی خود باعث پراکندگی عده بیشتری از جمهوری‏خواهان دموکراسی‏خواه شد.

گفتمان رفراندوم و موضع‏گیری‏های سیاسی در رابطه با تحریم و یا شرکت در انتخابات کمک‏های خود را کردند که مردم در عمل با حقوق شهروندی خود آشنا و از آن دفاع کنند. پیش‏زمینه‏های مانند گفتگوی «مطالبه محور» جامعه را آماده کرد که در انتخابات ریاست جمهوری پیشین به خیابان برود و بگوید: «رای من کو»

با نهادینه شدن حقوق بشر و آگاهی مردم به حقوق شهروندی جُنبش سبز تحولی را مابین ایرانیان بوجود آورد که توانست تمامی خواست‏های مشترک را صیقل بدهد و احترام به حقوق شهروندی را در کل جامعه سیاسی کشور به گفتمان روز تبدیل کند. منشور جُنبش سبز بیشترین خوانندگان را به خود اختصاص داد. این منشور منظرگاهی از وضعیت کنونی جامعه را ارایه می‏دهد و هم نیازمندی جامعه را به تحولات بنیادین یادآور می‏شود. در کنار این مختصات این منشور راه‏کارهای مسالمت‏آمیز را پیشنهاد می‏کند. با اینکه منشور جُنبش سبز در آن مرحله هنوز ساختارشکن نبود ولی فراگیر می‏شود. جمهوری‏اسلامی به وحشت افتاده، با بوجود آوردن کهریزک و اعزام جمعی از اصلاح‏طلبان جمهوری‏اسلامی به خارج از کشور سعی خود را می‏کند تا افکار عمومی را منحرف کرده و مردم را با مشکلات روزمره خود تنها بگذارد، تا مردم زمانی برای اندیشیدن نداشته باشند. سرکوب جُنبش سبز، جُنبش را علارقم خواست رهبران اولیه به جنبشی ساختار‏شکن تبدیل کرد. تمامی تلاش‏های جمهوری‏اسلامی و اصلاح‏طلبانش هنوز نتوانسته است عنصر ساختار‏شکن جُنبش سبز را به زیر کُنترل خود در آورده و یا از بین ببرد. جُنبش سبز بر عکس تمامی جنبش‏های مردمی در تاریج معاصر ایران با اندیشه‏ای ملی‏گرا و به شکل ناسیونالیسم ایرانی و تعریف انسانی آن برای دفاع ملی به میدان آمد، همان مُدرنیته که سُنت را به چالش می‏کشد!. این اندیشه در حال تکامل خود می‏باشد و همه ایرانیان در آن سهم خود را دارند و برای رسیدن به دمکراسی مبارزه خود را تازه آغاز کرده‏اند.

امید به سرنگونی جمهوری‏اسلامی

جُنبش سبز در نهایت به همه ایرانیان در داخل و خارج نشان داد که این نظام اسلامی نه اصلاح‏پذیر است و نه برای آینده ایران برنامه‏ای مشخص دارد. هدف اسلامگرایان بوجود آوردن تمدنی اسلامیست. تمدنی که تاریخچه آن از هجرت محمد و پایانش رفتن امام زمان به دوران غیب می‏باشد. تاریخ در قبل و بعد از این دوره وجود نداشته است و همه چیز در این دوران غارتگری و کشتارهای قبیله‏ای، برای تحکیم قدرت در عربستان هزار و چهار صد سال پیش خلاصه می‏شود. فاشیسم اسلامی مانع اصلی پیشرفت ایران و عاملی برای ترویج خرافه‏پرستی، دعانویسی و امامزاده بازی برای ترویج و تولید حدیث و روایت‏های فانتزی‏وار است. از بین رفتن نظام جمهوری‏اسلامی همین امروز بهتر از فردا می‏باشد.

اولین تشکیلاتی که بعد از ظهور جُنبش سبز توانست خود را سازماندهی بدهد و در گفتگوی سیاسی شرکت ورزد، «شبکه سکولارهای سبز» بود که هنوز پابرجا مانده است و خود را به یک وزنه سیاسی تبدیل کرده است. «نهاد مردمی» مجموعه‏ای کاملا جدید از اپوزیسیون ایرانی می‏باشد که سعی در سازمان‏دهی و متشکل کردن دارد ولی نتوانسته است اندیشه جدیدی را ارایه دهد.

در این میان شخصیت‏های سیاسی منفرد ایران در خارج از کشور هم بی‏کار ننشسته‏اند و هر چند زمانی نشستی را در نقطه‏ای در جهان برای مطرح ماندن خود انجام می‏دهند. این نشست‏ها به علت اینکه تا امروز شفاف برگذار نشده‏اند منتقدین زیادی را به صدا در آورد. آخرین نشست در شهر پراک برگذار شد که می‏توان گفت شفاف‏ترین نشست این منفردین سیاسی به حساب می‏آید.

منشور پیشنهادی «شورای ملی» سعی بر این داشت که طیف سرنگونی‏طلب را زیر پوشش خود درآورد. ولی عدم داشتن تجربه در سازماندهی و برنامه‏ریزی سیستماتیک، شورای موقت این منشور را در حال حاضر به بُن‏بست رسانیده. مطلق‏گرایی و عدم انعطاف‏پذیری اعضای کمیته موقت، آنان را سریع درگیر بحث‏های شخصی کرد و محتوای منشور فدای خودنمایی‏های فردی اعضای کمیته موقت شد. راه نجات این شورا کنارگیری تمامی اعضای آن شورا و یک رای‏گیری دموکراتیک می‏باشد. زمان برگذاری کُنگره «شورای ملی» هنوز مشخص نیست و در آینده نزدیک نمی‏توان بروی این کمیته موقت حساب بازکرد. نمی‏شود از عدم تمرکز قدرت سیاسی نوشت ولی در عمل تمرکز قدرت را در دست خود گرفت.

منشور 91: برخلاف نظر کسانیکه که می‏گویند منشور 91 بر پایه موازی‏سازی صادر شده است، باید بگویم. این منشور تکامل خواست‏های اندیشمندانی را ارایه می‏دهد که منشور 81 را نوشته بودند. این همان تجددگرایی می‏باشد که ما بر آن پا فشاری می‏کنیم. هیچ منشوری مطلق نیست و باید با گذر زمان تجدید نظری بروی آن بشود. این هموطنان با منشور 91 نشان دادند که از دوران مطلق‏گرایی گذر کرده‏اند و می‏توانند در اندیشه‏های خود نوآوری‏های داشته باشند. اتهام موازی‏سازی بر این گروه مبرا نیست و اصولا نباید از موازی‏سازی ترسید. موازی‏سازی می‏تواند گروه دیگری را که ما نتوانسته‏ایم سازماندهی بکنیم بدور هم جمع کند و درست همین موازی‏سازی‏هاست که مانع بوجود آمدن دیکتاتوری جدید و یا مطلق‏اندیشی می‏شود.

منشور ائتلافی که صحبتش هست هنوز به مردم ارایه داده نشده است و به همین دلیل هم نمی‏توانیم به روی آن بحثی بکنیم. ولی بعد از صدور این منشور باید دید، عمل‏کردها و عکس‏العملل‏هایی که بوجود خواهند آمد به کجاها خواهد رسید.

نتیجه گیری:
سازماندهی دوباره و فعالیت‏های تشکیلاتی باید بتوانند نیروی‏های پراکنده مردمی را بسوی احزاب و منشورهای گوناگون بکشند. خوبی منشورها هم در همین می‏باشند که تمایلات سیاسی گروه‏های مختلفی را به نمایش بگذارند ولی همه کار نباید در نوشتن منشور خلاصه شود. آینده‏نگری جمعی و سازمان یافته، باید جای خودنمایی‏های فردی را بگیرند. فراوانی منشورها و بوجود آمدن احزاب جدید پایه‏های اولیه لیبرال دموکراسی می‏باشند و تلاش ما باید در همین جهت باشد که هم این حزب را تقویت کنیم و به نیروهای متشکل شده جدید، امکان عرضه کردن اندیشه خود را بدهیم. ما باید در متشکل کردن دگراندیشانمان کُوشا شویم.

ما نه می‏توانیم وقت خود را در نشست‏های منفردین سیاسی تلف کنیم و نه برای نوشتن منشور جدیدی بخاطر شخص شاهزاده از منشور خود گذر کنیم. کاری را که این حزب تا کنون به بحو احسن انجام داده است آینده‏نگری می‏باشد. حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) می‏تواند برای رسیدن به ارزش‏ها و اصول تصویب شده منشورش با دیگرانی که نقاط مشترکی را با ما دارند همکاری و هم‏یاری کند. ولی نوشتن منشور برای دیگران از حوزه اختیارات این حزب بیرون است. دیگران منشورهایشان را بنویسند و نیروی‏های خود را سازمان‏دهی کنند در پایان مردم انتخاب کننده از روی عمل‏کردهای این گروه‏ها خواهند بود.

ما باید راه‏حل‏های سیاسی خود را اول در بحث‏های درون حزبی کامل کنیم و بعد به مردم ارایه دهیم. کار یک حزب سیاسی این می‏باشد. باقی بحث‏ها جنبی و انتزاعی می‏باشند و باعث تلف کردن وقت و از هم گسستگی خواهند شد.

با این پیش‏زمینه کوتاه امیدوارم بحث سازنده‏ای را بتوانیم انجام دهیم. از توجه شما سپاسگذارم.

*******

مختاری- سئوالم از آقای زاهدی این است که از منشور جنبش سبز صحبت کردند، یک مقداری توضیح بدهند چون من یادم نمی‏آید که جنبش سبز منشوری داشته باشد.

بهمن زاهدی- منشور جنبش سبز درست همان بیانیه آقای کروبی و موسوی می‏باشد که به منشور جنبش سبز معروف است. من این منشور را در سامانه حزب قرار داده‏ام. همان بیانیه 22 یا 23 خرداد کروبی و موسوی بود که بعد به حبس خانگی افتادند ولی در صحبت‏هایی که در آنجا می‏کنند یک مقدار بازتر است. یک جلوه‏ای از سیاست امروز جمهوری‏اسلامی به ما نشان می‏دهد. روی راه‏کارها است و اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق شهروندی زیاد تأکید شده.

مختاری- آقای زاهدی، منظورتان راه سبز امید است؟ چون این بر می‏گردد به جنبش راه سبز امید و مختصات جنبش را ندارد. یعنی تا آنجایی که من می‏دانم یکی از چیزهایی که در مورد جنبش سبز صحبت شده – هر چند الآن فرق کرده و در این میان هر کسی خودش را مالک جنبش سبز می‏داند، مخصوصاً اصلاح‏طلب‏ها اما با آن تثبیتی که آقای همایون که به نظرم به درد امروز می‏خورد، یعنی تثبیت بین جنبش سبز و راه سبز امید است، نباید این دو تا را یکی کرد. چون اگر این دو تا را یکی بکنیم خیلی نزدیک می‏شوند به آن موضع‎هایی که اصلاح‏طلب‏ها می‏گیرند و کسانی که دنبال سرنگونی نیستند. ما هر وقت حرف از جنبش سبز می‏زنیم، فرقی میان طیفی که می‏خواهد جمهوری‏اسلامی سرنگون بشود و طیفی که می‏خواهد در جمهوری‏اسلامی اصلاحات بکند، بوجود می‏آید.

بهمن زاهدی- بله، درست همان منشور جنبش سبز، راه سبز امید است. که قطعاً خودشان، همان اصلاح‏طلبان که اشاره کردید به عنوان منشور جنبش سبز انتشار یافته که همان اسمش منشور جنبش راه سبز امید است. حق با شماست، من این را تغییر خواهم داد.

قطبی- آقای زاهدی عزیز، عرض کنم خدمت شما که در مورد این منشورها که شما توضیح دادید، در مورد منشورهای 81 و 91، و پیشنهاد شورای ملی، مشکل حزب از آنجایی شروع می‏شود که شاهزاده رضا پهلوی منشور پیشنهادی را امضاء می‏کنند. البته مشکل این نیست که چرا امضاء کردند، مشکل حزبی اینگونه پیش می‏آید که چون ایشان هم این منشور را به عنوان یک شهروند و یک ایرانی مورد تأیید قرار داده‏اند یا امضاء کرده‏اند، خب پس چرا حزب مشروطه ایران که از ابتدا در این راه قدم برداشته است که می‏خواهد حکومت پادشاهی پارلمانی را به وسیله ایشان دوباره برگرداند، پس چرا ما این کار را انجام نداده‏ایم؟
تا آنجایی که اطلاع دارم این منشور پیشنهادی شورای ملی ظاهراً چهل و چندین دفعه نوشته شد و بالا و پایین شد تا به این صورت منتشر گشت. و آن زمانی هم که بیرون آمد و منتشر شد، هنوز نام و نشان کسانی که انجام داده بودند منتشر نشده بود و فقط ما از طریق ارتباطاتی که خودمان با دیگران داشتیم می‏دانستیم و می‏توانستیم حدس بزنیم که چه کسانی دست اندرکار این هستند. و کُلاً این کمیته موقت را بی‏تجربه در این زمینه‏ها می‏شناسید - و براستی هم – می‏گویید که ما وقت منشور نوشتن و این کارها را نداریم، پس بگذارید هر کاری دلشان می‏خواهد بروند تا ببینیم به کجا می‏رسند. و بعد هم تازه به قول شما این منشور 91 را داریم و بعد هم قرار است یک منشور دیگری به نام منشور ائتلافی منتشر بشود. خب از طرفی، خود شاهزاده صحبتی کرده‏اند که حقیقتاً به دل نشست. زمانی در یکی از مصاحبه‏های تلویزیونی‏شان گفتند که آدم اسم خوب خودش را برای روی سنگ قبر که نمی‏خواهد. باید از آن نام نیکی که دارد الآن استفاده بکند. بخصوص الآن در موقعیتی که مملکت ما دارد و بخصوص و بخصوص، با موقعیتی که حزب ما دارد. خب شما خیلی قشنگ توضیح دادید که ما بخصوص در 12 سال گذشته با توجه به منشور خودمان خودمان را شناساندیم، هویت خودمان را مشخص کردیم، گفتیم از کجا آمده‏ایم و چکاره هستیم و به کجا می‏خواهیم برویم.
حالا به نظر من، به هر حال یک مخرج مشترکی بین همه سه تا منشور دیده می‏شود و آن سرنگونی جمهوری‏اسلامی است. سلیقه فرق می‏کند، ولی به هر حال عقیده‏ها یکی است. چه منشور ما، چه منشور 81 و چه منشور پیشنهادی و چه به احتمال زیاد آن منشور ائتلافی که معلوم نیست چه زمانی منتشر خواهد شد، حتماً چیزی خارج از این دو سه منشور نخواهد بود. من بر می‏گردم به این قسمت قضیه که مشکل حزب در چیست؟ آیا مشکل حزب در این است که وقتی که این منشور را قبول نمی‏کند، آیا فقط بخاطر بی‏تجربگی این افراد است؟ در عین اینکه به هر حال مخرج مشترک‏هایی دارد. یک زمانی صحبت از تمامیت ارضی بود که آن هم درست شد و در منشور در نظر گرفته شد. آیا حزب ما بخاطر بی‏تجرگی این افراد قبول نمی‏کند یا مسائل پشت پرده‏ای وجود دارد؟ آیا قدرت حزب در آن منشور، در آن زمان در نظر نشده، جایی برای حزب در نظر نگرفته‏اند؟ افرادی از حزب در آن نشست‏ها شرکت نداشتند با اینکه می‏دانیم شرکت داشتند؟ واقعاً آیا به این صورت بوده که نخواستند وجهه‏ای برای حزب مشروطه ایران در نظر بگیرند و تا سازمان‏هایی تکی مثل سازمان کوروش و آذربایجان و رستم و سهراب و ... همراه با افراد منفرد پای این منشور را امضاء کردند.

بهمن زاهدی- در رابطه با شاهزاده، هر کاری که شاهزاده می‏کند من از آن تقلید نمی‏کنم. یعنی یکی از محسنات این حزب این است که ما تقلید نمی‏کنیم. من نه مسلمانم که بخواهم از یک آیت الله تقلید بکنم نه سلطنت‏طلب هستم که بخواهیم از شاهزاده تقلید بکنم. شاهزاده تنها ایرانی است که حق دارد و آزاد است زیر صد منشور را امضاء بکند. ولی ما یک منشور بیشتر حق نداریم امضاء بکنیم و آن منشوری است که امضاء کردیم و منشور حزب ماست. برای همین باید خیلی با دقت به این موضوع نگاه کرد. چون شاهزاده امروز این منشور را امضاء کرده باید همه ما این منشور را امضاء بکنیم؟ چرا؟ به چه دلیل؟ که فردا بگویند سیاهی لشگری از بی‏سوادان سلطنت‏طلب هستیم «چون فرمان یزدان چون فرمان شاه؟» نه، ما قدرت حزبی داریم و راجع به حقوق شهروندی صحبت کرده‏ایم. یکی از حقوق شهروندی این است که با آگاهی تصمیم بگیرد. نه اینکه چون شاهزاده این کار را انجام داده، ما هم انجام بدهیم. این درست نیست.
بعد، مسئله تنها در این شورای ملی و منشورش بی‏تجربگی این افراد نیست. حتی آن چارچوب‏های اولیه یک گفت و گوی سیاسی را رعایت نکردند. شما می‏خواهید منشوری را منتشر کنید. می‏نشینید فکر می‏کنید و یک منشوری را منتشر می‏کنید و می‏گویید که این نظرگاه فعلی ماست. امکان دارد این نظرگاه‏های ما دچار اشکال باشد ولی ما حاضر هستیم که تغییراتی در آن بوجود بیاوریم. ولی شما می‏آئید کل یک منشور را به پیشنهاد می‏گذارید. یعنی در واقع به مردم می‏گویید ما قدرت تصمیم‏گیری نداریم، شما تصمیم بگیرید. شفاف‏سازی از روز اول در این شورای ملی وجود نداشته و هنوز هم که هنوز است، وقتی به نام منشور پیشنهادی شورای ملی می‏رسیم، سریع به دعواهای فردی پرداخته می‏شود. دعوا سر این است که من چه کردم، آن آقا چه کرد، آن خانم چه کرد. کودکستان است! هیچ هدفی ندارند. شما ببینید، این حزب یک هدفی دارد و آن این است که ما می‏خواهیم جمهوری‏اسلامی را سرنگون بکنیم. هدف مشخص شده. هدف سرنگونی جمهوری‏اسلامی است. در این راه قدم می‏گذاریم. ولی این منشور و شورای موقتش، هنوز هدف خودشان را هم مشخص نکرده‏اند که می‏خواهند چه بکنند. این ضعف است. در کدام بحث آمده‏اند راجع به محتوای منشور صحبت کردند؟ من برای مثال گفتم، راجع به عدم تمرکز صحبت شده و نوشته شده. ولی عدم تمرکز در خود کمیته موقت به چه صورت است؟ تصمیم گیرنده کیست؟ این سئوالاتی است که همه می‏پرسند و کسی پاسخگو نیست و می‏گویند طرف صحبت شاهزاده است. نه، نمی‏شود. از یک طرف بگویند ما سلطنت‏طلب هستیم و از طرف دیگر بیایند منشوری را بدهند که به هیچ عنوان از شکل نظام آینده ایران در آن صحبتی نشده و چون شاهزاده امضاء کرده، همه ما امضاء بکنیم. این درست نیست و فکر می‏کنم که نقطه ضعف اصلی دوستانی که منشور ملی را نوشته‏اند اول بی‏تجربگی در سیاست است، دومی، خودکامگی فردی است که گریبانشان را گرفته. کسی با داشتن این دو خصلت نمی‏تواند در سیاست به موفقیت برسد.

قطبی- آقای زاهدی عزیز، این کسانی که این منشور را نوشته‏اند که در وهله اول 16 ماده درست کردند و گفتند در پیرامون این 16 ماده دارد این منشور نوشته می‏شود. آن 16 ماده را که می‏خوانیم می‏بینیم که همه‏اش همان چیزهایی است که ما هم از آن ها صحبت کرده‏ایم. بنابراین چیزی خارج از ایده و مرام ما هم نبوده. به هر حال سرنگونی جمهوری‏اسلامی، تمامیت ارضی، برابری حقوق زن و مرد، تمام این چیزهایی که ما سال‏ها از آن‏ها صحبت می‏کنیم به هر حال یک کپی برابر اصل را از منشور ما گرفته‏اند و آورده‏اند. ولی باز شما به سئوال من جواب ندادید. پس واقعاً بحث قدرت است. من اگر خارج از حزب باشم می‏توانم اینگونه برداشت بکنم که چون قدرتی نصیب حزب مشروطه ایران نشده، بنابراین آنرا تأیید نمی‏کند و چون حزب مشروطه را در قدرت سهیم نکرده‏اند، پس قبول نمی‏کنیم. آیا برداشت اینگونه می‏شود داشت؟

بهمن زاهدی- برعکس است. حزب مشروطه ایران در این منشور قدرت نمی‏خواهد. حزب مشروطه ایران منشور خودش را دارد و حرف‏های خودش را می‏زند. منشور شورای ملی مشتقی است از منشور حزب و خواستند در عدم تمرکز دخالت‏هایی ببرند و این عدم تمرکز را با فدرالیسم تلفیق کنند و این بحثی است جداگانه که در حال حاضر بحث ما نیست. مسئله قدرت‏طلبی، اعضاء شورای موقت این کمیته است. افرادی که در این کمیته موقت هستند، آن‏ها هستند که قدرت‏طلبی می‏کنند. باید پرسید کدام قدرت؟
من برعکس‏اش را بگویم. آقای قطبی، دوستان گرامی! آیا حاضرید بروید زیر منشوری را امضاء بکنید و بعد کسانی که جرأت معرفی خودشان را ندارند، می‏روند برای ما کسب تکلیف می‏کنند که چه بکنیم و چه نکنیم. در واقع آنوقت شورای مرکزی ما هم نمی‏تواند کاری بکند چون شورای ملی تصمیم‏اش را گرفته. ولی تصمیم گیرنده کی بوده؟ آیا اعتباری به این تصمیم گیرنده هست؟ حالا آقایی که در کنگره آخن از حزب مشروطه بیرون شده، می‏خواهد از طریق شورای ملی برای این حزب کسب تکلیف بکند؟! این کار را ما اجازه نداریم بکنیم. اگر شفافیت بوجود بیاید، ما بدانیم چه کسانی در این کمیته موقت موجود هستند، برنامه‏شان به چه صورت است؟ کنگره‏شان کی برگزار می‏شود؟ یا در آن کنگره برنامه چیست؟ چکار می‏خواهند بکنند؟ چه برنامه‏هایی را انجام داده‏اند؟ این چیزهایی که حداقل باید انجام داده باشند. مسئله این نیست که به حزب مشروطه ایران قدرت بدهند، نه. ما قدرت نمی‏خواهیم. ما قدرت بیان خودمان را داریم. ما جایگاه سیاسی خودمان را مابین مردم داریم. درست این‏ها هستند که از این جایگاه سیاسی‏ای که حزب دارد می‏خواهند به نفع خودشان استفاده بکنند. ما این اجازه را نمی‏دهیم.

مختاری- راستش من نفهمیدم. برای اینکه موضع من بگونه‏ای با آقای قطبی مشترک است. آیا اینکه ما این منشور را امضاء نکردیم بخاطر آن محتواست، و چون قسمتی از آن منشور کپی‏ای از منشور ماست، حالا چرا آن‏ها نمی‏آیند ما را قبول بکنند؟ من فکر می‏کنم که در کار سیاسی و در کار همرایی ملی اینجور چیزها مطرح نیست. شما اگر بتوانید در واقع قدرت اجتماعی‏تان را با همگرایی با حزب‏ها و گروه‏های دیگر که زیاد خواهند شد و می‏توانیم اثر گذار باشیم، خب، باید این کار را انجام داد. یعنی در واقع این دور از آن پیش‏بینی‏هاست که وقتی شما می‏دانید که می‏توانید با گروه‏های دیگر اثر بیشتری روی مردم بگذاریم – من در مورد بیرون حرف نمی‏زنم چون اولاً فکر می‏کنم هیچکدام از این‏ها در واقع هیچ نتیجه‏ای نخواهد داشت چون همه همین مشکل را دارند. یعنی همه مدعی‏اند که می‏توانند آدم‏هایی باشند که لیبرال‏ند و مدارا را بلدند، اما هیچکس، هیچکس را قبول ندارد. این مشکلی است که الآن هست- اگر باشد که موضع ما این باشد که آن‏ها چرا نیامدند منشور را قبول بکنند و ما قبلاً نوشتیم و ... آنوقت آن زمینه‏های همکاری اصلاً بوجود نخواهد آمد و نخواهیم توانست با دیگران همکاری کنیم. قضیه مثال رفراندوم مصداق خوبی است برای اینکه یک موضوع بزرگ شد و همه در مورد آن حرف زدند و آن اینکه حقوق بشر بشود معیار گفت و گو و در واقع مطالبه‏ای که آن رژیم پاسخگو باشد و همه اپوزیسیون در مورد آن به یک نقطه مشترک برسد. حالا اگر دیگران می‏آیند و از منشور ما کپی می‏کنند که باعث خوشحالی است، در واقع یک زمینه‏هایی برای کار مشترک بوجود می‏آید. پس ما می‏توانیم با آن‏ها کار کنیم. اما اگر از من به عنوان یک فرد حزبی بپرسند، نظرم این خواهد بود که امضا کردن یا نکردن حزب چنان تأثیری نخواهد داشت. برای اینکه آن‏ها منتظر این بودند که شاهزاده امضاء بکند و خب وقتی شاهزاده امضاء بکند خب خیلی‏ها می‏آیند امضاء می‏کنند. اما واقعاً خیلی‏ها نمی‏توانستند این کار را انجام بدهند. چون زمینه‏اش را نداشتند، وسایل اینترنتی نداشتند و خیلی از کارها را نمی‏شود انجام داد چون آن زمینه‏های عملی‏اش وجود ندارد و انجام هم نمی‏دهند. من فکر می‏کنم این موضوع که حزب امضاء نکرده، اینکه بحث سر افراد باشد، به نظر من توجیه خوبی نیست. چون اگر آن منشور، منشوری باشد که یک زمینه‏هایی مشترکی با ما دارد، پس می‏شود در مورد آن صحبت کرد. من فکر می‏کنم، از این نگاه که بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد، حالا این منشور هم امضاء شد و بعد چه اتفاقی خواهد افتاد، این جایی که حزب می‏تواند بگوید من امضاء نکردم چون نمی‏دانم بعد از آن چه اتفاقی می‏افتد. اگر بشود توضیحی در مورد نقد من بدهید، خیلی سپاسگزار می شوم.

بهمن زاهدی- من این مسئله را به یک صورت دیگری بیان می‏کنم و یک مثال دیگری می‏زنم. شما نگاه کنید، چند تا مغازه وجود دارد. یک نانوایی وجود دارد، یک بقالی وجود دارد و یک بزازی وجود دارد. هر کدام از این‏ها اسم‏هایی دارند. یکی مشروطه است، یکی سکولارهای سبز است، یکی نهاد ملی است ... ولی هر کدام مغازه‏هایی هستند که مشتری‏های مخصوص به خودشان را دارند. حالا یک شخصی می‏آید می‏گوید که من هیچی ندارم. ولی از شما کمک می‏خواهم بیاید با همدیگر یک پاساژ درست بکنیم که همه این مغازه‏ها در این پاساژ با همدیگر کار بکنند. این کاری است که شورای ملی دارد انجام می‏دهد. شورای ملی پاساژی برای این مغازه‏دارها می‏خواهد درست کند. آنجاست که مسئله پیدا می‏شود. آنجا دیگر شما صاحب مغازه خودتان نیستید بلکه وابسته به آن پاساژ هستید. محل شما در پاساژ کجاست، بستگی به آن شورا دارد. آیا جلوی در هستید، در بیرون هستید، در پشت پارکینگ هستید، چقدر باید کرایه بدهید، همه این چیزها در دست مسئول آن پاساژ است. می‏شود گفت که این شورای ملی به این صورت بوجود آمد که می‏خواست یک پاساژی درست بکند که تمام احزاب سیاسی در آن جمع بشوند و در آنجا بتواند اِعمال نفوذ بکند. یعنی در واقع، پیش‏زمینه یک دولت را درست بکند. شورای ملی بعدش قرار بوده به صورت یک دولت ملی بیاید و دولت موقت درست بکند. آن موقع است که شما هیچ کاری نمی‏توانید بکنید. وابسته به آن صاحب پاساژ هستید. این سیاست اشتباهی بود که گذاشته بودند. و بعد هم عدم‏برنامه‏ریزی. یعنی شما نگاه بکنید، هنوز هم که هنوز است، زمان کنگره‏شان معلوم نیست، هدف‏شان هم معلوم نیست. و هیچ سر و صدایی هم از آن‏ها نیست. می‏شود گفت خاموش شدند.
می‏گویند که شاهزاده اینجا صاحب پاساژ است. در حالیکه شاهزاده صاحب پاساژ نیست، بلکه آن شورای موقت است که تصمیم گیرنده است و شاهزاده هم این را امضاء کرده. حالا ما می‏خواهیم بگوییم که کسانی که می‏خواهند این پاساژ را مدیریت بکنند، چقدر خوب، همه مغازه‏دارها جمع می‏شوند توی یک پاساژ راحت‏تر برای مشتری هم هست. حالا آن صاحب پاساژ چه منفعتی می‏خواهد ببرد؟ آنجاست که حزب مشروطه ایران، همان حرفی که آقای قطبی زدند، نمی‏تواند برود بگوید که من می‏خواهم مغازه‏ام اینجا باشد. مکان را آن‏ها تعیین می‏کنند. اشتباهی که کردند این بود که فکر می‏کردند محبوبیتی که شاهزاده دارد همه سلطنت‏طلب‏ها یکدفعه یورش می‏برند آنجا و آن‏ها می‏توانند با یک نیروی انسانی کاذبی خودشان را به جهانیان معرفی بکنند. در صورتیکه این کار نشد و حدود 10 هزار نفر در فیس بوک اعلام همبستگی کردند، خب حالا اگر اینطور باشد دو هزار نفر با سامانه حزب اعلام همبستگی کردند. آن دنیای مجازی را بگذاریم کنار، ما با دنیای واقعی کار داریم. فکر می‏کنم با این مثال توانستم مسئله را کمی باز کرده باشم که قضیه از چه قرار است.
بعد هم می‏رسیم به محتوای منشور. حالا یک عده از روی منشور ما کپی کردند، یا از داخل کشور آمده، ولی آیا در بحث‏هایی که تاکنون انجام شده، از زمانی که این منشور منتشر شده، در رابطه با محتوای این منشور بوده یا با اعضای موقت شورای این منشور. ما اگر نگاه بکنیم، در رابطه با آن محتوا هیچ بحثی انجام نگرفته. تنها بحث بر سر این بوده که چه کسی باید چه کاری بکند. یک سخنگو ندارند که آدم بداند با کی باید صحبت بکند. من که یک پیشنهاد دارم، نمی‏دانم پیشنهادم را برای چه کسی بفرستم؟! پیشنهاد باید به دست چه کسی برسد؟ چه کسی پاسخگو است؟ من می‏خواهم با افراد واقعی کار بکنم. مشکل ما این است که نمی‏شود یک شورایی را درست کرد و از دیگران تقاضا کرد که بدون اینکه بخواهند هویت خودشان را معرفی بکنند گوش به فرمان آن‏ها بدهند. این کار را حداقل این حزب نخواهد کرد.

بیت اللهی – با درود خدمت دوستان. من فکر می‏کنم برخورد آقای زاهدی کمی شخصی بنظر آمد. شاید اشتباه بکنم. در صورتی که فکر نمی‏کنم حزب برخورد شخصی داشته باشد با شورای موقت یا شورای ملی. ببینید، در مورد اینکه به صورت کلی شورای ملی درست شده که به عنوان بدیلی بوجود بیاید تا جمهوری‏اسلامی را کنار بزند و صندوق آراء در آنجا بگذارد برای انتخابات آزاد، این را گفته‏اند. چگونگی نقشه راه مشخص نیست. به نظر من بحث اینجاست. خب شما در نظر بیاورید، اصلاً باز مسئله اینکه حزب مشروطه تمامیت‏خواه است، بنظرم اصلاً مطرح نیست. مطرح بودنش این است که یک سازمانی با 18 سال کار مداوم و مسائلی که در پیش داشته و گذر کردن از بسیاری درگیری‏ها و مسائل عمده برونمرزی بطور کلی، با داشتن اندیشه‏های متفاوت که خیلی از آن‏ها امروزه به صورت گفتمان در آمده، بیاید در کجا و در کنار چه کسانی بنشیند؟ کسانی که وجود نداشتند؟! احزاب و سازمان‏هایی که دوشبه در فیس بوک درست شدند؟! و بدون داشتن پشتوانه قبلی و بدون داشتن مسائل قبلی که بتواند خود را به عنوان سازمان عرضه بکند؟! خب این به نظر من درست نیست. من نمی‏دانم چه اجباری در این کار هست؟ حالا، اگر دوستان در شورای ملی چنین استنباط کردند، که با این کار تمام سازمان‏های دیگر به آن خواهند پیوست، ولی مسئله حزب مشروطه مسئله یک سازمان نیست. حزبی که 18 سال زحمت کشیده، و در اکثر نشست‏ها با نظر همگرایی با دیگران نشسته، و همیشه از اصولی که داشته پایش را فراتر نگذاشته و پایین‏تر هم نیامده. من مسائل را در آن جریان می‏بینم. مسئله قدرت نیست بلکه نبودن نقشه راه بوده که تا امروز هم وجود ندارد. به هر حال این که احزاب و سازمان ها جمع می‏شوند، این مسائل برای ما به عنوان اپوزیسیون خارج از کشور مسائل حل شده‏ای است. به نظر من، موضع حزب این بوده و موضع قدرت نبوده.
حالا شما خودتان را در نظر بیاورید، اگر شاهزاده گرامی اینرا امضاء نکرده بودند فکر می‏کنید چند نفر امضاء می‏کردند؟ واقعیتش این است که با وجود این همه سازمان و احزاب، 200 نفر را هم نمی‏توانستند جمع بکنند. خب، اگر این سازمان در واقع برای این درست شده که فکر طرفداران پادشاهی را به خود نزدیک بکند، در این کار هم موفق نبوده. برخوردی که شده نسبت به کسانی که حتی روی این اندیشه تجزیه و تحلیل کرده‏اند و مارک خیانت و عدم همکاری به آن‏ها زدند. در یوتوب نگاه کنید، برنامه‏هایی درست کرده‏اند که در آن‏ها مرتباً به حزب مشروطه حمله می‏کنند. ما اتفاقاً تنها کسی بودیم که به عنوان یک حزب هیچ اعتراضی نکردیم به این‏ها. به هر صورت اینجا به نظر من باید به وجود یکدیگر افتخار بکنیم که اولاً این حزب یک پتانسیلی هست که می‏تواند بپذیرد بعضی از دوستان آن منشور را بروند و امضا کنند و به اختیار تصمیم شخصی گذارده. و همین به نظر من یک مسئله بسیار بسیار شفاف و درستی است در یک حزب. هیچ جلوگیری نکرده، اعلامیه ضدیت با آن نداده. در مورد منشور ما، دوستان! وقتی یک گفتمان جا می‏افتد دیگر مالِ من و مالِ آن ندارد. جریان عدم اعدام که حزب مشروطه اولین سازمانی بود که آن را مطرح کرد و همه دنبالش رفتند و حقوق بشر و ... این را دیگر نمی‏توانیم بگوییم مالِ ما بوده. مهم نیست مالِ که بوده. مهم این است که همه‏گیر شده باشد. و به نظر من، این منشور هم نتوانسته در واقع چیزی بر آن که ما می‏دانستیم اضافه بکند و یا بگوید چون همه صحبت‏ها همان است. امروز هر کس هم بخواهد منشور بنویسد جز این چیز دیگر نخواهد بود. اگر بنویسند جریان انحصارطبی و اصلاح‏طلبی و سرنگونی‏طلبی را کمرنگ‏تر و پررنگ‏تر می‏کنند و نقطه تمایزی با هم پیدا می‏کنند وگرنه همه شبیه به هم هستند.
به نظر من همانکه چوب لای چرخ کسی نگذاشتیم و خودمان را از این مسائل کنار گذاشتیم بهترین کار را کرده‏ایم. به هر حال، آنچه که مسلم است، شورای ملی کاری که توانسته بکند و نقطه مثبت آنرا می‏خواهم عرض کنم، تعداد زیادی سازمان‏های دو نفره سه نفره را با همدیگر منسجم کرده و در یک جا آورده. به نظر من این کار خوبی است. ولی برای حزب مشروطه، ما که منسجم بودیم و نیازی به این کار نداشتیم. ما سازمان‏های یک نفره و دو نفره نبودیم. از اولش هم نبودیم. ولی بطور کلی این که ما بیاییم بگوییم که خیلی خوب چون پادشاهی یا شکل نظام درش نبوده، ما شرکت نکردیم، این اشتباه محض است. ما هم در مورد شکل نظام صحبت نکردیم. ما آنچه که در منشورمان آمده به عنوان حزب بلی، ولی به عنوان همگرایی که بخواهیم به بدیل تبدیل بشویم، شکل نظام را به مجلس مؤسسان آینده واگذار کردیم. و بحث ما بیشتر روی پلاتفورم سیاسی بوده. اصول کلی بوده. نه اینکه امروز بخواهیم بر سر شکل نظام بحث کنیم. آن بهانه است و به نظر من ربطی ندارد. چنانچه قرار نبود چنین چیزی بشود. موقعی که بدیل می‏خواهد درست بشود، بدیل ممکن است نیروهای مختلف سیاسی باشد. جمهوری‏خواه در آن باشد، چپ باشد، راست باشد، راست میانه، چپ میانه. در نتیجه شکل نظام به عنوان بدیل مطرح نیست واقعاً. خودشان هم گفته‏اند که شکل نظام را به آینده موکول می‏کنند. همان چیزی که ما گفتیم. این یکی از اصول همگرایی ماست که هست و وجود دارد. یک اصول پنجگانه وجود دارد که دوستان به آن واقف‏اند و همه این منشور را در بر می‏گیرد. اما من از دیدگاه شخصی به آن نگاه نمی‏کنم. من از دیدگاه کلی سازمانی یا به عنوان یک عضوی در یک حزبی که سال‏ها کار می‏کند، به آن شکل به این جریان نگاه می‏کنم. ولی فکر می‏کنم چون راهکار درست نبوده از همان اول و در واقع بخشی که آقای زاهدی به آن اشاره کردند یکسویه نگری از طرف برگزار کنندگانش یا آن کسی که خود را مرکز ثقل این جریان می‏داند بوده، نتوانسته محیط دوستانه‏ای را به وجود بیاورد. اما اگر چیزهایی در درون خودشان تغییر بکند و بخواهند تجدید نظری بکنند، خب درها باز است و به نظر من می‏شود هنوز کارهایی کرد. به شرطی که آن تفاهم و دید برابری در آن جریان وجود داشته باشد. شما اگر مصاحبه شاهزاده را با آقای نوری زاده گوش بدهید، مسئله اینجاست که به نظر من شاهزاده کاری را می‏کنند امروز که در واقع در آینده ایران می‏خواهند بکنند. یک مقام غیر مسئول و غیر اجرائی. ایشان مقام اجرایی نیست. اگر در آینده می‏خواهند مقام اجرایی نباشند از همین امروز باید نشان داده بشود. آیا مسائل اجرای شورای ملی را ایشان دارند پیش می‏برند؟ اگر چنین چیزی باشد، این چیز درستی نیست. این برخلاف آنچیزی است که در واقع در کل مسائل حزبی ماست.
ما شاهزاده‏ای را در نظر داریم، یا پادشاهی را در نظر داریم که هیچ مقام اجرایی در آینده نداشته باشد. و فکر می کنم از همینجا ایشان دارد این کار را پیش می‏برند. این مهم است. این هنوز برای ما تردید هست. آیا ایشان مقام اجرایی هستند در اینجا که به نفع آن نمادی است که برای ما هم هست، نخواهد بود. من خودم شک دارم، ولی شک داشتن هیچ اشکالی ندارد و انسان از دریچه شک به یقین می‏رسد. ما باید مسائل را تجزیه و تحلیل کنیم و دوراندیشی درستی انجام بدهیم. به هر حال، آنچه که مسلم است این است که اگر شاهزاده پای این منشور را امضاء کرده، اگر کوچکترین آسیبی به این نهاد بخورد دودش به چشم همه ما می‏رود. این به ضرر همه است و به ضرر کل جنبش است. به دلیل اینکه ایشان برای ما یک سرمایه ملی است. چه بخواهیم چه نخواهیم. باید از آن مواظبت بکنیم. ولی اینکه ایشان هر کجا راه افتاد باید دنبال سرش رفت، فکر نمی‏کنم این مواظب باشد. باید ایستاد و از مسائل نتیجه مثبت گرفت که ایشان بتوانند از آن منش و منظری که دارند به نفع جامعه استفاده بکنند.

بهمن زاهدی- در مورد منشور پیشنهادی که یک بار این‏ها را نوشته‏ام و یک بار دیگر هم تکرار می‏کنم. منشور پیشنهادی شورای ملی سعی بر این داشت که طیف سرنگونی‏طلب را زیر پوشش خود در آورد. ولی عدم داشتن تجربه در سازماندهی و برنامه ریزی سیستماتیک این منشور را در حال حاضر به بن بست رسانیده. مطلق‏گرایی و عدم‏انعطاف‏پذیری اعضای کمیته موقت آنها را سریع درگیر بحث‏های شخصی کرد و محتوای منشور محل خودنمایی اعضای کمیته شد. راه نجات شورا، کناره‏گیری تمام اعضای آن شورا و یک رأی‏گیری دموکراتیک می‏باشد. زمان برگزاری کنگره شورای ملی هنوز مشخص نیست و در آینده نزدیک نیز نمی‏توان به روی شورای موقت حساب باز کرد. نمی‏شود از عدم تمرکز قدرت سیاسی نوشت ولی در عمل تمرکز قدرت را در دست خود بخواهیم.
این قسمتی بود که به منشور پیشنهادی داده بودم و در آنجا هم گفتم، در تمام بحث‏هایی که از این افراد شنیدیم تا کنون من بحثی را ندیدم که این‏ها به محتوا و اهداف منشور بپردازند. بلکه در تمام بحث‏ها همه‏اش خودنمایی فردی و اعتراض به این و آن بوده. این در اخلاق سیاسی ما نمی‏گنجد. برای همین ما نمی‏توانیم با این افراد کار بکنیم.

یزدان پرست- دوستان و آقای پاشایی می‏فرمایند که شاهزاده از این طرح مثل همه طرح‏های دیگر حمایت کردند. ولی چیزی که هست، من بارها و بارها در مصاحبه‏های شاهزاده شنیدم، این بوده که ایشان گفتند که من خودم دست‏اندرکار این طرح هستم. و مثل طرح‏های دیگر نیست که فقط پشتیبانی کنم. آقای نوری زاده با این سئوال آغاز می‏کند که: حزب یا گروه رستاخیز و ... این‏ها چه وجه مشترکی با شما دارند؟ ایشان پاسخ می‏دهند که نه من با این‏ها رابطه‏ای ندارم ولی از تمام گروه‏هایی که بر ضد جمهوری‏اسلامی هستند من پشتیبانی می‏کنم. ولی آقای نوری زاده می‏پرسند، ولی در مورد شورای ملی اینطوری نیست، شما فقط پشتیبانی نمی‏کنید. شاهزاده پاسخ می‏دهند بله، بنده دست‏اندرکار شورای ملی هستم.
شورای ملی با تمام ضعف‏هایی که دارد و من هم آنرا قبول دارم. بنده با تمام کسانی که مخالف شورای ملی هستند موافقم. تمام مواردی را که آقای زاهدی می‏فرماید موافقم. چون خب حالا ما نشستیم دور هم منشور نوشتیم. بعدش چی؟ اصلاً فرضاً حزب مشروطه هم وارد این جریان شد، این را امضاء کرد و پیوست، بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ هیچ. آخرین صحبتی که داشتیم با آقای دکتر نیکزاد، گفتند که ما هفته اول دسامبر کنگره را برگزار می‏کنیم. قرار بوده نوامبر برگزار بشود، نوامبر که تمام شد، در دسامبر هم که خبری نیست. این شورای ملی هم مثل آن شعار «مهدی شاید این جمعه بیاید شاید». ولی از طرفی شاهزاده خودشان را دست‏اندرکار این قضیه می‏دانند و حتی در کتاب «زمان انتخاب» ایشان اشاره می‏کنند که من خودم طرحی دارم که چنین شورایی را تشکیل بدهم. این هم هست که ما کار را قبول داریم ولی راه را قبول نداریم. و این آدم‏هایی را که در این راه کنار ایشان هستند ما قبول نداریم، این یک بحث دیگری است. اینکه ما بخواهیم شاهزاده را از این جریان تطهیر کنیم، فقط می‏توانم بگویم که ما خودمان را گول زده‏ایم. چون ایشان بارها و بارها صراحتاً گفتند که نه، من پشت این قضیه هستم.

بهمن زاهدی- من باز تکرار می‏کنم. ما نمی‏توانیم با شورایی همکاری بکنیم که هیچ شفافیتی نمی‏خواهد از خودش نشان بدهد. نه از نظر اعضای آن شورا و نه در راه اینکه چه کارهایی می‏خواهند بکنند. همانطور که گفتم باید برنامه‏ریزی بکنیم. حالا آمدیم و کنگره انجام شد. بعد از کنگره آمدند 5 نفر را انتخاب کردند به عنوان شورای ملی. وظایف این افراد چیست؟ حقوق‏شان را کی می‏خواهد بدهد؟ حوزه قدرت‏‏شان در کجا تعریف می‏شود؟ این تمام چیزهایی است که مهم است. فردا می‏خواهند در ایران چند میلیون ایرانی در یک تظاهرات از جان خودشان بگذرند. باید بدانند چه کسانی مسئولیت را بر عهده خواهد داشت. نمی‏شود یک شورای ملی درست کرد که افرادش از نظر امنیتی نمی‏خواهند معرفی بشوند ولی می‏خواهند رهبری مردم را هم داشته باشند. مثل این است که شما بخواهید رئیس دولت بشوید ولی از نظر امنیتی نخواهید اسم فامیل‏تان را به آن ملتی که می‏خواهید بر آن حکومت بکنید ارائه بدهید. این کاری است که شورای ملی دارد انجام می‏دهد. کاری است که اشتباه و باطل است و نباید به دنبالش رفت.

قطبی- آقای زاهدی عزیز، عرض کنم حضور شما که اولاً در این مورد که می‏گویید که شفاف نیستند، اعلامیه‏ای منتشر شده. شاید شما اطلاع ندارید یا ندیدید. کمیته موقت اسم افرادش را مشخص کرده. در همان سایتی که مربوط به خودشان هست، نوشته. بطور مثال، جبهه آزادیخواهان مردم ایران از آقایی به اسم امیرحسین مهدی ایرایی و افشین پولادی، تشکیل شده یا بطور مثال، در جنبش آذربایجان لهراسب زین علی است، یا در نهاد مردمی، آقای فروتن، و به هر حال کنگره دموکراسی‏خواهان سبز ایران رضا پیرزاده و نازیلا گلستان. الآن این اسم‏ها منتشر شده و در آن مطلب‏شان هم نوشته‏اند که: وظیفه کمیته موقت تنها هماهنگی و تدارکات برای برگزاری اولین نشست مجمع عمومی است. این کمیته بلافاصله قبل از نشست اولین مجمع عمومی برای تشکیل شورای ملی ایران منحل خواهد شد. و بعد هم در پایین به ترتیب حروف الفبا این‏ها اسم‏هایشان را نوشتند و الآن دیگر می‏شود گفت که این حالتی که شما می‏گویید، شفافیت هست و معلوم است که چه کسانی این کارها را انجام داده‏اند.
من بر می‏گردم به صحبت آقای یزدان پرست و یک نکته‏ای از صحبت آقای بیت‏اللهی، که به هر حال همانطوری که آقای یزدان پرست گفت، شاهزاده خودش را دخیل در این داستان می‏داند. و ایشان چندین بار هم گفتند که من حمایت می‏کنم. حالا اگر ضربه‏ای بخورد یا نخورد یا بخواهیم حفاظت و مراقبت بکنیم، بحث دیگری است. البته نباید می‏کرده، ولی حالا کرده. ما هم نمی‏توانیم برای ایشان تکلیف معین کنیم. این‏ها بالاخره آمده‏اند و ایشان هم آمده و بیانیه را امضاء کردند. به همین خاطر هم رفتند آن بیانیه 91 را هم امضاء کردند. چون می‏خواهند ثابت بکنند که بله من از هر روشی که به سرنگونی جمهوری‏اسلامی می‏رسد حمایت می‏کنم. به همان علت هم آمده‏اند گفته‏اند از آن گروه رستاخیز هم حمایت می‏کنم. بنابراین، در این مورد خاص که پیشنهاد شورای ملی حساسیت همگی ماست، ایشان خودشان را دخیل صد در صد هم می‏دانند و هست. حالا تکلیف ما و حزب چه می‏شود؟ البته شما آقای زاهدی، در اول صحبت‏هایتان گفتید و حق هم با شماست، هر کاری هم ایشان کرد ما نباید قبول کنیم و اصلاً کار حزبی این است که هر کس هر چه گفت ما نباید دنباله رو باشیم ولی در مورد نقش شاهزاده، من فکر می‏کنم که ایشان بیش از آنچه ما فکر می‏کنیم یا حدس می‏زنیم، خودش را در این داستان وارد کرده و دارد می‏برد جلو.
حالا اینکه برنامه ندارند و راه روش‏شان مشخص نیست، من اینجا این نکته را بگویم که ما چندین بار در همین دفتر در مواردی صحبت و بحث می‏کردیم از اینکه ما در همه نشست‏ها باید شرکت بکنیم و اگر نباشیم، کلاه سرمان می‏رود. اگر نشست لندن بود که آقای بیت‏اللهی اشاره کوچکی به آن کردند، نشست‏های مختلف بود. و در این مورد در اینجا خیلی بحث بود. صحبت در این بود که ما در هر نشستی و هر تشکیلاتی شرکت می‏کنیم. البته فکر می‏کنم که شرکت حزبی وجود داشته ولی من باز بر می‏گردم به آن صحبت اولی که کردم و حقیقتاً جواب روشنی هم نگرفتم. البته ما با محتوا موافق نیستیم، ما با مضمون کار به علت روشن نبودن روش موافق نیستیم. ولی فکر یک مقدار خیلی زیادی هم مسائل شخصی باعث شده که حزب در این راه و در این شورا نقش خاصی را به عهده نگیرد و اگر قرار بوده به عهده بگیرد در حد و شأن حزب نبوده. ولی به هر حال ما باید آینده را هم در نظر بگیریم. حالا چه با این منشور چه بدون این منشور. چه با این افراد چه بدون این افراد. راه و کار چیست؟ کار مبارزه دارد به کجا می‏رسد؟ اوضاع منطقه را همه داریم می‏بینیم و بررسی می‏کنیم. خود شاهزاده بارها و بارها گفته‏اند که باید یک فرد حقوقی باشد که یک طرفی بیاید بنشیند با این اپوزیسیون صحبت بکند. بپرسد شما چه می‏خواهید؟ نمونه‏ای که می‏شود در حال حاضر در موردش صحبت کرد، نمونه‏ای است که در سوریه بوجود آمده. خب یک جایی باید یک عده‏ای باشند تا کمک‏هایی گرفته بشود. تا این گروه‏ها وجود نداشته باشند، تا این نشست‏ها و این شوراها وجود نداشته باشند، طرف ما مقابل نمی‏داند با چه کسی باید صحبت بکند. همین می‏شود که الآن داریم می‏بینیم. بحث‏های پشت پرده، رفت و آمدهای پشت پرده. اتفاقاً آقای سفیری دو هفته پیش خیلی قشنگ صحبت کرد، گفت: 6 – 7 ماه بیشتر فرصت نیست. یعنی در این 6-7 ماه اپوزیسیون هر کاری کرد، کرده و در غیر اینصورت به احتمال زیاد قضیه تمام است. سر یک مسائل اتمی کنار خواهند آمد و یک صدم هزارم هم مسائل حقوق بشری را هم در نظر می‏گیرند و بقیه را هم می‏گذارند کنار، داستان می‏شود داستان کره شمالی.
به هر حال نظر من این بود و فکر می‏کنم آقای زاهدی به علت اینکه از صحبت‏های پشت پرده خبرهایی دارد، یک مقدار شخصی بوده ولی به هر حال بسیار خوب است که ما را هم در جریان می‏گذارند.

بهمن زاهدی - هر چیز تازه‏ای، بخاطر تازگی‏اش هوادار زیاد پیدا می‏کند. در آن زمان که نشست لندن و برلین شروع شده بود، بخاطر تازگی‏اش همه می‏خواستند در آن شرکت بکنند. ولی این تازگی‏اش از بین رفته و الآن خیلی راحت می‏شود راجع به آن صحبت کرد. من گفتم، این قسمت شخصیت‏های سیاسی متحد ایران در خارج کشور، این‏ها بیکار ننشسته‏اند. و هر از چند گاهی نشستی را در نقطه‏ای از جهان برای مطرح ماندن خودشان انجام می‏دهند. این نشست‏ها بخاطر اینکه شفاف برگزار نشده‏اند منتقدین زیادی را به خود جلب کرده. ولی برای چه دارند این کار را می‏کنند؟ که اگر فردا در ایران جنگی شد، این‏ها بگویند ما در پراگ، در استکهلم، در لندن، در پاریس، گروه نجات ایران را تشکیل داده‏ایم. و خارجی‏ها بتوانند یک گروهی را داشته باشند که بتوانند با آن‏ها صحبت بکنند. ما با این کار مخالفیم و اصلاً با جنگ مخالفیم. ما می‏خواهیم از راه‏های مسالمت‏آمیز جمهوری‏اسلامی را از بین ببریم. کسانی که منتظر جنگ هستند تا بعد از جنگ ایران را فدرال بکنند و هر منطقه‏ای را پاره پاره بکنند و بدهند به دست کسی، خب کار خودشان را بکنند. کار ما نیست. به همین دلیل هم در این نشست‏ها هم شرکت نمی‏کنیم.

پاشایی- با درود به همه دوستان عزیز. در مورد منشور، همانطور که آقای زاهدی هم فرمودند، معتقدم که 18 سال پیش حزب مشروطه ایران یکی از بهترین و جمع و جورترین و جامعه‏ترین منشورها را نوشت. که در بسیاری از مواردش بحث و گفت و گو بود و جدل. ولی یواش یواش ظرف این 18 سال جا افتاد و در حقیقت آینده ایران و آنچه که می‏شود باید رویش نگاه بشود و عمل بشود، بیشترین از آن‏ها در منشور ما هست. که خیلی از آن‏ها هم با قطعنامه‏ها و نوشتار در اطرافش، تکمیل‏تر شد و امروز برای گذار از جمهوری‏اسلامی و ایجاد یک بدیل متحد که بتواند بیشترین ایرانی‏ها را در اطراف خودش جمع بکند، هر کسی هم بخواهد منشوری بنویسد به بخش‏های بسیاری از منشور حزب تکیه خواهد کرد. مسئله یگانگی ملی و یکپارچگی ایران چیزی است که هر جمع ایرانی که بخواهد به آن بپیوندد باید این مسائل پایه فکری آن جمع باشد. مسئله احترام به حقوق بشر و قوانین حقوق بشر که باید پایه اساسی قانون اساسی آینده ایران باشد، مسئله‏ای است که غیر قابل انکار است. هر کس دیگری در هر کجا بخواهد کار کند باید این اصول را در نظر داشته باشد. گذار از جمهوری‏اسلامی همینطور. مراجعه به صندوق رأی و آراء عمومی برای اینکه برای همیشه مشکل نوع حکومت در ایران حل بشود بین گروه‏های سیاسی و از آن ببعد فرصتی بدست بیاید برای ایرانیان که به جای دعوا، انرژی و نیروی‏شان را صرف سازندگی ایران بکنند، مطمئنم هر مجمعی که تشکیل بشود، باید به آن اشاره کند. بهمن درست گفت، منشور حزب مشروطه، منشوری است که بعد از 18 سال، هر کسی هر جایی بخواهد چیزی بنویسد که جامعه باشد و در بر گیرنده همه باشد و در برگیرنده بیشترین تعداد ایرانیان باشد و حفظ منافع ایران در آن باشد، به بندهای عمده‏ای از این منشور باید اشاره بکند. حالا غیر از آن بند اعتقاد ما به پادشاهی، که خب بخشی از جامعه ایران به آن معتقد است، ولی در باقی موارد، حتی جمهوری‏خواهان هم نمی‏توانند منکرش بشوند.
به همین دلیل برای من جای تعجب نخواهد بود، چه امروز و چه در آینده، از این موارد منشور ما در خیلی جاها ازش استفاده بشود و خیلی هم باعث خوشحالی و خوشوقتی است. برای اینکه ما هیچوقت در پی تثبیت نام خودمان نبودیم. در پی این بودیم که این اندیشه‏ها جا بیافتند.
شورای ملی، فعلاً در شرائط موجود موفق شده بخش‏هایی از جامعه پراکنده بی شکل سیاسی ایران را جمع بکند. نیروهایی که متفرق بودند و تک بودند به دلیل منفرد بودنشان، نه صدایشان به جایی می‏رسید، نه حرف‏شان را کسی می‏شنید و نه می‏شد از نیروی‏شان استفاده کرد. شورای ملی فعلاً توانسته این بخش جامعه را تا حدی دور هم جمع بکند. و من در گفت گویی که با آقای پیرزاد داشتم، گفتم که آرزوی من این است که شما بتوانید این داستان را سر و سامان بدهید و اقلاً یک بخش عمده‏ای از اپوزیسیون را با هم متحد بکنید. برای اینکه می‏دانیم سرنگونی جمهوری‏اسلامی بدون تشکیلات منظم، بدون سازماندهی منسجم به جایی نمی‏رسد. این همه نیروی پراکنده که همه‏شان هم با رژیم جمهوری‏اسلامی مخالفند و همینجوری می‏چرخند دور خودشان و نمی‏دانند چه بکنند و فقط دلشان را به فحش دادن به جمهوری‏اسلامی و بد و بیراه گفتن به خامنه‏ای و رفسنجانی و احمدی‏نژاد خوش کردن، کار به جایی نمی‏برد. شورای ملی فعلاً توانسته تعداد زیادی از این‏ها را جمع بکند. مهم این است که شورا بتواند از مرحله موقتی خودش بگذرد و در حقیقت یک سر و سامانی به خودش بدهد. و این امید را باید داشته باشیم که بتواند بخشی را جمع بکند و از این‏ها یک نیرو بسازد.
چیزی که در این میان باید همه ما به آن دقت کنیم، این است که این شورا به تنهایی نمی‏تواند آن بدیل نمایانگر مخالف جمهوری‏اسلامی باشد. شورا در این مدت بسیار خوب است که بتواند خودش را آماده بکند برای کار با دیگران و بتواند در آن وقت با قدرتی که از طرفداران خودش و از کسانی که این منشور را امضاء و تأیید کرده‏اند می‏تواند بگیرد، بتواند به عنوان یک قدرت سیاسی وارد صحنه بشود و تلاش کند که با نیروهای دیگر سیاسی یک جمع تازه‏ای تشکیل بدهد و آن جمع بتواند واقعاً بخش‏هایی از خانواده‏های سیاسی ایران را جمع بکند و در آنجا یک شورای حقیقی کنگره مانندی گذاشته بشود. هر نوع جمع شدنی، به عقیده من در این بحران، بهتر از جمع نشدن است. مطمئناً کسانی که می‏خواهند این کار را بکنند اگر تجربه داشته باشند با شتاب بیشتری نیروهای متفرقه را جمع می ‏کنند. کسانی اگر تجربه کمتری داشته باشند خب مطمئناً کارشان بیشتر طول می‏کشد ولی ما به عنوان اپوزیسیون در طی این سال‏ها برای همه کسانی که با جمهوری‏اسلامی مبارزه کردند، آرزوی پیروزی کرده‏ایم، باید در اینجا هم آرزوی پیروزی و موفقیت بکنیم و اگر از ما کاری بر بیاید کمک شان بکنیم. همانطور که حزب برای آن‏ها اعلامیه داد و آرزوی پیروزی کرد، حقیقتاً یک نوشته‏ای روی کاغذ نبود. حقیقتاً برایشان آرزو کردیم که پیروز بشوند. به آن‏ها هم گفته‏ام که ما آماده هستیم هر چه از توان ما بر بیاید، تجربه‏های خود را در اختیارشان بگذاریم که بتوانیم کمک کنیم که این داستان به سرانجام برسد. برای اینکه بالاخره سرنگونی جمهوری‏اسلامی باید از کجا انجام بگیرد؟ در آنجایی که تمام این تشکل‏ها دور هم جمع بشوند و بتوانند یک جمع قدرتمندی را درست بکنند. متأسفانه با 1500-2000 تا آدم متفرقه، نمی‏شود در این جمع کار کرد. نمی‏شود جمعی را به راه انداخت و نیروی منسجم درست کرد. ما تا نتوانیم این طیف سیاسی را که همه‏شان هم سیاسی نیستند، در یک تشکلی جمع بکنیم این مبارزه با مشکل روبرو خواهد شد.
آرزوی من این است که این شورا موفق بشود، ما هم هر کمکی بتوانیم به آن‏ها خواهیم کرد.
ببینید، ظاهراً 12 هزار نفر آمده و این منشور را امضاء کرده‏اند. این 12 هزار نفر هم نیروی پشتیبان هستند، هم قوت هستند، هم قدرت هستند، هم درد سر هستند. باید با سیاست ظریفی با این نیروی پشتیبان برخورد کرد که این نیروی پشتیبان را تبدیل به نیروی مخالف نکرد. اگر دوستان ما در شورا نتوانند این 12 هزار نفر را درست بسیج کنند، نتوانند با آن‏ها درست برخورد کنند، مطمئناً با اشکال مواجه خواهند شد. به عقیده من، شاید بهتر بود که این جمع ابتدا سازماندهی‏شان را اعلام کرده بودند به عنوان یک تشکل، به عنوان یک شورا و ... اعلام موجودیت می‏کردند، بعد از اعلام موجودیت می‏آمدند می‏گفتند که حالا دوستانی که به ما معتقدند بیایند و دور ما جمع بشوند و با هم کار کنیم. در این صورت این 12 هزار نفر اکنون یک تشکیلات داشتند. اما گفته شده که بیایید این منشور را امضاء بکنید بعد با همدیگر کنگره را برگزار کنیم. این کار خیلی مشکلی است. کاری است که در آن بحث زیاد خواهد بود، گفت و گو زیاد خواهد بود، درگیری زیاد خواهد بود و من امیدوارم که شورا بتواند از این قضیه با آرامش و سلامت رد بشود و وارد مرحله مبارزه بشود. برای اینکه فعلاً در مرحله جمع آوری نیرو است. بعد از جمع‏آوری نیرو، شما باید بتوانید نیروهای‏تان را متشکل بکنید برای مبارزه و سازماندهی بکنید، تقسیم کار بکنید و آنجاست که در حقیقت باید مبارزه واقعی شروع بشود. و ما آماده هستیم که در آن مرحله، بعد از اینکه دوستان کارشان کردند، با آن‏ها وارد کار بشویم و کمک‏شان کنیم. نه فقط به آن‏ها، به هر نیرویی که در اپوزیسیون بطور ملموس آماده نبرد با جمهوری‏اسلامی باشد، ما آماده‏ایم که با او کار بکنیم. و دست ما هم خوشبختانه طی 18 سال گذشته برای اتحاد و همکاری با دیگران دراز بوده ولی از طرف نیروهای سیاسی مخالف خودمان، از طرف چپ‏ها، جمهوری‏خواهان کمتر این دست گرفته و فشرده شده.

مختاری- آقای پاشایی، نظرتان در مورد شاهزاده چیست. این کار به نفع شاهزاده است یا نه، آنطور که فکر می‏کنند پیش نخواهد رفت.

پاشایی- ببینید، به عقیده من شاهزاده در یک مشکل گیر کرده. همین مشکلی که خود ما داریم. ما 18 سال است دست‏مان را دراز کردیم برای اتحاد و همکاری. 18 سال است دست‏مان را دراز کردیم به نیروهای مخالف جمهوری‏اسلامی. اگر نیروی مخالف جدی وجود داشته باشد برای اینکه بخش عمده‏ای از این نیروها، نیروهای چند طرفه هستند. خب شما آخرین جلسه جمهوری‏خواهان را دیدید و بیانیه‏ای که منتشر شد. بسیاری از نیروهای جمهوری‏خواه و نیروهای چپ ایران حاضر نیستند پایشان را در مبارزه با جمهوری‏اسلامی محکم بگذارند. یعنی می‏خواهند همه طرف را داشته باشند. هم جزو نیروهای مخالف باشند، چون در ایران به آن‏ها فعلاً اجازه داده نمی‏شود، هم راه را برای بعدشان باز بگذارند که اگر زمینه‏هایی درست شد بتوانند در حکومت نقشی داشته باشند، هم میان نیروهای سرنگون‏طلب گفت و گو و دوستی و رفاقت داشته باشند که اگر آنجا هم وزنه سنگین شد به آن طرف بچرخند. این سرگردانی در میان نیروهای اپوزیسیون و نیروهای جمهوری‏خواه و چپ ایران که در حقیقت ما همیشه آن‏ها را به عنوان بخشی از خانواده‏های سیاسی نگاه کردیم و امیدوار بودیم که در این مبارزه در کنار ما باشند، هم خودشان را سرگردان کرده و هم کسانی را که تا حدی مایل به اتحاد و همکاری هستند. ما همیشه گفته‏ایم که ما دلمان نمی‏خواهد هیچوقت به تنهایی قدرت سیاسی را کسب کنیم حتی اگر بتوانیم. امید ما به دیگران هم هست تا زمینه همکاری مشترک ساختن یک ایران رنگارنگ برای همه آماده بشود. ولی متأسفانه دوستان دست نمی‏دهند. همین مشکل را هم شاهزاده دارد. شاهزاده بیست و اندی سال است دستش را دراز کرده برای همکاری با همه و همکاری بخصوص با نیروهای مخالف خودش و دیدیم هر وقت رفته با این‏ها ملاقات کرده، در اتاق دربسته هم قربان و صدقه‏اش رفته‏اند، هم در برابرش ابراز رفاقت و دوستی کرده‏اند ولی حاضر نیستند از اتاق دربسته بیایند بیرون و در ملاء عام گفته‏هایشان را ابلاغ کنند.
من فکر می‏کنم جمهوری‏خواهان و چپ‏ها بیش از طرفداران پادشاهی با شاهزاده ارتباط تلفنی و ای – میلی و ملاقات خصوصی دارند ولی اینرا حاضر نیستند برملا کنند و در همه جا هم وقتی خصوصی حرف می‏زنند بسیار از ایشان دفاع می‏کنند. اما متأسفانه این شهامت را که این حرف را در ملاء عام بزنند ندارند. از رفقای قدیمی خودشان می‏ترسند، حالا همان رفقای قدیمی که ازشان می‏ترسند، خودشان یواشکی شاهزاده را ملاقات کرده‏اند! خود آن رفقا هم یواشکی این حرف‏ها را گفته‏اند! ولی به همدیگر متأسفانه نمی‏توانند بگویند و نمی‏دانم چرا؟!
شاهزاده این مشکل را دارد که می‏خواهد این مبارزه را سر و سامان بدهد برای اینکه مصمم و علاقمند و معتقد به سرنگونی است. ولی دیگران معتقد به این قضیه نیستند. دیگران اعتقاد راسخ به این موضوع ندارند. می‏خواهند چند طرف را نگه دارند. و چون نتوانستند در این سال از این تماس‏ها، از این ارتباط‏ها و از این دیدارها با مخالفین‏اش یک نیروی منسجم ایجاد بکند، رو آورده به این طرف. برای اینکه او هم نمی‏تواند تا ابدالدهر، چون این نیروها می‏خواهند همه جوره بازی کنند، همینطور معطل بنشیند و نگاه کند! به همین دلیل مجبور شده است رو بیاورد به این طرف. به نیروهای متفرقه، به نیروهای پراکنده و تلاش کند که این نیروها را جمع کند. حالا از نظر تشکیلاتی، از نظر کار، احتمالاً این داستان ضعف دارد. این داستان شورای ملی توان متشکل کردن نیروها را ندارد. ولی چیزی نیست که محال باشد. کاری نیست که انجامش محال باشد. با قدری نگاه معقول، با قدری نگاه واقع بین به صحنه می‏شود این زمینه‏ها را آماده کرد. هیچوقت ایشان مایل نبوده است در کارهای تشکیلاتی شخصاً نقش داشته باشد. ولی همیشه خواسته کمک کند که همه گروه‏ها راه بیافتند، فعال بشوند، کار کنند تا بلکه بتوانند یک زمینه‏هایی را فراهم کنند. متأسفانه هر کسی که به ایشان نزدیک می‏شود بر مبنای خصلت ایرانی تلاش می‏کند آن نزدیکی را به هر قیمتی هست حفظ کند. این روحیه‏ای است که ما تلاش کردیم تغییری در آن ایجاد کنیم و جامعه را از این روحیه خودمحوری در بیاوریم. ما به سهم خودمان در این زمینه خیلی تلاش کردیم. به عقیده من، تا آنجایی که وظیفه ماست، ایشان را هم از کار تشکیلاتی دور نگه داریم برای اینکه پادشاه مشروطه وظیفه‏اش دخالت در کارهای تشکیلاتی نیست. تشویق بله، ملاقات بله، گفت و گو بله، ابراز پشتیبانی بله، ولی دخالت در کار تشکیلاتی نه که تصمیم بگیرد که کی چه بکند. و این نقشی است که ایشان در آینده ایران هم باید داشته باشد. همه را ببند، با همه گفت و گو کند، دل همه را بدست بیاورد، به درد دل همه گوش کند، سعی کند که بلندگوی همه باشد، ولی به یک گروه بخصوصی ایشان نباید متعلق باشد.
در این جریان شورای ملی می‏دانم که ایشان بسیار تلاش کرد که این جمع راه بیافتد چون از نظر اعتقاد به همکاری از دیگران بریده‏اند. دستش به طرف همه دراز است ولی کسی را نمی‏بیند که دستش را بگیرد در این جامعه. و هر کسی هم می‏خواهد دستش را بگیرد، همانطور که گفتم، مخفیانه و یواشکی می‏خواهد بگیرید. من دیدم جمهوری‏خواهانی را که مایل‏اند هر روز با ایشان در تماس باشند ولی کسی نداند. خیلی هم از اینکه با ایشان در تماس‏اند سرافرازند و مفتخرند، ولی حاضر نیستند اینرا در انظار بگویند. من معتقدم ایشان در این داستان با این روشی که در پیش گرفته و تا حدی خودش را کنار نگه داشته، و در کارهای هر روزه شورا دخالت نمی‏کند هم برای این‏ها پشتیبان ایجاد کرده هم خودش را از این داستان منزه کرده.

اما راجع به مصاحبه آقای نوری زاده و سازمان رستاخیز ملی.
رستاخیز ملی به عنوان یک سازمان تندرو طرفدار پادشاهی سخت فعال شده است و آن امید دانا از ایران که یکی از افرادی بود که با ما کار می‏کرد و ما هم در آوردنش به بیرون کمکش کردیم، امید یک سازمان تندروی طرفدار پادشاهی درست کرده و به دلیل ارتباطاتی که از قبل در ایران داشته، در ایران دارند عکس‏های شاهزاده را پخش می‏کنند. شورای ملی مایل نیست که الآن که خودش راه افتاده و فعال شده، سازمان دیگری در ایران این نقش پخش عکس‏های شاهزاده را داشته باشد. به همین دلیل تلاش کرده‏اند که در آن مصاحبه با آقای نوری زاده، از او خواسته‏اند که این سئوال را از شاهزاده بپرسد و شاهزاده بگوید که من به این سازمان وابستگی ندارم که مبادا امید دانا بتواند از این تشبثی که با شاهزاده نزدیک است در ایران بهره‏برداری کند و کارش را پیش ببرد. در حقیقت آن سئوال نوری زاده یک سئوال داخل سازمانی بود برای اینکه که به حساب به قول عوام، آن فتیله امید دانا را بکشند پایین که زیادی از شورای ملی جلو نیافتد در دفاع از پادشاهی. خیلی هم این‏ها مایلند که کار‏هایی که امید دانا در ایران می‏کند به دست شورای ملی بکند از قبیل پخش عکس‏ها و ... که فعلاً نتوانسته قانعش بکنند که این کار را بکند. این مطالب جزئی هست، ولی با یک درایت و مدیریت می‏توان از کنار این‏ها گذشت و می‏شود مشکلات را حل کرد و رفت به طرف آن نبرد نهایی که در پیش داریم.
من معتقدم باید همه نگاه‏مان به طرف آن نبرد نهایی باشد و آن نبرد اصلی باشد و این بازی‏های کوچک را تا آنجا که می‏توانیم درگیرش نشویم و خودمان را درگیر نکنیم. من امیدوار هستم که شاهزاده هم با دور بودن از کار تشکیلاتی بتواند نقش‏اش را درست بازی بکند.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…