نفت و گاز ایران و جایگاه آن در اقتصاد ایران نشست 101 دفتر پژوهش دفتر حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)

  • پرینت
.

این گزارش در دو بخش ارائه میشود. بخش اول سخنرانی آقای دکتر منصور و بخش دوم پرسش های هموندان دفتر و پاسخ های ایشان
موبدی : میهمان ارجمند آقای دکتر حسن منصور سخنران نشست امروز هستند. با درود به ایشان و سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتند. آقای دکتر منصور کارشناس اقتصاد و انرژی ایران و استاد دانشگاه در فرانسه هستند. از سال 1979 به بعد در دانشگاه تهران، استکهلم، لندن، دانشگاه آمریکایی پاریس و برخی دانشگاه های دیگر به تدریس پرداخته اند.
با اجازه از ایشان و طبق روال دفتر، گفتاوردی از زنده یاد دکتر همایون توسط یکی از هموندان بازگو می شود سپس از آقای دکتر خواهشمندم سخنرانی خود را آغاز بفرمایند

آرین: "آدام اسمیت که پدر اقتصاد نوین و گفتمان توسعه است، و نام ش به غلط با سرمایه‌گذاری بی بند بار یکی شناخته می شود، خود نخستین کسی بود که نقش حیاتی دولت را در زمینه‌هایی مانند آموزش همگانی یادآور شد. آدام اسمیت گفته بود: هیچ جامعه‌ای که بخش بزرگ‌تر آن بی چیز باشد شکوفا و خوشبخت نخواهد بود. او با همه اعتقادش به این که دست ناپیدای عرضه و تقاضا اگر به خود گذاشته شود داد و ستد بازار را به سود همگانی تنظیم می کند، بر آن بود که به ملاحظات اقتصادی می باید در یک چهارچوب اخلاقی نگریست..." داریوش همایون

سخنرانی: درباره نفت و گاز ایران و جایگاه آن در اقتصاد ایران

دکتر منصور: دوستان ارجمندم؛ مطالبی را برگزیدم در مورد اقتصاد ایران و در‌ واقع، قلب اقتصاد ایران. قبلاً به نقصی که وجود دارد معترف هستم برای اینکه بدون استفاده از ابزار دیداری و نشان دادن گراف و تصاویر، ناگزیرم کلمات را محدود بکنم و از جزئیات ارقام می گذرم و می‌خواهم مفهوم را با شما عزیزان در میان بگذارم. به مطالبی می پردازم که چه بسا فاکت هایش را می‌دانید و می‌خواهم آنرا در جهت یک نتیجه‌گیری علمی و منطقی که به کارمان می‌خورد مورد بحث قرار بدهم.
در‌واقع تمرکز من امروز، روی مسأله نفت به عنوان ثروت ملی و قلب اقتصاد ایران، صنعت نفت و گاز، و آثار و پیامدهای آن است بی آن که وارد پلمیک های سیاسی بشوم. من فاکت های خیلی روشن اش را عرض خواهم کرد.
این معلوم همه دوستان هست که ایران تقریباً 10% ذخائر نفتی جهان را دارد. می‌خواهم توضیحی درباره ذخائر نفتی بدهم چه بسا برای دوستان نیازی نباشد، ولی تجسم آن می‌تواند کمک کند. یک میدان نفتی در واقع، چیزی است مثل سنگ پا و نفت مانند حوضچه و دریاچه و انبار نیست بلکه در آن خلل و فرج کوه لانه کرده و با فشارهای معینی در درون آن می چرخد. بالای آن که معمولاً به صورت گنبد دووم است در آنجا معمولاً فشار گاز حبس می‌شود و آن فشار گاز سبب می‌شود که نفت از سوراخ‌هایی که به عنوان چاه کنده ایم بیرون بیاید. اگر چاه را در جای مناسب زده باشیم، فشار همان گازها سبب خواهد شد که این نفت موجود به صورت چاه آرتزین با فشار خودش بالا بیاید. اگر به اشتباه چاه را به جایی بزنیم که بجای مخازن گوشه و کنار به بالای آن گنبد بخورد در این صورت آسیب به منبع می‌زنیم چون گاز خالی خواهد و در نتیجه آن نفت موجود از فشار خواهد افتاد.
ایران در آن منطقه که همسایگانی نظیر عراق، عربستان سعودی و امارات نیز که در همان منطقه نفت خیز هستند از میادین نفتی برخوردار است که بارآوری و بهره دهی این‌ها با منابعی نظیر تگزاس قابل مقایسه نیست. بطوری که از هر چاه ما به طور متوسط صد هزار بشکه نفت بیرون می آوریم در حالیکه چاه قابل مقایسه در تگزاس حدود 15 بشکه در روز نفت بیرون می دهد.
نکته دیگری را عرض بکنم. صحبت از نفت در آن میدان می‌شود که می‌گوییم oil in ground. این oil in ground نفتی است که ارزیابی می‌شود چقدرش را با فنون موجود برآورد کرد. منتها تمام آن نفت در زمین و یا میدان، قابل استخراج نیست. دلیلی وجود دارد. بستگی به دو عامل دارد. یکی، ضریب فنی است و دومی ضریب مالی است. ضریب فنی این است، اگر از تکنولوژی درست استفاده بکنیم، در حدود 25 تا 30% آن منبع قابل استخراج است. اگر تکنولوژی ما عقب‌مانده باشد این نسبت پایین‌تر خواهد رفت. ما در ایران حدود 20 تا حداکثر 25% آن را قابل استحصال می دانیم. این را می‌گوییم Proven Reserveمنابع ثابت شده. “منابع ثابت شده” آن نفتی است که قابل استحصال است. عامل دوم قیمت است. اگر قیمت نفت در بازار بالا برود طبیعی است که مقدار زیادی نفت در شرایط موجود و با همان تکنولوژی موجود قابل استخراج است. در نتیجه هر چقدر قیمت بالاتر، “منابع ثابت شده” بیشتر هستند.
حال با این دو مفهوم می‌توانم عرض بکنم که در ایران oil in ground معادل است با 550 میلیارد بشکه. یعنی حدود 10% اندکی بیشتر از کل نفت جهان. از این 550 میلیارد بشکه در حدود 20 تا 25% آن با تکنولوژی و قیمت ها قابل استحصال است که می‌شود در حدود 135 تا 140 میلیارد بشکه. این‌ ها نفت های ثابت شده ایران است و جهان می‌شود 1476 میلیارد بشکه. با این نسبت اگر ایران منابع جدیدی را کشف نکند و توسعه ندهد برای هفتاد سال با نرخ بهره برداری موجود نفت خواهد داشت.
اوپک با در نظر گرفتن عواملی نظیر تعداد جمعیت، حجم ذخائر نفتی، نیاز به سرمایه‌گذاری و سابقه سرمایه گذاری، این‌ها را به صورت شاخصی درآورده و سهمیه ای برای هر کدام از کشورهای عضو تعیین می کند. سهمیه ای که الآن برای ایران تعیین کرده روزانه 3360 هزار بشکه است. ایران اندکی بیش از این اندازه استخراج می‌کند. یعنی 3 میلیون و 740 هزار بشکه استخراج می‌کند که تقریبا" 1 میلیون 600 هزار بشکه را به پالایشگاه های داخلی برای مصرف تحویل می‌دهد و حدود 2 میلیون تا 2 میلیون و 200 هزار بشکه را صادر می کند. در کنار این، در این سال‌های اخیر منابع و میدان های دیگری توسعه پیدا کرده که ایران در آنجا ذینفع است و آن میدان بحر خزر است.
منابع ثابت شده در آنجا حدود 245 میلیارد بشکه تخمین زده می شود که امروز با این وضعیت مبهم مالکیت به آن منابع عملاً به آن 5 کشور ایران، آذربایجان، روسیه، قزاقستان و ترکمنستان تعلق دارد. ولی این به رژیم حقوقی آن منطقه بستگی دارد و همانطور که می‌دانید وضعیت هنوز روشن نشده است که آیا سهم ایران 11% است، یا 20% است و 50% است. به هر صورت آن موضوع قابل بحث است و می‌توانیم به آن برگردیم.
عمق این بزرگترین بزرگترین دریاچه جهان در عمیق ترین نقاط 1025 متر است. یعنی کم عمق است برعکس دریای مکزیک که در 3 هزار متری آن انفجار نفتی رخ داده بود.
ولی سابقه ای که آنجا برای استخراج نفت وجود دارد، قدیمی ترین اش در سوی باکو است که در منطقه بی بی حکیمه باکو از سال 1873 این استخراج شروع شده است و در میدان های آبشرون، بالاخانلی، صابونچی و رامانا استخراج های وسیعی در جریان است. ایران هنوز در آن منطقه شروع به استخراج نکرده زیرا دعواهای حقوقی ش هنوز به سرانجامی نرسیده است. آن همسایگان، از جمله روس ها، نفتی را که در آن حوزه بدست می آید، از طریق رودخانه ولگا و دُن، به دریای بالتیک و دریای سیاه به اروپا می رسانند و آمریکایی ها علاقمند هستند که در آنجا یک خط لوله گذار از کاسپین را تشکیل بدهند که چون روس ها را کنار می‌گذارد، روس ها از آن استقبال نکردند. این مختصر درباره چهارچوب فیزیکی صنعت نفت ایران.

حال در مورد گاز ایران صحبت بکنم.

در ایران دارای دومین منبع گازی جهان بعد از روسیه است. منابع گازی ثابت شده در ایران 30 تریلیون متر مکعب است که 50% آن در میدان پارس جنوبی است. از این مقدار کلان گاز، آخرین آمار سالانه ما این است که 131 میلیارد متر مکعب استخراج می‌کنیم در مقابل 130 میلیارد متر مکعب مصرف سالانه یعنی تقریباً همه آن در داخل کشور مصرف می‌شود و ایران واردکننده خالص گاز است. منابع کل جهان برای گاز 190 تریلیون متر مکعب است. 30 را در مقابل 190 قرار بدهید تقریباً یک ششم منابع گازی جهان در ایران است. بزرگترین میدان گازی در ایران پارس جنوبی است. این میدان طبق برآوردهایی که در دست هست حدود 250 تا 500 تریلیون پای مکعب ذخیره دارد. از این مقدار که میدان مشترکی است، قطری ها از سال 1984 شروع کردند به سرمایه‌گذاری و بهره برداری. در آنجا دو شرکت قطری «قطر گاز» و «قطر راس» در مساحتی به بزرگی 100 هزار کیلومتر مربع این گاز را استحصال می‌کنند ولی چون بنا به طبع حجم گاز، گاز چیزی است بسیار حجیم و حمل و نقل آن بسیار دشوار است و نیاز به خط لوله دارد و یا نیاز به مایع کردن دارد و خود مایع کردن هم صنعتی است بزرگ و گران قیمت. ولی این‌ها توانسته اند هم لوله گاز ایجاد کنند و هم صنایع مایع کردن گاز را بوجود بیاورند تا بتوانند مقادیر بزرگی بیش از 10 تانکر بزرگ را هر روز به بازارهایی نظیر ژاپن و اسپانیا صادر بکنند.
از این منبع بزرگ که بگذریم می‌رسیم به منابع کوچکتر ایران که بزرگترین آن منبع کنگان با 330 تریلیون پای مکعب، پارس شمالی 50، نار با 13 و خانگیران با 11 تریلیون پای مکعب به ترتیب منابع بعدی ایران هستند.
چون این صنعت هم نیاز به تکنولوژی برجسته دارد و هم نیاز به پول فراوان دارد، همکاری بین‌المللی با شرکت هایی که تخصص در این کار دارند ضروری است. ایران دستش را به تمام جهان دراز کرده و شرکت های بزرگی در ایران قرارداد بسته اند و اعلام آمادگی کرده‌ و حتی سرمایه‌گذاری کرده اند. از این شرکت ها «پترو ناس» مالزی قراردادی در حدود 2 میلیارد دلار بست. «شل» حدود 10 میلیارد دلار، «راپس اویل» اسپانیا و «توتال» فرانسه هر کدام حدود 10 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در این زمینه متعهد شده‌اند و «سینوپک» شرکت چینی در این زمینه وارد شد و بعد چند شرکت کوچکتر و این اواخر چند شرکت داخلی که متأسفانه توان فنی را ندارند. در نتیجه پولی را هم که می‌گیرند نمی‌توانند به دردی بزنند که درمانی بشود.
انتقال گاز نیازمند یک شبکه است. این شبکه، سرمایه‌گزاری بزرگی را در آغاز میخواهد. یعنی لوله های بزرگی باید فراهم بیاید و وقتی این‌ها فراهم شدند باید نگهداری بشوند ولی اصلی ترین هزینه برای بار اول در مرحله سرمایه‌گذاری است. در آنجا چندین خط لوله که همه آن‌ها اهمیت استراتژیک دارند، مطرح شده است.
یکی از آن‌ها خط لوله ای است به نام IPI (یعنی ایران، پاکستان، هند) این IPI که از ایران شروع می‌شود و از پاکستان می‌گذرد و تا هند می‌رسد و در نهایت قرار است به چین هم برسد، برای لوله گذاری حدود 7 میلیارد و 600 میلیون دلار هزینه دارد. از یک مسافتی به درازی 2775 کیلومتر می گذرد. مقدار قابل توجهی از خاک پاکستان و افغانستان می گذرد. در این مناطق مسائل امنیتی مطرح است. مثلاً در بلوچستان حدود 750 کیلومتر در معرض عملیات خرابکارانه شورشگران بلوچ هستند در منطقه پاکستان. مسائلی در این میان هست، هم از نظر سرمایه گذاری هم از نظر تأمین امنیت و هم اینکه هزینه این کارها را کی می پردازد؟ این سبب شده است که موافقت در این زمینه بطول انجامیده و پس از چندین موافقت، چندین بار به هم خورده است. علاوه بر این، مشکل دیگری هم هست و آن اینکه این ها مورد علاقه قدرت های بزرگ منطقه ای جهان هم هستند. یعنی IP را روس ها حمایت می کنند برای اینکه سبب خواهد شد گاز ایران متوجه شرق بشود و پاکستان و هندوستان و چین را بپوشاند. اگر این اتفاق بیفتد گاز ایران علاقه خودش را از اروپا از دست می دهد در نتیجه اروپا در انحصار روس ها می ماند. از سوی دیگر روس ها گاز ترکمنستان را در جیب بغل خودشان دارند و پولی که به ترکمنها می پردازند، حدود 50% قیمتی است که از اروپا دریافت می کنند. روس ها علاقمندند که این گاز را خودشان بردارند به اروپا برسانند. در نتیجه هیچ علاقه ای ندارند که گاز ترکمنستان به هندوستان و چین برسد از یکسو از سوی دیگر علاقه ای هم ندارند که این گاز از بازار اروپا منحرف بشود. بدین ترتیت آنها از این خط لوله که به خط لوله شرق مشهور شده است یعنیIP ، از آن حمایت می کنند.
در جوار این خط لوله، خط لوله دیگری مطرح بوده به نام خط لوله TAPI. یعنی خط لوله ترکمنستان – افغانستان – پاکستان – هند. این خط لوله مورد حمایت آمریکا است. برای اینکه اولاً جیب بغل روس ها را خالی می کند و گاز ترکمنستان را حواله هندوستان و چین می کند. اولاً موضوعی است برای چانه زنی ها بین آمریکایی ها و روس ها دوم اینکه چون ایران را به آن خط راه نمی دهد، ایران را ایزوله می کند. این هم یک مسئله استراتژیک برای آمریکا است. در نتیجه آمریکایی ها با هزینه گزاف از این خط TAPI حمایت کردند. برای حمایت از آن حاضر شدند در مسئله نیروی هسته ای با هند کنار بیایند و به آن ها امکانات فراوان و تکنولوژی های برجسته ای را بدهند از سوی دیگر به آن ها وعده کرده اند تا با سرمایه گزاری های خودشان تکنولوژی مایع کردن گاز را در آنجا پیاده کنند و کارخانجات شان را دایر بکنند. با تشویق های زیاد و حتی خودشان تا حدود زیادی تأمین امنیت آن گازراه را به عهده بگیرند.
طبیعی است که خط مورد علاقه روس ها نبوده و ایران هم در این زمینه علاقه ای نداشته.
خط سوم دیگری هست به نام خط لوله غرب. این خط لوله در واقع از شمال ایران می گذرد منتها از ترکمنستان، گاز ترکمنستان را بر می دارد از گرجستان، ترکیه، رومانی و اتریش می رسد به وین. اجرا کننده این پروژه عظیم «گاز پرون» شرکت نفت و گاز روسیه است. این ها ضمن اینکه می خواهند این پروژه بزرگ را اجرا بکنند و شروع به لوله گذاری هم کرده اند، هیچ راه ندادند. هر از گاهی به ایران تعارف می کنند ولی عملاً راه نمی دهند که ایران وارد این خط لوله بشود. اسم این خط لوله هست «نابوکو». در نتیجه از 5 خط لوله ای که مطرح است، این سه خط لوله بزرگ را مطرح کردم. IP که مورد حمایت روس هاست، TAPI که مورد حمایت آمریکایی هاست و نابوکو که روس ها می خواهند خودشان آنرا اجرا کنند ولی نگذارند که ایران پایش را در این پروژه بگذارد.
ایران در جوار این خط لوله های محلی را ایجاد کرده. مثلاً با ترکمنستان دو خط لوله ایجاد کرده. خط لوله ای که از «کورپوجی» می آید به «گلستان» در کنار دریای خزر در خاک ایران. از سال 1997 این خط لوله دایر است و می تواند روزانه 8 میلیارد متر مکعب گاز به ایران بیاورد. و دوم خط لوله ای است از عشق آباد به سرخس. با ظرفیت 20 میلیارد متر مکعب گاز. این در ازای مقدار تولید ایران که خودش دارد، تولید زیادی نیست. ولی چون صنعت گاز صنعتی است که به هزینه حمل و نقل حساسیت دارد، ایران قطعاً ترجیح می دهد که برای استان های شمالی خود از همسایه شمالی گاز وارد بکند و گاز خودش را از مناطق جنوبی بجای اینکه چندین هزار کیلومتر به شمال حمل بکند از جنوب صادر بکند. این بسود ایران است که به آن عملیات سوآپ می گویند که در صنعت نفت و گاز بسیار معمول است.
حال با این مختصری که توضیح دادم، برگردم به اینکه هزینه استخراج نفت و گاز در منطقه خاورمیانه، از جمله ایران - تمرکز ما امروز روی ایران است- اصلاً قابل مقایسه نیست با هزینه تولید نفت در مناطقی مانند خلیج مکزیک یا تکزاس.
قانونی که در اقتصاد وجود دارد این است که تعیین کننده قیمت هر کالایی از جمله نفت، عبارت است از: هزینه ای که برای تولید آخرین واحد آن بکار می رود. امروز اگر بخواهیم یک میلیون بشکه از نفت موجود که حدود 87 میلیون بشکه نفت است در جهان اضافه بکنیم از کدام میدان باید اینرا برداریم؟ باید برویم خلیج مکزیک. باید برویم دریای شمال. در آنجا هزینه تولید بین 70 تا 80 دلار در هر بشکه است. اگر بخواهیم این را استخراج نکنیم، مقدار نفت مورد نیاز کاهش خواهد داشت. در نتیجه تقاضا بر عرضه فزونی خواهد گرفت در نتیجه موجب انفجار قیمت نفت خواهد شد. ناگزیر باید آنرا استخراج کنیم و وقتی استخراج می‌کنیم و هزینه آخرین واحد تولید بین70 تا 80 دلار باشد، قیمت نفت بین 70 تا 80 دلار خواهد بود. این معیار اقتصادی است برای تعیین قیمت نفت. در اینجا من می‌دانم که مطالب بسیار گنگی و به صورت اسطوره ای، افسانه‌ای در روی قیمت واقعی نفت بیان شده و کتاب‌ها نوشته شده و هنوز در ایران قصه پردازی ها در این زمینه بی انتهاست، ولی قیمت واقعی نفت مانند هیچ کالای دیگری وجود ندارد. قیمت یعنی هزینه نهایی تولید. و برای نفت امروز بین 70 تا 80 دلار است.
امروز اگر قیمت نفت را حدود 120 دلار معامله می‌کنیم، نه به علل اقتصادی بلکه به علل ناامنی های سیاسی، استراتژیک و نظامی است که می‌شود به آن برگشت. ولی از این نکته‌ای که عرض کردم یک نکته مهمی را باید استخراج بکنیم و آن اینکه هزینه تولید در خاورمیانه از یک دلار تا 8-7 دلار برای هر بشکه فرق می کند. در ایران حدود 4 و نیم دلار هزینه تولید یک بشکه نفت است. وقتی ما در ایران 4 و نیم دلار نفت را عمل می آوریم و این را به 80 دلار بفروشیم و امروز البته آن عوامل امنیتی را هم به آن اضافه بکنیم و به 201 دلار بفروشیم، آن مابقی را در اقتصاد می‌گوییم رانت. و در فرمول ها و گراف های اقتصاد این در حوزه ای مطرح می‌شود که اگر حضوری با هم صحبت بکنیم دوستانی که با این گراف ها آشنایی دارند نشان می‌دادم که کدام قسمت رانت است و کدام قسمت قیمت. در نتیجه در این قیمت که تولید نفت مکزیک رانت ندارد و فقط 10 یا 20 درصد سود را در بر می گیرد، علاوه بر تمام هزینه ها، نفتی که از ایران بعمل می‌آید در حدود مابه التفاوت 4 و نیم تا قیمت بازار را به صورت رانت جذب می‌کند. این نکته‌ای است که به آن بر خواهم گشت برای اینکه از این نکته مطالب دیگری ناشی می شود.
وقتی منابع نفت و گاز را پیدا کردیم و به آن دست زدیم، اولاً این‌ها سیال هستند و حرکت می‌کنند در زیر زمین. یک منبع راهش را می گیرد و طبق قوانین زمین شناسی،سر از جای دیگر در می آورد. این منابع خیلی هاشان به هم مربوط هستند. ما وقتی آنرا در آوردیم، مهندسین ضریبی را برای آن محاسبه می‌کنند که به آن می‌گویند OPR یعنی Optimal Production Rate. نرخ برداشت بهینه یا Optimal
اگر بیش از آن بهره برداری کنیم کل ذخائر ثابت شده آن میدان کاهش پیدا خواهد کرد. یعنی ضرر می کنیم. اگر کمتر بهره برداری کنیم دوباره کل مقداری که می‌توانیم از میدان برداشت بکنیم از بین خواهد رفت. در مجموع، ما اگر استفاده بهینه از یک میدان نفتی نکنیم سالانه بین 5 تا 10 درصد از آن ذخائر ثابت شده برای همیشه به صورت غیر قابل برگشت از بین خواهد رفت. در نتیجه تعیین آن نرخ بهینه بسیار مهم است و بعد از آن تنظیم قراردادها به شکلی که آن شرکت های برداشت کننده تشویق بکند که در حد Optimal بردارند – چون قرارداد می‌تواند نوعی باشد نظیر قراردادهای بیع متقابل که شرکت ها را تشویق می‌کند که بیشتر بردارند و هر چه سریعتر بردارند در نتیجه عمر مخزن کاهش پیدا خواهد کرد یا اگر نظیر این مسائل را در پارس جنوبی داریم نتوانیم از منابع به‌موقع بهره برداری کنیم دوباره سالانه حدود 10% این منابع از بین خواهند رفت.
نکته دیگری را باز بکنم. از آغاز انقلاب تا کنون یک مسأله مطرح بوده و آن نیاز به سرمایه‌گذاری و نگهداری در میادین نفت و گاز بود. من با مرحوم بازرگان در این زمینه ارتباطی پیدا کردم با شرکت چند تن از دوستان زمین شناس و شیمی‌دان و برآورد کردیم و به آن‌ها نوشتیم که امروز اینهمه نیاز به سرمایه‌گذاری در میادین بزرگ نفتی ایران وجود دارد. شرکت نفت در این زمینه اطلاعات بسیار جالبی داشت. منتها آن دولت آنچنان دولت گرفتاری بود که اصلاً به این مسائل نگاه نمی کرد. منتها، الآن در این مدت چون مسائل حادی همیشه در ایران مطرح بوده و علاوه بر جنگ همیشه مسائلی وجود داشته که هر چه بیشتر درآمد بدست بیاوریم و مجال اینکه فکر نگهداری آنرا بکنیم در نزد مسئولان نبوده. در نتیجه امروز نیازهای سرمایه‌گذاری به صورت کلان رشد کرده.
برآوردی که مسئولان نفتی ایران انجام داده‌اند نیاز به سرمایه‌گذاری در صنایع نفت 500 میلیارد دلار و در صنایع گاز140 میلیارد دلار است. همین برنامه پنجم دولت کنونی 200 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری را پیش‌بینی می‌کند که از این رقم 125 میلیارد دلار آن در جهت اکتشاف و استخراج و 75 میلیارد دلار آن در جهت تصفیه و توزیع است. یعنی عملیات بالادستی و عملیات پایین دستی. این نکته بماند که از کجا و چگونه می‌توانیم این منابع مالی را تأمین بکنیم و با این سیاست خارجی چه کسی می‌آید در ایران سرمایه‌گذاری کند. و فقط هم مساله مبلغ پولی نیست بلکه مسائل بزرگ تکنولوژیک در این میان مطرح می باشد.
در غیاب این سرمایه‌گذاری، هر سال منابع موجود تحلیل می رود. و طبق ارزیابی دوباره در ایران؛ سالانه در حدود 10% از منابع نفتی و گازی به صورت غیر قابل برگشت از بین می رود.
یک نمونه مشخص بر مبنای آمارهای رسمی دولت ایران عرض بکنم. ببینید، در سال 2009 تولید زیر دریاها و اقیانوس ها – ما می‌گوییم فلات قاره – 15% اُفت کرد. یعنی سال پیش (2008) 730 هزار بشکه در روز بود، برنامه می‌گفت باید به یک میلیون بشکه در روز برسد، در حالیکه از آن 730 هزار بشکه در روز به 653 هزار بشکه در روز رسید. و این اُفت متأسفانه نه تنها در فلات قاره حتی در میادین خشکی نیز ادامه پیدا کرده بطوریکه امسال طبق آمار 70 هزار بشکه از تولید ما نسبت به سال پیش کم شده است.
در مورد گاز؛ توزیع گاز در ایران گسترش زیاد پیدا کرده. بطوریکه 75% جمعیت ایران، امروز دسترسی به گاز دارند و حدود 630 شهر پوشش گاز پیدا کرده اند. نتیجه این می‌شود که هر چه که تولید می‌شود با اندکی واردات که به آن اضافه می شود، همه در داخل مصرف می شود. ولی در این میان یک چیز چشمگیر است و آن اینکه، به همان انگیزه‌ای که شما امروز در این قانون هدفمند کردن یارانه ها هم می بینید.
به طور متوسط هر ایرانی 15 برابر یک ژاپنی انرژی مصرف می کند. 10 برابر یک اروپایی، 8 برابر یک آمریکایی، و 4 و نیم برابر متوسط جهانی. یعنی مقادیر تلف شده گی خیلی زیاد است. منتها این به این خاطر است که آیا مردم بیخودی اینطرف و آنطرف می روند، یا لامپ های خودشان بیخودی روشن نگه می دارند؟ نه. یک علت اش آن است، ولی یک علت اش این بوده است که ما این وسایل شبکه حمل و نقل و انتقال در تمام زمینه ها، بطور مشخص - بسیار کهنه و فرسوده و ناکارآمد است. بطوری که در زمینه تولید برق حدود 20 تا 25 درصد برق تولید شده صرفاً پِرت می‌شود و از بین می رود. برای اینکه شبکه کهنه است. به همین ترتیب، استفاده از موتورهای کهنه، تکنولوژی های عقب مانده، این‌ها به صورتی ناکارآمدی انرژی را می‌سوزاند و در نتیجه چون زیرسازی لازم انجام نگرفته و سیاستی در جهت تشویق مردم برای استفاده از بهترین ها وجود نداشته و ملاحظاتی هم در مورد قیمت ماشین‌ها در میان هست، نتیجه این شده است که مصرف متوسط مردم از متوسط جهانی چهار ونیم برابر بیشتر بوده.
حال برگردیم به جنبه درآمدی این نفت. ببینید، از زمان روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد تا کنون، یعنی تا یک سال و نیم پیش کل موقع انتخابات مجدد دولت احمدی نژاد- چون آمارهایی که به دست ما می‌رسند معمولاً یک تا یک سال و نیم طول می‌کشند – درآمد کل عبارت بوده است از 458 میلیارد دلار و از این مبلغ 380 میلیارد دلار فقط در چهار سال اول وصول شده بود.
عرض کردم که در ایران از نفت تولید شده در حدود 1 میلیون و 600 هزار بشکه تحویل می‌شود به 9 پالایشگاه درونی که پالایشگاه های شیراز، کرمانشاه، آبادان، تهران، تبریز، اصفهان، بندرعباس، لاوان و اراک. در پالایشگاه ما پدیده ای هست به آن می گوییم«الگوی بازده». یعنی شما نفت معینی را وارد پالایشگاه می‌کنید و او به بهترین قیمت ها برای شما درصدی پارافین، درصدی بنزین هواپیما، درصدی بنزین معمولی و یا گازوئیل به شما تحویل می دهد. در نتیجه برخی پالایشگاه ها مساعد هستند برای پذیرفتن نفت شور، نفت ترش، نفت سنگین و برخی ها نفت سبک را بهتر به عمل می آورند. اصولاً الگوهای بازده پالایشگاه های ایران در این نقاط همه‌شان فرسوده و نیاز به بازسازی دارند. منتها چون هر کدام از این‌ها بین یک تا دو سال زمان نیاز دارند (league time) علاوه بر آن، سرمایه‌گذاری هر کدام بین 1 تا 2 میلیارد دلار هزینه بازسازی را دارند، از این نظر هم از بی پولی و هم مسأله زمان و هم بی عنایتی، نتیجه این می‌شود که این پالایشگاه که احتیاج به نو شدن دارند، عملاً نو نشده اند. در کنار این، 6 پالایشگاه هم روی کاغذ وجود دارند ولی هنوز به دنیا نیامده اند. همیشه صحبت از سرمایه‌گذاری و قصه پردازی فراوان شده. یکی از آن‌ها ستاره خلیج، دیگری هرمز، کاسپین، پارس، آناهیتا در کرمانشاه و شهریار در تبریز. این‌ها مسائلی است که مطرح شده، هنوز منتظریم که متولد بشوند.
مصرف روزانه بنزین در ایران، متوسط 65 میلیون لیتر است. این 9 پالایشگاه، در حدود 44 میلیون لیتر ظرفیت تولید دارند. در نتیجه مابقی مصرفی می بایستی وارد می‌شد که عملا وارد شده و در این اواخر ذخیره های اضطراری هم پدید آمده، مثلاً دولت توانسته یک میلیارد و 400 میلیون لیتر بنزین ذخیره کند که معادل 70 تا 100 روز واردات بنزین در ایران بود. حالا چگونه این‌ها را ذخیره می‌کند دولت از لحاظ استراتژیک نمی‌گوید و نگران این هستیم که این‌ها استانداردهای ایمنی را نداشته باشند و ایجاد مخاطرات بکنند ولی به هر صورت یک ذخیره استراتژیک پدید آمده برای 70 تا 100 روز.
از راه اخبار می‌دانید که دولت ظرفیت‌های پتروشیمی را تبدیل کرده به تولید بنزین که هر کدام از آن‌ها داستان‌های دنباله داری ایجاد کرد و هنوز این داستان ادامه دارد.
از سوی دیگر، وقتی قانون هدفمند شدن بکار برده شده، یک هدف اش این بود که با گران کردن قیمت مصرف را کاهش بدهد. در اینجا هنوز با نتایج دقیق روبرو نیستیم ولی آمار موجود نشان می‌دهد که دولت نتایج ضد و نقیض بدست آورده است. یعنی علیرغم اینکه قیمت بالا رفته مصرف کاهش پیدا نکرده و حتی در بعضی زمینه‌ها به حد نگران کننده ای هم اضافه می شدند. دولت در این زمینه تلاش فراوان می‌کند تا توجه شرکت های بین‌المللی را جلب بکند بلکه بتواند از این محاصره سرمایه‌گذاری بیرون بیاید. اطلاعات دقیقی هم بدست نمی‌دهد. سالانه چند صد شرکت خارجی و یکی دو سه برابر آن شرکت داخلی. بطور مثال پارسال 342 شرکت خارجی و 907 شرکت داخلی در این Forum نفت شرکت کردند و اعلام آمادگی کردند برای سرمایه‌گذاری ولی می‌دانید که شرکت های خارجی با توجه به تحریم 20 میلیون دلاری آمریکا علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری ندارند در نتیجه سرمایه‌گذاری بدست شرکت های داخلی و عمدتاً به دست سپاه پاسداران انجام گرفته است.
حال، از این مجموعه اطلاعات یک چند نتیجه عملی و مختصر بگیرم و زمینه را باز بکنم برای صحبت شما عزیزان که بتوانیم با هم گفتگو بکنیم.
ببینید، نکته اول که بسیار مهم است این است که، همانطوری که عرض کردم حدود 4 تا 5 دلار هزینه تولید متوسط نفت در ایران است و هر چه بالاتر از آن باشد به صورت رانت شناخته می شود. از اینجا اقتصاددانان اصطلاحی را در حدود 40 سال پیش بوجود آوردند و دولت های رانت خوار را Rentier State نامیدند. این دولت ها به جای اینکه از مردم خود، به طیب خاطر و از راه قوانین مالیات بگیرد و ناگزیر به حساب پس دادن بشود، در آمد را او در چنگ می‌گیرد و در نتیجه طبقات اجتماعی به جای آنکه مالیات ده باشند باید جیره خور دولت بشوند و دولت هم در این زمینه هیچ‌وقت کوتاه نیامده و سعی کرده این نقش را پررنگ تر بکند.
نکته دیگر را به توجه دوستان عزیز برسانم. ببینید چیز شگفتی است. Rentier State در رژیم سابق هم بود، در عربستان سعودی هم هست و در جاهای دیگر هم هست. در کشورهای نفت خیز Rentier State وجود دارد. در نتیجه دمکراسی در محاق تعطیل است. دولت ها پاسخگوی مردم نیستند، توی سر مردم می زنند، می‌خواهند مردم دنبال اتوموبیلشان بدوند، مردم را تبدیل به گدا بکنند، مردم از طبقات متوسطی که حاملان آزادی و دمکراسی هستند چشم به دولت بدوزند تا ببینند دولت چه برنامه‌ای برای شان می‌گذارد.
ولی پدیده جدید در جمهوری اسلامی این است که، جمهوری اسلامی درآمد نفتی و درآمدهای ناشی از معادن را جزو "انفال" تلقی می کند و این چیز وحشتناکی است. انفال یک مقوله فقهی است که دوستان شاید از آن اطلاع داشته باشند. در اصل قضیه، انفال، خب، در آن زمان که معدن نبود، آن زمان پیدا شدن بود، غارت بود، جنگ بود، در جنگ‌ها غنیمتی بدست می آمد، و آیات مربوطی هم که در سوره انفال در قرآن وجود دارد، ناظر هست به این پدیده یعنی پدیده جنگ. وقتی این‌ها انفال تلقی می‌شود یک پنجم آن در آن روز به خدا و رسول تعلق می‌گرفت و امروز به نمایندگان آن. به این ترتیب در قوانین ایران یک عدم شفافیتی وجود دارد و ما واقعاً نمی‌دانیم که از این درآمدها چه مقدار و چگونه و به چه کسانی می رسد. اینرا به خاطر بسپارید بعداً می توان روی آن صحبت کرد.
به دنبال پدیدآمدن این Rentier States ساختارهای فامیل بازی، رفیق بازی، پارتی بازی، تقلب، فساد، دروغ، دغل و اختناق در تمامی کشورهای نفت خیز رشد کرده و ایران با تمام تعارض هایی که دارد اسیر همین گرفتاری هست. نکته سوم که پیامد این قضیه هست. بودجه ایران که طی این سالیان گذشته – بویژه در این 6 سال گذشته- هر سال به طور متوسط بین 20 تا 35% رشد کرده. یعنی به صورت بالن دارد رشد می کند. امسال 43% رشد دارد. یعنی به جای اینکه نقش دولت کمتر بشود بیشتر می شود. این ارقامی که عرض کردم به قیمت های جاری است. به قیمت ثابت بیش از 10% رشد می کند. یعنی علیرغم تمام شعارها وزن مخصوص دولت در اقتصاد هر روز بیشتر می شود و در نتیجه دولت این مجال را بیشتر پیدا می کند که به مردم امر و نهی بکند، به آنها مسلط بشود و برایشان سهم بگذارد در نتیجه آن ها را به صورتی که درشان را بزند و پولی به آن ها بدهد و پولی به حسابشان بریزد، جیره خوارشان می کند.
نکته چهارم که تالی همین امر است، ایجاد یک سیستم پلیسی است در کشور. در نتیجه Police State ادامه منطقی همان Rentier State است. و چون منبع درآمد نفت است دیگر ما به سرمایه انسانی توجه نمی کنیم. شما شاخص های سرمایه انسانی را ببینید، بالاترین شاخص ها به کشورهایی نظیر نروژ تعلق دارد. پایین ترین شاخص ها به ایران و کشورهای نظیر آن تعلق دارد. نیروی انسانی هر روز بیشتر از صلاحیت می افتد برای اینکه اصولاً نیاز به اینکه انسان شایسته سر کار باشد – در تمام زمینه ها - که در واقع تولید را بالا می برد جایگزین بشود، به جای آن ما نشاندن «آدم های خودمان» را داریم. شما نمونه صنعت نفت را در نظر بگیرید. در صنعت نفت 30 الی 35 سال پیش در مجموع 24 هزار نفر مستخدم داشتیم. تولید روزانه مان چقدر بود؟ در حدود 6 میلیون بشکه در روز. امروز بیش از 120 هزار نفر در صنعت نفت کار می کنند تولیدمان در روز 4 میلیون بشکه است. در حالیکه همان 24 هزار نفر در روند جهانی حرکت می کرد امروز به کمتر از نصف می رسید. یعنی با 10 هزار نفر می توانستیم 6 میلیون بشکه در روز نفت صادر بکنیم در حالیکه امروز حدود 120 هزار نفر مستخدم داریم. خب، اینها چکار می کنند؟ عملاً صنعت نفت از یک شرکت نفت فراتر رفته و متجاوز از 20 شرکت وابسته پدید آورده، شده است یک مائده و هر صاحب نفوذی که بخواهد برادرزاده ای را، خواهرزاده ای را یا رفیقی را دستش را به جایی بند بکند می فرستد به شرکت نفت که در آنجا یک حقوقی داشته باشد.
نتیجه های دیگر را خیلی مختصر به صورت عناوین ذکر کنم.
رشد بیکاری بطوری که در این سال های اخیر متوسط 1 میلیون و 200 هزار نفر تازه نفس وارد بازار کار می شوند و نظام اقتصادی می تواند بطور متوسط 457 هزار شغل تولید بکند. یعنی هر سال ما حدود 750 هزار نفر به بیکاران مان اضافه می کنیم.
نکته دیگر. ضریب جینی که نشاندهنده کیفیت توزیع درآمد است. این ضریب هر چه به صفر نزدیک تر بشود نشان متعادل بودن توزیع است هر چه به یک نزدیک بشود نشاندهنده این است که کل درآمد را یک گروه معینی می برند. در این 6 سال ضریب جینی از 43% به 58 رسیده. یعنی تولید به صورت بسیار نامتعادل تر در آمده است. فقر به صورت استخوانی در آمده. در مجلس گفته می شود – چون آمار دقیق به دست نمی دهند می توانیم تخمین بزنیم- بیش از 20 میلیون نفر زیر خط فقط مطلق زندگی می کنند.
بیماری هلندی، یعنی هزینه کردن پول نفت به طرق مختلف از جمله از راه واردات کلان، سبب تورم بسیار لجام گسیخته ای شده. آمار دیروز را حتماً مشاهده کرده اید، بانک مرکزی اعلام کرده مواد غذایی فقط در فروردین امسال 25 و نیم درصد نسبت به فروردین سال گذشته تورم نشان می دهد.
در جوار این؛ پدیده دیگری در ایران جریان دارد و آن افزایش روزمره واردات است به قیمت تعطیل شدن ساختارهای تولید داخلی و مکانیزم این کار از طریق ارز ارزان قیمت است. یعنی ما بجای اینکه قیمت ریال را واقعی کنیم و رها کنیم در بازار، امروز طبق محاسباتی که انجام گرفته یک دلار 3 هزار تومان خواهد شد. ما هنوز 1000 تا 1050 تومان می دهیم برای یک دلار برای کسی که می خواهد وارد کند در نتیجه جنس وارداتی یک سوم قیمت در بیاید در ایران جنس صادراتی ما راه پیدا نمی کند در خارج برای اینکه 3 برابر گرانتر در می آید در نتیجه کارخانه پشت کارخانه تعطیل و 10 هزار نفر و 30 هزار نفر و 50 هزار نفر در روز بیکار می شوند و کارخانجات داخلی جایشان را می دهند به وارداتی که از خارج می آید با اجناس با کیفیت متوسط از کشورهای متوسط نظیر چین که وارد ایران می شود.
در این میان، این نکته را اشاره کنم که سهم کالاهای مصرفی در این واردات، طی این 5 سال گذشته از 12% به 20 % رشد کرده. یعنی واردات ما یک وقت وجه غالب اش کالاهای سرمایه ای و کالاهای متوسط بود. امروز بیشتر آن ها کالاهای مصرفی است تا جایی که پیاز را هم وارد می کنیم. و در کنار این، کشوری که نیازمند رأی مردم خودش نیست با جسارت تمام رأی مردم اش را نادیده می گیرد، در دنیای خارج نیز همانقدر که در داخل به حقوق مردم اش احترام نمی گذارد، تبدیل می شود به یک دولت خرابکار یاغی. در نتیجه نقش ناامنی آفرین را در این منطقه به عهده می گیرد تا جایی که هر جا انگشت ایران باشد، مایع نگرانی جهان می شود. این خلاصه ای بود از عرایض من. اینک نوبت دوستان است به پرسش ها و اظهار نظر بپردازند

پایان بخش اول