1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

محمد مصدق از نگاه «شاه»

.

امروز پس از گذشت ششمین دهه از رستاخیز بزرگ ملت ایران همچنان شاهد بُت‌سازی از محمد مصدق هستیم و این شاید یکی از هزاران عوارض عدم مطالعه و شناخت ایرانیان نسبت به تاریخ خود به ویژه تاریخ معاصر خود است. در زمینه زندگی مصدق ده‌ها کتاب و در رابطه با رستاخیز 28 امرداد یا به تعبیر برخی کودتای 28 مرداد نیز کتاب‌ها نوشته شده که مطالعه کتابهای هر دو گروه میتواند کمک بسیاری باشد به کسی که در این رابطه دست به تحقیق زده و در نتیجه خواننده با آگاهی کامل و بدون حب و بغض تاریخ و مردان تاریخ‌ساز را به ترازوی قضاوت می‌سپارد.

اما محمد مصدق از نگاه «شاه» در کتاب پاسخ به تاریخ، کتابی که محمدرضا شاه فقید در واپسین روزهای حیات نوشت و قطعا سند ارزشمندیست از بخشی از تاریخ ایران معاصر اما قطع به یقین حقیقت همانند آینه شکسته‌ایست که هر تکه آن در دست کسی افتاده و باید با تحقیق و مطالعه هر چه بیشتر تکه های بیشتری را از این آیینه کنار هم قرار داد.

سطور پیش رو بخش‌هایست از کتاب «پاسخ به تاریخ»

مصدق پاسخ داد که به سه شرط حاضر است ماموریت تشکیل کابینه را بپذیرد، نخست اینکه انگلیسی‌ها با این امر موافق باشند، دوم آنکه هر بامداد با من ملاقات کند و تعلیمات لازم را دریافت دارد و سوم اینکه محافظان مخصوصی در اختیار او بگذارم.

من به مصدق پاسخ دادم که در انتخاب نخست وزیر هرگز با انگلیسیها مشورت نکرده و نخواهم کرد! و اگر بر تصمیم خود اصرار دارد ناچار خواهیم شد که نظر روسها را نیز استفسار کنیم.

توضیح: در شرایطی که مملکت از پس جنگ جهانی و قشون‌کشی دول متجاوز هنوز رهایی کامل نیافته توافق با یک ابر قدرت به منزله تخاصم با ابر قدرت دیگر بوده و مملکت را به سوی هرج و مرج تا آستانه جنگ داخلی پیش میبرد، چنانکه چند سال قبل از آن پیشتر روسها در کُردستان و آذربایجان به راه انداخته بودند.

داوری درباره سیاستمداری چون مصدق آسان نیست در شخصیت و رویه او تناقضات فراوان وجود داشت. ناطقی زبردست بود اما میان گفته‌ها و کردارش هماهنگی وجود نداشت و به آنچه می‌گفت عمل نمی‌کرد، گاه دچار شوق و التهاب و هیجان و گاه دچار سرخوردگی و نومیدی کامل. در سخنرانی‌هایش فریاد میزد می‌گریست و دچار اغما می‌شد.

برویهم میتوان گفت که مصدق رفتاری کاملا عقلانی نداشت ولی من سرانجام به این نتیجه رسیدم که وی با انگلیسیها ارتباط و وابستگی داشت اسنادی که به وسیله سردار فاخر حکمت رئیس اسبق شورای ملی ایران انتشار یافت و مدارک منتشره از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا و سفارت آن کشور در ایران همه دال بر صحت این استنباط من است.

چگونه میتوان قبول کرد مردی که هفت سال قبل از آن موافقت انگلیسیها را شرط اصلی قبول سمت ریاست وزرا دانسته بود، این بار بدون موافقت و تایید انگلیسیها این سمت را پذیرفته باشد.

دو ماه پس از نخست وزیری مصدق دولت بریتانیا رزم‌ناو مورتیزویس را به نزدیکی بندر آبادان فرستاد و قوای خود را در سرحد عراق و چتربازان خود را در قبرس مستقر ساخت و به تهدید ایرانیان برخاست، من سفیر بریتانیای کبیر را احضار کردم و به وی گفتم در صورت تجاوز به خاک ایران من پیاپیش سربازان به دفاع از کشورم خواهم پرداخت.

در تیر 1331 مشخص شد که بیش از این نمیتوان به فردی که کشور را به ورشکستگی می‌کشاند اعتماد کرد. از زمان ملی شدن نفت تا آن زمان ما موفق به فروش حتی یک قطره نفت نشده بودیم، هیچ توافقی ممکن نبود و برنامه عمرانی هفت ساله به علت فقدان اعتبارات لازم متوقف شده بود و مملکت به سوی پرتگاه میرفت.

مصدق از من خواست که فرماندهی کل قوا و ارتش را به وی تفویض کنم من صراحتا با این درخواست مخالفت کردم و او در تاریخ تیر 1331 و احمد قوام به نخست وزیری رسید.

من شخصا الهیار صالح یکی از سران جبهه ملی که مردی منطقی و معقولی بود را برای تصدی نخست وزیری مناسبتر میدانستم، اما اکثریت مجلس به احمد قوام ابراز تمایل کرد. قوالم السلطنه گرچه سیاستمداری مجرب بود اما در آغاز مرتکب اشتباهاتی جبران‌ناپذیر شد و با ملی کردن نفت مخالفت ورزید.

اشتباه فاحش قوام تهران را به آشوب کشید از بیست و هفتم تا سی ام تیر 1331 تظاهرات خشونت‌آمیزی در پایتخت صورت گرفت. من به ارتش دستور دادم از تیراندازی به سوی مردم خوداری کند و سرانجام برای اجتناب از یک جنگ داخلی، بار دیگر مصدق را به نخست‌وزیری منصوب کردم و شرایط‌اش را پذیرفتم.

تصور میکنم که مصدق در این دوران به خوبی میدانست که کشور رو به ویرانی میرود اما چنان از یک طرف دستخوش احساسات عوام‌فریبانه و ضد خارجی و از طرف دیگر آنقدر در مسائل اقتصادی بی‌اطلاع بود که جز ادامه راه قبلی کاری نمیتوانست انجام دهد.

همه این مشقات و بحران اقتصادی به این بهانه به ایران تحمیل شد که مصدق میخواست ایران را از سلطه نفوذ انگلیسیها نجات دهد، نتیجه اعمال او این شد که انگلیسیها تسلط خود را بر بازارهای نفت ایران همچنان حفظ کردند، حال آنکه از این منابع حتی یک دینار عاید ایران نمیشد، ولی انگلیسیها مشکلات خود و مشتریانشان را با خرید نفت از کویت و عراق حل کردند.

باید اضافه کرد «دوستان» انگلیسی مصدق هنگامی که احساس کردند که دیگر برای آنها مفید نیست و میتوانند بدون دخالت وی راه حلی برای مشکل نفت پیدا کرد،او را به حال خود رها کردند.

در مرداد 1332 پس از حصول اطمینان از پشتیبانی ایالات متحده آمریکا و انگلیس که سیاسیت مشترکی را آغاز کرده بودند و پس از بررسی اوضاع با کرملیت روزلت نماینده سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بر آن شدم که برای یافتن راه حلی وارد عمل شوم. در 25 مرداد 1332 سرهنگ نعمت الله نصیری را مامور کردم که فرمان برکناری مصدق را به وی ابلاغ کند و سپهبد زاهدی که از دوستان پیشین او و وزیر سابق دولت او بود به نخست‌وزیری برگزیدم.

مصدق بر خلاف نصح صریح قانون اساسی ایران به فرمان برکناری خود اعتنا نکرد و به این اکتفا ننموده و دست به کودتای نظامی زد.

پس از ابلاغ فرمان برکناری مصدق من که از طرح‌های سیاسی و جاه‌طلبی‌های او کاملا آگاه بودم تصمیم گرفتم برای جلوگیری از خون‌ریزی کشور را ترک کنم و ایرانیان را در انتخاب راه آینده کشور آزاد بگذارم.

باید گفت که ملت ایران در آستانه سقوط حتمی به خود آمده و نسبت به خطر عظیمی که حیات کشور را تهدید میکرد آگاهی و وقوف یافت.

پس از آنکه من کشور را ترک کردم کشور تا سه روز دچار آشوب و فتنه بود، به خصوص در دو روز اول در تهران هواداران مصدق و توده‌ایی‌ها تظاهرات وسیع و خشونت‌آمیزی ترتیب دادند. در روز سوم یعنی 28 مرداد کارگران، اصناف و دانشجویان و پیشه‌ورازن و صاحبان مشاغل آزاد، سربازان و پاسپانان همه زنان و مردان و حتی کودکان با همتی بی‌نظیر و شجاعتی وصف‌ناپذیر به میدانها و خیابانها ریختند و به مقابله با تفنگها و مسلسل‌ها و حتی تانکهای دیکتاتور غیر مسئول پرداختند و اوضاع را یکروزه دگرگون کردند. بر اثر یک تیراندازی اخطار گونه مصدق با پیزامه از خانه خود گریخت و به زیرزمین یکی از منازل مجاور پناه برد. ناگفته نماند که بدستور مصدق 27 چوبه‌دار در میدان سپه تهران برپا کرده بودند که در ملا عام تعدادی از مخالفین وی را که تنی چند از آنان یاران سابق خود وی بودند، اعدام کنند.

پس از این ماجراها، من بی‌درنگ به وطن بازگشتم و با استقبالی پرشور و گرم از جانب هموطنانم مواجه گشتم. گرمی و وسعت احساسات مردم در حقیقت رای اعتمادی بی‌چون و چرا به من بود. من تا آن زمان پادشاهی بودم که سلطنت را به ارث دریافت کرده بودم از آن پس پادشاه منتخب ملتم شدم.

مصدق در مقابل دادگاه با بازی خود ادامه داد، گاه می‌کوشید جلب ترحم کند، گاه شوخی می‌کرد و گاه با خشونت سخن می‌گفت. بهرحال توانست نمایشی برای مطبوعات بین‌اللملی فراهم آورد. بعضی‌ها عقیده داشتند که چون مصدق از مادر به خاندان قاجار منسوب بود، نسبت به سلسله ما دشمنی خاص داشت. من از این موضوع مطمئن نیستم. ولی میدانستم که در دادگاه به عنوان قیام و اقدام علیه قانون اساسی، با خطر محکومیت به مرگ مواجه است. پس در نامه‌ایی به دادگاه نوشتم که شخصا «از همه تقصیرات او نسبت به خودم چشم‌پوشی میکنم. در نتیجه با تخفیف مجازات مصدق به سال زندان محکوم شد و بعد از پایان مدت محکومیت به ملک بزرگ خود احمد آباد، که در غرب تهران واقع است، رفت و در سال 1346 درگذشت.

محاکماتی که بعد از سقوط حکومت مصدق انجام یافت، حقایق شگفت‌انگیزی را پیرامون جریانات سیاسی سالهای 1330 تا 1332 برهمگان روشن کرد. از جمله آنکه شماره افسران قوای مسلح که عضو حزب توده بودند در این مدت از یکصد و ده تن به ششصد تن رسیده بود. نقشه حزب توده آن بود که از مصدق برای برکناری من استفاده کند و سپس خود را دو هفته بعد از رفتن من از میان بردارد. حتی کمونیست‌ها و تمبرهای جمهوری خلق ایران را که می‌باست بعد از برکناری مصدق اعلام شود، آماده چاپ و انتشار کرده بودند که من این تمبرها را به چشم خود دیده‌ام.

قیام ملت ایران به هواداری از من این نقشه‌ها را برهم زد و پس از استقرار مجدد حکومت قانونی در ایران، حزب توده به فعالیتهای زیرزمینی و تخریبی پرداخت. اندکی قبل از این ماجرا استالین درگذشته بود و بر اثر تغییر تدریجی سیاست شوروی رویه حزب توده نیز بعدا دچار تحولاتی شد.

پشتیبانی سیاسی و مالی روس‌ها از حزب توده محل تردید نیست. بعضی‌ها، انگلیسیها و مخصوصا آمریکائیان را متهم کرده‌اند که در حریان قیام مردم علیه مصدق به مخالفین وی کمکهای مالی کرده‌اند. مدارک انکار‌ناپذیر نشان میدهد که در این جریان سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا شصت هزار دلار خرج کرده است. آیا میتوان تصور کرد که با این مبلغ ناچیز و در مدت چند روز ترتیب یک قیام ملی به منظور برانداختن یک حکومت غیرقانونی میسر باشد.

نزدیک به سی ماه لازم آمد که چهره واقعی مصدق، بصورت آن شاگرد جادوگر افسانه‌ها بر ایرانیان روشن و شناخته شود که چه جریانها برانگیخت بدون آنکه خود قادر به تسلط بر آنها باشد.

در آخر ماه مرداد 1332 حکومت ارذل و اوباش برکوچه خیابانهای شهر پایان گرفت و ایرانیان توانستند در صلح و صفا و امنیت به کار و زندگی خود بپردازند. ولی در طی این مدت کشور دچار ویرانی سخت مقروض شده بود و در حقیقت طی مدت کمتر از سه سال ما صدها میلیون دلار از دست داده و متضرر بودیم در فصل بعد خواهیم دید که ایران چگونه توانست مساله نفت را حل کند.

«پاسخ به تاریخ ص 66»

براستی شاید بارها باید این کتاب را خواند تا هر بار نکته و حقیقتی را از دل آن بیرون کشید، حقیقت‌هایی که شاه فقید به صراحت آنها را بیان می‌داشت اما بسیاری هنوز رجوع به اسنادی می‌کنند که سالها بعد دول خارجی منتشر کردند. به باور من «پاسخ به تاریخ» وظیفه هر شهروندی نسبت به خاک و خانه خود نسبت به آیندگان است و این مهم میسر نمیشود جز با درک صحیح حقایق گذشته و تصمیم‌گیری صحیح در فضای کنونی و آمادگی کامل در مواجهه با مشکلات آینده و سرنوشت کشور است. باز هم این تاریخ است که نیک و بد هر یک از ما را در هر جایگاهی که بوده‌ایم قضاوت خواهد کرد. پس درست قضاوت کنیم و عینک واقع‌بینی را با اطرافیان تقسیم کنیم؛ باشد که در مقابل سنجش تاریخ و آیندگان سربلند باشیم.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…