1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

پیراسته: ۲۸ مرداد، قیام به معنی واقعی، و ملی بود! (بخشِ دوم)

.



(دکتر کریم سنجابی: دکتر مصدق دستور داد تا مجسمه‌ها را پایین بکشند!)

در بخش یکمِ این مطلب، قسمتی از بیاناتِ نمایندهٔ مجلس شورای ملی ایران در دورهٔ هجدهم، آقای سید مهدی پیراسته، را تقدیمِ شما خوانندگان محترم و معزز نمودم. در بخشِ حاضر باقیماندهٔ صحبت‌های نمایندهٔ مزبور را ملاحظه می‌فرمایید. پیش از ارائهٔ مابقی بیانات، بسیار بجا و مناسب خواهد بود مطلبِ کوچک و مختصری راجع به برداشت و هدفِ سید مهدی پیراسته از این سخنرانی و چنین بیاناتِ مبسوطش را به عرض خوانندهٔ بزرگوار برسانم. همان‌گونه که به‌وضوح ملاحظه می‌گردد و از متنِ بیانات برمی‌آید، سخنرانِ وقت یعنی آقای سید مهدی پیراسته، خیلی کم و بااحتیاط قابل‌توجهی در مخالفت با، بقولِ خودش، دکتر مصدق السلطنه صحبت کرده و از او انتقاد می‌کند. پیراسته حتی در همین سخنرانی علاقه و اُلفتِ خودش نسبت به دکتر را کتمان نکرده و می‌گوید: «آقای دکتر مصدق السلطنه که پنجاه سال ادعای آزادیخواهی کرده بود، ۵۰ سال سنگ قانون اساسی را به سینه زده بود، ۵۰ سال برای مردمِ ایران اشک ریخته بود، آمد گفت من رهبر این نهضت هستم. بدون تردید همه قبول کردند. چرا قبول نکنند؟! آدم از این باسابقه‌تر و در مجلس از ایشان امتحان‌داده‌تر، آدم از این طرفدارتر به مورد قانون اساسی که دیگر پیدا نمی‌کردند. بنده قبول کردم، ایشان آمدند و در رأس نهضتِ ملی ایران قرار گرفتند و بعد هم آمدند قانون ملی شدن صنعت نفت را آوردند. کور از خدا چه می‌خواهد دو چشم بینا!» پادشاهِ فقید، محمدرضا شاه پهلوی در خصوصِ همین مصدق و دولتِ وی می‌گوید: « دولتِ عاجز وقت (دولتِ مصدق السلطنه) که عملاً با توده‌ای‌ها در هر جبهه‌ای همکاری می‌کرد، روز بیست و پنجم مرداد که برخلافِ تمامِ اصولِ قانون اساسی ایران شروع به یاغیگری کرد و به‌طور واضحی ائتلافِ آن‌ها با توده‌ای‌ها روشن شد. من تابستان آن سال در سعدآباد زندگی می‌کردم. خبرهایی که می‌رسید، حکایت از نقشه‌هایی می‌کرد که توسطِ توده‌ای‌ها، کمونیست‌ها طرح‌شده بود. پس از تفکر زیاد نقشه‌ای کشیدیم که اگر فرمانِ قانونی پادشاهِ مشروطۀ ایران را دولتِ وقت اجرا نکند، با ترکِ کشور مردمِ ایران را مختار به اتخاذِ رویۀ مطابق میلشان بکنیم.» راجع به یاغی‌گر بودن دولتِ مصدق السلطنه و برخاستنش برعلیه پادشاه مشروطهٔ ایران، به نقلِ دو، سه جمله از خاطراتِ دکتر کریم سنجابی وزیر فرهنگِ دولتِ مصدق، اکتفا می‌نماید. دکتر سنجابی می‌نویسد: «من نزدِ ایشان (مصدق) بودم و ایشان دستوری به من دادند که بروید و با احزاب صحبت بکنید و مجسمه‌ها را پایین بیاورید! بنده به حزب ایران رفتم، به حزب مردمِ ایران و پان ایرانیست‌ها و بعضی‌ از بازاری‌ها تلفن کردم که آن‌ها هم آمدند و عدّه‌ای را برای اجرای امر فرستادیم. اولین مجسمه‌ای که پایین آوردند میدان بهارستان بود.»

آری، خوانندهٔ گرامی! در حدودِ ۶۲ سالِ پیش، در چنین روزهايی رئیس دولتی که فرمانِ نخست‌وزیرش را از پادشاهِ مشروطه گرفته بود، برعلیه همان پادشاه دست به یاغیگری می‌زند، خاندانِ پادشاه و خودِ او را از مملکت بیرون می‌کند و داعشی‌وار دستور می‌دهد تندیس‌ها و مجسمه‌های پادشاه را پایین بیاورند. من شاید نمی‌دانم، ولی اگر نخست‌وزیری نمی‌گویم در آسیا و یا خاورمیانه در همین اروپا و نه در ۶۲ سالِ پیش بلکه در همین زمان و امروز همان رفتاری را که دولتِ محمد مصدق با محمدرضا شاه ایران داشت با پادشاهِ خودش بنماید و نه مجسمهٔ شاهِ وقت بلکه مجسمهٔ یکی از پادشاهان حتی قرون‌وسطایی را به زیر بکشد، به‌احتمال قریب یقین، عاقبت و سرانجامِ آن رئیسِ دولت به‌مراتب بدتر و دردناک‌تر از مصدق خواهد می‌بود. امروزه به شاهان و شاهزادگانی که حتی کار آن‌چنانی به‌جز تفریح و خوش‌گذرانی ندار‌ند کسی جرئت تعرض را ندارد چه رسد به قیام کردن بر علیه‌شان! ولی در ایران و آن‌هم درست درزمانی که به اعترافِ خودیاران و شاگردانِ مصدق السلطنه، محمدرضا شاه پهلوی فرمان قانونی پادشاهِ مشروطۀ ایران را دقیقاً اجرا می‌نمود و آن‌همه خدماتِ بی‌مانندش، رئیسِ دولت، همین پادشاه را وادار به هجرت از کشورش می‌کند. من نمی‌دانم، اگر وضع حالتِ عکس این را داشت و شاهِ فقید محمد مصدق را از ایران اخراج می‌نمود این ذوب‌شدگان و شیفتگانِ مصدق و دولتش چه حالی پیدا می‌کردند و چه به روزگار ما می‌آوردند؟!

این دردیست بسیار جانکاه و به این سادگی درمان نخواهد شد! با آرزوی آینده‌ای تابناک و سعادتمند برای حداقل ملتِ خودمان، در این روز قیامِ ملی ایرانیان، گوشِ جان را به ادامهٔ بیاناتِ خاطره‌انگیز و فراموش‌نشدنی نمایندهٔ مجلسِ شورای ملی ایران، سید مهدی پیراسته می‌سپاریم.

مشروحِ بیانات:

«جناب آقای نخست‌وزیر، برایتان یک موضوعی را یادآور می‌شوم؛ می‌گویند مرحوم مشیرالسلطنه نخست‌وزیر محمدعلی شاه، یک روشی داشت. مرد بسیار خوبی هم می‌گویند بود. شاید بعضی از آقایان یادشان باشد ولی بنده نمی‌دانم این موضع را می‌گویند؛ که شب‌های جمعه به طلابِ علوم قدیمه سوری می‌داده. کار خوبی هم می‌کرده است. اما بعد از هرچند هفته یک‌بار کشیش‌های ارامنه را هم در شب‌های یکشنبه جمع می‌کرده و سور می‌داده. می‌گفته‌اند که آقا، خوب طلاب را سور می‌دهد برای ثوابش، این کشیش‌ها را چرا شب‌های یکشنبه دور خودمان جمع می‌کنید آن‌ها را برای چه؟! می‌گفت من چه می‌دانم، شاید آن دنیا این‌ها به‌حق باشند. من می‌خواهم که آنجا هم یکجایی داشته باشم و جناب آقای نخست‌وزیر حالا بعضی از همکاران شما هم می‌خواهند این روش را داشته باشند. در دورۀ گذشته ما با دولت مخالف بودیم، توقعی نداشتیم قوم‌وخویش‌های ما را خوشبختانه یا بدبختانه، بنده که زیاد قوم خویش توی این دستگاه دولت ندارم ولی رفقای بنده که کم‌وبیش هستند، با آن‌هایی که دارند این‌ها را هم بیرون کردند هیچ، هرکسی که با من سروکار داشت بیرون کردند. کافی بود که من بروم بلافاصله منتظر خدمت می‌شد. کافی بود که ما با یک مأموری بنشینیم صحبت کنیم فوری عوضش می‌کردند. آقا، سفته‌های ما را بانک ملی تمدید نمی‌کرد. الآن در دولتِ شما بازهم تمام کسانی که پول رفراندوم را دادند (وجدانی: منظور رفراندومی که توسط مصدق السلطنه جهتِ انحلال مجلسین شد)، سرکارند. عامل رفراندوم بودند سرکارند. شما فقط چند نفر را عوض کردید، هنوز از بودجۀ شما آن‌ها دارند حقوق می‌گیرند و از بودجۀ شما برعلیه شما تبلیغ می‌کنند و بنده چند نفر را اینجا اسم می‌برم اگر دفاعی دارند می‌توانند بنویسند به خود بنده، اینجا بخوانم. آقای نخست‌وزیر، برادران دکتر معظمی هنوز مبالغ هنگفتی از شما حقوق می‌گیرند. (فرامرزی: برادران او چه تقصیری دارند!) برای چه روی کارآمدند؟! برای این‌که برادران دکتر معظمی بودند، در چه‌کارهایی هستند؟! در کارهای حساس! چه‌کار می‌کنند، معلوم است! اگر کار بدی کرده‌اند آن‌ها را بیرون بکنید. خدای ما شاهد است آقای نخست‌وزیر، که این آقای دکتر معظمی یا امثال او چه‌کار کرده بودند. این آقای دکتر معظمی در موقعی که ۹ اسفند اعلیحضرت همایونی برای رفع بهانۀ دولت، بی رودربایستی شاید وسایل حرکتشان را فراهم کرده بودند، این‌که دروغ نیست، همه‌جا گفته شد مردم قیام کردند و می‌گفتند که اگر شاه برود مملکت انقلاب می‌شود و با ترس از همین مردم بود که رئیس دولت مجبور شد با پیژامه فرار کند و برود در ستاد ارتش و بیاید در مجلس و در یک همچو موقعی (آقای حائری زاده تشریف ندارند؟!) ایشان گفته‌اند که این چه جور به مجلس آمدن است؟! این کارها و این روش‌ها چیست؟! در این موقع آقای دکتر معظمی بلند می‌شود و به دولت تعظیم می‌کند می‌گوید؛ من تابه‌حال به کسی تعظیم نکردم اما در مقابل شما سر تعظیم فرود می‌آورم (شوشتری: به پیژامه‌شان تعظیم کردند!) بعدش خوب از برای این تعظیم بی‌اجر هم نماند، برای این‌که در انتخاباتِ هیئت‌رئیسه مجلس جواز قند و قماش باز شد و تهدید و تطمیع به کاربرد و آقا را به صندلی ریاست مجلس شورای ملی منصوب فرمودند. خوب، یک چنین آدمی امروز هنوز در دستگاه دولت شما نفوذ دارد. شما آقای نخست‌وزیر، یک روزی به من فرمودید که تمام آن‌کسانی که برعلیه دولت و برعلیه مملکت و برعلیه اعلیحضرت هستند وعدۀ معدودی هم هستند، صورتِ این اشخاص رادارم، و این‌ها را می‌شناسم و به‌موقع خدمتشان می‌رسم. ولی ما ندیدیم، ۸ ماه گذشته است از قیام ۲۸ مرداد و هنوز این آقایان رفراندمچی و آن‌کسانی که هزینۀ آن را پرداختند هنوز کسانی که اختلاس کردند، آقای وزیر دادگستری می‌دانند، آن اشخاص که تصرف غیرقانونی در مال دولت بکنند، مختاس هستند. این کار تصرف غیرقانونی در مال دولت بوده است یا خیر؟! این‌طور نیست؟! رفتند صندوق سازی کردند. بنده آمار دارم، خیلی خوشمزه بود حقیقتاً. این موضوع رفراندوم را یک روز مفصلاً می‌گویم آمار دارم، در بعضی جاها جمعیت دو هزار نفر است رأی آوردند ۸ هزار نفر! مثلاً تلگراف‌هایی از بندر معشور شده، یادداشت کردم از طرف دو هزار نفر نانواهای بندر معشور تلگراف علیه ما آمده است. (موسوی: بندر معشور فقط دو هزار نفر جمعیت دارد). به قول آقای موسوی بندر معشور فقط دو سه هزار نفر جمعیت دارد از طرف دو هزار نفر نانواهای بندر معشور علیه ما تلگراف آمده بود. (عبدالصاحب صفایی: شاید منظور نان‌خورها بود!). و اما ایرادِ دومم آقای نخست‌وزیر، این است که شما دستگاهتان را تصفیۀ واقعی نکردید. کسانی که زجرکشیده بودند، صدمه‌دیده بودند، آن‌ها را کنار گذاشته و فراموش کرده‌اید واقعاً، (نمایندگان- صحیح است) و بعد هم رفتید آقایانی را که با شما نبودند، برعلیه شما قیام کردند و مزیتی هم بر سایرین نداشته، کاردارید. حالا ممکن است بگویند که این آقا مهندس است نمی‌شود او را برداشت، این آقا را اگر بردارید کارخانه می‌خوابد. این‌طور نیست! یک مشتی از این قبیل آقایان به این دستگاه تحمیل‌شده‌اند. اما موضوع سوم آقای نخست‌وزیر، وزیر و وکیل و تمام هیئت حاکمه برای مردم است! واقعاً این گرانی مردم را به جان آورده است. بنده آقای نخست‌وزیر، واقعاً خیلی متأسفم که چه طور این‌طور شده است. می‌فرمایید در دولت گذشته چنین اتفاق افتاده، می‌گویید صادرات بود در دولت گذشته، برای این‌که صادرات بکنند آمدند قیمتِ ارز را بردند بالا، برای این‌که صرف بکند. بعد هم هر چه که قابل صدور بوده صادر کردند. حالا چیزی باقی نمانده. آقای نخست‌وزیر، تشریف آوردید بنده عرض می‌کنم که یک قسمتِ عمدۀ خرابی این مملکت برای گرانی نرخ ارز است (بعضی از نمایندگان: نیست آقا). حالا عرض می‌کنم در همین تجار هم یک عده‌ای آدم‌های تحصیل‌کردۀ متدین هست، وطن‌پرست هست، یک دسته‌ای هم ممکن است خدای‌نخواسته نفع‌شان اقتضا نداشته باشد که نرخ ارز بیاید پایین (نمایندگان: صحیح است!). این‌که نمی‌شود یک مملکت را فدای ۵ نفر کرد (نمایندگان: صحیح است). در میان تجار یک عده‌ای وطن‌پرست و آدم‌های متدین هست، آدمِ متدین باید همان کاری را بکند که اسلام دستور داده است. باید پیش‌قدم باشند در تعدیل ثروت، چنان‌که اسلام بزرگ‌ترین پیشرو و تعدیل ثروت است. آدمِ متدین نباید که خون مردم را به شیشه بکند، برای این‌که چهار تومان بیشتر بفروشد. بنده با تمام کسانی که به حقوق و اقتصاد وارد بودند صحبت کردم. موضوع اقتصادی هم باید بر پایۀ منطق و عقل و اصول باشد. بنده هم که با سایر رفقا صحبت کردم، فکر می‌کنم علت عمدۀ گرانی امروز ترقی نرخ ارز است. حالا می‌گویید که اگر ارز را ارزان بکنیم یک دسته‌ای ورشکست می‌شوند. ورشکست به نظر بنده به آن طریقی که می‌گویند نخواهند شد. حالا خدای‌نخواسته اگر یک کسی از عمدهالتجار و الاعیان یک یا پنج یا هفت نفر، دو میلیون، سه میلیون یا یک‌میلیون یا پانصد هزار تومان ضرر کرد، برای خاطر این آقایان باید مملکت را به‌طرف گرانی و فلاکت بکشیم؟! خدای من شاهد است امروز برای زندگانی یک نفر در تهران هر چه صرفه‌جویی بکند اقلاً ده تومان در روز برای نان و پنیر باید بدهد و حال‌آنکه قوۀ خرید مردم هم کم است. شما برای آن عمله‌ای که خوش‌شانس است، سالم است، کارگر زنده‌ای است، ۴ یا ۵ تومان می‌دهید. در این موقع که گرانی شده، ده تومان باید برای نان و پنیرش خرج کند (دکتر جزایری: یک دسته‌ای گرانی را نمی‌فهمند!). به قول آقای دکتر جزایری یک دسته‌ای گرانی را نمی‌فهمند و نمی‌دانند که نان چیست. حالا آقای نخست‌وزیر، بنده از شما انتظار دارم که بفرمایید علتِ این گرانی چیست؟! روشن و صریحاً عرض کنم، بعد هم چه اقداماتی کرده و برای جلوگیری از این گرانی چه‌کارهایی خواهید کرد، ما به مردم چه بگوییم؟! خودتان چه جور زندگانی می‌کنید آقا؟! مطلب چهارم موضوع اتوبوس‌رانی است (نمایندگان: صحیح است!). در این وضع اتوبوس‌رانی، بنده یقین دارم که آقایان هم با بنده هم‌عقیده هستند که باید این وضع خرابِ اتوبوس‌رانی اصلاح بشود. این وضع بلبشو و کورس گذاشتن، این مسابقه‌ای که در تهران دیده می‌شود قابل‌دوام نیست. حالا خوب وسیله کم است، ماشین کم است، زیاد بکنید! آن وضع سابق قابل‌دوام نبود، باید هم شرکت می‌شد. ولی دو کیلومتر در خیابان‌های تهران آدم ایستاده منتظر ماشین (ثقه‌الاسلامی: جمعیت زیاد است!). جمعیت زیاد است، نمی‌شود مردم را معطل کرد. مردم فقیر و بیچاره هستند، بفرمایید ماشین‌ها را زیاد کنند، این وضع نمی‌شود. خیال می‌کنید که می‌شود سه ساعت یک نفر را معطل کرد که از یک نقطه‌ای به نقطۀ دیگر برود؟! نمی‌شود و الله نمی‌شود (میر اشرافی: ۵۰۰ تای دیگر بخرند؟!) نخرند، یک فکری بکنید (میر اشرافی: ۱۵۰ تا اتوبوس آمده!) آقای نخست‌وزیر، بالاخره چه می‌کنید؟! مسئول این کارها که بنده نیستم. این کار دولت است (نورالدین امامی: بدتر شده!). و اما خدمتِ آقای وزیر راه می‌رسیم. قربان این مملکت با این وسعت نه راه‌آهن دارند، نه راه شوسه. بنده باکمال ارادتی که به تیمسار دارم، (چند نفر از نمایندگان: دارند!) با تعارف نمی‌شود، باید کار را شروع کرد. مملکت احتیاج به راه دارد. شما در توی این مملکت چند تا راه دارید؟! درگذشته بعضی از کارگران شرکت ملی نفت که حقوقشان را هم گرفتند، وسیله هم داشتند، خوب بود می‌فرستادید راه می‌ساختند. ازلحاظ فنی هم علتی نداشت (وزیر راه: نه خیر). بسیار خوب، اگر به کارگر بیکار حقوقش را بدهید و ازلحاظ فنی هم عیبی ندارد. به نظر بنده نباید آنجا کار کند، بنده نمی‌دانم. و اما موضوع دیگر، چند روز پیش بنده رفتم شهرداری که بپرسم که چرا کالاهای ضروری مردم گران است. ضمن عللی که می‌گفتند، که یک علتش این است که دادگاه‌ها مجازات شدید برای مرتکبین و گران‌فروشان معین نمی‌کنند و بعد هم خدمت آقای وزیر عدلیه رسیدم و گفتم که آقا، شما البته حقِ دخالت در دادگاه‌ها ندارید ولی یک تذکری بدهید. شما خودتان هم جزو تودۀ مردم هستید. شما چرا مجازات نمی‌کنید؟! گفتند که دادگاه‌های ما می‌گویند که ما اگر شدتِ عمل به خرج بدهیم موجب سوءاستفادۀ بعضی از مأمورین شهرداری می‌شود. یک دستگاهی از این دولت این‌طور می‌گوید. دستگاه دیگر طور دیگر. درهرصورت در این دستگاه ۳۰ نفر، ۴۰ نفر که مورد اعتماد هست آن‌ها را بگذارید سرکار! یک مبارزه‌ای با این گرانی بکنید! بنده برای یک‌راه چهل‌وهفت کیلومتری حوزۀ انتخابیۀ خودم که ۱۸۳ هزار نفر جمعیت دارد، راه ندارند. چهل‌وهفت کیلومتر اگر راه ساخته بشود این شهر ساوه به قم وصل می‌شود. خدمت آقای نخست‌وزیر عرض کردم، گفتند چشم! خدمت تیمسار وزیر راه عرض کردم، گفتند (صارمی: از کجا بیاورند؟!) در این روش قرطاس بازی را ببندید! این جاده شاید چهارصد هزار تومان خرجش باشد. تا حالا پانصد هزار تومان خرجش کرده ولی هرسال ۲۰ هزار تومان. درهرصورت مردم نه راه‌آهن دارند، نه راه دارند. راه‌آهن که نیست، ما راه که نداریم، وسیله که نداریم، مردم چه‌کار کنند؟! ما یک لوله‌ای داشتم برای چاه آبِ ساوه در اندیمشک بود، می‌خواستیم. به‌وسیله راه‌آهن رفته است نفت بیاورد. بنابراین به عقیدۀ بنده باید اقدام عاجلی برای رفع گرانی بکنید. همین‌طور که مردم را نمی‌شود با احساسات نگهداشت. شکم‌گرسنه ایمان ندارد! باید یک فکری کنید که شکم مردم سیر باشد. بنده راجع به آقای وزیر دادگستری عقیده دارم، آن کاری که باید در دادگستری بشود، نشده. اولاً به عقیدۀ بنده هیچ‌یک از قوانین دکتر مصدق‌السلطنه ارزش قانونی ندارد خوب، چرا؟! برای این‌که صدور اختیارات مجلس شورای ملی را قانون اساسی معین کرده است. مجلس شورای ملی برخلاف قانون اساسی نمی‌تواند رأی بدهد. آمده است یک شخصی، یک مقرراتی وضع کرده غلط یا صحیح، حتماً غلط هم بوده، چون خود او تقصیر هم نداشت، بنده منصفانه عرض می‌کنم یک دسته‌ای بودند، معظمی و دکتر شایگان می‌نوشتند می‌بردند برای امضاء، او هم امضا می‌کرد. حالا اگر از روز اول این دولت می‌آمد و می‌گفت که هیچ‌یک از این قوانین قانونی نیست، اشکالی داشت؟! نمی‌توانید عمل کنید عمل کردنش جرم است، چون ارزش قانونی ندارد. یک کسی برای خودش کاری کرده (دکتر جزایری: این مطلب قابل‌بحث در مجلس است به این شدت هم نبوده!) (صفایی: بعضی از قوانین مفید هم دارد!)، البته بعضی از قوانین مفیدش قانون اجازۀ ۶ ماه مهلت مشروبات الکلی هم بوده. عرض کنم اولاً، اسم قانون نگذارید بگویید میراث دکتر مصدق! بنده عرض می‌کنم دکتر مصدق یا هر کس دیگری، هر کس هم که با حسن نیت باشد، حق قانون‌گذاری ندارد! اگر یک‌چیز خوبی هم دولت در نظر دارد باید بیاورد به مجلس و مجلس تصویب کند، بگوید آقا، این به نظر من خوب است. و الا یک کسی بنشیند برای خودش قانون وضع کند، این‌که نمی‌شود (شمس قناتآبادی: علی‌ای‌حال در برابر تصمیم مجلس باید تصمیم بگیرد!). تصمیم مجلس نمی‌تواند برخلاف قانون اساسی باشد. به نظر من همان‌طوری که یک قسمت از اختیارات را اجرا نکردند، باید یک قسمتِ دیگر را هم اجرا نمی‌کردند. یک دسته‌ای آمدند در جلوی این مجلس، یک عده‌ای چاقوکش آوردند، وکلای تمامِ ایران هم که انتخاب‌نشده‌اند، یک دسته‌ای برای خودش آمد، گفت دستۀ دیگر هم که ترس داشتند، گفتند ما اختیار قانون‌گذاری را می‌دهیم به شخص معینی. خوشمزه اینجا است که متحصن هم شدند. تحصن برای گرفتن یک‌چیزی است نه برای دادن چیزی! آن‌ها متحصن شدند که ما اختیار قانون‌گذاری را بدهیم به دکتر مصدق. خوب آقا، این را تحصن نمی‌خواهد، بنده از آقای نخست‌وزیر توقع داشتم که روی قوانین دکتر مصدق یک‌قلم "نه" می‌کشیدند و بعد هم اگر لایحه‌ای دارند، تهیه کنند. آقا، هنوز که هنوز است یک دسته‌ای بیکار، برای مقرراتِ دکتر مصدق هستند. من از جناب آقای نخست‌وزیر سؤال می‌کنم، شما اگر عقیده‌تان این است، در دولت مصدقالسلطنه فقط یک نفر تقصیر داشته و در تمام‌کارها یک نفر پیرمرد هفتادوچندساله بوده، همه کارهایش را هم خودش کرده، واقعاً خاک‌برسر مملکتی بشود که یک نفر همه‌کاره مملکت بشود! خوب، اگر برای محاکمۀ وزرا ما معطل بودیم که مجلس باید باز باشد و این مجلس اجازه بدهد که وزرا محاکمه بشوند، راجع به بقیه چه می‌فرمایید؟! وکلا که غیر از زمان وکالت مصونیت نداشته‌اند. اصل دوازده قانون اساسی گفته که وکیل از زمان وکالتش مصونیت دارد و باید محاکمۀ آن‌ها با اجازۀ مجلس باشد، پس حالا که دورۀ آن مجلس تمام شد، آن‌ها را چرا تعقیب نکرده‌اید؟! مشمول مرور زمان هم که نشده‌اند. چرا تعقیب نکردید آقای نخست‌وزیر؟! شما نمی‌دانید که انواع زجرهای قرون‌وسطایی را به آن‌ها دادند؟! این اعمال را که دکتر مصدق کرد وزرای او هم نمی‌کردند. خوب یک عده از مأمورین دولت این کارها را می‌کردند، این‌ها را که قانون جرم جنایی شناخته چرا تعقیب نکردید آقای نخست‌وزیر؟! اکنون یک مطالب زیادی دارم که فهرست‌وار عرض می‌کنم. وقت من هم تمام می‌شود. منظور بنده این است، (رئیس: پنج دقیقه بیشتر نمانده است!) آقای نخست‌وزیر باید بدانند، برای چه سرکار آمده‌اند! باید بدانند که به دستِ پابرهنه‌ها روی کارآمدند! باید برای همان‌ها هم کار کنند! باید برای این گرانی سرسام‌آور فکری بکنند! جای شکرش باقی است که این گرانی سرسام‌آور به یک قسمت‌هایی از مایحتاج مردم هنوز سرایت نکرده که گران بشود و من از آقای وزیر بهداری تشکر می‌کنم. همچنین از آقای مدیرعامل بنگاه دارویی که به‌موقع اقدام کردند، عوض این‌که پنیسیلین دانه‌ای ۴۰۰ تومان بشود، دردانه‌ای ۹ ریال باقی‌مانده و اگر به‌تناسب بالا می‌رفت، معلوم نبود که تا کجا می‌کشید. اما راجع به فرهنگ و دانشگاه. استقلال دانشگاه برای این است که استادی که کارش فنی است باسیاست در معرض تغییر و تبدیل نباشد. متأسفانه بازهم عرض می‌کنم که استادانِ شریف در دانشگاه زیاد هستند، استادان شریف و وطن‌پرست زیاد هستند، ولی اگر بنده اینجا عرض می‌کنم که دانشگاه خراب است، نباید تصور کرد که همۀ استادان این‌طور هستند (مهندس جفرودی: خراب نیست!). بنده عرض می‌کنم که دانشگاهِ ما امروز به این صورت درآمده که یک دسته جوان‌های وطن‌پرست معصومِ مملکت را می‌برند آنجا به‌جای آنکه بیاورند و بهترین ایامِ عمرشان را صرف تحصیلِ علم بکنند، این افرادِ معصوم را می‌برند وسیلۀ اجرای مقاصدِ سیاسی دسته‌ای می‌کنند. بنده آقای نخست‌وزیر، استاد دانشگاه را به شما نشان می‌دهم که عنوان دکترای دارد به درد دانشگاه نمی‌خورد. می‌گویید نه، هر وقت بخواهید به شما نشان می‌دهم! استادان فاضلی هم هستند که باعث افتخاراتِ ما هستند. دانشگاهِ ما باید این‌قدر غنی باشد که مستغنی از فرستادن شاگرد به خارج باشیم (نمایندگان: صحیح است!) و باید حتماً جوان‌های مملکتِ ما مستغنی باشند از این‌که پول بدهند و در خارج درس بخوانند. حتماً باید این‌طور باشد ولی بنده به جنابعالی عرض می‌کنم که شاید یک دسته‌ای معترف هستند و می‌دانند کسانی هستند در دانشگاه که وقتی یک دیکتۀ فارسی را بهشان بگویید غلط می‌نویسند. اگر هرکسی گفت نه، یک جلسه‌ای تشکیل می‌دهیم آقای مهندس جفرودی، شما هم تشریف داشته باشید! آقای دکتر عمید هم تشریف داشته باشند. آقای فرامرزی هم تشریف داشته باشند. او را امتحان کنید (یک نفر از نمایندگان: دکتر در چه هست؟!) دکتر در حقه‌بازی! دکتر در حقوق و ادبیات این دانشگاه را باید تصفیه کنید! باید اجازه ندهید که جوان‌های مردم بروند آنجا وسیلۀ اجرای مقاصد اشخاص قرار بگیرند (مهندس جفرودی: این‌طور نیست!) همین‌طور است! (مهندس جفرودی: عرض می‌کنم این‌طور نیست!) دانشگاه باید مصون و مقدس باشد! این برنامۀ تحصیلی شما آقای وزیر فرهنگ، بسیار خراب است (میر اشرافی: اتفاقاً وزارت فرهنگ از همه بهتر کارکرده است!) این برنامه مستعمراتی است، ما در دولتِ شما توقع داشتیم که برنامۀ فرهنگ را عوض کنید. این برنامه برنامۀ مستعمراتی است و صدسال است در ایران دارد اجرا می‌شود (صفاری: آقا برنامۀ مستعمراتی نفرمایید!) برنامۀ بی‌اساس و خرابی است که هیچ پایه و اساسی ندارد. برنامه‌ای است که صدسال پیش در اروپا تدریس می‌کردند. عیب این برنامه این است که هرروز ده‌ها نفر می‌آیند سراغ ما و از ما کار می‌خواهند. فقط این اشخاص آماده شدند که پس از فراغت از تحصیل استخدام بشوند و شما هم که نمی‌توانید استخدامِ جدید بکنید، ما به این‌ها چه بگوییم؟! یک لیسانس و یک دکترا درستش هست ۱۵ سال درس‌خوانده، ۱۸ سال درس‌خوانده و حالا آنجا افتاده. مخصوصاً باید آقای وزیر فرهنگ توجه داشته باشند که بنده به دولتی که برنامه‌اش این‌طور باشد و بخواهد این را ادامه بدهند، رأی نمی‌دهم (قنات‌آبادی: احسنت!) به دولتی که بخواهد مماشات کند و باری به هر جهت را در پیش گیرد، هر کی هر کاری بخواهد بکند، من به این دولت رأی نمی‌دهم! هزینۀ زندگی مردم بالا رفته است. باید هزینۀ زندگی را بیاورید پایین! قوۀ خرید مردم را زیاد کنید! آقای نخست‌وزیر، مهم‌ترین مسئله‌ای که در پیش دارید موضوع نفت است. این را توجه دارید، همۀ آقایان دقت بفرمایند خواهش می‌کنم! آقایانِ خبرنگاران هم، عین عبارت را نقل کنید! باید توجه داشته باشید که واقعاً در ایران نهضتی شده است و واقعاً غرور ملی ایرانی بیدار شده است. مردمِ ایران می‌خواهند استیفای حقوقشان را شرافتمندانه بکنید! شما نباید بیفزایید که ما مسئول گذشته نیستیم. اگر بخواهند باز با ما سرسختی بکنند، اگر بخواهند بازهم لجاج بکنند، اگر بخواهند بازهم به ما اذیت بکنند، در حقیقت به صلح جهانی لطمه زده‌اند. باید طبق قوانین مجلس، طبق خواسته‌های ملت ایران، بدون انحراف در کار نفت اقدام کنید! نمی‌دانم که کاری کرده‌اید یا نکرده‌اید، از این نمی‌گویم و بدانید که کوچک‌ترین انحرافی را ملت ایران قبول ندارد و باید واقعاً سعی بشود که این درآمدِ منابع زیرزمینی به‌صورت مسخره‌ای که حالا هست، باقی نماند. شما آقای نخست‌وزیر، حتماً برای سوءاستفاده‌هایی که در انبارهای نفت شد هیچ‌گونه اقدامی نکرده‌اید. شما نمی‌دانید آقا، بروید یک‌مرتبه به آبادان! بنده شب عید به آبادان رفتم، اگر از هرکسی بپرسید، از بازاری و یا رهگذر بپرسید، همۀ شان شاید مدعی باشند بر این‌که: عرض کنم، بعد از قیام ملی ۲۸ مرداد، یک دسته‌ای از خائنین از کسانی که باعث به وجود آوردن آن دستگاه شده بودند و باعث این شده بودند که مملکت را به سقوط برسانند تا یک‌چند روزی ماست‌ها کیسه کرده بودند و یک‌چند نفری از آن‌ها را هم گرفته و حالا برای این‌که شما مجازات نکردید، سهل‌انگاری کردید، یواش‌یواش یک‌چیزی هم طلبکارند و حالا یک‌چند روز دیگر حقوق ایامِ گذشته را از شما خواهند گرفت و کار هم خواهند خواست. یک‌نفری را شنیدم که چند روز است این‌طرف و آن‌طرف می‌رود که با دولت رابطه پیدا کند و آن آقای لطفی است (میر اشرافی: آقای قائم‌مقام الملک هم می‌رود سناتور بشود!) و این آقای لطفی، اگر اظهاری در مقابل این مطالبی که عرض می‌کنم دارد می‌تواند بنویسد و بدهد به بنده و بنده خودم خواهم خواند. ایشان قبل از ۳۰ تیر گذشته، فکر کرد که دولتِ مصدق‌السلطنه سقوط خواهد کرد. به‌وسیلۀ یک نفر از مستشاران دیوانِ کشور با بنده ملاقاتی کرد، تقاضایش این بود که ما او را تقویت کنیم که بشود وزیر دادگستری و بعد به بنده گفت که من توپچی هستم. سه دفعه تکرار کرد که، اگر بگویند سفت بینداز، سفت می‌اندازم، بگویند شل بینداز، شل می‌اندازم. وقتی ۳۰ تیر پیش آمد و آن‌طور شد، این پیشنهاد را به یک دستۀ دیگری کرد و با آن‌ها ساخت و شد وزیر دادگستری. از قدیم من می‌شناختمش، در عدلیه معروف بود. وقتی‌که سر پا مختاری در شهربانی بود، ایشان از شهربانی حقوق می‌گرفت. این بود آقای فرخ که رئیس شهربانی شدند، گفتند که بنده لیستش را هم دیدم. بعدش هم که بنده دادستان دیوان کیفر بودم و آقای دکتر سجادی وزیر دادگستری بود، رفته بود جنوب و پرونده‌ها را تشکیل داده بود و بعد هم گفته بود که آن پرونده مفقودشده است و برای آن پرونده تقاضای ۷۰ هزار تومان حقالکشف می‌کرد. یک کاغذی نوشته بود به دیوان کیفر که ۷۰ هزار تومان باید به من بدهید. بنده دادستان بودم رفتم پیش وزیر عدلیۀ وقت، ایشان گفتند که بنویسید که شما کاری نکرده‌اید، پرونده هم یا سرقت شده یا سرقت کرده‌اید و یک شاهی هم که وصول نکرده‌اید، چه طور ۷۰ هزار تومان به شما بدهیم؟! عرض کنم ما هم به آقای لطفی نمایندۀ دیوان کیفر جواب دادیم که یک شاهی به شما نخواهیم داد. بعد آمدند از مقام قضا و قضاوت تا جاسوسی شهربانی. این آقا بعد از ۲۸ مرداد پس‌ازاین که آن جنایات را در این‌یک سال کرد، حالا شنیده‌ام که این‌طرف و آن‌طرف می‌رود واسطه می‌تراشد که در این دولت هم کار بهش بدهند. این خیلی باعث تأسف بنده است. مطالب گفتنی مخصوصاً در برنامه دولت زیاد است، انتقادات زیاد است، بنده یک قسمت از این انتقادات را می‌گذارم برای بعد، به‌پاس خدماتی که آقای سپهبد زاهدی در ۲۸ مرداد کردند و همچنین بعدازآن کردند. ولی آقای نخست‌وزیر، توجه داشته باشید اگر بخواهید رویه‌ای که داشته‌اید در مسامحۀ اشخاص، در پایین آوردن هزینۀ زندگی و در این مواردی که عرض کردم تعدیل نکنید، مخصوصاً باکمال ارادتی که به شخص شما جناب آقای سپهبد زاهدی دارم و آن‌وقت به‌عنوان این‌که نخست‌وزیر هستید، از آقای نخست‌وزیر سؤال خواهم کرد و اگر توجه نفرمودید استیضاح خواهم کرد و به دولت رأی نخواهم داد! نه‌تنها بنده بلکه رفقای شما، اگر این عرایضی که کردم عمل نشود، اگر این کارها درست نشود، اگر واقعاً سطح زندگی را بالا نبرید، قیمت هزینۀ زندگی را پایین نیاورید، اگر تکلیفِ قوانین دکتر مصدق را تعیین نکنید، مسلماً از بنده و سایر رفقا نباید توقع پشتیبانی و توقع رأی داشته باشید! الآن یک دسته‌ای امروز می‌آیند به سراغ ما و می‌گویند یا در قشون بوده‌اند یا در سایر ادارات. از خارج می‌گویند اگر خلافی کرده‌ایم ما را طبق قانون محاکمه کنید. این حرف بسیار صحیح است. احترام ارتش احترام لباس سربازی باید محفوظ بماند! باید این لباس مورداحترام باشد! نباید مردم بگویند که نظامی‌ها همه‌اش الدورم بلدرم می‌کنند! مردم باید نظامی را دوست داشته باشند! اگر دکتر مصدق یک کسی را بیرون کرده است، بیاورید او را محاکمه کنید طبق قانون، طبق قوانین مجلس. یک ماده‌ای از مجلس بگذرانید، یک کاری بکنید نسبت به کار قضات، کار افسران، کار همۀ تمام آن‌هایی که در زمانِ مصدق با آن‌ها این عمل شده! اگر یک کسی یک تخلفی کرده او را محاکمه و محکوم کنید. یک سبزی‌فروش را بدون اعلام اتهام و بدون استماع دفاع نمی‌شود محکوم کرد. بدون اعلام اتهام و دفاع می‌شود محکوم کرد؟! می‌شود یک سبزی‌فروش را بدون اعلام اتهام و استماع دفاع محکوم کرد؟! شما چه طور اجازه می‌دهید بدون استماع دفاع بدون اعلام اتهام بدون این‌که دفاعی کرده باشد مجازات ببیند؟! آخر همین‌طور مجازات بشود که نمی‌شود. آخر این متهم خودش باید بداند که چه کرده و دیگران هم بدانند که چه کرده تا دیگران نکنند و عبرت بگیرند! آخر ما باید بدانیم که این‌ها چه کرده‌اند. یک کسی رفته است و از قیافۀ یک آدمی خوشش نیامده است گفته است که این آقا باید از کار برکنار باشند، به خودش هم نگفته‌اند. به‌هرحال آقای نخست‌وزیر، تصمیم بگیرید! این‌ها کمال فداکاری را برای شما و برای مملکت کرده‌اند. آن‌ها قیام کردند، آن‌ها زجر کشیدند، بایستی تصمیم بگیرید! اگر هم آدم‌های ناصالحی در میان آن‌ها هست طبق قوانین مصوب مجلس شورای ملی محاکمه‌شان بکنید! من مخصوصاً از جناب آقای وزیر دفاع ملی که می‌دانم چقدر به ارتش و مملکت علاقه دارند عرض می‌کنم (نمایندگان: صحیح است!)، یک کاری کنید که بازنشستگی از صورت مجازات خارج بشود. بازنشستگی یک مرحلۀ بسیار شریفِ عمر یک سرباز و یا یک مستخدم دولت است ((نمایندگان: صحیح است!)، نباید که صورت مجازات داشته باشد. همین‌طور آقای وزیر کار باید این را بدانند که وظیفۀ سنگینی را به عهده‌دارند. قانون کار بسیار قانون ناقصی است و ضمانت اجرا ندارد. آقایان نمی‌دانم به حمام‌های خارج می‌روند یا حمام‌های منزل. بنده که می‌روم حمام خارج، این کارگران حمام، روزی ۱۸ ساعت کار می‌کنند و این‌ها در مدتِ کوتاهی از بین می‌روند. آقای وزیر کار از دوستان خیلی صمیمی بنده هستند و در مجلس هم دوستان صمیمی دارند، باید متوجه باشند که وزارتِ کار از این صورت که هست خارج شود. اگر واقعاً برای مردم کار نکنند و قانون کار را نگذرانند، بدانند که مورد پشتیبانی رفقا نخواهند بود!» پایانِ بیانات!

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…