1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

پیراسته: ۲۸ مرداد، قیامی به معنی واقعی، و ملی! (بخشِ یکم)

.



(صورتِ مشروح مذاکراتِ مجلس روز یکشنبه پنجم اردیبهشت‌ماه ۱۳۳۳)

جهتِ بزرگداشت و یادآوری فداکاری‌ها، جانبازی‌ها و قیامِ ملی مردم، سربازان و تمامی آحادِ ملتِ شریف در اقصی نقاطِ ایران در روز تاریخی ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ شمسی، ذیلاً بخشی از بیاناتِ خاطره‌انگیز و آکنده از حس وطن‌پرستی (نمونۀ این حس را به چشمِ خود در دوران انقلابِ سیاه آخوندی، از سپهبد مهدی رحیمی آخرین فرماندار نظامی تهران و دیگر قهرمانان شجاع میهن دیده‌ایم) نمایندهٔ مجلس شورای ملی ایران در دورهٔ هیجده‌ام، آقای سید مهدی پیراسته، تقدیمِ خوانندۀ این سطور می‌گردد. این اقدم صرفاً جهتِ بهتر شناختن و اطلاع پیدا کردن از مکنوناتِ فکری و احساساتِ ملی شخصیتی صورت می‌پذیرد که جزو افراد حاضر و فعال در میدان آن روز است و حرف و سخنش می‌تواند بازگوکنندۀ بسیاری از حقایق آن ایامِ بحث‌انگیز در تاریخ معاصر میهنمان باشد. من ضمن گرامی داشتِ خاطرۀ همۀ جانبازان و قهرمانان بانام و گمنام ایران که برای نجات و حفظ میهنشان داوطلبانه وارد میدان مبارزه گشته و خونشان را جهت آبیاری درختِ کهن و تنومندِ وطن، به‌پای آن ریختند، فرارسیدن قیامِ ملی ۲۸ مرداد که به بیان و شهادتِ همین نماینده و هزاران نفر از مردمِ دلیر و حاضر در آن ایامِ سرنوشت‌ساز، قیامی بوده به معنی واقعی و به‌راستی ملی، را نیز به عمومِ هم‌وطنان خوبِ خویش شادباش میگویم و همراه با شما خوانندۀ گرامی، به خواندن فرمایشاتِ سید مهدی پیراسته نمایندهٔ مجلس شورای ملی ایران در زمانِ نخست‌وزیری دکتر محمدِ مصدق و نیز سپهبد فضل‌الله زاهدى، می‌پردازم. آن هنگام که اکثر مدعیان و مغرضینِ معلوم‌الحالی که جهتِ کوبیدنِ پادشاهِ فقید و انکار حضور مردمِ سلحشور ایران در قیامشان برعلیه دولتِ محمد مصدق، مبادت به ارائهٔ سند و مدرکِ ساخته‌وپرداخته شدهٔ توسطِ سازمان‌ها و آژانسهائ جاسوسی دولِ بیگانهٔ متخاصم می‌گردند، چرا ما اسناد و مدارکی را نشان ندهیم که در میهنمان ثبت‌شده و بیان‌کنندهٔ مشاهداتِ واقعی ایرانیانی هستند که دلشان فقط و فقط درگرو ایران و ملتِ آن بوده است و نه درگرو برخی از دولِ خارجی متخاصم! لازم به توضیح است، به علتِ مبسوط و طولانی بودنِ فرمایشاتِ سید مهدی پیراسته در مجلس، این بیانات در دو بخش تهیه و تقدیم می‌گردند.

مشروحِ بیانات:

«بنده مخالف برنامۀ دولت هستم و مخالف، صحبت خواهم کرد. قبل از این‌که وارد مطلب بشوم اجازه می‌خواهم که به نام خداوند آغاز سخن بکنم. خداوندی که ایران را با آن حوادثِ سخت و حوادثِ سهمناکی که در پشت سر داشتیم نجات داد و در حقیقت، عمر دوباره به ملت ایران و استقلال دوباره به ایران بخشید. به نام خداوند آغاز سخن می‌کنم و از خداوند تبارک‌وتعالی و ارواح طبیۀ ائمه اطهار استمداد می‌طلبم که به همۀ ما توفیق خدمتگزاری بدهد (مجلس: انشاءالله) و همۀ ما را موفق بدارد که بدون هیچ‌گونه حُب و بغضی، بدون هیچ‌گونه تصفیه‌حسابی، بدون هیچ‌گونه اتلاف وقتی به ترمیمِ خرابی‌های گذشته بپردازیم و بتوانیم در دورۀ هجدهم منشأ اثر بشویم و واقعاً خدمت مؤثری برای مملکت بکنیم (مجلس: انشاءالله). بنده صحبتم را با دو شعر از حافظ که تصادفاً تناسب تامی هم با موضوع ما دارد شروع می‌کنم: شد، آن‌که اهل نظر بر کناره می‌رفتند، هزار گونه سخن بر دهان و لب خاموش! به بانگ چنک بگوییم آن حکایت‌ها، که از نهفتن آن دیگِ سینه می‌زد جوش! آقایان محترم می‌دانند که حافظ این دو شعر را موقع گفته است که امیر مبارزالدین محمد سرسلسلۀ آل مظفر که بر شیراز دست‌یافته بود و منتها درجۀ عوام‌فریبی میکرد، سالوسی میکرد و ریا میکرد، این آقای امیر مبارزالدین محمد. سر مردم را با دستِ خودش میبرید، بلافاصله مینشست به تلاوتِ قرآن و یا اقامۀ نماز. بالاخره مردم به جان آمدند و از این عوامفریبیها خسته شدند. پسر امیر مبارزالدین به اتکاء افکار عمومی قیام کرد و پدرش را گرفت و کور کرد و انداخت آنجا. حافظ در آن موقع این دو شهر را گفته، بنده دیدم خیلی مناسب است که در اول دورۀ ۱۶ (نمایندگان: دورۀ ۱۸. صفایی: معلوم میشود دورۀ ۱۶ به آقا خوش گذشته). بنده از آقایان مطلب دیگری استدعا دارم و آن این است که اگر مطلبی خدای نخواسته به مذاق بعضی از رفقا خوش نیامد یا اگر کسی از رفقا مخالفتی با مطالبِ من دارد وسط صحبت بنده فرمایشی نکنند و اظهاری نفرمایند. علتش هم این است که در اثر مبارزاتِ سه سالۀ اخیر واقعاً اعصاب ما از بین رفته و ممکن است بنده خدای نخواسته نتوانم خودم را کنترل کنم و حرفی بزنم که در نتیجه، اسائۀ ادبی بشود و به راستی همیشه شرمنده باشم (میراشرافی: پس بفرستیم دکتر بیاورند). بنابراین تقاضا میکنم اگر مطلبی آقایان بر خلاف میل‌شان گفته شد و امیدوارم گفته نشود، و به مذاق کسی خوش نیامد آن آقا هم میتوانند بیایند پشتِ این تریبون و بنده تمام مطالب و اظهارتا‌شان را گوش خواهم داد و اگر هم اشتباه کرده بودم حتی خودم هم اقرار خواهم کرد که اشتباه کردم. مطلبِ دیگری هم میخواهم عرض کنم و آن این است که ممکن است، بلکه حتمی است که، اسم عدهای را اینجا خواهم آورد. این عده بعضیها وسیلۀ دفاع دارند یعنی در مجلس میتوانند حضور پیدا کنند و از خودشان دفاع کنند و بعضیها نمیتوانند در مجلس حاضر بشوند و از خودشان دفاع کنند و این جوانمردی نیست که اینجا از آن اشخاصی که در مجلس نیستند و امکان استفاده از تریبون مجلس را ندارند راجع به آنها صحبت کنم که بتوانند دفاع کنند. منتها راه صحیحش این است که بنده، راجع به هر کسی صحبت میکنم به آن قول شرف میدهم هر مطلبی که راجع به اظهارات بنده و یا دفاع از خودش باشد، بنویسد هر قدر هم به بنده ناسزا گفته باشد و توهین کرده باشد، بنده میآورم نامه را اینجا میخوانم و اگر جوابی هم دارم بعد عرض میکنم. منظور این است که وسط صحبتِ بنده حرف نزنید. اما مخالفتِ بنده با آقای نخست‌وزیر (وجدانی: تیمسار سپهبد فضل‌الله زاهدی) این موضوع موجب تعجبِ یک دستهای شده که از روابط صمیمانۀ بین ایشان و بنده مخصوصاً در مبارزاتِ اخیر که با هم بودهایم، آگاهی داشته و وارد بودند و در این چند روز از من سؤال کردند که تو چرا با روابط دوستانهای که با جناب آقای نخست‌وزیر داشتهای، حالا با برنامۀ دولت ایشان مخالفت میکنی؟! بنده برای توضیح این مطلب هم باید یک مقدمهای عرض کنم اما از آن مقدمههایی نیست که به نتیجه نرسد. ما اول باید ببینیم آقای سرلشگر زاهدی (نمایندگان: سپهبد زاهدی)، چرا سپهبد زاهدی نخست‌وزیر شدند؟! برای چه ایشان را آوردند؟! کی آورد؟! چه منظوری از این آوردن داشتند؟! ایشان چه کردند و بعد چه خواهند کرد؟! اگر بتوانم بنده این مقدمه را خوب توجیه بکنم، تصور می‌کنم که جواب سؤال آن عدهای که از بنده سؤال کرده بودند و همچنین جواب سئوال متعدد عدهای از آقایان نمایندگان محترم را داده باشم. سالها در این مملکت در اثر سوء سیاستِ دولتهای وقت یا در نتیجۀ خدای نخواسته خیانتِ بعضی از زمامداران، در هر صورت در نتیجۀ سوءجریان اداری، در نتیجۀ فسادِ دستگاه اداری، در نتیجۀ فقر عمومی، بیکاری، عدم امنیتِ اجتماعی، عدم امنیتِ قضایی و بالاخره تمام معایبی که ممکن است در یک جامعهای باشد. واقعاً و بدون تردیدی مردم از دخالتِ اجانب در شئون مختلفِ داخلی مملکت به ستوه آمده بودند. مردم میدیدند که یک دستهای بدون این که اصلاً توجه داشته باشند، اینها میآیند به سر کار. اگر خیلی آدمهای خوبی بودند، البته بنده نمیخواهم به همۀ آنهایی که سرکار آمده بودند اهانتی بکنم، آدمهای شریف و وطنپرست، آدمهای خوبی هم آمده بودند سر کار ولی خیلی در اقلیت بودند. اینها اگر خیلی آدمهای خوبی بودند یک عدهشان تازه کاری که میکردند میخواستند خودشان را نگهدارند. دزدی نمیکردند ولی نمیتوانستند حوایج مردم را برآورند. بالنتیجه واقعاً مردم ایران از این دستگاهها و از این نوع فسادها به ستوه آمده بودند. روی این اصل مردم ایران نهضت کردند و اگر کسی بگوید که نهضتی در ایران نشده یا مغرض است یا بیاطلاع (نمایندگان: صحیح است). در ایران نهضتی شده، غرور ملی مردم بیدار شده، مردم نهضت کردهاند واقعاً و بعضی واقعی نهضت. این نهضت دو هدف داشته است یکی این که عایداتِ مملکتِ ایران زیاد بشود، مردم از این فقر و فاقه نجات پیدا کنند. عوایدی اگر مملکتِ ایران دارد به دست مردم ایران برسد و به اصطلاح عادی لوطی خور نشود. این یکی از این دو هدف بود که میخواستند عواید مملکت به دست ملت ایران برسد (میراشرافی: میخواستند روزی سیصد هزار لیره باشد). توجه بفرمایید! اما مطلب دوم و هدف دوم مردم از این نهضت این بود که نمی‌خواستند اجانب در ایران به چشم حقارت به ملتِ ایران نگاه کنند و به خودشان اجازه دخالت در شئون داخلی ملتِ ایران را بدهند. واقعاً مردم به ستوه آمده بودند! بنده سال گذشته رفته بودم شیراز، یک دسته از این شیرازی‌ها آمده بودند پیش بنده میگفتند شما نمیدانید، اینجا چه میکنند. یک کنسولگری برای خودش یک قرقگاه درست کرده بود. حالا غیر از این که برای خودش یک قرقگاه درست کرده بود، هر که سرش به تنش میارزید، هر که با آنها ارتباط داشت، او هم یک قرقگاه درست کرده بود. یک دستهای هم برای این که مردم را بچاپند. برای این که به مردم ظلم کنند، خودشان را به کنسول بسته بودند، آنها هم یک قرقگاه درست کرده بودند. میگفتند واقعاً ما به جان آمدیم برای این که مردم از این مظالم و مصائب نجات پیدا کنند، خوب مردمی که واقعاً از این مصائب به جان آمده بودند گفتند رهبری برای خودشان پیدا کنند. برای رهبری یک کسی لازم بود. آقای دکتر مصدق السلطنه که پنجاه سال ادعای آزادیخواهی کرده بود، ۵۰ سال سنگ قانون اساسی را به سینه زده بود، ۵۰ سال برای مردمِ ایران اشک ریخته بود، آمد گفت من رهبر این نهضت هستم. بدون تردید همه قبول کردند. چرا قبول نکنند؟! آدم از این یا سابقهتر و در مجلس از ایشان امتحان دادهتر، آدم از این طرفدارتر به مورد قانون اساسی که دیگر پیدا نمیکردند (عبدالصاحب صفایی: همه قبول نکردند). اجازه بفرمایید! بنده قبول کردم، ایشان آمدند و در رأس نهضت ملی ایران قرار گرفتند و بعد هم آمدند قانون ملی شدن صنعت نفت را آوردند. کور از خدا چه میخواهد دو چشم بینا! یک ملت زجر کشیده، یک ملت محروم حالا یک کسی که پنجاه سال امتحان بد نداده، آمد داعیهای دارد. مجلس شورای ملی به اتفاق آرا به ملی شدن صنعت نفت رأی داد. این طور هست یا نه؟! هیچ کس مخالفت نکرد و این را بدانید که در تمام ایران هیچ کس با این نهضت مخالف نبود. آخر باید احمق باشد که مخالف باشد! (قنات‌آبادی: صحیح است) اگر نهضتی بشود و بگویند که هدفِ این نهضت این است که عایدات مملکت را زیاد بکند و دست اجانب را کوتاه بکند، کسی میتواند مخالفت بکند؟! خوب حالا ببینیم این نهضتی که هدفش این بود، یعنی زیاد کردن عایدات نفت، از بین بردن زاغههای جنوب شهر، ساختن خانه برای همه، بهداشت برای همه، نان برای همه. ولی این نهضت یواش، یواش دیدید که چطور شد؟! کارش به جایی رسید که تمام ذخایر این مملکت هم از بین رفت. هر چه ارز داشتیم از بین رفت. هر چه موجودی در مملکت بود از بین رفت و از همه مهمتر به نهضت ملی ایران خیانت شد! به نظر من پول و این طور مسائل قابل گذشت است، یعنی قابل جبران است. چیزی که قابل گذشت نیست خیانت به نهضت ملی ایران است (نمایندگان: صحیح است)! یواش، یواش مردم دیدند علاوه بر این که روزی سیصد هزار لیره گیرشان نمیآید، علاوه بر این که تمام وعدههای طلایی که به آنها داده شده نقش بر آب است، آنها نهضت کردهاند که از دست آدمهای مشکوک خلاصی پیدا کنند، حالا یک دسته آدم معلومالحال نه مشکوکِ معلومالحال، بر آنها حکومت میکند. مردم دیدند که عجب کاری کردند، یک طرف عایدات از بین رفت، یک طرف عناصر معلوم‌الحال به آنها حکومت میکنند. باز هم مردم تحمل کردند، صبر کردند بردباری کردند ولی مگر واقعاً به کسی ابقا شد و به چیزی ابقا شد؟! عناصر مؤثر مملکت که در رأسش اعلیحضرت همایون شاهنشاهی هستند، کمال گذشت، کمال بردباری و کمال موافقت را کردند، بلکه بشود و اصلاح بشود (نمایندگان: صحیح است) و این کاری را که ادعا کرده است به نتیجه برسد. ما که اقلیت دورۀ شانزهم بودیم به برنامۀ دولتِ ایشان، بنده به دیگران کاری ندارم، رأی دادم و سه، چهار ماه هم نه تنها حرف نزدم، دولت را هم تأیید کردم (میراشرافی: اینجا را اشتباه کردید!). یک مطلبی را عرض کنم، روزی بنده آمدم خدمتِ جناب آقای مصدق‌السلطنه هنگامی که ایشان در مجلس متحصن بود، مفصل صحبت کردیم و بنده تقاضایم از ایشان این است، اگر این مطالب بنده را در روزنامه خواندند، اگر خواستند تکذیب کنند بفرمایند بنده پشت تریبون میخوانم یا در روزنامهها بنویسند، بنده آمدم خدمت ایشان کمال لطف را به بنده کردند. گفتند که آقا، باید نمایندگان پشتیبانی کنند تا کارمان را بکنیم. گفتم آقا، شما که میخواهید مبارزه با اجانب بکنید، برنامه دولت شما چیست؟! این مبارزه یا مبارزۀ نظامی است یا سیاسی و اقتصادی. اگر مبارزۀ نظامی است بفرمایید که تجهیزات شما در مقابل آنها چیست؟! اگر اقتصادی و سیاسی است نقشه و برنامۀ شما چیست؟! و البته تنها وطنخواهی و ملتخواهی، این نیست که مردم بیایند پشت تریبون بگویید وطنخواهی این است که امروز سعی کنیم بنیۀ اقتصادی مملکت برقرار بشود، سرحداتِ این مملکت را ببندید. این ارز پشتوانۀ مملکت را بر ندارید بدهید به بانک کشاورزی، به مالکین بدهد قرض. درست است باید قرض بدهد ولی این را بردارید بگذارید در یک جایی، و از آن تا حداقل که ممکن است خرج بکنیم، به تدریج خرج بکنیم. چون که در ایران کارهای تولیدی با چهارده میلیون نمیشود. گفتم آنها را بگذارید و بیایید پشت تریبون بگویید؛ وطنخواه کسی است که پارچۀ وطنی بپوشد. وطنخواه کسی است که به آن میزانی که ما کتیرا داریم قند بخورد. وطنخواه کسی نیست که زنده باد و مرده باد بگوید! یعنی وطنخواهی تنها این نیست. بعد فرمودند که ایراد دیگر چیست؟! گفتم شما آمدهاید و ادعا دارید و مدعی شدهاید که میخواهید دستِ اجانب را کوتاه کنید. آخر این عناصر مشکوکی که صدی نود و نُه، بلکه صدی صد، ملتِ ایران به آنها مشکوک است سوء ظن دارد. اینها را دست‌شان را کوتاه کنید اینها را برای چه آوردهاید. گفتند آنها را اسم ببرید. گفتم هر کسی که نزد شما خوب است و همکاری با دولت شما دارند اسم ببرید و بنده میگویم. حالا تصور میکنید جواب بنده چه بود؟! بنده یک مرتبه متوجه شدم دیدم که آقای دکتر مصدق خوابیدهاند! داشتیم خیلی خوب و خوش صحبت میکردیم و ایشان خوابیدند (میراشرافی: خدا رحم کرد که غش نکردند والا خواب که عیبی ندارد). بعد مردم ایران تحمل‌شان تمام شد. به تدریج از دولت کنار کشیدند. اول یک دسته در مجلس بودند، در خارج بودند حتی همکاران نزدیک و صیمیمی آقای دکتر مصدق هم رفتند. جز یک دسته بادمجان دور قابچین کسان دیگری دور ایشان نماندند. ولی به نظر بنده واقعاً این را از روی کمال خلوص عرض میکنم، برای بنده شخصاً موجب کمال تأسف است که آقای دکتر مصدق موفق نشدند. واقعاً این طور است! من آرزو داشتم که ایشان موفق بشوند و خدمتی برای مملکت بکنند. برنامۀ دو مادهای را هم که داده بودند، این برنامه اجرا نشد. برنامه دو ماده داشت. یکی نفت بود، یکی هم قانون انتخابات. نفتش را آقایان همه شاهد هستید که چه شد و انتخابات را همۀ آقایان دیدید که چه شد. راجع به هر کاری قانون گذراندند جز راجع به انتخابات. از همان قانونهای غیره قانونی هم برای انتخابات نگذراندند. بنده معتقد بودم که دولت بایستی برنامه که داد، بلافاصله قانون انتخابات را بیاورد به مجلس و بگوید آقا این برنامۀ من، که تصویب کنید. در این موقع یک دستهای که در خارج مجلس و در داخل مجلس سقوطِ حتمی مملکتِ را به چشم خود میدیدند، دیگر تحمل نمیتوانستند بکنند. دور هم جمع شدند و اختلافاتی هم اگر داشتند کنار گذاشتند، آمدند گفتند ما طرفدار سقوطِ دولتِ آقای دکتر مصدقالسلطنه هستیم و طرفدار این هستیم که دولتِ دیگری بیاید. ولی در این موقع حقیقتش این است که هیچ کس یا مصلحت خودش را نمیدید یا جسارت نمیکرد. همه میخواستند یک فرمان نخستوزیری بیآید و ماشین سه رنگ برود دربخانۀ شان بگوید؛ بفرمایید! خوب، جناب آقای سرلشگر زاهدی آن روز و سپهبد زاهدی امروز آمدند، گفتند که من میآیم با شما تا جایی که حاضرم، اگر همۀ تان با دولت موافقت کردید من تنها مخالفت خواهم کرد و گفت تا پای جان خودم هم خواهم ایستاد. تا پای مالم میایستم. تا پای خانوادهام هم میایستم. بالاخره به صورتی که در موقعش خواهم گفت و حالا موقعش خواهم گفت و حالا موقعش نیست و همه آقایان مستحضر هستند، مجلس نیمه جان دورۀ هفده، این مجلس را بستند و منحل کردند. یعنی قیام علیه مشروطه کردند! دیگر هیچی باقی نماند و یک عده سرباز هم آوردند گذاشتند اینجا وکلا را راه ندادند و یک دستهای هم که آمده بودند قسم خورده بودند برای حفظ مملکت و حفظ قانون اساسی. به قرآن قسم خورده بودند اینها، چون بهشان وعده داده بودند که اگر شما استعفا بدهید بعداً در دورۀ آینده هم کمک می‌کنیم و انتخاب میشوید. اینها هم آمدند استعفا دادند (صفایی: به بعضیها هم این وعده را هم ندادند). به بعضیشان این وعده را هم ندادند. آقا، مجلسی که حافظ قانون اساسی است، مجلسی که وکلایش قسم خوردهاند برای حفظ قانون اساسی، آمدند استعفا دادند که رئیس دولت خوشش بیاید. البته من باز هم عرض میکنم بعضی از کسانی که اسعفا دادند به نظر من اشتباه کردند و سوءنیت نداشتند. (میراشرافی: در هر صورت خیانت کردند!) ولی اینها عدهشان از ده نفر هم تجاوز نمیکند. یک دستهای هم ایستادند و گفتند که آقا، ما به قانون اساسی قسم خوردهایم، ما به مشروطیت ایران قسم خوردهایم و استعفا نمیهیم. بیایید هر کاری میخواهید بکنید! در یک چنین موقعی که مجلس منحل شده و مملکت متشنج است، عناصر خطرناک بر مملکت مسلط شدهاند و هیچ کس قادر نیست از خانهاش بیرون بیاید. ما که هیچ، کارمان با کرامالکاتبین بود، مردمِ عادی هم نمیتوانستند بیرون بیایند. یکی از دوستان بنده خانم سویسی دارد، او را گرفته بودند و زده بودند که خانمش امریکایی است. خوب امریکایی باشد، اینجا مگر مملکت وحشیها است؟! در هر صورت یک چنین وضعیتی به وجود آمده بود. تمام متفکرین، تمام عقلای قوم، حتی مردم عادی، حتی آن کسانی که از دولت منتفع میشدند، دیدند خطر دیگر آمده. اگر سیل بیاید همه را میبرد! آمدند دولت را ول کردند. در این موقع اعلیحضرت همایونی که واقعاً بردباری عجیبی کردند، که هیچ قابل تصور از اعلیضرت همایونی نبود، در این مدت از این تحمیلاتی که می‌شد واقعاً بد است در مجلس عرض کنم، ولی میخواهم عرض کنم؛ گاهی اعمال دولتِ سابق تعمداً توهین به مقام سلطنت بود! و خود آقایان ملاحظه فرمودهاند. معهذا اعلیحضرت تحمل فرمودند. بالاخره برای این که بیشتر از این نشود مملکت را مختل کرد، آمدند فرمان عزل نخست‌وزیر سابق را طبق قانون اساسی دادند. (عبدالرحمن فرامرزی: مجلس هم نبود!) این کار را مردم ایران منتظر بودند که خیلی زودتر بشود. خوب، اعلیحضرت صبر فرمودند که باز هم این ادعاها یک در هزارش درست باشد. یک مرتبه دیدیم رسماً و علناً علیه حکومتِ مشروطه قیام شد!!! یعنی یک دسته یاغی شدند گفتند؛ ما زور داریم و به این حرفها گوش نمیدهیم. همۀ آقایان مستحضر هستند که اعلیحضرت همایونی به مسافرت تشریف بردند و بدترین و بحرانیترین زمان حیات مملکت سه روز ۲۵ تا ۲۸ مرداد بود (نمایندگان: صحیح است). هیچکس، خدای من شاهد است، حتی موافقین و نزدیکانِ صد در صدِ دولتِ سابق بدون تردید به جان خودشان، به نأموس خودشان اطمینان نداشته که دوام پیدا کند. چیزی نمانده بود که مملکت از بین برود ولی یک مرتبه واقعاً به طور معجزه‌آسایی خدا مملکت را نجات داد. مملکت رفته بود هیچ چیز باقی نمانده بود. در این موقع مردمِ ایران همین پابرهنهها، همینهایی که به حساب اغلب این عالیجنابها در این مملکت نیستند، اینها آمدند قیام کردند. بنده این را صریح میگویم: قیام به معنی واقعی و ملی پابرهنهها کردند (صفایی: کفشدارها هم بودند!). آقای نخست‌وزیر، اکثریت با مردم توده و پابرهنه بود. بنده از حضرتعالی سؤال میکنم؛ روزی که تشریف آورده بودید به ایستگاه رادیو، کیها شما را به دست گرفتند؟! لباسهای شما به خون کی رنگی شده بود؟! قیام عمومی واقعی بود. دیدند مملکت دارد میرود. مردم ایران مسلمانند، مردم ایران واقعاً کسانی هستند که به دین‌شان معتقد هستند. به وطن‌شان معتقد هستند. دیدند نأموسشان دارد از بین میرود، دیدند روزی خواهد رسید که جلوی خودشان به نأموسشان تعدی خواهد شد، دیدند به مال‌شان تعدی خواهد شد. در جلوی خودشان بچههایشان را سر خواهند برید، آمدند قیام کردند. خوب بنده حالا در اینجا میخواهم صحبتم را شروع کنم. می‌خواهم ببینم که این قیام را برای چه کردند مردم ایران. قیام نکردند که چند نفر بیایند بنشینند توی ماشین سه رنگ. مردم ایران قیام کردند که خرابیهای گذشته جبران بشود. مردم ایران قیام کردند که ترتیبی داده شود که ایران بماند و مردمی سیر داشته باشد. مردم نان شبشان را داشته باشند. حداقل معیشت‌شان را داشته باشند. (حشمتی: باید فرصت داد!) اجازه بدهید! آقای سپهبد زاهدی آمدند میان شور و شعف مردم. در موقعی که هر کس یک بیرق سه رنگ در دست داشت. در موقعی که هر کس عکس اعلیحضرت را چسبانیده بود روی ماشیناش یا روی در خانهاش. آقا، بنده خودم شاهد بودم، آنهایی که عکس نداشتند کسی از آنها هم مطالبه نمیکرد. کسانی که عکس نداشتند اسکناس در میآوردند، چون عکس اعلیحضرت در اسکناس هست، روی سینهشان میچسباندند. در میان این احساسات آمدید ولی شما میدانید آقای نخست‌وزیر، روز ۲۸ مرداد چند نفر کشته شد. ۲۸ مرداد مردمِ بیسلاح و بیپناه را به مسلسل بستند! مردمِ بیپناه را به توپ بستند! آخر آقا کدام عرف، کدام قانون، کدام آیین، اجازه میدهد که مردم بیپناه که جمع شدهاند به توپ ببندند؟! توپ برای جنگ و کسی است که با یک قشون مسلحی آدم جنگ بکند. آخر یک عده مردم بدبخت که دور هم جمع شدند، توپ چرا روی‌شان ببندند؟! آقا من خودم جنازهها را خودم دیدم، عدهای بود که تن داشت ولی سر نداشت. سرش را توپ برده بود (یک نفر از نمایندگان: از طبقۀ سوم بودند!) یک چند نفری سرشناس بودند ولی اکثراً از طبقۀ سوم بودند. خوب بنده در اینجا ایرادم به این دولت این است که شما برای خون‌خواهی شهدای سی تیر (میراشرافی: ببخشید ۲۸ مرداد!) ببخشید معذرت می‌خواهم شما برای خون‌خواهی شهدای ۲۸ مرداد، قیام ملی ۲۸ مرداد! چه کردید؟! شما به قیمتِ خون‌های آنها آمدید سر کار ولی چه کردید برای بازخواست از خون‌های آنها؟! آقا، خون در خیابان کاخ توی جوبها سرازیر بود. شما قانون برای کسانی که آدم کشتهاند ندارید، معطل چه بودید؟! چرا اینها را مجازات نکردید؟! خوب مجازات‌شان نکردید! شما برای بازماندگان اینها چه کردید؟! حتی یک مقبره برای خاطر کسانی که در راه مملکت جان‌شان را فدا کردند و شهید شدند ساختید شما؟! به بازماندگان این پابرهنهها و گرسنههایی که تنها نان آورشان را از دست داده بودند چه کردید؟! فرض کنید که شما گفتید که؛ تصویب‌نامه صادر شده و به آنها هجده هزار تومان کمک شده چه فایده دارد (خرازی: به تمام آنها کمک شده بیش از دویست هزار تومان!)؟! در هر صورت، به نظر بنده هر قدر به بازماندگانِ ۲۸ مرداد کمک بشود، هر قدر روح‌شان تجلیل بشود، هر قدر که آنها را محترم بداریم، احترام به مملکت، احترام به قانون اساسی، احترام به دیانت اسلام است، (نمایندگان: صحیح است). بنابراین بنده شدیداً این کاری را که دولت کرده است، که کمک مؤثر به بازماندگان ۲۸ مرداد نکرده، انتقاد میکنم! دولت باید بیاید اینجا وعده بدهد که حتماً بازماندگانِ آنها را باید بشناسد. حالا اگر کمکی مردم کردهاند، یا جناب آقای خرازی کمکی میفرمایند، به دولت مربوط نیست. شما هر قدر کمک کنید باز هم کم است. اگر کمک به آنها بشود هم خدا راضی است و هم مردم راضی هستند. هر کسی می‌خواهد باشد در هر صورت. اما مطلب دوم در دورۀ گذشته خرابی خیلی شد، هرج و مرج خیلی شد، سوءاستفاده خیلی شد. جناب اقای نخست‌وزیر ما نگفتیم، ملت ایران نگفت؛ شما تشریف بیاورید اینجا و این همه سوءاستفادهای که شده ول کنید! شما کدام را تعقیب کردید؟! آقای وزیر دادگستری، جنابعالی سِمتِ ریاست بازرسی کل کشور را هم دارید. کدام اختلاس را تعقیب کردید، کدام سوءاستفاده را تعقیب کردید؟! اگر تعقیب شد به کجا رسید؟! آقایان با این روش باری به هر جهت، کار این مملکت به جایی نمیرسد. هر کاری هم بکنید خراب است. اگر خدای نکرده ورق برگردد، به خداوندی خدا، به هیچ یک از شما ابقا نخواهند کرد. پل‌های پشت سر شما خراب است (نمایندگان: صحیح است)! این جنبۀ باری به هر جهت و ارفاق را بگذارید کنار!» ادامه دارد!

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…