شاه‌بیت‌های آریامهری از سال ۱۳۲۲ تا سال ۱۳۴۶ شمسی!

  • پرینت
.



(شاه، یک نوع کلمهٔ جادویی برای مردمِ ایران است!)

در سال‌های اخیر و خصوصاً بعد از رسیدنِ آیت‌الله خامنه‌ای به مقامِ رهبری جمهوری اسلامی، خیلی‌ها که درصدد مدح و ثناء گوئی برآمده تا صله‌ای از دستانِ وی دریافت نمایند، مبادرت به دادنِ صفات و عناوینی همچون رهبر فرزانه بدو شدند که هرگز مناسبت و سنخیتی با منش، صیرت و صورتِ او نداشته و نخواهند داشت. این مداحانِ چاپلوسِ جیره‌خوار، شخصیتی را رهبر فرزانه می‌خوانند که در سایهٔ رهبری و هدایتش میهنمان ایران در زمرهٔ کشورهای عقب‌ماندهٔ جهان درآمده. من نمی‌دانم، اگر به فرض محال بتوان آقای خامنه‌ای را رهبر فرزانه خواند، پس شاهِ فقیدِ ایران، محمدرضا شاه پهلوی را چگونه پیشوا و رهبری باید نامید؟! کسی که ایرانِ ویران‌شده و در شُرُفِ نابودی را نجات داد و آباد نمود، خدای من، شایستهٔ چه شأن و عنوانی است؟!

خوانندهٔ گرامی در انتهای این سطور شاهدِ حدودِ ۴۰ مورد از گفتاوردهای داهیانه و تا ابد ماندگار اعلیحضرتِ فقید شاهنشاه آریامهر، خواهد بود که بازگوکنندهٔ تنها گوشهٔ بسیار کوچکی از افکار و اقداماتِ بعضاً بی‌نظیر این پادشاهِ خوبانند در دورهٔ کوتاهی از حکومتش. شاید بعضی مغرضین، محمدرضا شاه پهلوی را در ردیفِ آن دسته از رهبرانِ سیاسی قرن بیستمِ جهان قرار بدهند که تابع سیستم و ایسمِ خاصی نبوده‌اند، لیکن ثمره و حاصلِ مرام و نظامی که شاهِ فقیدِ ایران به دنبالش بود، برای ایران اعتبار و افتخار به‌غایت بالائی به همراه داشته، به‌گونه‌ای که اکثر سیستم‌های دنیا و به‌ویژه در میانِ همسایگانِ میهنمان، این ایسمها شکست خوردند و در حسرتِ موفقیتی ماندند که نصیبِ ایران ما شده بود. شاهنشاه آریامهر حقیقتاً ثابت نمود قبل از اینکه رهبر و رئیس کشوری، یک آدمِ سیاستمداری باشد، می‌بایست یک انسان شریف و نوع‌دوست به‌حساب آید و قلوبِ مردمش را به دست آوَرد وگرنه، هرگز این سخن را بر زبان نمی‌راند و نمی‌گفت: «حکومت و سلطنت بر یک‌مشت مردمِ فقیر و ضعیف و رنجور و محروم از عدالت، موردِ رضایتِ خاطر من نبوده است و نخواهد بود!»

با یادآوری و به عاریه گرفتنِ این چند جملۀ ارزنده از مطلبِ اخیر جنابِ آقای شايان آريا و تشکر فراوان از ایشان که مرقوم می‌دارند: «پادشاهِ فقيد از آن دسته رهبرانى است كه هر چه زمان بيشتر می‌گذرد چهره‌اش روشن‌تر و خدماتش درخشان‌تر می‌شود. به‌راستی‌که زمان، بزرگ‌ترین دشمنِ دشمنان او و بزرگ‌ترین و وفادارترين دوست اوست؛ و به‌راستی‌که چه‌بهتر از این‌ که همين براى جاودانگی‌اش در تاريخ بس است»، به‌نوبهٔ خود مراتبِ تأثر و تأسفِ خودم را از بابتِ فقدانِ پادشاهِ انسانی که جسمش را ایران و جانش را ایرانی می‌انگاشت، ابراز داشته و خیلِ دوستداران وی را به ملاحظه نمودن و خواندن قسمتی از فرمایشاتِ شاهانه‌اش دعوت می‌کنم:

- من هرقدر خودخواه باشم، خوب تشخیص می‌دهم که قدرتِ سلطنت متکی بر قدرتِ ملّی است و پایه‌های تخت و اورنگِ پادشاهی بر قلوبِ مردم استوار است!

- عظمت و شکوهِ مقامِ سلطنت مرتبط و وابسته به قدرت و عظمتِ ملّت است. هرقدر ملّت توانا و مقتدر باشد به همان اندازه نیز مقامِ سلطنت که نمایندهٔ قدرتِ ملّت است، قوی و معظّم خواهد بود!

- سرِّ واقعی موفقیت ما این است که رژیمِ ما رژیمی طبیعی است که ملّت آن را با راحتی می‌پذیرد، زیرا بدان تحمیل نشده است. چنین رژیمی می‌تواند خیلی عمیق‌تر و بهتر و سریع‌تر اصلاحاتی را که مطابق با پیشرفتِ زمان و سیرِ تمدّن جهانی است، انجام دهد!

- رژیمِ ایران رژیمی است خیلی قدیمی و مسلماً حکومتی که چندین هزار سال برقرار بوده و ادامه داشته، نمی‌تواند برخلاف میلِ ملّی مردم باشد. به همین جهت می‌بینید که ما در میانِ همهٔ طوفان‌ها استوار و محکم و مطمئن به کارها ادامه می‌دهیم و می‌کوشیم تا حداکثرِ آزادی‌ها را منهای آزادی در خیانت، به مردم بدهیم!

- رشتهٔ قدیم و قویمی که ملّت را به سلطنت یعنی قائمهٔ حفظِ حکومت پیوند می‌دهد، امروز از گذشته نیز قویی‌تر و محکم‌تر است. این به هم‌پیوستگی ساخته‌وپرداختهٔ دیروز و امروز نیست، رشته‌ای است که سردراز دارد و باید ریشهٔ آن را در تاروپود سلسلهٔ چندین هزارسالهٔ تاریخ قومِ بزرگِ ما یافت!

- رژیمی درخطر است که طبیعی نباشد! درصورتی‌که رژیمِ ایران یک رژیمِ طبیعی است که از دو هزار و پانصد سال پیش تاکنون برای ما باقی‌مانده است. این رژیمی نیست که از خارج بر این کشور تحمیل‌شده باشد. حکومت سلطنتی را دولت‌های استعماری در ایران به وجود نیاورده‌اند!

- شاه در ایران، اگر پادشاهی موردِ اعتمادِ ملّتِ خویش باشد، می‌تواند با اتکا به حیثیت و نفوذِ عظیمِ معنوی خود دست‌به‌کارهایی چنان وسیع و اساسی بزند که مشابه آن را در هیچ کشور دیگری جز با توسّل به شیوه‌های انقلابی و سلبِ آزادی‌های مدنی و فردی و یا به‌طور خیلی تدریجی و طولانی نمی‌توان انجام داد!

- من خواهانِ آنم که ملّتِ من از سعادت و نیکبختی و رفاه و آسایش و امنیت و عدالت و تندرستی بهره‌مند باشد و برای اجرای تمامِ این مقاصد حدِّ اکثرِ مساعی خود را بکار خواهم بُرد!

- حکومت و سلطنت بر یک‌مشت مردمِ فقیر و ضعیف و رنجور و محروم از عدالت، موردِ رضایتِ خاطر من نبوده است و نخواهد بود!

- اگر من یک دیکتاتور بودم تا پادشاهِ مشروطه، می‌بایست وسوسه می‌شدم تا همانندِ هیتلر و یا مانند آنچه امروزه در کشورهای کمونیستی می‌بینید، حزبِ واحدِ مسلطی تشکیل دهم. امّا من به‌عنوان یک پادشاهِ مشروطه آن توان و جسارت را دارم که فعّالیّت‌های حزبی گسترده به‌دوراز خفقانِ نظام یا دولتِ تک‌حزبی را تشویق کنم!

- ملّتِ ایران حتّی پس از چندین بار دورهٔ انحطاط و زوال خوشبختانه استعدادِ ذاتی و هوشِ فطری خود را ابراز داشته و طوری بوده است که دوباره عظمت و ترقّی خودش را بازیافته و مجدِ دیرینه را به دست آورده است؛ بنابراین در این ملّت آن استعدادِ ذاتی و شرافتِ جبلی، همیشه موجود بوده که بتواند اگر از سایرین جلو نیفتد، مسلماً پا به‌ پای دیگران پیش برود و حالا موقعِ آن است که ما ایرانی‌ها، هم به فکرِ گذشته خود باشیم و هم آیندهٔ روشنِ خویش را در نظر بگیریم و پیش برویم. خوشبختانه تمامِ وسایل و موجبات آماده است که بتوانیم در این راهِ پُرافتخار قدم برداریم!

- هیچ کشوری در دنیا نمی‌تواند بیشتر از ایرانِ امروز به وضع آیندهٔ خویش خوش‌بین باشد. البتّه سال‌ها تجاوز خارجی و وضعِ ناگوارِ داخلی و خیانت‌های گوناگون، ایجادِ روحیهٔ یأس کرده است، ولی یقین دارم که با فداکاری ما و باکارهای مثبت روز به روز مردم به آیندهٔ خود امیدوارتر خواهند شد و به همین نسبت نیز روز به روز ایران رو به ترقّی خواهد رفت!

- طولی نخواهد کشید که مملکتِ ما از هر حیث با بالاترین و مترقی‌ترین و خوشبخت‌ترین مللِ عالَم برابری کند؛ عدالتِ قضائی و اجتماعی و انصاف و مساوات در این مملکت کاملاً حکم‌فرما شود و ایرانی بعد از مدّت‌ها زحمت و محنت، به آتیهٔ سعادتمندی برسد!

- ما نباید برای رسیدن به منافعِ ملّی به کسی باج بدهیم و یا منّت کسی را بکشیم، زیرا قدرتِ آن را داریم که هر چه در نفعِ ملّت است به آن عمل کنیم!

- اگر در خلیج‌فارس حتّی یک‌دانه ماهی هم پیدا نمی‌شد و یا یک چاهِ نفت نیز وجود نداشت و یا یک کشتی تجارتی رفت‌وآمد نمی‌کرد و اگر هم جنوبِ ایران و خوزستان و منابع نفتِ ایران فقط تیغزاری بود، بازهم وظیفهٔ ملّی ما ایجاب می‌کرد که از هر وجب خاکِ خود دفاع کنیم!

- اگر دستم را قطع کنند، چنین سندی را که به‌منزلهٔ قبول جدایی آذربایجان است، امضاء نمی‌کنم! چون احساس کردم که تسلیم در برابر چنین پیشنهادی به‌منزلهٔ موافقت با سقوط و امحاءِ استقلالِ مملکت است!

- در آنچه مربوط به خودِ من است، هیچ‌گونه نظرِ کینه‌توزی ندارم و قلبِ صافِ من کانونِ بغض نبوده و نخواهد بود! امّا در موردِ تجاوز به مقدسات ملّی و قانون اساسی، نمی‌توانم هرگز گذشت داشته باشم!

- به عقیدهٔ من آن‌ها که خود را ناسیونالیستِ منفی می‌خوانند، دروغ می‌گویند. ناسیونالیسم عبارت از حفظِ منافع ملّی است و منافعِ ملّی وقتی حفظ می‌شود که کشور آباد و معمور باشد. اگر کشور ویران و مردم گرسنه باشند، چه منفعتی می‌ماند که آن‌ها آن را حفظ کنند؟!

- یک مملکت را فقط به‌زور سرنیزه و پلیس مخفی نمی‌توان نگاه داشت. چرا، برای چند روز بلی، ولی نه برای همیشه. یک جامعه را فقط اکثریت آن جامعه نگاه می‌دارد!

- من هیچ‌کس را فهمیده‌تر از ایرانی در هیچ جا ندیده‌ام! تنها مسئله‌ای که هست، تشکّلِ این افراد است که چطور اجتماعِ آن‌ها همان درایت و فهمِ انفرادی را پیدا بکند. چیزی که باید آرزومند آن باشیم این است که همان فهمی که فرد فردِ مردمِ ایرانی دارند، همان را اجتماعِ آن‌ها هم باهم پیدا بکند. البتّه این مستلزم این است که غرض‌ها کمتر بشود و اگر چنین شد و هر فردی فهمید که بقای او بسته به بقای اجتماع است، این مشکل حل می‌شود!

- من از اصطلاحِ فقط تیپِ جوان خوشم نمی‌آید، زیرا آنچه مهم است فکر و روحیهٔ قوی و فعّال است و تنها سن در این میان اثری ندارد. بسا اشخاص هستند که شاید بیست‌وپنج شش سال بیشتر ندارند ولی صاحبِ جرئت و شهامت و قدرت و ابتکار نیستند و چه‌بسا اشخاص مسن‌تری که از هر حیث پاک‌دل و وطنخواه و شجاع هستند! قضاوت باید روی روحیه و شخصیت افراد بشود نه روی سنِّ آن‌ها!

- امروز یک قهرمان ورزش باید قهرمانِ اخلاق باشد! قهرمان ورزش کسی است که اگر هم به او توجّه کافی نشود، فقط روی عشق به ورزش به‌سوی ورزش پیش رود!

- کسانی که با دهقانان ما محشور بوده‌اند در این گفته هم‌داستان‌اند که روستائیان ایران بالفطره مردمی باهوش و سریع‌الانتقال‌اند و برای فراگرفتنِ دقایقِ فنّی و معلوماتِ نوین شوقِ فراوان دارند!

- ما باید برای مردم خدمت کنیم و خوشی خود را برای مردم بدانیم چون هر چه داریم از آن‌هاست! مردم دیگر نمی‌توانند به وعده‌ووعید زندگی کنند، بلکه واقعاً خدمتگزارانِ شایسته لازم دارند!

- زندگی زود می‌گذرد و عمرِ هر کس پس از چند سال سپری می‌شود، ولی چه لذّتی از این بالاتر که انسان فکر کند در آن مدّتی که زنده بود و درروی زمین به سر بُرده است، یک عنصرِ مفید و یک خدمتگزار به جامعه و تمدن بوده است!

- شرطِ واقعی پیشرفتِ کشور این است که هرکسی کاری را که به عهده دارد، به منتها درجه، جدی تلقّی کند و آن را از اوّل تا آخر با دقّت و وظیفه‌شناسی به انجام برساند و در این مورد هیچ‌گونه سهل‌انگاری و سُستی نشان ندهد. همان روحیه را که یک دانشجو در روزِ امتحان دارد، باید هر فردی در موردِ کارِ روزانهٔ خویش داشته باشد! یعنی فکر کند که امروز روزِ امتحان اوست و باید کارِ او طوری باشد که کاملاً آمادهٔ هرگونی آزمایشی باشد!

- سوابقِ ملّی ما و عظمتِ گذشتهٔ ما و رشدِ باطنی و عمیق ما و شایستگی مردم این سرزمین و همچنین ثروت‌های طبیعی و خدادادِ ما درواقع ما را ملزم و محکوم می‌کند که در زمرهٔ مللِ زنده و بزرگِ دنیا قرار بگیریم. برای تأمینِ این منظور می‌بایستی ما ازهرجهت دوشادوشِ پیشرفته‌ترین ممالکِ دنیا قدم برداریم!

- عظمتِ گذشتهٔ ما باید امروز با علمی جدید، باهنری جدید، با تحقیقاتِ جدید، با اصولِ عالی تمدّنِ امروزی توأم شود و اساسِ خانواده‌های ایرانی باید بر رفاهیّت ازلحاظ مادّی، امنیت ازلحاظ قضائی، عدالت اجتماعی و شکفتگیِ علم و دانش و هنر استوار باشد!

- در طولِ قرونِ متمادی بارها کشورِ من دستخوش حملات و مهاجمتی شده که هر یک از آن‌ها برای نابود کردن مملکتی کافی بوده است، ولی هر باره مهاجمین در مدنیّت و فرهنگِ درخشانِ ایران حل و مستهلک‌شده‌اند و بدین ترتیب چراغی که هزاران سال پیش در این سرزمین افروخته شد از خِلالِ ظلمت‌ها و طوفان‌ها همچنان فروزان و تابناک، به دستِ ما که وارثِ این میراثِ عظیمِ مدنیّت هستیم، رسیده است!

- یک جامعۀ مترقّی نمی‌تواند اختیارِ خود را به دستِ طبیعت بدهد، زیرا قوانینِ طبیعت بدونِ تغییر است، درحالی‌که شایستهٔ زندگی بشر حسابِ پیش‌بینی‌های دقیق است!

- باران نشانهٔ رحمتِ آسمانی است و ما همیشه در این مورد چشممان به آسمان است. ولی به عقیدهٔ من لازم است کاری کنیم که در آینده نگاهِ ما به آسمان فقط نشانِ توجّهِ قلبی ما به پروردگار باشد نه سراغ گرفتنِ ابر و باران، زیرا از این لحاظ ما باید وسایل آبیاری و زراعت را طوری کامل و مدرن کنیم که به فکرِ آمدن یا نیامدنِ باران نباشیم!

- تاریخ چند هزارسالهٔ کشورِ من که روزی بزرگ‌ترین امپراتوری جهان را تشکیل می‌داد، به خلافِ بسیاری از مواردِ مشابه، تاریخ یک سلسله کشورگشایی‌ها و قتل و غارت‌ها و زورگویی‌ها نیست، بلکه تاریخی است که بیش از هر چیز بر پایهٔ عدالت و آزادگی استوار است!

- یکی از بزرگ‌ترین خصوصیّاتِ ایران همانا توجّهِ این کشور به صلح است! علاقه و تأکید به صلح از سطورِ منظومه‌های حماسی ما می‌چکد و ادبیات ما از آن لبریز است! این فکر که دنیا یکی است و حیاتِ هر فرد جزء ارجمندی در هستی مطلقِ کیهانِ بزرگ است، از فکرهای ویژهٔ سرزمین ماست!

- ما امروز وقتی صحبت از وطن و مملکت می‌کنیم، منظورمان فقط یک اصلاحِ کتابی و یک‌چیز خشکی که تنها مربوط به گذشته و یا صرفاً عاملِ تحریکِ احساساتِ وطن‌پرستی و عِرقِ ملیت ما باشد، نیست و وقتی صحبت از وطن و آینده می‌کنیم، نظرمان مملکتی است که در دنیای امروز بتواند همگامِ پیشرفته‌ترین ممالکِ دنیا به زندگیِ پُرافتخارِ خود ادامه دهد!

- بر اساسِ انرژی، پیشت کار ملّت و رهبری ما، پیش‌بینی می‌کنیم که ایران در طولِ زندگی یک نسل، یکی از پنج کشورِ پیشرفتهٔ جهان خواهد شد. البتّه شمار اندکی هستند که اعتراض می‌کنند. حالا تصوّر کنید که ایرانیان، اگر ایرانی باشند، پس‌ازآن همه کاری که برای کشور انجام داده‌ایم علیه رهبرشان بپاخیزند! این است رهبری حقیقی که ما در کشورِ خودداریم. همه بادل و جان پشتِ سرِ پادشاهِ خود قرار دارند!

- ما ملّتِ مستقلی هستیم که هیچ‌گونه احساسِ حقارتی در مواجهه با خارجی نداریم و چون خودمان را با هر کشور و ملّتِ دیگری از حیث حقوق مساوی می‌دانیم، برای ما همکاری با مللِ دیگر سهل و آسان است. ما احتیاج نداریم که از صبح تا شب به ملّتِ خودمان حس کینه‌توزی و دشمنی با خارجی را تلقین کنیم! بلکه بالعکس احساسِ دوستی و همکاری را با دیگران، البتّه با حفظِ تمامِ منافعِ ملّی خودمان، تقویت کنیم!

- در ایرانِ امروز ما محتاج نیستیم برای کارهای بزرگ دست به عوام‌فریبی بزنیم. چون هر کاری که به مصلحت هست از روی حساب و تحقیق و مطالعه انجام می‌گیرد و برای به‌اصطلاح جلبِ نظر و خریدنِ افکار و آراء و یا گول زدنِ افکار و آراء نیست!

- کسی که کارش را به‌درستی انجام نمی‌دهد، نه‌تنها به وجدان بلکه به وظیفهٔ میهنی خود هم خیانت می‌کند!

- بعضی‌اوقات جریانِ حوادث و تصادفات طوری است که اگر فرصتِ مساعدی برای کسی پیش بیاید که امکانِ خدمت داشته باشد و در این امر غفلت ورزد، می‌توان نامِ این غفلت را خیانت گذاشت!

- من فطرتاً دارای روحیهٔ دموکراتیک هستم، ولی هنگامی‌که پائ مصالح کشورم در میان باشد، می‌توانم مانندِ هر فردِ وطن‌پرست دیگر بسیار سختگیر باشم. من هرگز به کسانی که به مملکت خیانت کرده‌اند، رحم نمی‌کنم!


*- منبع بیاناتِ محمدرضا شاه پهلوی: و یکی‌گفتاورد.