1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

چند کلامی با جناب دکتر اسماعیل نوری‌علا

.



دوست عزیز و همرزم گرامی جناب آقای دكتر ‏اسماعیل نوری‌علا در آخرین مقاله از سری مقالات ‏هفتگی كه تحت عنوان کلی "جمعه گردی‌ها" منتشر ‏می‌کنند، مقاله‌ای منتشر فرموده‌اند با عنوان "ملت، ‏معنای دقیق مشروطیت: کنگرهء سکولار ‏دموکرات‌های ایران و انقلاب مشروطه".‏

‏ در این مقاله نیز ضمن تلاش برای روشنگری و اثبات ‏بی‌ارتباط بودن آن کُنگره با مقوله پادشاهی و حزب ‏مشروطه ایران لطف کرده به تفصیل به حزب ‏مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) پرداخته‌اند که ‏خواندنش برای بسیاری از ما اعضا و باورمندان به این ‏حزب حسی از مسرت، اندوه، تعجب و دل‌نگرانی بس ‏عمیق را توامان برانگیخت. ‏

مایه مسرت از آن روی که دریافتیم وجود حزب ‏و گستره اثر بخشی آن قابل انکار و نادیده انگاشته ‏شدن، حتی از سوی قلم توانایی چون قلم جناب دكتر ‏نوری‌علا هم نیست و مایه اندوه از آن روی که ‏دریافتیم هنوز پس از بیست سال تلاش و کوشش کم ‏و بیش شبانه روزی نتوانسته‌ایم آنگونه که باید و ‏شاید خود را "آنگونه که هستیم" به "روشنی و ‏بی‌ابهام" به بسیاری بشناسانیم و از قرار معلوم راه ‏درازی، هر چند بسیار کوتاه‌تر از گذشته، در پیش روی ‏داریم و تعجب از آن روی که دیدیم حتی دوست و ‏همرزم عزیزی چون جناب دکتر نوری‌علا نیز به ‏درستی و آنگونه که باید و شاید و درخور محقق دقیق ‏النظر و صریح القلمی چون ایشان است ما را ‏نشناخته‌اند و برداشت ایشان از ما و تاریخچه حزب و ‏اندیشه‌های ما مصداق دقیق همان فرموده مولانا ‏است در دفتر اول مثنوی که از زبان نی می‌فرماید: ‏

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من" ‏

و مهم‌تر از همه اینها مایه دلنگرانی عمیق ما را از آن ‏روی فراهم كرد که دیدیم سُنت دیرینه و ویرانگر ‏شبیهه‌سازی‌های دل‌بخواه و بی‌پایه و اساس و ‏خوانش‌های بیشتر از سر صلاح دیدهای سیاسی و ‏مقطعی و نه خوانش‌های مبتنی بر اسناد تاریخی و ‏درک عمیق از مفاهیم و از وقایع تاریخی که هم در ‏انقلاب مشروطه در میان روشن فکران آن دوره به ‏وضوح و در سطح گسترده‌ای دیده می‌شد و در نهایت ‏هم آن بزرگواران را و هم انقلاب مشروطه را به ‏بی‌راهه برد و هم در به ثمر رسیدن انقلاب ویران‌گر ‏اسلامی نقشی کلیدی بازی کرد هنوز هم ‏سر‌سختانه گریبان روشنفکران، حتی روشن‌فکرانی ‏چون جناب دكتر نوری‌علا را رها نکرده و همچنان زنده ‏و پایدار مانده است. و براستی چه چیز می‌تواند مایه ‏دلنگرانی بیش از این را فراهم آورد.‏

از همین روی نیز در اینجا بیشتر به همین جنبه از ‏مقاله ایشان خواهیم پرداخت و جز اشاراتی کوتاه و ‏گذرا و تشویق خوانندگان به رفتن به سرچشمه ‏اسناد و مدارک حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) ‏و همچنین کتابها، مقالات و مصاحبه‌های زنده یاد ‏دکتر داریوش همایون که کم و بیش همه و همه با ‏برداشتها و خوانش‌های مطرح شده از سوی جناب ‏نوری‌علا در رابطه با حزب مشروطه ایران (لیبرال ‏دمکرات) و تاریخچه اندیشه‌ها و مبانی فکری آن در ‏تضاد‌اند و همه نیز در سایت حزب موجود و قابل ‏دست‌رسی برای همگان‌اند بسنده می‌کنیم.‏

چرا که اشتباه در درک تاریخچه اندیشه‌ها و افکار و ‏اهداف یک حزب بدون استناد به دلیل و مدرک و ‏واقعییت‌های تاریخی یک چیز و خوانش دلبخواه و ‏بی‌پایه و اساس و رواج عمدی یک خوانش اشتباه از ‏یک واقعه تاریخی، آنهم واقعه‌ای به اهمییت انقلاب ‏مشروطه چیز دیگری است. یکی عده‌ای را در رابطه ‏با یک حزب سیاسی به اشتباه می‌اندازد و آن دیگری ‏بسیاری را با بخشی از تاریخ سرزمین خود بیگانه ‏می‌سازد و زمینه‌ساز نتیجه‌گیری‌های غلط و به ‏بیراهه رفتن‌ها و به بار آوردن مصیبت‌های گوناگون ‏می‌شود.‏

جناب نوری‌علا در بخش " ارتباط مشروطیت با ‏پادشاهی" مقاله خود می‌فرمایند "من نیز تصدیق ‏می‌کنم که وجود حزب مشروطهء ایران و پیوند آن با ‏رژیم پادشاهی موجب آن شده است که برخی ‏مشروطه‌خواهی را با پادشاهی‌خواهی یکی بگیرند و ‏این اشتباهی است بزرگ و لازم است که توضیح داده ‏شود که چرا هیچ رابطهء لازم و ملزومی و منطقی ‏بین این دو خواست وجود ندارد." ایشان سپس به ‏‏"منشاء این پیوند غیر‌واقعی" پرداخته و ریشه آنرا "در ‏مادهء چهار اساسنامهء «حزب مشروطهء ایران» " ‏دانسته‌اند و از اسناد حزب نقل می‌كنند كه:‏

‏«ما پادشاهی مشروطه را بهترین و مناسب‌ترین رژیم ‏و شکل حکومت برای ایران می‌دانیم و از هیچ گونه ‏تلاش قانونی و دمکراتیک برای برقراری نظام ‏پادشاهی مشروطه، به پادشاهی رضاشاه دوم ‏پهلوی، فرو گزار نخواهیم کرد»."‏

ابتدا لازم است یک تصحیح کوچک انجام شود و آن ‏اینکه این اصل مورد اشاره ایشان نه اصل "چهارم" ‏‏"اساسنامه" حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) که ‏اصل "سوم" " منشور" حزب است. "منشور" اصول ‏اعتقادی و پایه‌ای و اهداف حزب را در بر گرفته و به ‏روشنی بیان می‌کند و اساسنامه راه‌کارها و ‏روش‌های اداره و عمل‌کرد و مکانیزم‌های درونی حزب ‏را تبیین می‌كند. بین این دو تفاوت بسیار است.‏

از این اشتباه کوچک که بگذریم ایشان ادامه می‌دهند ‏که : "به نظر من (یعنی ایشان) بود و نبود این جمله ‏هیچ‌گونه تأثیری بر بقیهء مفاد این اساسنامهء ‏‏(منظورشان منشور است) حزب مزبور ندارد، و به مدد ‏آن نمی‌توان روشن ساخت که:‏ ‏- حزب، «برای رسیدن به قدرت» (که وظیفهء تلاش ‏هر حزب سیاسی است)، کدام استراتژی‌ها را اتخاذ ‏کرده که برای تحقق‌شان به برقراری نظام پادشاهی ‏نیازمند باشد؟"‏

اشتباه ایشان به گمانم از آنجا سرچشمه می‌گیرد ‏که به اعتقاد "ما" به قالب نظام پادشاهی به عنوان ‏بهترین و کم خطر‌ترین قالب ممکن برای دست‌یابی به ‏یک نظام لیبرال دمکرات و نهادینه کردن ارزش‌های ‏والای آن در ایران، نه به عنوان یک اصل اعتقادی ‏مبتنی بر واقعییت‌های موجود و تاریخی ایران و ‏مکانیزم‌های درونی این نظام، که به عنوان یک ‏استراتژی برای رسیدن به هدف ( كه آنرا کسب قدرت ‏می‌نامند) می‌نگرند. ‏

لازم به توضیح است که ممکن است انتخاب قالب ‏‏"جمهوری" برای ایشان و همفکرانشان و یا بسیاری ‏از جمهوری‌خواهان نه یک اصل صرفا "اعتقادی" که ‏یک تصمیم حسابگرانه استراتژیک برای رسیدن به ‏هدفشان (کسب قدرت) بوده باشد که فکر نمی‌کنم ‏حداقل در مورد جناب نوری‌علا چنین باشد ولی به هر ‏حال برای ما چنین نیست. ‏

ما زمانی این نظام را برای آینده ایران برگزیدیم و به آن ‏وفادار و پایبند ماندیم که با وقوع انقلاب ویرانگر ‏اسلامی و سقوط نظام پادشاهی، پادشاهی در ‏پایین‌ترین نقطه از محبوبییت و مقبولییت تاریخی خود ‏بسر می‌برد. هیچگونه مزییت استراتژیکی حداقل در ‏آن زمان برایش قابل تصور نبود. اگر امروز به خاطر ‏فاجعه‌ای که قالب جمهوری حاکم بر ایران در طول این ‏سی و پنج سال به بار آورده و حمایتهای بی‌دریغ ‏بسیاری از جمهوری‌خواهان از همه گروه‌ها و ‏اندیشه‌های گوناگون آن در مقاطع مختلف از آن به ‏عمل آورده‌اند و همچنان بسیاری از آنان می‌آورند ‏می‌توان مزییتی برای قالب پادشاهی متصور شد ‏اما در آن زمان به هیچ عنوان چنین نبود! ‏

ایشان سپس ادامه می‌دهند و این پرسش را مطرح ‏می‌کنند که "در صورت رسیدن به قدرت، اجرای کدام ‏یک از «برنامه‌ها» ئی که حزب برای ادارهء کشور ‏مطرح می‌سازد موکول به برقراری رژیم پادشاهی ‏است؟"‏

‏ در پاسخ باید به عرض ایشان رساند که ممکن است ‏برنامه‌های دیگر حزب "موکول" به بر قراری نظام ‏پادشاهی نباشد اما از دید ما چهارچوب یک نظام ‏پادشاهی مشروطه و دمکرات اجرای آن اهداف را به ‏مراتب آسان‌تر و کم خطر‌تر می‌کند. همچنین است در ‏رابطه با نهادینه کردن یک "لیبرا ل دمکراسی". ‏

پس سوال ایشان که می‌پرسند" اکنون که حزب ‏مزبور ترکیب «لیبرال دموکرات» را نیز بر نام خود ‏افزوده است، چگونه می‌خواهد بین «لیبرال ‏دموکراسی» و «امر خواستاری استقرار پادشاهی» ‏پیوندی الزامی برقرار سازد؟" بلا موضوع و بی‌معنی ‏می‌شود. ‏

همانگونه که عرض شد این پیوند "الزامی" نیست ‏بلکه به اعتقاد ما چهارچوب یک نظام پادشاهی از نوع ‏مشروطه و دمکرات آن بستر مناسب‌تری برای نهادینه ‏شدن و بسط و گسترش اندیشه‌های والای لیبرال ‏دمکراسی است. ما مدعی نیستیم که قالب ‏جمهوری قادر به چنین کاری نیست تنها اعتقاد داریم ‏که قالب پادشاهی به گواهی تاریخ و مکانیزم‌های ‏درونی آن در عمل قالبی بهتر و مناسب‌تر و کم ‏خطر‌تری است. ‏

معلوم نیست ایشان این ادعای ارتباط "الزامی" بودن ‏را از کجا آورده‌اند؟ تنها نگاهی گذرا به نوشته‌ها و ‏مصاحبه‌های زنده یاد دکتر داریوش همایون این ‏واقعییت را به روشنی نشان می‌دهد که برای حزب ‏ما هرگز یک ارتباط "الزامی" برای این مسئله مد نظر ‏نبوده و نیست. ما تنها آنرا بستری مناسب‌تر ‏می‌دانیم و از این روی از آن دفاع می‌کنیم و به آن ‏وفاداریم. بین بستری مناسب‌تر دانستن یك نظام و ‏ارتباطی "الزامی" قائل شدن تفاوت بسیار است. ‏

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا؟

و در نهایت آنکه نتیجه‌گیری ایشان در آنجا که ‏می‌فرمایند:" از آنجا که در هیچ یک از موارد فوق ‏ربطی ارگانیک یا ساختاری مابین اهداف و برنامه‌های ‏حزب مزبور با امر استقرار پادشاهی وجود ندارد، ‏می‌توان نتیجه گرفت که عبارت افزوده شده به مادهء ‏چهار اساسنامهء این حزب (منظورشان اصل سوم ‏منشور است) صرفاً به جهت «مصالح سیاسی ‏خاص» بوده و به همین دلیل هم می‌توان براحتی آن ‏عبارت را از این سند حذف کرد، بی آنکه بقیهء مفاد ‏سند مزبور خدشه‌ای بیابند." از پایه و اساس اشتباه ‏است.‏

همانگونه که توضیح داده شد این اشتباه بیشتر به ‏خاطر برداشتهای نادرست خود ایشان است که در ‏این مورد حزب طبیعتا مسئولییتی در برابر آن ‏نمی‌تواند داشته باشد.‏

ایشان سپس ادامه می‌دهند که:"طبیعی هم هست ‏که یک حزب «لیبرال» واقعی می‌تواند هم در ‏سیستم پادشاهی و هم در رژیم جمهوری فعال ‏باشد و برای به دست گرفتن زمام قدرت نیز، در هر دو ‏نوع رژیم، از طریق انتخابات عمل کند و، لذا، پافشاری ‏در «پادشاهی‌خواهی» ربطی به مقاصد و اهداف ‏حزبی‌اش ندارد." باز بی‌مورد می‌نماید ولی این سوال ‏را مطرح می‌کند که حال که چنین است و یک حزب ‏لیبرال و سکولار هم می‌تواند در یک سیستم ‏پادشاهی و هم در یک سیستم جمهوری فعال باشد ‏این اصرار ایشان و دوستانشان بر "جمهوری‌خواهی" ‏و مخالفتشان با "پادشاهی‌خواهی "ما چیست و از ‏کجا سرچشمه می‌گیرد؟

ایشان سپس در بخش "مصالح سیاسی در گزینش ‏نام «مشروطه»" در رابطه با انتخاب نام حزب دست ‏به گمانه‌زنی‌هائی زده‌اند که باز با واقعیت‌های ‏تاریخی همخوانی چندانی ندارد. ممکن است ‏بخشی از واقعیت‌ها را بیان کند اما همه آنرا بیان ‏نمی‌کند و به عمد مسکوت می‌گذارد. از جمله ایشان ‏می‌فرمایند:" برگزیدن نام «مشروطه» و ربط دادن آن ‏با سیستم «پادشاهی» باید دلیلی و ضرورتی وجود ‏می‌داشته " و این ضرورت‌ها را فهرست‌وار چنین ردیف ‏می‌کنند: شرایط روزگار تأسیس این حزب، حوزهء ‏یارگیری، یا عضو‌گیری، برای حزب جدیدی که به ابتکار ‏زنده یاد داریوش همایون، وزیر اطلاعات رژیم قبلی، ‏بوجود می‌آمد، تعلق داشتن به کسانی که انقلاب ‏سال 57 علیه آنها صورت گرفته و «جمهوری» را، ‏بعنوان بدیل «سلطنت»، پیش کشیده و این دومی را ‏منسوخ و منافع آنان را مخدوش ساخته بود. پس، ‏حزب جدید تنها می‌توانست از میان سلطنت‌طلبان ‏عضو‌گیری کند."‏

ایشان این همه را بر می‌شمارند اما بیان نمی‌کنند ‏که چرا حوزه یارگیری حزب در آن زمان تنها محدود به ‏طرفداران نظام پادشاهی می‌شد؟ بیان نمی‌فرمایند ‏که در آن دوران همه گروه‌ها و دسته‌های سیاسی و ‏بخش عظیمی از روشنفکران ایران اصولا در این حال و ‏هواها و مقوله‌ها نبودند و اعتقادی به لیبرالیسم و ‏مشروطه و این حرفها كه هیچ سهل است درك ‏درست و اعتقاد راسخی به دمكراسی هم نداشتند. ‏همه شیفته و مفتون "امام" و "انقلابی" شده بودند ‏که اگر همه آن چیزیهائی را که می‌خواستند به آنها ‏نمی‌داد، حداقل بزرگترین خواسته و آرزوشان که ‏انحلال نظام پادشاهی و برقراری یک نظام جمهوری و ‏گرفتن انتقامی كور از پادشاه فقید بود را به آنها داده ‏بود!‏

زنده یاد دکتر داریوش همایون در کتاب "من و روزگارم" ‏به روشنی توضیح می‌دهند که اصولا در آن دوران جز ‏از میان طرفداران نظام پادشاهی با تمام کمبودها و ‏کاستی‌ها و بدفهمی‌های رایج در میان آنان از میان ‏هیچ گروه و دسته دیگری نمی‌شد حزبی امروزی و ‏مترقی و لیبرال بیرون آورد. که هر چه بود آنها در ‏دوران پهلوی‌ها نظر به ترقی داشتند و نگاهی كم و ‏بیش غیر مكتبی. این چه ربطی به وزیر بودن ایشان ‏در دوران پهلوی دارد؟

اتفاقا ایشان در همانجا توضیح می‌دهند که در ابتدا ‏میزان دشمنی و بدبینی‌ئ تعداد دشمنانشان در ‏میان طرفداران پادشاهی که به غلط ایشان را ‏مسئول وقوع انقلاب می‌دانستند و به خاطر آن نامه ‏كذائی كه ربطی هم به ایشان نداشت سرچشمه ‏انقلابش می‌دانستند و سرزنشش می‌کردند و با ‏ایشان با کینه و دشمنی برخورد می‌کردند كم نبود. ‏حتی بدان اندازه كه اگر آن كینه و نفرت از گروه‌های ‏انقلابی بیشتر نبود کمتر هم نبود! كه اینها همه چیز ‏خود را به خاطر آن انقلاب از دست داده و آن ‏گروه‌های انقلابی هر آنچه را كه می‌خواستند حداقل ‏در آن مقطع بدست آورده بودند.‏

‏ به هر حال برای روشن‌تر شدن این بخش و جلوگیری ‏از اینکه مثنوی هفتاد من کاغذ شود چاره‌ای نیست ‏جز تشویق خوانندگان به رجوع به اسناد و مدارک ‏حزب و نوشته‌ها و مصاحبه‌های زنده یاد دکتر داریوش ‏همایون. که امیدواریم خوانندگان مقاله ایشان با رجوع ‏به مدارک و اسناد حزبی بتوانند خود به جمع‌بندی ‏واقع‌گرایانه‌تر و منصفانه‌تری از آنچه جناب نوری‌علا ‏نوشته‌اند دست یابند.‏ ‏ ‏

و اما آن بخشی از مقاله ایشان که مایه دلنگرانی ما ‏را فراهم کرد بخشی است که ایشان آنرا تحت ‏عنوان" و اما خوانش دیگری از مشروطیت" به رشته ‏تحریر در آورده‌اند. ایشان می‌فرمایند: اما همیشه این ‏امکان وجود دارد که داستان مشروطیت و حکومت ‏برخاسته از آن را به طریق دیگری هم خواند:‏

‏«انقلاب مشروطه علیه سلطنت سُنتی و تاریخی ‏صورت گرفت اما چندان قوت نداشت که آن را کلاً ‏ملغی کند، پس تصمیم گرفته شد که قدرت سلطنت ‏را به یک قانون اساسی سکولار ـ دموکرات "مشروط" ‏نمایند. یعنی، پادشاهی جزئی از مشروطیت نبود و ‏تنها عدم توان کافی برای الغای آن موجب باقی ‏ماندن این سمت در تشکل جدید سیاسی کشور ‏شد!»‏

در اینکه ممكن است خوانشهای مختلف و ‏برداشتهای گوناگونی از وقایع تاریخی کرد سخنی ‏است درست و بحثی در آن نیست چرا که پدیده‌های ‏اجتماعی و وقایع مهم تاریخی اصولا جنبه‌های ‏مختلفی دارند و از همین روی هم می‌شود آنها را از ‏زوایای گوناگون دید و مورد بررسی قرار داد. ‏

اما این بازخوانی‌ها و بررسی‌ها و دیدن وقایع از ‏زاویه‌های گوناگون عموما در محافل علمی و بی‌طرف ‏بر اساس مدارک و شواهد و نوشته‌های تاریخی و ‏امثال اینهاست نه بی‌دلیل و مدرک و از سر هوا و ‏هوس و مقاصد سیاسی و "استراتژیک" احزاب و ‏فعالان سیاسی!‏

به طور مثال معلوم نیست اینکه ایشان ‏می‌فرمایند:"انقلاب مشروطه علیه سلطنت سنتی و ‏تاریخی صورت گرفت اما چندان قوت نداشت که آن را ‏کلاً ملغی کند،" بر اساس چه مدرک و دلیلی است؟ ‏در کجا رهبران انقلاب مشروطه می‌خواسته‌اند ‏سلطنت را کلا "ملغی" کنند اما زورشان نمی‌رسیده ‏است؟ کدامشان چنین هدفی داشته‌اند؟ در کجا ‏مردم کوچه و بازار و یا روحانییون آن عصر و یا ‏روشنفکران آن دوران و یا مجاهدینی چون ستارخان و ‏باقرخان و دیگر سردمداران مشروطه چنین چیزی ‏می‌خواسته‌اند؟ بر اساس كدام مدرک؟ بر اساس ‏كدام نوشته و كدام دست خطی از سران انقلاب ‏مشروطه می‌شود چنین برداشتی را ارائه داد؟

قابل درک است که ایشان بخواهند انقلاب مشروطه ‏را که با هدف برقراری "حکومت قانون" و محدود کردن ‏قدرت شخصی پادشاهان سنتی قاجار رخ داده بود را ‏به بر اندازی كل نظام پادشاهی و لابد ‏جمهوری‌خواهی وصل کنند و استفاده سیاسی ببرند ‏و برای جمهوری‌خواهی خود و یارانشان ‏پیشینه‌ای تاریخی‌تر و ریشه‌ای عمیق‌تر از آنچه واقعا ‏داشته و دارد بسازند. ولی استفاده و تفسیر به رای ‏وقایع تاریخی و رواج بدفهمی و تفسیرهای بی‌پایه و ‏اساس به خاطر مقاصد سیاسی جز فاجعه چیز ‏دیگری به ارمغان نخواهد آورد!‏

شوربختانه این همان اشتباهی است که روشنفکران ‏در دوره مشروطه کردند و با پیوند قانون اساسی و ‏مشروطه‌خواهی به اصول اسلام و شرع انور و به ‏فرموده دکتر آجودانی در کتاب بی‌نظیر‌شان " ‏مشروطه ایرانی" "این همان است " های بی‌‌دلیل و ‏مدرک و کذائی هم خود را به بیراهه بردند و هم ‏بدفهمی‌هائی در جامعه ایران بوجود آوردند و رواج ‏دادند که ثمرات ویرانگرش را هنوز که هنوز است در ‏همه جا می‌توان دید.‏

در انقلاب اسلامی هم باز روشنفکران همین روش را ‏برگزیدند و به جای تجزیه و تحلیل درست از ‏اندیشه‌های واقعی روحانییون و شخص خمینی به ‏‏"این همان است" های کذائی و ساده‌سازی‌های ‏آنچنانی اکتفا کردند. صرفا به خاطر مقاصد سیاسی ‏فاجعه‌ای را به بار آوردند که هنوز هم که هنوز است ‏پس از سی و پنج سال به پایان نرسیده است!‏

امید می‌رفت که با گذشت این همه سال ‏روشنفکرانی چون جناب دكتر نوری‌علا حداقل از این ‏روشها دوری گزیده و از تجربه تلخ تاریخ ایران پندها ‏آموخته باشند. امید می‌رفت که تجربه تلخ این سالها ‏به ایشان آموخته باشد كه بازی با وقایع تاریخی و ‏شبیهه سازی‌های بی‌دلیل و مدرک و از سر مصالح و ‏اهداف سیاسی جز ویرانی و فاجعه چیز دیری به ‏ارمغان نخواهد آورد. ولی افسوس كه از قرار معلوم ‏چنین نشده است و این سُنت منحوسه مانده از ‏دوران مشروطه همچنان باقیست.‏

باشد که روشنفکران ایران حب و بغض‌های سیاسی ‏را کنار گذاشته و تنها با بیان واقعییت، همانگونه که ‏بوده، و نه آنگونه که می‌خواهند بوده باشد، هم به ‏رشد و توسعه جامعه کمک کنند و هم جلو ‏بدفهمی‌های فاجعه بار تاریخی را بگیرند.‏

در پایان امیدواریم كه جناب دكتر نوری‌علا از این پس ‏به جای زیر سوال بردن مشروطه‌خواهی و حمایت از ‏نظام پادشاهی حزب مشروطه ایران ( لیبرال دمكرات) ‏و بسط و گسترش خوانش‌های نادرست از وقایع ‏تاریخی كه جز به ایجاد تنش‌های بیهوده و فرساینده ‏بین مبارزان راه رهائی ایران نمی‌انجامد انرژی و وقت ‏گران بهای خود را صرف مبارزه با نظام ایران بر باد ده ‏جمهوری اسلامی كنند. همانگونه كه تا به حال ‏كرده‌اند.‏

با عرض ارادت خدمت دوست و همرزم گرامی جناب ‏آقای دكتر اسماعیل نوری‌علا و آرزوی تندرستی و ‏تلاش هر چه بیشتر ایشان برای رهائی سرزمینمان ‏ایران

شایان آریا ‏
شورای مرکزی حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات)‏

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…