1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: شنبه 21 اکتبر 2017. برابر با شنبه, 29 مهر 1396

نه فراموشی نه بخشش (درباره اعدام غلامرضا ‏خسروی)‏

.



غلامرضا خسروی قطعا بیگناه اعدام شد به مانند ‏بسیاران دگر.‏‎ ‎او هزینه خطا یا نفاق ادعایی حکومت ‏را با تحمل 5 سال حبس در دهه سیاه شصت ‏پرداخت کرده بود.‏‎ ‎خوش‌شانس بود که از کوره ‏آدم‌سوزی رژیم در دهه شصت سلامت بیرون آمد.‏‎ ‎اینطور که از سن و‎ ‎سالش بر می‌آید سال‌های ‏نوزده تا بیست و چهار‎ ‎سالگیش را در ‏سیاه‌چال‌های جمهوری اسلامی گذرانده و‎ ‎بدون ‏تردید پس آن به مانند همه زندانی‌های سیاسی ‏دهه شصت که فرصت خروج از کشور و مهاجرت را ‏نیافتند اگر زنده بود تصدیق می‌کرد که همواره با ‏سایه مرگ و‎ ‎تهدید زیسته است. به عنوان یک ‏مشروطه‌خواه من با معتقدات وی کاری ندارم آنچه ‏مرا ناگزیر از نوشتن این رنج‌نامه کرده نخست به ‏تقریب هم نسل بودنمان و‎ ‎آنگاه جبر مشترکی ‏است که به رغم همه ناملایمات ما را در درون ‏وطن پایبند کرد.‏‎ ‎می‌توانم درک کنم زندگی در ‏محرومیت کامل از‎ ‎همه مزایای اجتماعی از‎ ‎کار ‏تحصیل‎ .‎با وجودی با نام و‎ ‎تصویر این عزیز از طریق ‏سایت‌ها و رسانا‌ها آشنا شدم ولی تردیدی ندارم ‏که فرو نرفتن او در محاق تشکیلاتی که همفکران ‏سابقش در خارج از کشور برپا کرده بودند این آزادی ‏فکر‎ ‎و عمل را به وی بخشیده بود که حتی از بدو ‏خروج رهبری سازمان با رئیس جمهور معزولی که ‏نخستین بار واژه التقاط را در مورد مجاهدین جعل ‏کرده بود، را به دیده ظن بنگرد و‎ ‎پس آنگاه ‏خویشاوندی با وی و‎ ‎سایر اشتباهاتی که تاکنون نیز ‏ادامه دارد.‏

اگر غلامرضا را نمی‌شناختم ولی دوستانی داشتم ‏به مانند غلامرضا که با وجود سمپاتی شدید به این ‏سازمان در همان اواخر دهه شصت از تعلق خویش ‏گسسته بودند.‏‎ ‎به همین دلیل اعتقاد دارم غلامرضا ‏تنها آزاد‌اندیشی بود با سابقه زندانی سیاسی ‏دهه شصت که ناگریز از فرار در کشور بود و در این ‏حکومت خون‌ریز و دشنه بدست این یعنی به یک ‏هدف متحرک و سیار بدل شدن نظامی که برای ‏مصالح امنیتی‌اش قبر تنها امام شیعیان در ایران را ‏از تعرض مصون نداشته بود نظامی که به درستی ‏می‌دانست و می‌داند بقایش در سرکوب و ارعاب ‏است هیچگاه در آزادی هم امثال غلامرضای ناگزیر ‏در وطن مانده را به حال خود رها نمی‌کرد اینها ‏طعمه‌های روز مبادا بوده و هستند.‏

همین امروز هم تمام زندانیان پس از این انقلاب ‏منحوس و دهه شصت که هم اکنون در داخل کشور ‏زندگی می‌کنند از این تهدید در امان نیستند. اتهام ‏ساختن و اتهام زدن و پرونده‌سازی با پیشینه سی ‏و اندی سال سیستم امنیتی جمهوری اسلامی امر ‏ساده‌ای است. اگر بپذیریم که خشونت و جنایت در ‏ذات و ماهیت این نظام است در این خصوص نباید ‏شبهه‌ای به دل راه دهیم. البته انتخاب قربانیان ‏بسته به شرایط و موقعیت نظام است. می‌توان ‏گمانه زد حرف‌های لطیف رئیس جمهور سابقا ‏امنیتی از این سو، به چشم غره و‎ ‎شداد و غلاضی ‏هم از آن سوی نیاز دارد که هزینه آن را باید امثال ‏بیگناهانی چون غلامرضا خسروی پس دهند. ‏کمرنگ شدن واژه اعدام در این اواخر در رساناها ‏پس از گذشت و بخشش پیاپی مردم نباید کلمه ‏منحوس اعدام را از خاطره‌ها بزداید. خیر اعدام باید ‏در متن زندگی مردم جاری باشد این چماق تا این ‏نظام هست باید افراشته باشد. ای ننگ و نفرت بر.‏

چنانچه مستحقی یافت نشد چه باک هنوز ‏بسیارند کسانی از سر شفقت نابجای رژیم از این ‏مجازات گریخته‌اند.‏
چه کنند؟ مصلحت‌شان چنین حکم می کند. ‏نظامشان برای بقا به خون تازه نیاز دارد.. یاد ‏سعیدی سیرجانی جاودان در تعابیر ماندگارش در ‏کتاب ضحاک ماردوش. تا این نظام برقرار است ‏غلامرضا خسروی هرگز آخرین نیست. هر وقت ‏مصلحت نظام دو قطبی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا اقتضا ‏نماید برای آنکه آنروی حکومت کمرنگ نشود و ‏جسارت و خودسری سر بر نیاورد باید به دار کشید ‏و اعدام کرد. این آقایان تازه بر مصدر نشسته برای ‏اغوای جهانیان ژست ترقی‌خواهی می‌گیرند و ‏سخنانی ادا می‌کنند که هرگز تا قبل از آن از ‏دهانشان شنیده نشده و ضلع روبرو برای رفع آثار ‏سوء این سخنان در داخل زهر چشم می‌گیرد. ‏حکومتی که راه‌پیمایی میلیونی خرداد 88 را به ‏عینه دیده به خوبی می‌داند این اقیانوس به ظاهر ‏آرام چه امواج خروشان و ملتهبی در درون خود ‏مستتر دارد. پس هر از گاه بیگناهی باید به مسلخ ‏برود. بر خلاف نظر برخی که نگران فراموشی دهه ‏شصت‌اند اتفاقا خود نظام بهترین مبلغ این دوران ‏تاریک است. قصد او فراموش نشدن دهه شصت ‏است. می‌داند حکومتش تنها با رعب و آدمکشی ‏قابل دوام است. حقا که نظام آزمون پس داده‌ای ‏است چه آن هنگام که در سیاه‌چال‌های دهه ‏شصت فوج فوج خون جوانان ما را بر زمین ریخت و ‏چه وقتی که در قیام‌های مردمی دهه هفتاد و ‏هشتاد در خیابان مردم بیدفاع را به رگبار گلوله ‏می‌بست. پس نه می‌بخشیم و نه فراموش ‏می‌کنیم. بزرگترین ترس جمهوری اسلامی وحشت ‏از انتقام محتوم خانواده بزرگ داغدیدگان ‏سیاسی ایران است.‏

دنیای ارتباطات و تلاطمات برآمده از آن، گرچه ‏گردش اطلاعات را شتابی روزافزون داده و این به ‏نوبه خود بر وسعت و دامنه آگاهی ترقی‌خواهان ‏می‌افزاید در عین حال برکاتی برای جباران و دشنه ‏بدستان وطنی ما نیز داشته، که از آن جمله برخی ‏نسیان‌ها به سبب تراکم و تنوع داده‌ها و اطلاعات ‏است. این حکومت تنها با نمود و برجستگی خیل ‏یاد و نام قربانیانش از بهمن 57 تاکنون فرو افتادنی ‏است. با فروغ تصویر رحیمی‌ها و همه جانباختگان ‏وطن‌پرست ارتش شاهنشاهی، هویدا‌ها ‏،جهانبانی، عاملی تهرانی، فرخ رو پارسا و. با بیرق ‏و تصاویر نوجوانان و نوباوگان و سالارمردان دهه ‏شصت با خاطره کهنسالانی چون ابوتراب ‏باقرزاده‌ها. با یاد مکررسعیدی سیرجانی‌ها مختاری ‏پوینده و فروهر‌ها. و این آخری‌ها نداها و سهراب‌ها. ‏حکومت بام مدرسه علوی، حکومت خاوران گریز ‏همیشه باید در معرض خاوران همیشه باید مواجه ‏و رویاروی با جنایاتش باشد. مدتهاست که چهره ‏خونین و تاریخی ندا از صفحات سایت و رساناها و ‏دنیای مجازی اگر نه حذف ولی کم‌رنگ و بی‌اثر ‏شده.‏

سخن ما با این جانیان برافراشتن تمثال و ‏یادگارهای شهدای گرانقدرمان است. وقتی در ‏هجمه و انبوه اخبار و رویداد‌ها اینان به خاطر نیایند، ‏در داستان کهنه و کسالت‌آور انتخاب بین بد و بدتر ‏حکومت با شعار اصلاح و اعتدال دروغین، خود را ‏ترمیم می‌کند و بر عمر نکبت‌بار خود می‌افزاید که ‏حاصلش تباهی و خانه خرابی بیشتر است. در ‏حکومتی که بنیادش بر جنایت است و پس از سی ‏و پنج سال به مانند روز نخست موجودیتش ‏بیگناهان را به دار می‌کشد صبحت از امید و اعتدال ‏گزافه‌ای بیش نیست. این موجودیت وامانده و ‏متعفن را هم در قالب انقلاب نمی‌توان به قیاس با ‏سایر انقلابات کلاسیک در آورد. مگر عمر گیوتین در ‏انقلاب پر هیاهوی فرانسه چقدر بود؟ اعدام‌های ‏بی‌محاکمه بدون حضور هیئت منصفه وکیل و ‏رسانا‌های آزاد و مستقل آنهم پس از سی و پنج ‏سال بر یک امر بدیهی گواهی می‌دهد .این نظام ‏به خود باور ندارد.‏

و شگفتا نظام ناباور به خود چگونه توسط قلیلی ‏اصلاح‌پذیر تلقی می‌شود. اصلاح که به خوابی ‏مبدل شد. پدر معنوی این جریان اخیر او با افزایش ‏شمارگان عمر به جای صراحت و بی‌پروایی به ورطه ‏مجیز و تملق بی‌عاقبت افتاده و مختصر آبروی ‏فراهم آمده در این سالیان پایانی را به سخره ‏گرفته. سرنوشت مرحوم منتظری را نصب العین قرار ‏نمی‌دهد که عزت دراز مدت را به منافع حقیر کوتاه ‏مدت ترجیح داد و اعتدال که در همین عمر کوتاه به ‏خیالی متغیر شده. از آن کلید معروف خبری نیست ‏و در فضای رسانه ذکری از آن به میان نمی‌آید.‏

یکسال گذشته و به رغم شعار‌های بسیار در ‏وضعیت گرفتاران حصر تغییری حاصل نیامده. که ‏هیچ موج دستیگیری‌های جدید در حال آغاز شدن ‏است. تا اینجا جنبش بزرگ ملت ما وجه المصالحه ‏جناح‌های حکومتی قرار گرفته. آنچه در صحنه عیان ‏است بازگشت منسوبین رفسنجانی به سنگر‌های ‏سابق است و شروع دوباره رانتخوری‌ها و مفاسد ‏جدید. بدون هیچ تردیدی در آینده پیش‌رو در نظام ‏ولایت فقیه هیچ روزنه امیدی نیست. هر چه از دل ‏این نظام برآید پاره‌ای از جوارح متعفن آن است. کار ‏از این پر طمطراق‌گویی و خیمه‌شب‌بازی گذشته که ‏یکی فاقد اختیار تدارکاتچی داخلی از جنس خاتمی ‏و خارجی از جنس روحانی از تریبونی حقوق ملت را ‏مطالبه کند و دیگران از تریبون‌های ائمه جمعه ‏ارکستر همیشگی را بنوازند. مگر از یک سوراخ چند ‏بار باید گزیده شویم. امروز وظیفه اپوزیسیون فرا ‏نهادن پرده جنایات این نظام در پیش چشم ‏کارگزاران و مشاطه‌گران داخلی و خارجی آن ‏است. تا ستون ولایت زیر خیمه است جز فساد و ‏تباهی و خیانت و جنایت حاصلی نیست.‏

نخستین اقدام قوی مدنی ما پس از فرونشستن ‏هیاهو‌های دروغین آنانی که حتی در زندان! مردم را ‏ترغیب به شرکت در انتخابات نمودند تحریم همه ‏جانبه انتخابات پیش‌روی مجلس است. مجلس آتی ‏هم در این ساختار به فریاد امید و اعتدال نخواهد ‏رسید که تجربه دولت اصلاحات و مجلس ششم ‏پیش‌روی ماست. به قول نظامی:‏ هر آنج از عمر پیشین رفت گو رو ‏ کنون روز نو است و روزی از نو

یکبار دیگر فرصت یک صف‌آرایی ملی برای ‏ترقی‌خواهان ایران فراهم آمده. ما هر روز تازه‌تر و ‏با طراوت‌تر در وصول به آرمان والای خویشیم.‏
تحریم قوی انتخابات پیش‌رو و هر انتخابی پس از آن ‏تنها راه مواجهه با سیستم امنیتی نظامی ‏جمهوری اسلامی حذف اهرم‌های مشروعیت ‏بخشی کاذب آن است. مشارکت ملت به هر ترتیب ‏در هر صحنه انتخاباتی به عمر سیه این رژیم خواهد ‏افزود. عدم مشارکت در ساز و کار انتخاباتی نظامی ‏که رای و خواست مردم را به هیج می‌انگارد ناقوس ‏مرگ آن به مدنی‌ترین وجه و خشونت گریزترین ‏صورت ممکن است. باید حول این تاکتیک موثر ‏کارزاری بزرگ ایجاد نمود. به همان نسبت که ‏مشاطه‌گران و ماله‌کشان هم راستایی مجلس آتی ‏را با دولت تدبیر و امید را به مصداق از این ستون به ‏آن ستون فرج است را چاره کار می‌دانند، ‏ایراندوستان و ترقی‌خواهان واقعی نیز باید با درس ‏گرفتن از تجارب گذشته و با اصرار و استحکام بر ‏موضع خود مبنی بر تحریم همه جانبه پای فشرند و ‏هجمه تبلیغی مشاطه‌گران در کنف حمایت ‏بی‌بی‌سی و صدای آمریکا در عزم آنان خللی وارد ‏نسازد. حکومت پوسیده بزودی در یک موقعیت مرگ ‏جدید قرار می‌گیرد. حکومت از انتخابات بیزار است. ‏ولی از طرفی به درستی می‌داند داشتن دست بالا ‏در این واقعه قدرت‌های جهانی را به سمت ‏مخالفین و اپوزیسیون سوق نخواهد داد. این نگرش ‏دراز مدت است که تحرکات سیاسی پیشاپش را ‏موجب شده تا این بار خدعه اندیشان با کلاه گشاد ‏اعتدال چند صباحی سقوط محتوم این نظام را به ‏تاخیر اندازند.‏

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

بیانیه جبهه ایران‌گرایان برای روز کوروش…

۷ آبان ۱۳۹۵:‌ پیامی در یک کُنش…

سخنرانی اخیر آقای ترامپ در مورد استراتژی ایران…

اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان…

رفراندوم در کُردستان عراق…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…

آمریکا و آینده مبهم توافق اتمی با ایران…

وقت فراموشی نیست…

سیاست در ایران طوری دوقطبی شده که هر یک حیات خود را در مرگ دیگری می‌بیند…