1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

دوگانه اصلاح، تغییر

.



مصاحبه اخیر شاهزاده رضا پهلوی در تلویزیون ‏صدای آمریکا، موارد فراوان قابل بحث را در خود ‏پنهان و عیان داشت. برخورد دوباره اندیشه تغییر در ‏مقابل تلاشی شکست خورده به نام اصلاح، افقی ‏وسیع را در پیش چشم ایرانی گشود. نگارنده هر ‏چه در مسائل مطرح شده از سوی آقای اولیایی ‏تفکر و تعمق نمود، چیزی جز آنچه روزی با نام ‏گفتمان دوم خردادی شناخته می‌شد، درنیافت. ‏گفتمانی که در اوج خود با تجهیز سرمایه‌های ‏اجتماعی فراوان ناشی از امیدواری عمومی، نه تنها ‏ره به جایی نبرد، بلکه هزینه‌های هنگفت مادی و ‏معنوی برای ایران، آفرید.‏ ‎ ‎

دوم خرداد، رأی نه به نظام

این صحیح است که ایرانی فراموشکار است، اما ‏آنچه در میانه دهه 70 شمسی اتفاق افتاد، آنچنان ‏دیر و دور نیست که شامل این اصل فراموشکاری ‏ایرانی شده باشد. همگان به خاطر دارند، تا ظهر ‏روز رأی‌گیری، چگونه مانند همیشه حوزه‌های اخذ ‏رأی، خالی بود، آنچه در بعدازظهر آن روز اتفاق ‏افتاد، سرآغاز تغییر چهره و بازسازی جریانی شد ‏که یکی از تندروترین جریان‌های انقلاب اسلامی ‏بود. چپ‌های اسلامی که شاخه دیگری از ‏مارکسیزم اسلامی بودند، با «نه» بزرگ ملت ‏ایران به راست سُنتی، که آن روز در قالب ناطق ‏نوری خود را نشان می‌داد، حیاتی دوباره یافتند. آن ‏هنگام بود که احزاب و گروه‌های خودی ناگهان از ‏زمین جوشیدند، از سازمان مجاهدین انقلاب ‏اسلامی تا کارگزاران و حزب تازه تأسیس مشارکت. ‏پیروزی که تثبیت شد، همه به جان هم افتادند، ‏کارگزاران با حذف کرباسچی توسط قاضی القضات ‏اسلامی و سپس حملات تند چپ‌های اسلامی به ‏مافیای رفسنجانی، کم کم از قطار دوم خرداد ‏پیاده شدند، در پیش روی جامعه، "گفتاردرمانی" ‏از همه سو آغازید. سرگرم شدن مردم با نشریات ‏رنگارنگی که هر روز جایگزین نشریه توقیفی سابق ‏می‌شد، جامعه را با کارل پوپر آشنا کرد. جوانانی ‏که نقشی در انقلاب نداشتند، آمال و آرزوهای خود ‏را در جریانی دسته‌بندی و صورت‌بندی کردند که به ‏عنوان تنها راه چاره در آن هنگام شناخته می‌شد. ‏در اولین روز دانشجو در تقویم جمهوری از نوع ‏اسلامی، که سالروز کشته شدن سه کمونیست ‏است، خاتمی در دانشگاه تهران حضور یافت. ‏ستون‌های دانشگاه با شعار "دانشگاه سنگر است، ‏خاتمی همسنگر است" می‌لرزید، دانشگاه سنگر ‏بود و هست، اما خاتمی همسنگر نبود. پدیده انصار ‏حزب الله و سایر اوباش که به تعبیر آن روزها، ‏گروه‌های فشار خوانده می‌شدند، به جان مردم ‏افتادند. ده نمکی و الله کرم، تنها به ضرب و شتم ‏مردم بسنده نکردند، فاجعه کوی دانشگاه ‏تهران، خیلی زود نقاب از چهره اصلاح‌طلبانی ‏برداشت که مردم نمی‌خواستند جز آمال و آرزوهای ‏خود را در چهره آنها ببینند. خاتمی نه به تلویح، که ‏به تسریح بارها گفت "دوران تثبیت نظام" آغاز ‏شده است. این دو معنا داشت، معنای مهم آن، ‏عدم ثبات نظام تا میانه دهه 70 شمسی بود، و ‏معنای مهم‌تر، مسئولیت اصلاح‌طلبان برای تثبیت ‏آن. مجلس ششم و حواشی آن، ششم تیرماه و ‏هزینه‌های آن، ضعف و زبونی خاتمی در مقابل قدرت ‏واقعی در رأس نظام، تنها خروجی آن تدارکاتچی ‏بودن او شد. هیولای مافیای مسلح سپاه و بیوت ‏مختلف، تنها خروجی دورانی است که امروز به ‏دوران اصلاحات معروف است. عدم مشارکت مردم ‏در انتصابات سال 1384 و انتصاب احمدی‌نژاد، ‏گماشته بیت آغا و سپاه، رویای اصلاح‌طلبی را برای ‏همیشه پایان داد. جنبش سبز و آنچه در پی آن ‏آمد، تلاش جوانان بعد از نسل دوم خرداد بود. حضور ‏خیابانی نیز، راهی به اصلاح نهادهای فراقانونی ‏نبرد، حتی اگر مردم نیز در یک حضور حداکثری در ‏خیابان، پشتیبانی کاملی کردند. عدم مشروعیت ‏اصلاح‌طلبی به معنای اصلاحات در درون نظام و ‏اجرای بدون تنازل قانون اساسی و تهدید بازگشت ‏به دوران طلایی امام راحل، جمعیت چهار میلیون ‏نفری در تظاهرات تهران را، به چند ده هزار نفر ‏کاهش داد، حال برای نهادهای امنیتی جمهوری ‏اسلامی، پراکنده، بازداشت و کنترل این تعداد، ‏راحت‌ترین کار ممکن بود. "فشار از پایین، چانه‌زنی ‏در بالا" که تئوری کسانی مانند حجاریان بود، در ‏حداکثری‌ترین شکل خود اجرا شد، اما هیچ نتیجه ‏ملموسی بدست نداد. تنها هزینه جانی آن برای ‏خیل جوانان نسل‌های بعد از دوم خرداد، باقی ماند.‏

اجرای بدون تنازل قانون اساسی

قانون اساسی اصلاح شده جمهوری اسلامی در ‏سال 67، کلیه راه‌های ممکن برای تغییرات را بسته ‏است. پرسش اساسی از اصلاح‌طلبان، تنها در چند ‏جمله خلاصه می‌شود. چه چیز قرار است اصلاح ‏شود و چگونه؟ چگونه می‌توان با ظرفیت‌های ‏مغفول مانده قانون اساسی، اختیارات ولی فقیهی ‏را اصلاح کرد، که طبق همان قانون اساسی، دارای ‏‏"ولایت مطلقه" است و حکم او حکم حکومتی و ‏لازم الاجرا تلقی می‌شود حتی اگر با قانون یا ‏خواست نمایندگان مردم در تعارض باشد؟ چگونه ‏اساسا" می‌شود با وجود شورای نگهبان و نظارت ‏استسوابی، مجلسی ملی و آزاد تشکیل داد؟ ‏چگونه می‌شود با جود نهادهای نظامی و امنیتی، ‏اصولا" به انتخابات آزاد که اراده ملی و خواست ‏مردم را نشان می‌دهد، رسید؟ چگونه می‌توان با ‏وجود نهادهای قدرتمند مافیایی و مسلح، اقتصاد ‏بیمار ایران را درمان نمود؟ شکست پروژه ‏اصلاح‌طلبی به عنوان بدیلی وفادار در درون حکومت، ‏برای مردم به اثبات رسیده است. نمونه آن، رأی 18 ‏میلیونی اعلام شده برای روحانی در مقایسه با دور ‏دوم خاتمی است روحانی که اصلاح‌طلب هم ‏نیست و برآیند چپ و راست به حساب می‌آید.‏ ‎ ‎

قانون اساسی جمهوری اسلامی، سندی مغلق و ‏متناقض است. رهبر، شورای نگهبان را انتصاب ‏می‌کند، شورای نگهبان کاندیداهای مجلس خبرگان ‏را انتصاب می‌کند، حال این مجلس خبرگان که ‏برآمده از اراده رهبر در شورای نگهبان است، باید بر ‏رهبری نظارت داشته و در صورت یافتن خطا، او را ‏عزل و به تعیین جانشین برای او مبادرت ورزد!. یا ‏قانون اساسی را اصلاح کند و از اختیارات خود یا ‏رهبر به نفع مردم بکاهد. دور باطلی که هیچ کس را ‏حز رهبر و اعوان و انصار او در آن راهی نخواهد بود. ‏اصلاح قانون اساسی نیز تابع همین دور باطل ‏است. تمامی مواد قانون اساسی جمهوری ‏اسلامی، مقید به تبصره‌هایی است که عملا" آن ‏مواد را خنثی می‌کند. تجمعات آزاد است، اما ‏نیازمند مجوز وزارت کشور!، وزارت کشوری هم که ‏تابع آغاست، طبعا" مجوز دادنش به دلبخواه اوست.‏

برای جلب اعتماد مردم و چوبین نبودن پای ‏استدلال، باید منطق داشت. زندانی سیاسی بودن ‏و پس از اندک زمانی به عنوان مدافع اصلاحات به ‏خارج از ایران ارسال شدن، نظرات شخص را مستند ‏و مستدل نمی‌کند. جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر ‏نیست، تجربه دوران اصلاحات و جنبش سبز، هر دو ‏بیانگر این واقعیت است.‏

رژیم شاه قابل اصلاح بود

پهلوی در تاریخ معاصر ایران، معادل اصلاح است. ‏آنچه آمال و آرزوهای مبارزان صدر مشروطیت بود، ‏پهلوی به آن جامع عمل پوشانید. حال کسی که ‏تنها برای ملت ایران هزینه آفریده است بدون هیچ ‏منفعتی، صحبت از دیرهنگام بودن اصلاحات در زمان ‏شاه فقید می‌کند، آنهم هنگامی که بزرگ‌ترهای ‏اصلاحات، به اصلاح پذیر بودن حکومت پیشین، ‏معترف هستند، حال از این نکته نیز در می‌گذریم که ‏معلوم نیست چه چیز را، چرا و چگونه می‌خواستند ‏اصلاح کنند. سیستم سابق، بزرگترین اصلاحات خود ‏را در انقلاب سفید انجام داد، همفکران همین ‏اصلاح‌طلبان که تنها وجه اشتراکشان، ضدیت با ‏پهلوی است، شعار می‌دادند "اصلاحات آری، ‏دیکتاتوری نه!". دسته‌ای دیگر که اصلاحات را موافق ‏طبع برادر بزرگتر نمی‌دانستند، اساس آن را زیر ‏پرسش می‌گرفتند و تمام سعی آنها آن بود تا ثابت ‏کنند ایران هنوز فئودالی است. حال تازه از راه ‏رسیده‌ای بر پایه همان افسانه‌های پیشین، وارث ‏اصلاحات درخشانی را که در تاریخ ایران بی‌سابقه ‏است، متهم به انکار اصلاحات می‌کند. ایرانی امروز ‏از توهم اصلاح‌طلبی عبور کرده است، حتی اگر در ‏نمایش انتصابات آخوندی، برای روحانی که ‏اصلاح‌طلب هم نیست، رأی سازی شود.‏ ‎ ‎

چگونگی عبور از جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی خود مشغول سرنگونی خود ‏است، نگاهی کوتاه به سه رکن بقای یک نظام، ‏وضعیت امروز نظام اسلامی را نشان می‌دهد. ‏همچنین، بررسی حتی غیر کارشناسانه وضعیت ‏اقتصادی حکومت و بخش بزرگ زیرزمینی شده ‏اقتصاد ایران، مشکلات لاینحل اقتصادی که حل آنها ‏در توان جمهوری‌اسلامی نیست، جوانان و طبقه ‏متوسط شهری که ارزش‌های حکومت را قبول ندارند ‏و به شیوه خود زندگی می‌کنند، نشان از پایان ‏قریب‌الوقوع نظام برآمده از انقلاب شکوهمند دارد. ‏تنها مسئله باقی مانده، نقش اپوزیسیون برانداز و ‏مهمترین شخص آن است.‏

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

کتاب‌های علی‌اصغر حقدار

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…