1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: پنج شنبه 16 نوامبر 2017. برابر با پنج شنبه, 25 آبان 1396

نوشته‌ها‏

اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان

  دمکراسی را صد گونه تعريف کرده‌اند و تا «دمکراسی هدایت‌شده» سوکارنو و «ديکتاتوری دمکراتيک» لنين هم کشانده‌اند. ما نيز در ايران با گرايشی که به یک‌سونگری و ساده کردن داريم کوتاه نيامده‌ايم و تعريف‌های خود را داريم. زمانی بود که پذيرفتن ۲۸ مرداد به‌عنوان کودتای ننگين شرط دمکرات بودن شناخته می‌شد. سپس ميدان به دست کسانی افتاد که حکم دادند دمکراسی يعنی شناختن ايران نه به‌عنوان يک ملت بلکه چند ملت يا مليت زير ستم و پذيرفتن ساختار فدرال در مرحله کنونی و حق تعيين سرنوشت برای زمانی که شرايط جداسری فراهم‌شده باشد. سير تکاملی دمکراسی ايرانی در محافل روشنفکری ايران البته در اينجا نايستاد و با جمهوری تعريف شد ــ دمکراسی يعنی جمهوری؛ اما جمهوری اسلامی چون خاری در پهلوی اين تعريف فرومی‌رفت و گروهی ديگر اصلاح کردند و لائيک را هم به جمهوری افزودند مانند جمهوری‌های عراق صدام حسين و سوريه حافظ اسد و البته همان ديکتاتوری‌های دمکراتيک تا پل‌پت.

بیشتر بخوانید ...

بد‌تر از همه ۲۸ سال

  بر حال پريشان ملی ما نشانی بد‌تر از اين نمی‌‌توان آورد که پس از نزديک سه دهه تاراج و ويرانی و ازهم‌گسیختگی سراسری به دست آخوند و حزب‌اللهی و بسيجی و خط امامی، به دست رژيم عاشورائی و جمکرانی، می‌‌بايد شاهد گره خوردن سرنوشت ايران به سرنوشت چنين رژيمی باشيم؛ آرزو کنيم که اگر در انديشه ايران نيست دست‌کم به انديشه خودش باشد.

بیشتر بخوانید ...

پيامی به کنگره سازمان فدایيان ايران (اکثريت)

بویه‌ی قدرت سياسی و بهره‌گيری از منابع قدرت و دل‌نگرانی واپس ماندن در مسابقه در همه هست ولی این‌همه هنوز بيشتر در تصورات مايند و اگر هم واقعيت داشته باشند درجاهای ديگری هستند که می‌بايد به جستجویشان رفت. قدرت سياسی در پيشرو‌ترين و آگاه‌ترين لايه‌های اجتماعی ايران است که سه دهه گذشته را به بيهوده نگذرانده‌اند و با فضا‌های ايستای بسياری از بيرونيان فاصله‌ای روزافزون می‌گيرند. منبع قدرت توده جوانی است که سخنان و رويکرد‌های تازه‌ای می‌خواهد و از انديشه‌ها و شعار‌های واگردانی و از نو بسته‌بندی‌شده پنجاه سال پيش خسته شده است. مسابقه واقعی در رسيدن به آن لايه‌های پيشرفته است که سر به ميليون‌ها می‌زنند. بخت سازمان فدایيان ايران در چنان مسابقه‌ای از هیچ‌گرایشی کمتر نيست ولی مانند همه شرکت‌کنندگان جدی مسابقه می‌بايد امروزی شود.

بیشتر بخوانید ...

رضاشاه، بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم

 چرا تعيين بزرگ‌ترين ايرانی سده بيستم چنان اهميتی دارد که از آن در کنار موضوع‌های مهم سياسی ياد می‌شود؟ پاسخش آن است که هيچ آينده‌ای را نمی‌توان بی شناخت گذشته ساخت. اين نه تکرار کليشه رايج است که گذشته چراغ راه آينده است. گذشته تنها يکی از چراغ‌های راه است و آن‌هم درصورتی‌که تابش چراغ، چشم‌ها را کور نکند، چنانکه در بسياری نمايندگان نسل سوم، نسل انقلاب، می‌بينيم. گذشته می‌تواند فرمانروای آينده نيز بشود که برای جامعه‌هایی در شرايط ايران کشنده خواهد بود. بی ‌نقادی گذشته و بيرون کشيدن خوب و بدها و يافتن عوامل کاميابی و ناکامی نمی‌توان آينده درخوری داشت. هر گذشته‌ای با دوره‌های دگرگشت و دگرگونی نشانه می‌شود و به سبب نقش پراهميت شخصيت‌ها در تاريخ، بسيار می‌‌شود که دوره‌ها را با نام‌هایی که سهم تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند می‌شناسند. در فضای سياسی و عاطفی نسلی که سده بيستم را با شکست همه‌سویه به پايان برد چنان نگرش نقادانه برگذشته آسان نبوده است؛ ولی امروز شايد موقعش رسيده باشد. دليلش همان تغيير پارادايم است و زوال شتاب گيرنده گفتمان نسل سوم جامعه نوین ايران. گفتمان نسل سوم، گفتمان تقدس بود ـ بردن شيفتگی و کينه تا مرزهای خودویرانگری. (اندک‌اندک زمان آن است که از نسل سوم به صيغه ماضی، به گذشته‌ای که به آن تعلق دارد، ياد شود.) ولی ارزيابی دوره‌های تاريخی (در اينجا سده بيستم ايران) و جای شخصيت‌ها در آن با سبک‌سنگین کردن و مقايسه‌ای که سراسر آن سده و دوران بلافاصله پيش از آن را در برگيرد و تاثيراتش را بر آينده بسنجد امکان دارد؛ و اگر نسل انقلاب هنوز بدان قادر نبوده به دليل همان رويکرد تقدس آلود است. اکنون‌که شمار هرچه بيشتری در سنين گوناگون از آن گفتمان بيرون می‌زنند و نگاه انتقادی را بر فراز تفکر مذهبی (نگرش زير سايه تقدس، موضوعش مذهب يا هر چه باشد) می‌نهند می‌توان بی شیفتگی يا کينه به سرگذشت ايران در سده بيستم پرداخت و دستمايه‌ای را که از آن سده برای امروز و آينده مانده است سنجيد و ناگزير به اين پرسش نيز پاسخ داد که چه کسانی بيشترين تاثير را در جامعه ايرانی آن سده داشته‌اند و چه از آن‌ها برای آينده می‌توان گرفت.

بیشتر بخوانید ...

اگر فورد شکست نخورده بود

 نگاه جامعه‌شناختی، عوامل پديد آمدن موقعيت انقلابی را به‌خوبی تصوير می‌کند ــ چرا يک جامعه به حال انقلاب می‌افتد؟ پاسخش به گفته مشهور لنين هنگامی است که جامعه نمی‌خواهد و حکومت نمی‌تواند (در اين تعبير، نمی‌تواند با جامعه راه بيايد.) اما چرا همه جامعه‌هایی که به حال انقلاب می‌افتند، بدين معنی که عوامل جامعه‌شناختی انقلاب در آن‌ها جمع است، دچار انقلاب نمی‌شوند؟ پاسخ يکی بيشتر نيست. توانایی‌های نيروی پیش برنده انقلاب از یک‌سو و کيفيت اداره بحران از سوی ديگر در جامعه‌های دچار موقعيت انقلابی که بسيار پرشمارند تفاوت می‌کند. در همه آن‌ها جامعه نمی‌خواهد اما در بيشترشان، در تقريبا همه‌شان، حکومت می‌تواند با استراتژی‌های گوناگون از عهده برآيد. خود لنين تا پيش از جنگ هيچ انتظار نداشت انقلاب روسيه را ببيند. در انقلاب نيز مانند جنگ (البته جنگ ميان نيروهای کمابيش همزور) همه‌چیز بستگی به کيفيت اداره دو طرف دارد؛ و البته با مداخله بخت يا تصادفات. ناپلئون ژنرال‌های خوش‌اقبال برای ارتش خود می‌خواست.

بیشتر بخوانید ...

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتابهای دکتر داريوش همايون