1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

شمشیر ذوالفقارم آرزوست

.



آیا حربه‌ای هست که با آن بتوان وارد میدان مبارزه مؤثر و مفید با حکومت آیت‌الله‌ها و حجت‌الاسلام‌ها شد؟ آیا می‌توان دینی دیگر را علم کرد و با آن بجنگ دین رفت؟ آیا می‌توان کلاشینکف برگرفت و در جنگل‌ها کمین نمود؟ آیا به‌راستی می‌توان امیدوار بود که روزی مخالفان رژیم به آن حربه کاری دست یابند و نقطه پایان را بر دوران حکومت دین به نهند؟ یا باید محکوم زیست و محکوم جان به جان‌آفرین تسلیم کرد؟ چه سرنوشت اسفناکی؟ و چه بزرگانی که بدان دچار نشدند.

به‌راستی بر انقلابیون ما از چپ تا دمکرات و لیبرال، از حزب توده و نوچگانش گرفته تا سازمان‌های لیبرال و دمکراسی خواه تا نهضت آزادی و ملی - مذهبی‌ها چه گذشت؟ آن احزاب و سازمان‌ها و گروها و گفتمان‌های سیاسی گوناگون همه همچون قطره‌ای آب به زمین فرورفتند. رهبران و اعضای این احزاب و سازمان‌ها سالیان دراز در عرصه سیاست فعالیت می‌کردند و لبریز از علم و دانش سیاست ورزی و انقلاب بودند، به‌ویژه مارکسیست‌ها که الگوهای گوناگونی برای «انقلاب» در پیش روی خود داشتند، ازجمله الگوی شوروی، چین، کوبا و حتی آلبانی به رهبری انور خوجه نیز برای بعضی از چپ‌های انقلابی الگو بود.

هر حزب و سازمانی تجزیه‌وتحلیل ویژه خود را از جامعه ایران داشت و بر اساس آن حرکت می‌کرد. اگرچه همه بر اساس وضع طبقاتی، تاکتیک و استراتژی خود را طراحی می‌کردند که خود زائیده مرحله تکامل نیروهای تولیدی جامعه بود. بسیاری از دانشگاهیان سخت غرق در تحقیق درباره مناسبت تولیدی بودند تا بتوانند تعین کنند که دقیقاً جامعه ایران در چه مرحله‌ای از رشد سرمایه‌داری قرارگرفته است. اگر تحقیقات نشان می‌داد که جامعه از مرحله مناسبات فئودالی عبور نموده و به سرمایه‌داری رسیده است، معلوم بود که انقلاب به دست کارگران و عمدتاً در شهرها باید به وقوع می‌پیوست. بعضاً، الگوی چین را می‌پسندیدند و بر آن بودند که باید از روستاها آغاز نمود و به‌تدریج شهرها را به محاصره گرفت. بهارخواب‌های خانگی بیشتر تمایل داشتند که الگوی کوبا را پیاده‌سازی کنند و مبارزه را از جنگل‌ها آغاز نمودند؛ اما پس‌ازآنکه در جنگل‌های شمال تا رو مار شدند، شهرها را مناسب‌تر برای فعالیت‌های چریکی یافتند.

اما در شرایط کنونی نه الگویی هست و نه سخنی از تاکتیک و استراتژی. بعضاً، هنوز به گفتمان انقلاب کارگری و براندازی سرمایه‌داری و امپریالیسم جهانی چسبیده‌اند. البته که تنها جنبش چپ نیست که تناسب خود را بازمان ازدست‌داده و بهروش‌هایی آویخته است که اعتبارشان تردید برانگیزند اگر به نقشی که در انقلاب بازی کردند بازگردیم. افزوده بر این بسیاری از جنبش‌های سیاسی و روشنفکری نیز چندان علاقه‌مند به پذیرش این واقعیت نیستند که این نظام فرمانروایی و فرمان‌بری‌ست که به دست آیت‌الله‌ها، قدسی و آسمانی گردیده است، نظامی که تبارش به دوران رسالت و امامت می‌رسد. حال‌آنکه ما امروز شاهد پدیده‌ای هستیم که از یکتایی و یگانگی دین و قدرت به وجود آمده است، پدیده‌ای که واقعیت‌های امروز را با افسانه‌ها و اسطورهای دیروز می‌آمیزد و پیوسته در حال رفت و بازگشت بین دوجهان واقعی و یا جهان قدسی است. به همین دلیل حکومتی که از دین و قدرت برساخته شده است مانند ذوحیاتین هم می‌توانند در خشکی زنده بماند و هم در آب، هم بازمان به ستیز و خصومت برمی‌خیزد و هم می‌خواهد خود را با آن همگام و همراه نشان دهد، هم بجنگ و ستیز با آزادی و حقوق بشر برمی‌خیزد و از فرهنگ غرب به‌عنوان یک فرهنگ «بی‌بندوبار معنا گریز» نفرت بروز می‌دهد ولی توپ و تانک و طیاره و کالاهای ضروری زندگی برساخته غرب را در آغوش می‌کشد. درحالی‌که دست خود را روزانه به جنایت و شکنجه و کشتار آلوده نموده به تعصب و تبعیض دامن زده، خشونت و انتقام ستانی را قدسی می‌سازد. از طرف دیگر، همچنان که کمی بعد خواهیم دید آنچه به گفتمان‌های سکولار اعتبار می‌دهد، همچون استقلال و آزادی، همچون انسان و کرامت انسانی مصادره می‌کند درحالی‌که از هر خشونتی در به تسلیم و اطاعت کشاندن جامعه از هیچ جنایتی دریغ ندارد؛ اما نگاهی کوتاه به شکل‌گیری این پدیده ممکن است در کشف آن حربه کاری، آن حربه‌ای که بتواند واقعیت‌ها را از افسانه‌ها و اسطوره‌ها جدا و راها سازد، امداد برساند.

زمانی که شاه با چشمان گریان با تاج‌وتخت فرهی وداع می‌گفت فکر می‌کرد که همه‌چیز بر سر جای خود خواهد ماند و نظمی و نظامی که به وجود آورده است پس از او ادامه خواهد یافت. خبر نداشت که با سرکوب تمامی آن گرایش‌ها گوناگون سیاسی، اندیشه و بیان آزادی و نیز مماشات با دین و مظهر آن قشر انگل جامعه، قشری که به‌غلط «روحانیت،» نامیده می‌شود، زمینه را بار دیگر برای هجوم تازیان بومی هموار می‌کند و هموار نیز کرد.

اما جلوس آیت‌الله‌های مقدس بر مسند قدرت بجای آنکه انقلابیون چپ و دمکراسی خواهان و لیبرال‌ها و جنبش‌های روشنفکری بیدار و هشیار نموده و الگوهای خود را در تناسب با شرایط موجود تغییر دهند، از در اتحاد با ارتجاعی‌ترین قشر جامعه درآمده میدان را برای پیروزی گفتمان لا الله الا الله خالی گذارردند. این انقلابیون هرگز به روزگار محتومی که در انتظارشان بود نمی‌اندیشیدند. بعضاً، هنوز بر آن تصور بودند که به دست سرمایه‌داران و حامیان امپریالیست حکومت دین شکست‌خورده‌اند. آن‌ها به تغییر بزرگ و سرنوشت سازی که در جامعه در حال وقوع بود، یعنی وحدت، یکتایی و یگانگی دین و قدرت نه‌چندان بهایی می‌داند و نه در پی انداختن طرحی نو و کشف حربه‌ای کاری درخور مبارزه با دیو دو سر.

تلاش‌های اصلاح‌طلبانه شاهنشاه در مدرن‌سازی جامعه، بجای آنکه کشور را به دروازه‌های تمدن بزرگ، برساند به مرز بازگشت به دوران رسالت و امامت نزدیک ساخت. آری، شاه قدم‌های بسیار بزرگی درراه دگرگونه سازی شرایط مادی مردم برداشت، اما در همان حال قدم‌های بزرگ‌تری را به عقب برمی‌داشت. چراکه تمام برنامه‌های تجددخواهی او نهایتاً در خدمت تزئین و بزک نظام فرمانروایی و فرامانبری درآمده بودند. تنها شاه نبود که فکر می‌کرد بدون تغییر در این نظم کهن، تغییر در نظم فرمانروایی و فرمان‌بری می‌تواند جامعه را نونوار و مدرن نموده و از تیره‌بختی و سیه‌روزی نجات دهد. تمامی گرایش‌ها سیاسی و الگوهای انقلابی تجددخواه نیز در اندیشه توسعه و تقویت نیروهای تولیدی جامعه بودند اما نه از طریق توسعه سرمایه‌داری بلکه با براندازی آن و از همه مهم‌تر برانداختن «امپریالیسم» جهانی، تنها راهی که در منظر آن‌ها جامعه را از فقر و عقب‌ماندگی نجات می‌داند، غافل از آنکه پدیده جدیدی در حال شکل‌گیری بود که به نظم فرمانروایی و فرمان‌بری، نظمی که بر رفتار و گفتمان و بر روابط اجتماعی و خلق‌وخوی ما سلطه افکنده است، تقدس می‌بخشید و آن را برخلاف نظام شاهی مستحکم و صدمه ناپذیر می‌ساخت. درنتیجه نظام فرمانروایی و فرمان‌بری، نظامی که از دوران باستان بما رسیده است نه‌تنها با فروریزی شاهنشاهی تضعیف نگردید بلکه وحدت و یکتایی و یگانگی دو دستگاه عریض و طویل دین و قدرت که گاهی در تضاد و تصادم با یکدیگر بودند، تکوین و تکمیل گردید.

آیت‌الله‌های مقدس، در عمل نشان دادند که بسی بسیار انعطاف‌پذیرتر از آن هستند که تصور آن می‌رفت. اگرچه گفتمان لا الله الا الله دیگر گفتمان‌ها را از میدان بیرون رانده بود، اما به‌زودی نهادهای برخاسته از مبارزات تاریخی غرب، همچون قانون اساسی، جمهوری و تفکیک قوای سه‌گانه قانون گزاری و اجرایی و قضایی را عاریه گرفته و آن را مثل گردن بدی درخشان بر گردن کریه و کهن‌سال نظام فرمانروایی و فرمان‌بری از نوع «اصیل» و «ناب» انداختند و آن را «مردم‌سالاری دینی» نامیدند که شباهتی بس بسیار دارد با نظام تسلیم و اطاعت و بندگی عبودیت؛ یعنی که نهادی‌هایی که برای جلوگیری از تجمیع و تمرکز و خودکامی قدرت در غرب به وجود آمده‌اند، در دست آیت‌الله‌های مقدس به سپری تبدیل گردید که نظم کهن را از گزند روزگار محافظت نماید. در عمل نیز نهادهای مدرن اداری، از وزارت «ارشاد» گرفته تا وزارت اطلاعات اداری در خدمت قواعد و مقرراتی درآمده‌اند که پس از 14 قرن هنوز بلا تغییر مانده‌اند.

به‌درستی روشن نیست که امروز پس از گذشت سالیان دراز به راز و رمز شکست گفتمان‌های گوناگون سیاسی و در برابر گفتمان لا الله الا الله، پی برده باشیم. چه بعضاً، هنوز نظام ولایت را نظامی می‌خوانند که اساساً سرمایه داریست و حفظ منافع سرمایه را در نظر دارد؛ که اعضای روحانیون ازجمله «رهبر معظم انقلاب» خود از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران‌اند. گویا گذشت زمان و تجربیات تاریخی الگوهای گذشته را کهنه و فرسوده نکند. بعنی هستند بسیاری از انقلابیون که رویای انقلاب کارگری را در سر می‌پرورانند و هنوز بر آن تصورند که تمام ناآرامی‌ها و جنگ و خونریزی‌هایی که در منطقه خاورمیانه به وقوع می‌پیوندد برساخته دست امپریالیزم جهانی ست، دیدگاهی که هنوز آن‌ها را در کنار آیت‌الله‌های حاکم قرار می‌دهد. آن‌ها اغلب در متمایز ساختن نظام سرمایه‌داری به‌عنوان یک نظام پویا و سازنده و پیش‌رونده، با نظام غارتگری، غنیمت بگیری، زمین‌خواری، به حراج گذاشتن آب‌وخاک کشور، رانت‌خواری و رشوه بگیری، ناتوان‌اند. درست است سپاه پاسداران بخش اعظمی از اقتصاد کشور را در انحصار خود درآورده‌اند و می‌تواند آن‌ها را سرمایه‌دار خواند، اما سرمایه‌دارانی که منافعشان در بقای نظام فرمانروایی و فرمان‌بری نهفته است، نه در دگرگونه سازی و رشد و تکامل نیروهای تولیدی و آزادسازی جامعه از قیدوبندهای سنت و باور و ارزش‌های دینی. سردمداران سپاه پاسداران بیشتر از تبار «لومپن» ها هستند تا از تبار بورژوازی‌ای که بقول مارکس ناقوس آزادی را به صدا درمی‌آورد. سرداران سپاهی و آیت‌الله‌های مقدس سرمایه‌دارانی هستند ثروت خود را غارت و به غنیمت گرفتن ثروت مردم انباشته‌اند.

در چنین شرایطی حربه کاری، حربه‌ای ست که بتواند نظامی را به ویرانی بکشاند که در عمق زمین در دل بهارخوابی‌ها ریشه دوانده است. حربه‌ای که در خدمت گذار از نظام سیاسی بکار گرفته شود خرابه‌ای‌ست که توانا به بریدن ماده نرمی همچون پنیر هم نمی‌باشد. امروز ما به حربه‌ای نیازمندیم که جامعه را از فریب دین و سلطه نظام فرمانروایی و فرمان‌بری نجات بخشد، حربه‌ای همچون «ذوالفقار،» شمشیر امام علی، مقدس‌ترین امام‌ها، شمشیری که (به تعریف ما) از دو سوی سرها را از تن جدا می‌ساخت. آن حربه کاری، آن شمشیر دولبه، چیزی نیست مگر دین‌ستیزی که بر گردن دین و قدرت یکجا فرود می‌آید.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…