1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

اندر شکست دین جهاد و شهادت

.



همچنان که 11/9 و کشتار بیش از 3 هزار نفر، نظم جهان را تغییر داد و توازن و ثبات آن را در هم فروریخت، حمله‌ی تروریست‌های اسلامی در چند نقطه پاریس و قتل‌عام حداقل 138 نفر، فصل جدیدی را در این نظم نوین، نظمی برساخته از بی‌نظمی، می‌گشاید. حال تنها بشار اسد نیست که باید از مسند قدرت فرود آید، داعشی‌ها نیز هم‌اکنون که قلب جهان را زخمین ساخته‌اند، باید از چهره زمین پاک گردند.

اگر امریکا همدردی جهان را با حمله به افغانستان و عراق از دست داد، در اتحاد علیه داعشی و محو آن از روی زمین بیش از 60 کشور شرکت می‌کنند. در حال حاضر، فرانسه بمب‌باران‌های مواضع داعش را تشدید کرده است، چنانکه گویی می‌توانند داعشی‌ها را از جغرافیای زمین حذف کنند، همان رویایی که آمریکا را به اشغال دو کشور عراق و افغانستان کشاند، دو کشور اسلامی. بااین‌وجود، فرض بر اینکه قدرت‌های جهانی، جنبش داعشی‌ها را سرکوب کنند، سران و رهبران آن‌ها را تعقیب نموده و بسزای اعمالشان برسانند و همان روشی را در پیش بگیرند که در مورد القاعده بکار بستند؛ اما اشغال دو کشور افغانستان و عراق، تعقیب و جستجوی سران و رهبران زنده یا مرده، پس از بیش از یک دهه، نه‌تنها کار بجایی نبرده است بلکه امروز اسلامیست‌های شمشیرکش، همچنان که یک روز سر از نیویورک درآوردند و روزی دیگر از لندن و مادرید یا لبنان و هواپیمای مسافربری روس و سپس از پاریس، هنوز می‌توانند، همچون گادذیلا سر از نقطه‌ای دیگر به بیرون بکشند و فاجعه‌های بزرگی را بیافرنند و آزادی را در کشورهای آزادیخواه زیر منگنه بگذارند و شرایط بازگشت به استبداد را در آن کشورها هموار نمایند. چراکه اسلامیست‌ها «آزادی» را برنمی‌تابند، در هر عرصه و زمینه‌ای. اسلامیست‌ها، مهم نیست که به کدام فرقه‌ای و یا دسته‌ای وابسته‌اند، دشمن آشتی‌ناپذیر آزادی‌اند. چه هر جا که آزادی باشد، اگر هم اسلامیستی هم زاده شود، استشمام در فضای آزاد دچار خفگی‌اش کند.

اما چه دلیلی، وجود دارد که این روند، ادامه نیابد و دیو دیگری، دیوی با رنگ دیگر و شاخ و چنگال تیزتری پس از حذف داعشی‌ها، پا به عرصه وجود نگذارد؟ آری، از داعشی‌ها خشونت‌بارتر و بی‌رحم و کین خواه تر هم وجود دارند. این بدان معناست که این غده سرطانی، ممکن است که با چاقوی تیز جراحی، برکنده شود، اما چون در تارو پود تاریخ لانه کرده است، نه‌تنها خود به رشد و نمو فرامرزی ادامه خواهد داد، بلکه فرزندان دیگری به دنیا آورند که در خشونت و انتقام سانی، «بندگان» بی‌دین و ایمان خدا را به «عذاب الیم» دچار می‌کنند. چراکه مأموریت آن‌ها الهی ست. چه باک حتی اگر یک‌میلیون انسان در قطارهای زمینی در دود و آتش به شکل فجیعی در رنج و شکنجه، عزیزان خود را زخمین و دل‌شکسته بجا بگذارند و جهان را ترک کنند. البته که گناه این بی‌گناهان آن است که زندگی را دوست دارند. دل‌بسته لذت و شادی و خوشی‌اند، «بنده» مادیات‌اند و ماده‌پرست نه بنده الله و خدا آئین که آخرتی هست و قامتی و روز حسابرسی نیست. چه گناهی بالاتر از عدم اعتقاد به «معاد،» یک اصل اسلامی. به‌عبارت‌دیگر، ما با پدیده‌ای روی در رو قرار داریم که ماهیتاً دینی است، اما دینی که سیاست است، دینی که در اصل، دین قدرت است، دین فرمانروایی و فرمان‌بری‌ست.

به همین دلیل وقتی‌که فرانسوی‌ها به آیت‌الله خمینی پناه دادند و به ناز و نوازش او پرداخته و سرانجام با جلال و شکوه بر بال ایر فرانس، نماد قدرت آفرینش بشری، به سرزمین شاهان بازگرداند، نمی‌دانستند که بزرگ‌ترین دشمن آزادی را نه بر تخت شاهی بلکه بر جایگاه «امامت،» می‌نشانند، جایگاهی فرازمینی، یعنی حکومتی که ادامه یابد تا «قیامت،» تا روز بازگشت همگان به‌سوی، خداوند یکتا و یگانه. هیچ‌یک از قدرت‌های جهانی با سرویس‌ها و سازمان‌های عظیم اطلاعاتی و جاسوسی، خبر نداشتند که فرانسوی‌ها چه «افعی» ای در آستین خود پرورش داده‌اند. هرگز تصور نمی‌کردند که جنبش‌های اسلامی از «طالبان» گرفته تا داعشی‌ها از دل این افعی بیرون آید.

به‌رغم خصومت و ستیز آیت‌الله‌ی که به امامت رسیده بود، کشورهای غربی ازجمله فرانسه، آلمان و اطریش به مماشات با حکومت اسلامی پرداختند. نه‌تنها در برابر کشتار آزادی و به اسارت کشاندن مردم ایران در داخل کشور، چشم بستند و مهر سکوت بر دهان نهادند، بلکه در برابر کشتار و قصابی مخالفان در اروپا، موضع خنثی خود را تحت عنوان عدم دخالت در آنچه «جنگ داخلی» میامیدند، توجیه نموده و به نگاه پدرانه خود به اسلام ادامه دادند.

رئیس‌جمهور سابق آمریکا، جورج بوش جوان وقتی به قلب جهان اسلام لشگر کشیده بود، ضمناً خاطرنشان می‌ساخت که مبادا کنش جنایت‌کارانه تروریست‌ها اسلامی را در 11/9 به اسلام نسبت دهید که اسلام دین صلح و دوستی ست. ژستکار دستن و معاصر او جیمی کارتر، روسای جمهوری فرانسه و آمریکا امیدوار بودند که آیت‌الله خمینی، مظهر اسلام، دشمن آزادی ناپذیر آزادی، رحمت و رحمان الله را بکار گیرد، پرچم حقوق بشر و آزادی را برافرازد، تصوری که بخشا ناشی از نگرش پدرانه به اسلام و ناآگاهی به اصل و بنیاد آن بوده و هست، اصل و بنیادی که همه نا آزادی‌ها، مطلق‌گرایی‌ها و جزم نگریها از آن برمی‌خیزد نه از این یا آن فرد و یا گروه، از این و یا آن سازمان تروریستی.

رهبران سیاسی، حتی روشنفکران آماده پذیرش این واقعیت نیستند که نه با یک پدیده سیاسی که یک جنبش دینی سروکار دارند که ایدئوژی آن، دین توده‌های مردم است، دینی که در ذاتش قدرت نهاده شده است. ترس از اتهام «اسلام هراسی» نیز بسیاری را نیز به سکوت واداشته و پذیرفته‌اند که کنش جنایت‌کارانه تروریست‌های اسلامی را نباید به دین اسلام نسبت داد. درنتیجه، به لحاظ سیاسی، دوری گزینی از درگیری با اسلام بسی بسیار عقلانی هم هست.

اما خطا آنجاست که اسلام، دین عبادت و نیایش، دین اخلاق و اعتراف به گناه و توبه‌کاری نیست. دین اسلام در اصل دینی ست که در آن نه «انسان» وجود دارد نه «آزادی.» اسلام ذاتاً با این مفاهیم بیگانه است. اسلام به انسان همچون «بنده» می‌نگرد. بنده نه مستقل است و قائم‌به‌ذات و نه توانا به تعقل و تأمل. بنده نیازمند هدایت است و بدین منظور پیامبری را گسیل داشته است که آخرین و نهایی‌ترین احکام و تکالیف را به بندگان خود ابلاغ نماید که محور همه آن‌ها همچنان که در سراسر کتاب قران تکرار می‌شود، «تسلیم» است و «اطاعت»، اما نه‌تنها در انجام فریضه‌های دینی، مثل نمازخوانی و روزه خوانی که باید در «جهاد» و «شهادت» به منصه ظهور برسد. اسلام در این معنا، دوره‌ای بسیار کوتاهی ست که نسبت داده می‌شود به دوران حکومت «صدر» اسلام. اسلام «ناب» و «اصیل» درواقع، دین تسلیم است و اطاعت و یا بندگی و عبودیت. این است که هر جا که به اصل خود بازگردد شمشیر برگیرد و بر گردن آزادی فرود آورد. سال‌ها پیش از آنکه داعشی ظهور یافته و به تبعیت از رسول‌الله پرچم لا الله الا الله را برافرازد و مردم سوریه و عراق را به تسلیم و اطاعت فرابخواند و قواعد و مقررات شریعت را تحت درخشش شمشیر حاکم گرداند، هر آنچه از آزادی و از حقوق بشر در ایران بجا مانده بود تحت قهر انقلابی به اسارت درآوردند، اما به قیمت صدها هزار کشته در جنگ، قتل‌عام هزاران هزار جوانان انقلابی و مخالف و دگراندیش.

بنابراین امروز جهان با اسلامی روی درروی قرارگرفته است که می‌گوید بکش تا کشته شوی تا زندگی ابدی به دست آوری، با دینی روی درروست که ذاتاً نیست گرا است. نه‌تنها برای انسان و آزادی ارزشی قائل نیست بلکه ذاتاً زندگی گریز هم هست. دین اسلام در این معنا، یعنی در معنای ناب و اصیل است که باید شکست داده شود. غرب بجای آنکه با توپ و تفنگ و ناوهای هواپیمابر درصدد نابودی داعشی‌ها و مانع توسعه و گسترش نفوذ حکومت آیت‌الله‌ها در منطقه برآیند، باید با حربه آزادی و انسان خواهی نظام تسلیم و اطاعت و بندگی و عبودیت را متلاشی سازند. تنها با دفاع از آزادی و حقوق بشر است که می‌توان دین جهاد و شهادت، دین کشتار و خونریزی را شکست داد.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…