1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

وای اگر دین نبود!

.



آنچه باید به خاطر داشته باشیم، آن است که دین نهادی است ساخته دست بشر. طبیعت دین را خلق نکرده است. از ماورا طبیعت هم زاییده نشده است. چیزی که مسلم است، آن است که همه‌ی ادیان در این دنیا پا به عرصه وجود گذاشته‌اند و در ساختار و بنیاد آن انسان نقش اساسی را بازی کرده است. به‌رغم این حقیقت، در مرکز توجه دین، دنیای دیگر است که قرار دارد، دنیایی ماورا دنیای موجود. امتیاز و یا بهتر است بگوییم که اقتدار و نفوذ دین ناشی از علمی و دانشی است که از جهان دیگر دارا می‌باشد. تنها دین است، نه هیچ نهاد فرهنگی یا اجتماعی دیگری که ما را از این دنیا به آن دنیای ماورا، دنیایی که هرگز کسی از آن بازنگشته و به تجربه درنیافته است، رجعت می‌دهد. تنها دین است که ما را به صرافت دنیای پس‌ازاین جهان می‌اندازد. ما را وامی‌دارد که فقط در اندیشه‌ی این دنیا نباشیم بلکه به فکر جهان دیگر هم باشیم، به‌ویژه جهانی که برعکس جهان موجود که فانی و مجازی است، حقیقی و ابدی ست. دین با ابزار آگاهی و شناخت به آنچه نا شناختنی است- مثل عالم غیب- در جامعه‌ی بشری نیرویی می‌شود رهنما، چراغ راه تاریک و پر و پیچ‌وخمی که بشر در پیش دارد؛ یعنی که تعریف‌کننده‌ی خوب و بد، پسندیده و ناپسند، حسن و قبح و حلال و حرام، طهارت و نجاست، ممنوعیت‌ها و مرزبندی‌ها غیرقابل‌عبور می‌شود. مثل تشکیک در یکتایی و یگانگی خداوند، گناهی نابخشودنی، «گناه کبیره» در دین اسلام.

به‌این‌ترتیب، دین بیک ضرورت حیاتی در زندگی فرد و همچنین جمع تبدیل می‌گردد. چنانکه گویی که اگر نباشد، انسان نیست و انسان نخواهد بود. هرج و مرج و بی‌نظمی و عدم انضباط فراگیر می‌شود مهم‌تر از همه، بدون دین هیچ‌چیز ازجمله زندگی، دیگر نمی‌تواند دارای معنا و مفهومی باشد. زندگی انسان تهی می‌شود، تهی از بیم و امید، اگر به‌تمامی پوچ نشود. پس به خود میگوییم که وای اگر دین نبود، چه بلاها که بر سر ما نمی‌بارید، چقدر بی‌اخلاقی‌ها و چقدر فساد و تباهی ببار نمی‌آمد و ناموس و عفت مردم مورد تجاوز قرار نمی‌گرفت. حیوان درون انسان به بیرون می‌جهید و حاکم می‌گشت.

دین فرض را بر این می‌گذارد که اگر این کنی و از انجام آن خودداری نمایی و بر اساس آنچه دین مقرر داشته است رفتار و گفتار خود را تطابق دهی، انسانی خواهی شد ذاتاً خوب و متعهد و سزاوار پادشاهی، هم در این دنیا و هم در جهان دیگر؛ یعنی که دین چگونه در این جهان بودن را به ما می‌آموزد، آموزش‌هایی که هدفی جز سلطه‌ی کامل بر بشر، بر نوع اندیشه و شیوه‌ی زندگی مادی و معنوی بشر، ندارد.

در نگرشی نزدیک‌تر، اما مشاهده می‌کنیم که چه بلاهت‌ها و چه گفتارها و رفتارهای ضد بشری که در ادبیات دینی ما تقدس نیافته‌اند. از احکام عبادات و مراسم و تشریفات زائد و حقارت آور آن تا صدور حکم مرگ برای مرتکب شدن به عمل ارتداد و یا شکستن حرمت آنچه مقدس و ماورایی فرض شده است، حکمی ست برخاسته از اقتداری خدای گونه و یا اراده‌ای معطوف به سلطه‌ی تمام. پس از صدور فتوای قتل سلمان رشدی، آقای خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، رهبری که به مقام امامت رسیده؛ و معصوم و خطاناپذیر گردیده بود، خود اعلام کرد (نقل به مضمون) اگر جوان بود، شخصاً به این وظیفه‌ی مقدس را عملی می‌ساخت... یعنی که امام معصوم و مظلوم غبطه می‌خورد و افسوس بسیار که فاقد آن نیروی جسمانی لازم است که خود شخصاً سلمان رشدی را به دار مجازات بیاویزد و یا سر او را از تن جدا سازد. این بدان معناست که مسلمان، مثل آقای خمینی، زمانی به کمال می‌رسد که در اجرای حکم الهی درباره مشرک و منافق، کافر و مرتد، آماده فدای جان شیرین باشد. چون کشتار درراه خشنودی و رضایت الله پاداش دارد. زندگی ابدی و حوری‌های باکره‌ی بهشتی. چه پاداشی بالاتر و برتر برای قتل و خونریزی؟ برای جهاد درراه الله و خشنودسازی او، خواستی که در کتاب مقدس قرآن بارها تکرار شده است و محمد مجری آن بوده است.

یعنی که اگر نیک بنگریم در نهاد هر سه دین بزرگ، قدرت و اقتدار جویی بر بشر را مشاهده می‌کنیم. دین را تنها نمی‌توان آئین خداپرستی خواند، چراکه در واقعیت چیزی نیست مگر آئین سلطه‌جویی با ابزار پاداش و مجازات در این جهان و بهشت و دوزخ در آن جهان. بدین لحاظ سه دین بزرگ جهان بسیار شبیه به یکدیگرند، قدرت و اقتدار جویی در ذاتشان نهفته است. به همین دلیل در رقابت و نفی یکدیگرند و هرگز به‌راحتی تن به همزیستی نداده‌اند. ازاین‌روی دینی که نوخاسته است و اعلام ظهور نموده است، موجودیت دین و یا دین‌های پیشین را به خطر انداخته است. مسیح، اقتدار رهبران یهود را به چالش کشاند و قواعد و مقررات آئین یهود را منسوخ اعلام نمود. مسیح با آنچه مقدس خوانده می‌شد درافتاد، نه به آن منظور که بساط تقدس (دین) را برچیند بلکه مقدس دیگری را بجای آن بنشاند.

محمد، پیامبری که خود را خاتم دوران رسالت می‌خواند به‌سادگی نتوانست به خود و یا آئین اسلام تقدس ببخشد و اعراب بت‌پرست آن دوران را قانع کند که با دنیای دیگر در ارتباط مستقیم است؛ که او از الله که در آسمان‌ها میزی ید، فرمان می‌گیرد. 13 سال تمام کوشش بسیار نمود اما به‌جز تعداد معدودی از خویشاوندان وی، اکثریت مردم داستان برگزیدن او به‌عنوان رسول‌الله را داستانی زاییده مغزی مالیخولیایی و هذیان‌گو می‌خواند. آن‌ها به بت‌های ساخته دست خود بیشتر احترام می‌گذارد. ماورایی نمودن الله، یکی از بت‌های بزرگ مکه و تمامی قدرت را به او نسبت دادن غیرقابل‌قبول بود؛ زیرا که لازمه‌اش آن بود که به‌حکم مطلق، «الله هست و به‌جز او دیگری نیست»، تسلیم شوند و از احکامی که الله به محمد مخابره می‌کرد بدون چون‌وچرا اطاعت نمایند.

قریشیان محمد را، اما مثل عیسی به صلیب نکشیدند. عیسی با فدا کردن جان خویش گناهان پیروان خود را شسته و از آلودگی نجات داده و به آن‌ها به‌رغم گناهانشان رستگاری بخشید. حال‌آنکه این محمد بود که مردمی که تسلیم نمی‌شدند و از باور به آئین اسلام خودداری می‌کردند، به صلیب می‌کشید و یا سر آنان را با شمشیر از تن جدا می‌ساخت. درنتیجه محمد برعکس عیسی که اجتناب از خشونت و بی‌رحمی را تقدس بخشید، محمد به تشویق و ترویج آن می‌پرداخت و آن را مقدس خواند و یکی از وظایف اصلی مسلمان. جهاد و شهادت، مگر چیزی دیگری می‌تواند باشد جز جنگ و خونریزی و تخریب و ویرانی، غلبه و سلطه اندازی؟ محمد برای تقدس بخشیدن به الله، دست به جهاد می‌زد، کفار را از دم شمشیر می‌گذراند و آئین اسلام، آئین فرمانروایی و فرمان‌بری، تسلیم و اطاعت را گسترش می‌داد.

برخلاف مغول‌ها و یا هر لشگر مهاجم دیگری که شمشیر زنند و غارت کنند و سرزمین‌های دیگر را به انقیاد خود بکشانند، اسلام افزون بر آن، گسترش آئین خود را هدف قرار می‌داد: تسلیم به و اطاعت مطلق از اراده و احکام الله، شرط بقای شکست‌خوردگانی همچون ایرانیان بود. یا باید به پیروان می‌پیوستی و اسلام می‌آوردی و یا به‌عنوان گبر و زندیق تنبیه و مجازات می‌شدی و خراج و جزیه می‌پرداختی. به زبان ساده‌تری اسلام تقدس خود را مدیون لبه‌ی تیز شمشیر بوده و هست. در اینجا بدون اینکه قصد ارائه اسناد و روایات و اخبار در اثبات رابطه تقدس آئین اسلام و شمشیر و خشونت را داشته باشیم، به اشاره به این واقعیت تاریخی بسنده می‌کنیم که محمد در طی ده سال حکومت خود بیش از 60 بار لشگر کشی کرد و در بیش از 30 لشگر کشی خود شخصاً شرکت داشت. جنگ بدر که سرآغاز حکومت محمد گردید، چیزی جز غارت و چپاول گری، خشم و خشونت و بی‌رحمی و انتقام ستانی نبود؛ اما کدام مسلمان است که به تقدس جنگ بدر ایمان نداشته باشد؟

استاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب معروف خود دو قرن سکوت پس از شرح فروپاشی سلسله ساسانیان و هزیمت یزدگرد و تار و مار شدن سپهبد رستم فرخ‌زاد در قادسیه و سپس شرح خونریزی‌ها و تخریب و ویرانی که سپاهیان اسلام ببار می‌آورند، ناگهان به شرح داستان بسیار غریبی می‌پردازد که دست‌کم صداقت علمی استاد زرین‌کوب را زیر سؤال می‌برد. وی در صفحه 112 کتاب خود تحت عنوان «پیام تازه» می‌نویسد:

«زبان تازی پیش از آن، زبان مردم نیمه وحشی محسوب می‌شد و لطف و ظرافتی نداشت. بااین‌همه، وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فروماند و به خاموشی گرایید. آنچه زبان ایرانیان را بند آورد، سادگی و عظمت «پیام تازه» بود؛ و این پیام تازه، قرآن بود که سخنوران عرب را از اعجاز بیان و عمق معنی خویش به سکوت افکنده بود. پس چه عجب که این پیام شگفت‌انگیز تازه در ایران نیز زبان سخنوران را فر بندد و خردها را به حیرت اندازد (ص 115).»

البته استاد هرگز به خود زحمت نمی‌دهد که توضیح دهد که شگفتی این پیام تازه به‌راستی در چه بوده است که سخنوران عجم و عرب را به سکوت وا‌داشته است، آیا در «بانگ قرآن و اذان» چه سحر و جادویی نهفته بود که برای دو قرن ایرانیان را خاموش و زبانشان را الکن ساخته بود؛ اما در آنچه در ادامه سخنان استاد می‌آید، پی می‌بریم که حداقل این پیام تازه برای یک دسته از ایرانیان (احتمالاً اکثریت) نه‌تنها داری شگفتی نبوده است بلکه تویم با هراس و وحشت بوده است چنانکه:

«نمی‌توانستند لب به سخن بگشایند و شکایتی یا اعتراضی کنند ازاین‌روست که در طی دو قرن، سکوتی سخت و ممتد و هراس‌انگیز بر سراسر تاریخ و زبان ایران سایه افکنده است و در تمام آن مدت جز فریادهای کوتاه وحشت آلود اما بریده و بی‌دوام، از هیچ لبی بیرون نتراویده است.» (ص 115).

حال کدام‌یک از قول‌های استاد را باید پذیرفت؟ شگفتی پیام تازه را که «فضای ملک ایران» را درمی‌نوردد و یا «هراس وحشت‌انگیزی» که لب‌ها را دوخته بوده است؟ درست در آنجایی که استاد باید پرده‌ی اسرار را برکنار بزند، به مجیزگویی دین اعراب می‌پردازد و به قرآن و اذان تقدس می‌بخشد و از توضیح درباره علت و علل هراس و وحشتی که ایرانیان در دل خود احساس می‌کردند همچنان سکوت اختیار می‌کند و خاموش می‌ماند.

آیت‌الله مرتضی مطهری، خود فرزند پاک و صدیق اسلام «دو قرن سکوت» را جشن می‌گیرد و آن را «دو قرن خروش و نشاط و جنبش و نغمه و سخن» می‌خواند. در مقدمه‌ای که بر کتاب استاد زرین‌کوب می‌نویسد دو قرن سکوت ایرانیان را تائید این خواست الهی می‌داند که اسلام را درواقع در تناسب و قواره‌ی ایرانیان بریده بوده است؛ یعنی که این ایرانیان و نه اعراب بودند که نمی‌توانستند عمق و عرض و طول معانی و مفاهیم سحرانگیز قران را مورد فهم قرار بدهند. به‌عنوان سند از اندیشمندان و دانشمندانی نام می‌برد که استعدادشان در همان زمان به اوج شکوفایی می‌رسد و شاهکارهای خود را به زبان عربی خلق می‌کنند و سبب افتخار ایرانیان می‌شوند.

به‌زعم آیت‌الله مطهری، خود مظهر دین اسلام:

«در این دو قرن بود که ایرانیان با یک ایدئولوژی جهانی و انسانی فوق نژادی آشنا شدند، حقایقش را به‌عنوان حقایقی آسمانی و مافوق زمان و مکان پذیرفتند و زبانش را به‌عنوان ربانی بین‌المللی، اسلامی که به هیچ قوم خاص تعلق ندارد و تنها زبان یک مسلک است، از آن خو دانسته و بر زبان قومی و نژادی خویش مقدم شمردند (ص 13).»

فهمیدید چه گفت؟

هیچ مگر افسانه بافی و اسطوره‌سازی. این سخنان را تنها در وارونگی‌شان می‌تواند فهمید. در وارونگی‌شان است که حقیقت این سخنان آشکار می‌شود؛ که آقای آیت‌الله مشخصات زبانی را بیان می‌کند که به قلمرو قدرت، تعلق دارد. تنها زبان قدرت است که جهانی ست. چراکه زبان قدرت زبان فرمانروایی و فرمان‌بری ست. زبان قرآن و یا زبان عربی اگر به زبان علمی و ادبی تبدیل می‌شود به آن دلیل است که زبان قدرت بوده است. زبان دستگاه خلیفه بوده است. تنبیه و مجازات، حد زنی و جان‌گیری مگر می‌تواند هدفی جز برقرار نظام تسلیم و اطاعت داشته باشد. آیت‌الله‌ها و مراجع تقلید، علما و فقها، اقتدار خود را مدیون فراگرفتن و تعبیر و تفسیر زبان الله هستند. 1400 سال است که از ظهور اسلام می‌گذارد، آیا چیزی به‌جز نظام فرمانروایی و فرمان‌بری از خود بجای گذارده است، آیا چیزی دیگری جز تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت به الله پرستان آموخته است؟ تأسیس حکومت اسلامی در ایران تائیدی ست بر ماهیت دین اسلام، به‌مثابه دین قدرت و یا دین فرمانروایی و فرمان‌بری، دینی که بیگانه با انسان است و خصم آشتی‌ناپذیر آزادی.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…