الله: آموزگار بزرگ بی‌رحمی، خشونت و کین خواهی

  • پرینت
.



اعدام درملأعام و یا مخفیانه در سیاهچاله‌ای ولایت، بیک امر عادی و واقعیتی روزمره تبدیل‌شده است. مردم به پیکر جوان و یا جوانانی که از دکل جرثقیل آویزان شده‌اند، خوی گرفته و به تماشای مراسم اعدام چه شتابان که نروند، گویی که جشن و سروری بزرگ درراه است. اگر چه متهمین سیاسی و دگراندیشان را در خفا، پشت درهای بسته و در تاریکی، دور از چشم بستگانشان بدار آویخته، جسم بی‌جانشان را خود به خاک می‌سپارند.

در حکومت اسلامی، همچنان که هیچ بلند مقامی را نمی‌توان مسئول نتایج تدبیر و مدیریت سیاست و یا برنامه‌ای شناخت، هیچ‌کس را هم نمی‌توان مسئول اعدام‌ها دانست، مسئول بالاترین شکل بی‌رحمی و خشونت و انتقام ستانی. آیا غرض از این کشتار در پیش چشمان پیر و جوان، زن و مرد و کودک، بخشی از معماری یک جامعه اسلامی ست، جامعه‌ای، الگو برای بشریت؟ چه هدف ولائی؟

تردید، اما به خود راه نده که آیت‌الله‌ها، علما و فقها به رهبری ولی‌فقیه، مظهر دین و قدرت، از نتایج ناخواسته و پیش‌بین نشده پروژه جامعه اسلامی که تاکنون سخت مصیبت‌بار و ویران‌کننده بوده است، بی‌خبرند. چه نهایتاً نه آن‌ها بلکه الله، خداوندی که به‌جز او هیچ‌کس دیگری نیست، مسئول شناخته می‌شود، به‌ویژه مسئول بالاترین شکل بی‌رحمی و خشونت و کین خواهی؛ یعنی که بدار آویختن جوانانی که به‌درستی معلوم نیست جرم و گناهشان چگونه به ثبت رسیده است و در کدام داده‌گاه محاکمه و محکوم گردیده‌اند.

خانم نرگس محمدی، یکی از فعالین حقوق بشر نقل می‌کند که وقتی پرونده چهار جوان کُرد را که در اواخر اسفندماه سال گذشته اعدام شدند، به‌عنوان وکیل مدافع، پرونده‌های آنان تنها حاوی یک برگ بود و آن‌هم حکم اعدام، نه کیفرخواستی، نه نسخه‌ای از بازجویی‌ها و بازپرسی‌ها خبری بود، چنانکه گویی حفظ حق‌وحقوق محکوم، تشریفاتی زائد و بی‌معنی‌ست. چرا که پاسدار و بازرس و بازجو و قاضی همه خود را نهایتاً در برابر ولی‌فقیه مسئول می‌دانند، مقام و مرتبه‌ای که خود را در برابر هیچ‌کس مسئول نمی‌داند و به هیچ بنده‌ای پاسخی نگوید. عوامل ولی‌فقیه وقتی متهم به "محاربه" را به دار می‌آویزند، نفسی به رضایت برآرند که از حق‌وحقوق الله دفاع می‌کنند، از یکتایی و یگانگی او نه از حق‌وحقوق ملت. آن‌ها درواقع به ملت خیانت می‌کنند تا در خدمت الله درآیند.

واقعیت اما آنست که از زمانی که متهم در چنگال پاسداران دین گرفتار آمده و برگه‌ای پرونده روی‌هم تلنبار و متهم در سکوی شکنجه و زیر ضربات مشت و لگد و شلاق مورد بازجویی قرار می‌گیرد، الله حضور دارد. بازجو مگر می‌تواند بدون ایراد بنام خدایی که مهربان و بخشنده و یا "الرحمان و الرحیم" است تازیانه خود را بر تن محارب فرود آورد؟ بازجو احساس می‌کند که با هر ضربه شلاقی که بر پیکر محارب وارد می‌آورد، گامی به دروازه بهشت نزدیک‌تر می‌شود. به این دلیل است که سخت و بی‌رحمانه میزند، می‌کوبد و تجاوز می‌کند. اگر رسول‌الله، سر بیش از 700 یهودی را به جرم محاربه بر زمین می‌افکند، چه ایرادی بر شکنجه و اعدام محارب خواهد بود؟ مثلاً آیا معلوم شد مسئول قتل جوان تنومندی همچون ستار بهشتی و یا خانم ژاله کاظمی، چه کسی بوده است و چگونه به قتل رسیده‌اند؟ این‌ها و صدها مورد جنایات دیگر همچون قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67 که تعدادشان را بیش از 4000 تن تخمین زده‌اند و یا قتل‌های زنجیره‌ای، به دست کسانی عملی شده است که به "جهاد" و "شهادت" درراه تحصیل رضایت الله، اعتقاددارند. چون زندگی ابدی در کنار حوری‌های بهشتی در انتظارشان هست، دست خود را بهر جنایتی آلوده می‌کنند. هم در این دنیا پاداش دریافت می‌گیرد و رستگار می‌شوند و هم در آخرت. همچنان که شاه امامان، امام حسین برای تحصیل خشنودی الله تن به شهادت داد. بدون تردید وقتی بازجوی معروف حسین شریعتمداری، رئیس تف لیس ولایت، آمپول هوا را به سعیدی سیرجانی تزریق می‌کرد که نفس را در سینه‌اش حبس کند، می‌دانست که دست به جهاد مقدس میزند. چه افتخاری بالاتر از این. بی‌جهت نیست که در ردیف یکی از بزرگ‌ترین شیپورزنان ولایت درآمده است.

بگذریم که بعضاً، از پیامبر اسلام، عیسی مسیح می‌سازند، چنانکه گویی همیشه به زبان صلح و دوستی سخن گفته است، نه بی‌رحمی، نه خشونت و نه انتقام ستانی، نه تننبه و مجازات را بر "بندگانی" که از تسلیم و اطاعت سرباز می‌زده‌اند، روا داشته است. چه، خدایی که او را به‌عنوان رسول خود برگزیده است، الله، الرحمن و الرحیم است. بسیاری فراموش می‌کنند که این الله است که خود را چنین می‌نامید؛ که خدایی که بی‌همتا و یکه‌تاز میدان است، می‌تواند بهر گونه که اراده کند خود را به توصیف درآورد. در غیر این صورت چگونه الله می‌تواند بندگان خود را به تسلیم و اطاعت فرابخواند. در صورت سرپیچی از اراده و فرمان الله است که درمی‌یابیم خداوند بخشنده مهربان، دوزخی را مالک است که انسان‌های خطاکار را به دردناک‌ترین تنبیه و مجازات، یعنی عذاب تا ابد محکوم می‌نامید. عذاب "الیم" را الله بارها در قرآن با جزئیات و دقت بسیار توضیح و توصیه می‌کند. به‌این‌ترتیب برخلاف صفاتی که به خود نسبت می‌دهد، الله آموزگار بزرگ خشونت و انتقام ستانی ست.

تحلیل گران و ناظران، اکثر اعدام‌هایی که در حکومت اسلامی واقع می‌شوند، به‌درستی اعدام‌های "سیاسی" خوانده‌اند. چراکه در سوی اهدافی همچون حفظ و تداوم ساختار قدرت از طریق ایجاد رعب و وحشت، صورت می‌گیرد. اعدام درملأعام، نمایش اقتدار و بی‌اعتنایی به‌حق و حقوق بشر است، مخابره پیامی ست به مردم مبادا یک‌بار دیگر به جوشش و خروش برخیزند و دهان به اعتراض بگشادید؛ که ترس و هراس در دل مردم افکنند و آن‌ها را چون سی‌وچند سال گذشته خاموش و ساکت، نگاه‌دارند.

اما اعدام‌ها، قبل از آنکه سیاسی باشند، اعدام‌هایی هستند دینی. شاید یا آوری این نکته لازم باشد که در اعدام‌های سیاسی، خدا در مجازات و تنبیه محکوم، به‌ویژه اعدام بشر به دست بشر دیگری، دخالتی ندارد. درحالی‌که در اعدام‌های دینی، خدا نقش اصلی را بازی می‌کند. آیت‌الله‌های حاکم به احکامی که الله در قرآن صادر فرموده است رجوع می‌کنند و مبدأ تصمیمات، سیاست‌ها و برنامه‌های خود ازجمله اعدام قرار می‌دهند. مهم نیست که در قانون بشری چه چیزی مقرر گشته است.

حکومت ولایت خود را مستلزم به قوانین و احکامی نموده است که ریشه در شریعت و کتاب آسمانی و مقدس قرآن دارد، نه درخواست معطوف به عدالت ملت. این است که در حکومت اسلامی قانون و احکام قضایی و گذراندن مراحل قانونی، تشکیل پرونده و بازجویی و اثبات جرم در دادگاه در حضور هیئت‌منصفه، همه یک تشریفات زائد و بی‌معنایی بشمار می‌آیند، نه روش عقلانی در سوی حفظ حق‌وحقوق محکوم...

در زمان شاه خون سرکشان و دگراندیشان و مخالفان به‌پای تخت شاهی ریخته می‌شد، امروز به‌پای منبر ولایت، جلوه الله، جانشین امام زمان، باید ریخته گردد. در آن دوران اعدام بد و اسفناک و غم‌آور بود و نسبتاً معدود، به‌ویژه در مقایسه با شرایط کنونی؛ اما در حکومت اسلامی اعدام یک امر مقدس محسوب می‌شود و به‌فرمان الله است که به اجرا درمیاید. حکومت اسلامی اصلاً نگران گسترش قتل و جنایت، خشونت و انتقام ستانی در سطح جامعه نیست. چراکه استفاده از ابزار خشونت‌بار اعدام نه‌تنها بازدارنده جرمی نیست بلکه در دامن زدن به ناامنی و قتل و جنایت نقش اساسی بازی می‌کند؛ یعنی که در طی 36 سال گذشته به‌رغم تعداد روزافزون اعدام‌ها، خشونت و انتقام ستانی بنا بر گزارش‌های رسمی روند صعودی داشته است که خود دال بر این واقعیت است که اعدام نه‌تنها درباز داشتن جرائم جنایی، تأثیری نداشته است بلکه یکی از دلایل بسیار مهم گسترش آن بوده است.

در تعجب هستم که چه می‌شد اگر الله، پای خود را از این جهان بیرون می‌کشید و بشر را آزاد می‌گذارد که بر اساس اراده و میل خود زندگی بگذراند و به پیروان خود بجای خشونت و کین خواهی، انسان خواهی و آزادی میاموخت، آیا امام خمینی و جانشین او خداوندگار خامنه‌ای، دست به قتل‌عام و کشتار و جنگ و خونریزی می‌زدند و جهاد و شهادت را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دادند؟

آنچه اینجا باید به آن توجه داشت این واقعیت است که این اعدام‌ها به دست شاهان فاسد و سست‌عنصر و آلوده به آفت قدرت صورت نمی‌گیرد بلکه به دست کسانی اجرا می‌شود که خود جلوه‌ی الله و پیغمبر و امامان معصوم‌اند. پاک و مطهرند و مظهر زهد و تقدس و تقوا. حکم اعدام، به دست قضات خودفروخته و به‌منظور خشنودی شاه، صادر نمی‌شود، بلکه به امضای مردان خدا به اجرا درمیاید، مردانی که زندگی خود را به‌تمامی، وقف ستایش و حمدالله می‌کنند. از این مردان هرگز عملی برنخیزد که مورد تائید و تصدیق الله نباشد، چه مجتهد باشند و چه مقلد، چه آیت‌الله‌ای که احکام اعدام را امضا می‌کند، چه آن بسیجی که قمه برکشد و بر پیکر معترض فرود آورد؛ یعنی که بی‌رحمی، خشونت و انتقام ستانی وقتی به اوج خود می‌رسد که در پاسخ به خواست و میل اراده خداوند یکتا و یگانه، الله صورت می‌گیرد. هرچه تعهد و مسئولیت نسبت به الله شدید و محکم‌تر، تقلیل انسان به حیوان، بیشتر و عمیق‌تر، حیوانی زبان‌بسته، دست‌بسته و چشم‌بسته که همچون یک گوسفند قربانی می‌تواند سرش را از تن جدا نمود.

ارزش‌هایی که نظام عدالت اسلامی بر آن قرارگرفته است، بی‌رحمی، خشونت و انتقام ستانی، هم‌اکنون از انحصار حکومت اسلامی به رهبری آیت‌الله‌ها بیرون آمده است. آیت‌الله‌ها دیگر یکه‌تاز میدان نیستند. هم‌اکنون ما شاهد ظهور الگوی بی‌رحمی، خشونت و انتقام ستانی، در فرقه‌های مختلف خلافت گری جنبش‌های اسلامی هستیم. داعشی‌ها، النصره‌ها و بوکوحرام‌ها و دیگر جنبش‌های اسلامی در کلام الهی همان ارزش‌هایی را یافتند که حکومت اسلامی وجود و بقای خود را مدیون آن‌هاست؛ یعنی که صرف‌نظر از گرایش‌های مخالف و متفاوت در درون اسلام، همه آنان شیفته بازگشت به دوران رسالت‌اند، دورانی که جنگ و غارت و چپاولگری مرسوم و بی‌رحمی، خشونت و انتقام ستانی شیوه‌ی زندگی بوده است. زمانی که امام خمینی بر منبر قدرت جلوس یافت، به پیاده‌سازی ارزش‌های دوران رسالت و یا دوران عشیرتی، پرداخت. داعشی‌ها نیز همچون آیت‌الله‌ها با برافراشتن پرچم الله به دوران رسالت بازگشته، گردن زدن و سوزاندن اسیران و فروش زنان اسیر به‌عنوان غنائم جنگی بکار می‌گیرد که نظام تسلیم و اطاعت و یا دین الله اسلام را توسعه و گسترش دهند. جنبش‌های اسلامی، همچون حکومت اسلامی نشان داده‌اند، در دفاع از خدای رحمان و رحیم دست بهر جنایتی می‌کنند. هم‌اکنون هر ده و شهری که به دست دولت خلیفه اسلام می‌افتاد، مردم آن دیار خانه و زندگی را رها نموده آوارگی را بر زندگی در زیر سلطه داعشی‌ها ترجیح می‌دهند.

آنان که تاکنون به دست الله بردار مجازات آویخته شده‌اند به جرگه قهرمانان ملت پیوسته‌اند. آن‌ها ستارگانی هستند که تا ابد در تاریخ ایران می‌درخشند؛ اما حکومت ولایت باید آگاه باشد که از دل آئین الله است که محارب زاده می‌شود و باید انتظار لحظه‌ای باشد که مردم ایران در تائید و تصدیق راه قهرمانان ملت فریاد برآورند که ما هم محاربیم.