1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

روحانیت: از حوزه تا حکومت

.



بیایید به این حقیقت باور بورزیم که تا آن زمانی که حوزه‌های علمیه، نهادهای تولیدکننده‌ی قشری در جامعه که «روحانیت» خوانده می‌شود، پابرجا و بر سراسر جامعه سلطه افکنده‌اند، نه می‌توان جدایی دین از قدرت را انتظار داشت، نه آزادی و دمکراسی را و نه می‌توان به رهایی وجدان از دغدغه‌های دین و شریعت امیدوار بود و به بروز انسان خواهی. اگر نهاد کهن‌سالی همچون، نهاد شاهنشاهی منقرض شدنی‌ست، چرا به فروپاشی حوزه‌های علمیه نیاندیشیم، حوزه‌هایی که در طول تاریخ، فرهنگ، اخلاقیات و راه و روش زندگی‌ای را تبلیغ و ترویج نموده‌اند که اساساً در خصومت و ستیز بوده است با آزادی و عقل و خرد انسانی، با خود آئینی و خود فرمانفرمایی. مگر آنکه درماندن و پس رفتن راضی و خشنود باشیم و به تحولاتی تن دردهیم کمتر از تاریخ‌ساز، یا مگر آنکه امید نبندیم به جایگاهی برجسته برای ملت خود در کنار ملت‌های بزرگ جهان.

حوزه‌های علمیه، لانه‌های جانورانی هستند، پست و فرومایه، بسی زیرک و موذی، عالما و فقها، آیت‌الله‌ها و حجت‌الاسلام‌ها، طلبه‌ها و نو آموزان، وعاظ و روضه‌خوان‌ها و یا آنچه به‌غلط «روحانیت» خوانده می‌شود، نه «فقاهت،» نهادی که نفس برآرد به هزینه مردم، سامان‌یافته برای آموزش علوم فقاهتی و گذراندن مراتب «اجتهاد» و اعتلای عقل انسانی به حد عبودیت به در برابر عقل «الهی». بی‌دلیل نیست که فقاهت از روشنایی بیزار است و شیفته‌ی تاریکی. چراکه خواست معطوف به قدرت را در پس زهد و تقوا و انکار جهان مادی، بندگی و عبودیت نسبت به خدایی که الله نام دارد، پنهان می‌سازند. عمر خود را در حوزه‌ها می‌گذرانند که حقیقتی را بجویند برخاسته از اسطوره‌ها و افسانه‌ها و یا دروغ‌های بزرگ، همچون بعثت و رسالت و امامت. لاجرم تزویر و ریا می‌آموزند و آموزگاران بزرگی را پرورش می‌دهند که به جهان هستی از ته سوزنی می‌نگرند. خود را مالک انحصاری «حقیقت» می‌دانند و آنچه غایت است و نهایت. چراکه مراتب اجتهاد را از طلبه گری آغاز نموده و راز و رمز هستی را از الله و آخرین رسولش، محمد، آموخته‌اند. آن‌ها خود را تماماً به اسارت احکام شریعت الله درآورند و نماد تسلیم و اطاعت شوند که جامعه را همچون گله‌ای عظیم به تقلید و تبعیت از خود وا‌داشته و به راه «مستقیم» هدایت نمایند، راهی که به سعادت در این دنیا و رستگار در جهانی دیگر به مقصد رسد.

با جلوس طلبه‌ها بر مسند قدرت در 1357، راه مستقیم آغاز گردید تا جامعه‌ای در الگوی «صدر» اسلام بنیان نهیم. حضرت ولی‌فقیه، سید علی خامنه‌ای که از طلبگی به شاهی رسیده است بارها در سخنرانی‌هایش اعلام نموده است که حکومت اسلامی هرگز این‌چنین نزدیک به جامعه صدر اسلام نبوده است. به زبانی دیگر، قشری از جامعه به رهبری ولایت بر ما حکومت می‌کند که نگاه به گذشته دارد. اگر به آینده نگاه می‌کند و در اشتیاق به دانش و فن‌آوری‌های هسته‌ای، به آب‌وآتش میزند بدان جهت است که بگذشته، به صدر اسلام رجعت نماید، به مدینه فاضله اسلامی، به دوران خلفای راشدین که تنها سالخورده‌ترین آنان، ابوبکر، به مرگ طبیعی درگذشته وگرنه سه خلیفه دیگر، عمر و عثمان و علی به دست دشمنانشان مقتول گردیدند.

آنان که به براندازی نظام ولایت می‌اندیشند، باید به این واقعیت آگاه باشند که ولایت ریشه در نهاد فقاهت دارد، قشری که در حوزه‌های علمیه، تولید و بازتولید می‌شوند. همچنان که ولایت تبلور دین و قدرت است، حوزه‌های علمیه نیز تنها یک‌نهاد صرفاً دینی نیستند- که هرگز هم نبوده‌اند. حوزه‌های علمیه را امروز باید یک حزب سیاسی دانست که بر اساس ایدئولوژی‌ای بنا گردیده است که محور آن بازگشت بگذشته است؛ اما این ایدئولوژی، برخلاف ایدئولوژی‌های قرن نوزدهم و بیستم که با انقلابات علمی و صنعتی و سیاسی بر صحنه تاریخ ظاهر شدند، ایدئولوژی فقاهتی، ریشه در «دین» دارد، یعنی در باورها و ارزش‌هایی که در تاروپود مردم عجین گشته است، میراثی ست که از یک نسل به نسل دیگر ادامه می‌یابد. این بدان معناست که ایدئولوژی حاکم برعکس ایدئولوژی‌هایی مثل مارکسیسم و لیبرالیسم، به مردم نه‌تنها بیگانه نیست بلکه عقاید و باورها، عادات و آداب و رسم و رسومی است که مردم بدان سخت‌خو گرفته‌اند؛ به عبارت دیگر، رمز بقای حکومت دین را باید در ایدئولوژی‌ای یافت که در درون توده‌های وسیع مردم، جایگاهی عمیق دارد. فقها، علما، آیت‌الله‌ها و حجت‌الاسلام‌ها حتی قبل از آنکه عروس قدرت را در آغوش بکشند، مردم را در امور مختلف زندگی راهنمایی‌ای و رهبری می‌کردند. به نیازهای روانی و مادی آن‌ها با ابزار خرافات پاسخ مثبت می‌دادند و بسی ماهرانه دست‌های مقدس خود را در جیب‌های نیازمندان می‌بردند. آن‌ها انواع امور را در کنترل خود داشتند و می‌توانستند با ابزار دعا و استخاره و نذرونیاز و زیارت و صدقه تغییر دهند، مثلاً مریض را شفا دهند و شوهر خیانت‌کار را سر به راه نماید و فرزند دست کژ و معتاد و عاشق را به راه راست هدایت کنند. مردم ما که پرورده دست روحانیت است، باورها و ارزش‌هایی که بدان ایمان‌دارند و بدان بسی بسیار «تعصب» می‌ورزند، همه عقاید و ارزش‌هایی‌ست که روحانیت و یا فقاهت در ذات و وجود مردم نهاده‌اند.

اما هم‌اکنون، منبرهای خطبه‌خوانی، مساجد و محراب‌های عبادت را دیگر نمی‌توان دینی، مقدس و مصون از زشتی‌ها و پلیدی‌ها دانست. چه بر آن منبرها کسانی، مردم را به زهد و تقوا، به تسلیم و اطاعت فراخوانند و «اخلاق» آموزش دهند که دست‌هایشان به جنایت و خیانت، به غارت و چپاولگری آلوده است و گوینده‌ی بزرگ‌ترین دروغ‌ها هستند. هم این دنیا مادی را ظاهری و فانی می‌پندارند و به نفی آن می‌پردازند و هم دودستی سخت بدان چسبیده‌اند. از یک‌طرف علائق به زندگی مادی را پست می‌شورند از دیگر سو آن را به زیر سلطه تمام خود می‌کشند، ثروت‌اندوزند و قدرت را در خدمت تحمیل امیال خود بر جامعه در دست خود متمرکز سازند. طلبه‌ها را باید کادرهای حزبی خواند در خدمت یک ایدئولوژی سیاسی. آن‌ها پاسدار احکامی هستند برخاسته از شریعت دین اسلامی. احکام شریعت، احکامی هستند اساساً سیاسی، در جهت کنترل رفتار مردم یک جامعه. شریعت، احکام بایدها و نبایدهاست، احکام منع‌ها و ممنوعیت‌ها، حرام‌ها و حلال‌ها و مستحبات و مکروهات و طهارت و نجاسات که به تسلیم ختم می‌شود و اطاعت. احکام شریعت، دربرگیرنده‌ی رابطه‌ی بین مجتهد است و مقلد، بین دانا و بینا و نادان و نابینا. احکام شریعت، احکام فرمانروایی است و فرمان‌بری.

احکام الله، احکامی همچون احکام حجاب و جدایی و تبعیض جنسیت، احکامی هستند سیاسی، دلالت بر سلطه‌ی بی‌چون چرای دینی می‌کند که مظهر آن ولایت است و فقاهت. تخلف از آن دیگر گناه در بارگاه الله نیست. کیفر تخلف از حجاب به آخرت موکول نمی‌شود بلکه یک «جرم» محسوب می‌شود است؛ زیرا امنیت اخلاقی را به خطر می‌اندازد، نه اینکه هژمونی آیت‌الله‌ها را به چالش می‌کشند. افشان کردن موی سر، آرایش غلیظ چهره، نمایان برجستگی‌های بدن با پوشیدن لباس‌های تنگ، عریانی قوزک پا، رفتاری که درگذشته، شخص مؤمن به‌دلخواه از آن‌ها پرهیز می‌کرد، اما امروز، شهوت برانگیز گردیده و جامعه را به‌سوی فساد و گمراهی سوق می‌دهد. در برابر عقل اجتها اصلاً مهم نیست رابطه‌ای علی بین بدحجابی و فساد و گمراهی، حکم حجاب از عقل «نقصان» ناپذیر الله، خداوند یکتا و یگانه برخیزد. بعضاً، ابرو در هم کشند که حکم حجاب بر بسیاری از احکام شریعت برساخته دست فقها و علماست و نه لزوماً یک حکم قرآنی.

بی‌دلیل نیست که حجاب اجباری و سرپیچی از آن جرم شناخته می‌شود؛ زیرا که ضایعات و خسران آن جبران‌ناپذیر است. فرماندهان انتظامی، ازجمله رئیس پیشین پلیس تهران، سردار رادن، یکی از جنایتکاران کهریزک، «بدحجابی» را یکی از هنجارشکنی‌ها و آسیب‌های بزرگ اجتماعی می‌خواند، گویی که حجت‌الاسلام است و درس اجتهاد خوانده است نه درس پلیسی. خانمی که موهای خود را افشان می‌کند، هنجارشکنی کرده است نه قانون‌شکنی؛ اما در نظام ولایت، ریشه‌کن ساختن بدحجابی برای نیروهای انتظامی ارجح است بر جلوگیری از قتل و جنایت و دزدی، چپاولگری و غارت‌های بزرگ. درواقع نیز برخی از بلند مقامات انتظامی، ازجمله اسماعیلی مقدم، فرمانده نیروهای انتظامی کشور از طلبگی به فرماندهی رسیده بود و همیشه به اشتیاق خود در بازگشت به حوزه و تحقیق و تفحص فقهی، اشاره می‌کرد. این بدان معناست که فرماندهان نظامی و امنیتی و اطلاعاتی، وزرا و روسای سازمان‌ها و نهادهای دولتی، چه آن‌ها که در حوزه‌ها فن‌آوری حکومت و مدیریت را آموخته‌اند و چه آنان که در دامن دانشگاه‌ها پرورش‌یافته‌اند، به حفظ نظم شریعت اسلامی تعهد و التزام دارند، به قوانین الهی نه قوانینی ساخته دست بشری.

این بدان معناست که در شرایط موجود هر آنچه دینی بوده است، تبدیل‌شده‌اند به یک امر و یا کنش سیاسی؛ و بالعکس. سردار و رئیس پلیس، حجت‌الاسلام می‌شورند. حجت‌الاسلام‌ها رئیس می‌شورند و وزیر، متخصص و مبرز و ماهر در امر جاسوسی و امنیتی، در فن قضا و بازجویی، در شکنجه و اعدام، در قطع اعضای مجرم و سنگسار. واقعیت آن است که ولایت بدون یک دستگاه و سازمان حزبی، مثل حوزه‌های علمیه هرگز نمی‌تواند برنهادهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و نظامی سلطه افکند. این مراجع تقلید در درون حوزه‌ها هستند که دائم فریاد وامصیبتا ی بدحجابی را به گوش مردم ایران می‌رسانند. امامان جمعه بر فراز منبر خطبه‌خوانی ست که مأمورین انتظامی را به اعمال فشار و سخت‌گیری بیشتری فرامی‌خوانند. آن‌ها آموزگاران بزرگ اخلاق هستند که اعلام می‌کنند که برای برقراری حجاب باید خون ریخت، گویی که جامعه مریض اسلامی تنها از درد بدحجابی ست رنج می‌برد که پس از گذشت 36 سال نه‌تنها بهبود نیافته است بلکه بی‌حجابی نیز اعلام حضور کرده است. روشن است که فقیه نه از بیکاری و گرانی، نه از فقر و عقب‌ماندگی، نه از گسترش بی‌سابقه فساد و فحشا باخبر است. اگر هم هست خود را به کوچه علی چپ میزند و ترجیح می‌دهد که با تأکید بر مبارزه با بدحجابی به تعصب مردم ساده‌اندیش دامن بزند.

مرجع تقلید دیگری، دست شکایت به هوا پرتاب می‌کند که بچه دلیل حکم اعدام ناشر سایت «مستهجن» را به حبس ابد تبدیل کرده‌اند. مراجعی همچون وی، شیفته طناب دارند. از مشاهده آن بر گردن مجرمین و گناهکاران محاکمه نشده بسیار لذت می‌برند. امام‌جمعه‌ی مشهد، مرگ یک جوان به دست جوانی دیگر را ناشی از بدحجابی یک خانم می‌داند. این خطبه‌خوان نیست که درنده‌خویی و انتقام‌جویی، بغض و کینه و تبعیض را ترویج می‌دهد بلکه ارزش‌هایی ست که در ذات احکام شریعت و دین اسلام نهفته است. تنها نمی‌تواند به پائین کشیدن خطبه‌خوان از منبر اکتفا نمود بلکه باید در فکر واژگون‌سازی منبر بود. این منبرنشینان، حتی توان تحمل جانورانی که در دامن شریعت و آئین شیعه پرورش‌یافته بود نداشته و ندارند. احمدی‌نژاد خشم و غضب روحانیت را نسبت به خود زمانی احساس کرد که از اجرای بی‌درنگ فرمان ولایت خودداری نمود. نظامی که رئیس‌جمهور را به سکوت وا‌دارد، به چیزی کمتر از سلطه تمام و تسلیم و اطاعت مطلق، راضی و خشنود نمی‌شود؟* حکومت آیت‌الله‌ها حتی یاران صدیق امام را بدون ذره‌ای احترام به قانون به حصر و حذف می‌کند.

نسل پیشین چنان دچار فریب بودند که غرّش و خروش آیت‌الله خمینی را در 15 خرداد 1342 در برابر شاه می‌ستودند و دست اتحاد به سویش دراز می‌نمودند گویی که به‌سوی رهایی و آزادی ست که رهنمونمان می‌سازند. حال‌آنکه خمینی از شاه می‌خواست که احکام شریعت، ازجمله ادامه محرومیت زنان از حق گزینش و برگزیده شدن را حفظ نماید و از تقسیم اراضی خودداری نمایند. مراجع تقلید درون حوزه‌ها بودند که همچنان که سردار سپه، رضاخان را بر تخت شاهی نشاندند، شاه‌پسر را وا‌داشتند، التزام به قرآن را جانشین سوگند به اجرای قانون و حفظ حق‌وحقوق ملت، نماید. البته که در میان دگراندیشان و انقلابیون، امام خمینی ارجح بر شاه بود. چگونه ممکن است که دانا و آگاه باشی و با شارع شریعت، خصم آشتی‌ناپذیر آزادی عهد مودت ببندی؟ مگر آنکه فرصت‌طلب باشی و به‌منظور کسب قدرت، تعهد به اصول را زیر پا نهی. مخالفان شاه با ساده‌اندیشی، روحانیت را نیز در جبهه‌ی ضد دیکتاتوری قرار می‌داند و بر آن تصور بودند که سودای قدرت بسر ندارند. غافل از اینکه امام خمینی حوزه‌های علمیه را آماده ساخته بود که دین اسلام را به اصل خود، به دوران رسالت و صدر اسلام بازگردانند و شمشیر و شریعت را بار دیگر به وحدت برساند. آن‌ها ساده‌تر از آن بودند که بتوانند با نهادی به رقابت برخیزند که در فریب و ریاکاری بیش از 300 سال تجربه‌دارند.

بعضاً بر آن باورند که روحانیت مثل همه‌ی قشرها و گروه‌ها، هم خوب دارند و هم بد. بدان را باید راند و دست مودت با خوبان را باید محکم فشرد. از عقلانیت به دور است که دامن حوزهویان را بدون استثنا به زشتی و پلیدی، آلوده نمایم. مگر می‌توان امتناع آیت‌الله منتظری در شرکت قتل‌عام زندانیان سیاسی را در سال 67 فراموش نمود و یا از وجود روحانیونی که در مراسم کفن‌ودفن مخالفانی همچون وی، آیت‌الله طردشده و یا مهندس سحابی، لیبرال نفرین‌شده، حضور یافته بودند، می‌توان غافل ماند. به فرض که شمار خوبان در قشر روحانیت اندک نباشند؛ اما آیا نباید انتظار داشت که خوبان لباس سالوس و ریا از تن برکنند؟ مگر نه اینکه مبارزین آزادی از فرماندهان و افسران و سربازان لشگر ولایت انتظار دارند خود را از صفوف سرکوب گران جدا سازند و به آزادیخواهان بپیوندند، چرا چنین انتظاری را نباید از آن دسته از روحانیون داشت که خوب‌اند و پاک‌دین. چرا از آن‌ها نخواهیم که لباس از تن برگیرند و روحانیت را در آزادی بجویند؟ چه پس از فروپاشی تاج‌وتخت شاهنشاهی زمان واژگونی منبر خطبه‌خوانی، منبر فریب و ریاکاری نیز فرارسیدهاست.


* واقعه‌ی اخیر، درآمدن ریاست جمهوری، حسن روحانی از جانب اجرای قانون نه اجرای «اسلام،» واکنش ولی‌فقیه و مراجع تقلید را سخت برانگیخت که این چه سخنی ست که ریاست جمهوری به زبان میراند، چنانکه گویی جامعه اسلامی نیست؛ که اگر امربه‌معروف و نهی از منکر که وظیفه همگان است، جامعه در فساد اخلاقی غرق می‌شود و در دامن ذلت و گمراهی فرو می‌غلتد. به‌عبارت‌دیگر، شریعت مقدم است بر قانون که معمولاً در تضاد و تنشی بین ولایت و ریاست بازتاب می‌یابد که از آن پیوسته بوی فریب و ریاکاری به مشام رسیده است.

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…