1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

دفاع مقدس یا شکست مفتضحانه؟

.



پس از گذشت نزدیک به سه دهه از جنگ پوچ و خسارت‌بار ایران و عراق، جنگ هشت‌ساله، جنگی که بیش از یک‌میلیون از دو طرف کشته بجا گذارده و میلیاردها دلار زیان برای طرفین ببار آورده است، سر دمدارن رژیم دین، تصمیم گرفته‌اند با رعایت احتیاط از ماجرای چگونگی پایان جنگ در هفته «دفاع مقدس» که در ماه گذشته بر گذار گردید، پرده برگیرند . بدین منظور میزگردی تحت عنوان «سطرهای ناخوانده جنگ » در تلویزیون ترتیب می‌دهند که در آن چند تن از فرماندهان سپاه پاسداران ازجمله سرلشگر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه در دوران جنگ، شرکت نموده تا به سؤالات کارشناسان نظامی پاسخ بگویند. البته فرمانده کل سابق سپاه در آغاز خاطرنشان کرد که دیرزمانی بوده است که خواسته است، ماوقع پایان جنگ را فاش سازد. چراکه آنچه درواقع جنگ را به پایان می‌آورد و به پذیرش قطعنامه صلح 598 سازمان بین‌الملل و نوشیدن «جام زهر » منجر می‌شود، نامه‌ای بوده است که رضایی با همفکری دیگر فرماندهان سپاهی در پاسخ به درخواست اکبر هاشمی، جانشین وقت فرمانده کل قوا مبنی بر برآوردی از «امکانات موردنیاز سپاه پاسداران برای خاتمه دادن به جنگ» نگاشته است.

اگرچه بحث تلویزیونی به درازا کشید و بر فهم نامه ایکه چنین نقش تعین کننده را در سرنوشت جنگ بازی کرده متمرکز گردید، بااین‌وجود به‌درستی روشن نشد که رضایی قصد جنگیدن داشته است و یا می‌خواسته است از ناتوانی در ادامه جنگ، خبر دهد، حقیقت تلخی که در لابه‌لای زبان توکلت‌علی‌الله و بیان نیازهای اغراق‌آمیز پنهان گردیده است. این است که از بیان ملزومات خاتمه جنگ به‌طورکلی امتناع می‌کند و ازآنچه برای پیروزی ضروری ست سخن میراند. چه وظیفه‌ی دشواریست بیان حقیقت، عقب‌نشینی و پذیرش شکست. چه او صریحاً اعلام می‌کند که تا پنج سال آینده، سپاه پاسداران هیچ پیروزی‌ای به دست نخواهند آورد. «سطری » که اینجا همچنان ناخوانده مِهم‌اند این است که اگر جنگ در خدمت پیروزی و غلبه بر دشمن بوده است، چرا آن را «دفاع مقدس» می‌خوانند. آیا از سر پنهان نمودن این حقیقت نبوده است که «اسلام ناب محمدی» در آغازین‌ترین گام‌هایش در صدور انقلاب اسلامی ناکام مانده است؟

در این نامه، رضایی از برداشتن سنگی بس بسیار گرانبار سخن رانده است، که امام خمینی به‌درستی فهمیده بود که علامت نزدن است. چراکه، محسن رضای در ارزیابی نیازهایی خود خبر داده بود که اگر لشگر اسلام هفت برابر نشود و 2500 تانک و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلیکوپتر، فراهم نشود، جنگ را نمی‌توان ادامه داد. البته بعداً افزود که وی انتظار نداشته است که این تجهیزات را در بازاری خریداری نماید که بر روی آن‌ها بسته است بلکه انتظار داشته است که آن را به علم و صنعت درونی بسازند، همچنان که آلمان‌ها در جنگ جهانی دوم انجام دادند. وی حتی از نیاز به اسلحه‌های لیزری و هسته‌ای نیز سخن گفته بود. اگرچه از گوشه‌ی دیگر دهانش می‌افزاید که بدون این افزار جنگی هم هنوز می‌توان جنگید، که امام بدان اشاره می‌کند و به‌درستی می‌گوید:« شعاری» بیش نیست. فرمانده سپاه فکر می‌کرد می‌تواند امام را بفریبد. چه خیال باطلی.

فرمانده سپاه در نامه خود از نیاز به لشگری سخن میراند که حتی پیمان آتلانتیک شمالی هم به لحاظ تسلیحات جنگی به‌پای آن‌هم نمی‌رسید. آری، فرمانده کل سپاه حق داشت که از الله انتظار امداد داشته باشد، از همان فرشتگان عمامه سفیدی که در جنگ بدر به داد پیامبر اسلام سیدند و او را بر لشگر کافران پیروز کرده بودند، برای امام خمینی نیز به زمین گسیل بدارد. و ی در بخشی از نامه‌اش ضمن بیان کوتاهی دولت در برآوردن تعهدات خود، بر تسلیم به سرنوشتی که برای سپاه رقم خورده است تأکید می‌کند، چراکه خداوندی که «صاحب انقلاب » است برای پیروزی به جنگ خود گشایشی می‌آفریند. خمینی به‌درستی فحوای کلام رشایی را فهمیده بود. با این وجود رضایی خاطرنشان می‌کند که:

ما هیچ راه برگشتی را نه قبول داریم و نه اساساً به وجود آن مطمئن هستیم و به اجرای تعهدات دولت و مسئولین هم امیدوارم نیستم، ولی تکلیف خودمان می‌دانیم که بجنگیم و ازآنجاکه خداوند متعال صاحب انقلاب است به‌هرحال راهی بازخواهد شد.

آری، فرمانده کل قوا به امداد الهی چشم‌بسته بود، همان امدادی که پیامبر اسلام بدان دل‌بسته بود.

برنامه ایکه برای«سطرهای ناخوانده » جنگ ایران و عراق ترتیب داده‌شده بود، دروغ‌هایی که به حقیقت چون چرا ناپذیر تبدیل‌شده‌اند مثل « دفاع مقدس» بخشا ناخواسته فاش گردید. چراکه سپاه پاسداران در خاک دشمن شکست‌خورده بودند. در فتح قدس از راه کربلا شکست‌خورده بودند. یعنی که سپاه پاسداران در حمله و هجوم به سرزمین دشمن، در صدور انقلاب و برانداختن حکومت بعث در عراق، شکست‌خورده بوده است نه در دفاع از وطن. چراکه دوران دفاع با بیرون راندن دشمن از خرمشهر در دو سال اول جنگ به پایان رسیده بود. فرمانده کل سپاه پاسداران تجهیزات نظامی را برای نابودی صدام و بیرون راندن آمریکا در خلیج‌فارس، می‌خواسته نه برای دفاع از سرزمین مادری. شاید وقتی دفاع «تقدس » می‌یابد، می‌شود پیروزی حق بر کفر و باطل، پیروزی اسلام بر کفار.

یکی از مهم‌ترین سطرهای ناخوانده جنگ این است که ادامه جنگ برای هشت سال، جنگ تهاجمی بود نه جنگ دفاعی. که جنگ برای حفظ مرزوبوم کشور پس از بیرون راندن دشمن، جنگ حق علیه کفر و باطل آغاز گردید، جنگ درراه «اسلام عزیز» و خشنودسازی الله، دوران جهاد و شهادت و فتح قدس از راه کربلا، آغاز گردیده بود، جنگی که حکومت آیت‌الله‌ها به رهبری امام خمینی، فکر می‌کرد که مردم ساده‌دل ایران برای اسلام جان‌فشانی و تا آخرین لحظه نظام ولایت را حمایت می‌کنند. و چنین نیز کردند، به گردن چه جوانانی کلید طلایی بهشت را نیاویختند و آن‌ها را روانه میدان‌های مین‌گذاری شده نکردند.

مضاف بر این دفاع مقدس، به معنای ریاکارانه پیشروی در خاک دشمن و ادامه جنگ برای هشت سال، بیش از 500000 کشته و صدها مجروحان روحی و جسمی بجا گذارد و میلیاردها میلیارد تومن خسارت‌های جبران‌ناپذیر بر جامعه وارد نمود. چه کسی را می‌تواند مسئول چنین جنایتی خواند، هزینه آن بر پشت چه کسی سنگینی می‌کند؟ آیا عقل اجتهاد، چنین جنگ پوچ و بیهوده‌ای را تائید می‌کند؟

شاید که ادامه جنگ تا فتح قدس، تنها یک هدف ظاهری بوده است، حال‌آنکه هدف اصلی جنگ نهادین ساختن ارزش‌های اسلامی، به‌ویژه بنای یک جامعه جهادگر و شهیدپرور بوده است. هدف بیگانه‌ستیزی و برانداختن بنیان ارزش‌های غربی، مصرف و تجمل و حرص و ولع و افزون‌خواهی، بی‌بندوباری و هنجارشکنی و سرکوب آن جه آن‌ها «آزادی » می‌نامند، بود. جنگ درواقع ابزار پاک‌سازی و تارو مار ساختن مخالفین و دگراندیشان در داخل بود و بنای جامعه‌ای بر اساس تسلیم و اطاعت و فرمانروایی و فرمان‌بری. در دوران جنگ، دورانی که از سر ریاکاری «دفاع مقدس» خوانده‌شده بود. همه‌چیز در خدمت جنگ برای «اسلام عزیز» بود. در شهرهای بزرگ بر سر چهارراه‌های پرجمعیت حجله‌های مجلل برای شهیدان ناکام جنگ برپاشده بودند. یعنی که ضرورتاً غم را در زمان جنگ بر سر خیابان‌ها ملاقات می‌کردی. تصاویر شهیدان و جان بازان بر درودیوار خیابان‌ها و بر فراز ساختمانی‌های بلند نقش بسته بود. نام خیابان‌ها بنام شهیدان شد. اخیراً خاک‌سپاری باقیمانده شهیدان جنگ در دانشگاه‌ها، با اعتراض دانشجویان روبرو گردید.

در همان دوران بود که جنگ را همچون یک «برکت الهی» بر فراز منبرهای جماعت جمعه می‌ستودند. جنگ، جهاد و شهادت درراه الله بود. اجرای یک وظیفه الهی بود. چراکه جنگی بود برساخته دست ولی‌فقیه و هم‌قطاران حوزه ایش، که به‌عنوان دفاع مقدس بر جامعه تحمیل ساختند. این اسلامیست های ولایتمدار بودند که در آتش صدور انقلاب می‌سوختند. ولی‌فقیه در پذیرفتن قطعنامه صلح یک سال تمام استخاره می‌کند، در یک سالی که سپاه پاسداران به‌طور پی‌درپی شکست می‌آورد نه‌تنها در حمله به بصره ناکام مِهم‌اند بلکه در جزیره فاو سپاه پاسداران، تار و مار می‌گردد. شکست‌های متوالی چنان مفتضحانه بوده است که خمینی درخواست اعدام فرماندهان سپاه را می‌کند که با میانجی‌گری رئیس روبه هان، هاشمی رفسنجانی، به نفع یارگیری سیاسی در آینده، معوق مِهم‌اند.

اما زمان آن رسیده است که از چهره ریاکارانه دفاع مقدس، پرده برگرفته و آن را همان بنامیم که در اصل بوده است: «شکست مفتضحانه» شکستی که چندان ساده هم به وقوع نپیوست. چراکه تاوان آن را باید یکی پرداخت می‌کرد، گروهی، سازمانی و یا نهادی، تنهایی و یا همه باهم. در این میان قرعه بنام زندانیان سیاسی افتاد، بهترین فرزندانی که تاکنون این آب‌وخاک در خود پرورش داده است، شجاع و بی‌باک، نماد اعتراض و مقاومت، از سر دانایی، از سر باور به ارزش و اخلاق، نه آنچه نیست و موهوم است، نه خالق دهر که به زبان عربی سخن می‌گوید و فرشتگانی را بر زمین گسیل می‌دارد که رسول خود را از میان بشر برگزیند. در اینجا، امام خمینی با دشمنی مثل صدام روبرو نبود، با دشمنی روی در رو بود که اگرچه بی‌دفاع، دست‌بسته، چشم‌بسته، گوش و دهان بسته، در زندان‌ها اسیر بودند، اما خطری بس بزرگ برای نظام بشمار می‌رفتند، چنان بزرگ که باید آن را ریشه‌کن می‌ساختند به‌گونه‌ای که هرگز دیگر جوانه‌ای نزند. چراکه آن‌ها بودند که از تسلیم و اطاعت سرباز زده بودند و در برابر سلطه نظام به مقاومت برخاسته بودند. خون اکثر آن‌ها حلال بود. چه در دامن خانواده‌ای مسلمان پرورش‌یافته اما به راه خدا ناشناسی روی کرده و راه «ارتداد» را پیموده بودند، به‌ویژه آنانی که در حمله مجاهدین از طرف غرب ایران به پای‌کوبی پرداخته بودند باید بدار مجازات آویخته می‌شدند. چنین به نظر میرسد که پس از شکست در جنگ علیه کافران، آتش خشونت و انتقام را در درون امام خمینی و حلقه نزدیک به او، شعله‌ور می‌سازد. حکومت اسلامی به رهبری امام مقدس، به‌گونه‌ای نظام‌مند در کمتر از سه ماه در سال 1367، همان زمانی که قطعنامه صلح پذیرفته می‌شود، بنا بر روایات بسیاری، ازجمله یروان ابراهمیان، تاریخ‌نگار تا 4700 زندانی سیاسی در دسته‌های مختلف به قتل می‌رسند و در گورهای دسته‌جمعی به خاک سپرده می‌شدند که معروف‌ترین آن‌ها خاوران است. در برگزاری هفته «دفاع مقدس» در ماه گذشته، همواره این حقیقت را نادیده گرفته شد که شکست مفتضحانه در جنگ کفر علیه باطل با قتل‌عام زندانیان سیاسی گره‌خورده است. تا کی می‌تواند حقیقت جنگ را تحریف نمود و قتل‌عام زندان سیاسی را به‌عنوان یک کنش شرعی، انکار نمود؟

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

روشنگری لازم

مقالاتی که از دگراندیشان و هم‌اندیشان در سامانه حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) درج می‌شوند، تنها برای آگاهی‌رسانی، ترویج رواداری و نهادینه کردن چندگرائی در فرهنگ سیاسی کشورمان می‌باشد و حزب هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال محتوای آنان ندارد. مقالات می‌توانند با نظرگاه‌های حزب هم‌خوانی نداشته باشند. سامانه حزب در انتخاب مقالات آزاد است.

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…