حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
iraq Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
نامه‌ای از ایران

July 14, 2009

سه شنبه 23 تیر 2568

خُسن آقا Bookmark and Share خُسن آقا
 

«... بسيار عزيزم،

قول داده بودم نامه­ای مفصل برايت بنويسم. اما پيشامدهای اخير چنين فرصتی به من نداد. نمی دانم در آنجا چه می کنی، اما می­دانم که اخبار اينجا را به هر طريقی باشد دنبال می­کنی. من در اينجا چندان حال و حوصله­ای ندارم، دليلش را می­بينی يا می­شنوی. پس تنبل نيستم، اما نامه نمی­توانم بنويسم، حتی برای عزيزی مثل تو. خوب سعی می­کنم. می­دانی کسانی که از اينجا می­روند، انگار پشت مرا خالی می­کنند. البته، تو استثناء بودی و من راضيم که آنجايی. با اينهمه با همـه آنها سرسنگين می­شوم، انگار ديگر به من ربطی ندارند. درست مثل جنگجويی که بايد با تتمـه دوستانش بجنگد. با همه آنهايی که زنده­اند. جنگ اينجاست، و آنجا تنها کاری که می­توانند بکنند کمک به همين جبهـه ماست. می­بينی که دارم با اصطلاحات رايج اينجا حرف می­زنم.

از ديگر شهرها یی­خبر نيستم، حسابی شلوغ است. نق نق های امثال ماها بی­ثمر است، وقتی شبانه برسرت می­ريزند و بعد نشان می­دهند که تا به دندان مسلح هستند، بايستی از همه چيزت بگذری تا به آن تغيير، تغيير ذره ذره برای برابری و آزادی برسی. خوب، در اين وانفسا من، ما چه کار می­توانيم بکنيم تا اين مردم ديوانه نشوند، تا باز پی ببرند که انسانند و انسان به فرهنگ انسانی است، نه به تزوير و دروغ و ريا و مال و ثروت.

معلوم هم نيست که از چه کسی بايستی بترسيم؛ نيروى انتظامى، سپاه، بسيح، يگان ويژه و يا لباس شخصى ها و چه و چه­ها. اما اين بار به يمن تاريخ اين مرز و بوم مجبوريم که باور کنيم اينها از همين آب و خاک هستند، از جنس خود ما. انقلاب پنجاه و هفت را که خوب به خاطر داری. وقتی که ديگر دستمان به جايی بند نبود، قساوت ارتش را که به سوی مردم آتش گشودند به نيروهای خارجی و اسرائيلی نسبت داديم. حالا هم اين مردم نجيب باور ندارند که اينها فلسطينی و عرب و غيره و ذالک نيستند. اينها اگر پسرخاله و پسرعمو و پسر دائی من و تو نباشند دست کم پسر يا مرد همسايه بغلی هستند و يا حداکثر مال دو کوچه آنطرفت­تر. و اگر برای حفظ مال و مقام و ثروت باد آورده­اشان و يا وحشت از دست دادن قدرت به زدن و کشتن اين جوانان دست به خون درنغلتانند، حتما به يمن ايمان شست­وشو شده و چندرغاز دستمزد روزانه توسط فلان حاجی دست به چماق و اسلحه برداشته­اند.

به خاطر داری که در سفر قبل به ساخت انبوه تکايا و مساجد و حسينه­ها در خيابانهای شهر اشاره کردی، حالا پی می­بريم که اينها خيلی باهوش­تر از اين عمل می­کرده­اند و با پيش­بينی چنين روزی اين همه سرمايه­گذاری کرده­ بودند. اينها دارند از همين اماکن برای سازماندهی و سرکوب استفاده می­کنند. سرکوب جواانان، زنان و مردان همين مرز و بوم، آنهم به خاطر اعتراض به حقوق پايمال شده­اشان.

اما بی­حيايی اينها ديگر حد و مرز ندارد. حالا ديگر کارشان به جايی رسيده که همه جا اين نيروها در کمین جوانانی هستند که در اعتراضات اخیر زخمی و مجروح شده‌اند. به خانه و کاشانه مردم تجاوز می­کنند. شيشه­های منازل و ماشين­ها را می­شکنند. شب و نيمه شب به ناگاه سرمی­رسند و اين جوانان را از بیمارستان‌ها جمع کرده و به مکانی نامعلوم انتقال می‌دهد. خيلی اسفناک است و وضعيت اندوه­باری شده. بايد بيايی و دل بسوزانی که انبوه خانواده زندانيان دستگير شده چنان سردرگريبان از اين ستاد به آن ستاد می­روند و يا مقابل دادگاه انقلاب منتظر خبری از عزيزانشان هستتند که نگو. تعداد جوانان دستگيرشده آنقدر زياد است که دادگاه انقلاب هر دم يک ليست جديد اعلام می­کند. مادران و پدران هم با وثيقه­ای در دست همچنان گيج در مقابل درهای بسته منتظر می­مانند.

با اين همه اينجا زندگی ادامه دارد. بعد از هر يورشی آدم می­رود و خط سيرش را می­بيند. بايد می­بودی و اين مردم را می­ديدی، آنوقت اينها نزديک بيست و چهار ميليون رای به حساب خودشان ريختند. وقاحت حد ندارد. آنها دارند خر خودشان را می­رانند و فساد و رشوه و کثافت رُيختشان را عوض کرده است.

نگران ما نباش، می­گذرانيم. هر جا که باشی، اينجايی. اين شهر غوغاست. همـه شهر يکپارچه هيجان. کار حسابی را همين مردم عادی می­کنند. اين مردم مدنی­ترين شيوه ی مبارزه را برای ابراز مخالفت با حکومت اسلامی انتخاب کرده­اند. چرا حکومت اسلامی؟ چونکه هم و غم اين رژيم تبديل اين جمهوری به حکومت و آنهم از نوع ولايی­اش است. شرکت اين مردم هم در انتخابات رياست جمهوری در به هم زدن اين معادله سياسی بود. يعنی کم هزينه ترين شيوه ی مبارزه. شايد به همين خاطر است که هنوز اين اعتراض همه­گير نشده، ترس، ترس و وحشت از خشونت و سرکوب. اين ملت از گرانی، تورم، بيکاری، سرکوب، سانسور، سرافکندی جهانی و مسائل و مشکلاتی از اين دست جان به لب رسيده و به دنبال کم هزينه ترين و مدنی ترين شيوه های مبارزه است. اين مردم حاضر به خروش انقلابی و تهاجم نيستند و به دنبال راه حل های ديگری است.

اما در اين ميانه از يک طرف با شدت گرفتن خشونت و تهديدها و تهمت زدن های رسانه های دولتی و از طرف ديگر با مسدود شدن هر گونه کانال های ارتباطی مردم با کانديداهای مخالف و بی خبر ماندن آنها از تصميمات برنامه ريزانِ و حرکت های اعتراضی، روز به روز تعدادشان کمتر شده است. مردم خيلی محتاط شده­اند و مدام توصيه می­کنند که فرزندانشان بی گدار به آب نزنند و از شرکت در اجتماعات و راه پيمايی ها خودداری کنند.

اما بيا و ببين که در اين ميانه دوباره اين مردم با دست خالی چه می­کنند. صدای الله و اکبر بر بام خانه­ها سقف اين شهر را به لرزه درمی­آورد. مردم بالای پشت بام می­روند و الله اکبر می­گويند، چون برای آنها الله اکبر کم هزينه­ترين راه مبارزه است. و وقتی که نيروهای سرکوب­کر به خانه­ها هجوم برد و در و پنجره­ها و اتومبيل­ها را خرد کرد، مردم بر دهان خود چسب زدند و در راه پيمايی های سکوت شرکت کردند.

نمی­دانم ديگر از چه بگويم. از باندبازی­ها و رانت­خوارهای ميلياردر، از ساخت و ساز کاخ­ها روی تپه­ها با استفاده از هليکوپتر، از فردوگاه­های خصوصی که زير گوش مردم ما و به اصطلاح دور از چشم وزارت بازرگانی و اداره ماليات در آن جنس وارد می­کنند، از بنادر تحت کنترل سپاه و واردات اجناس، از آستان قدس­رضوی و ثروت­های بادآورده بدون ماليات، از مناطق آزاد برای چپاول ثروت ملی، از تقسيم بيت­المال بين دوستانشان، از دستگيرهای هنرمندان و سياستمداران و تئوريسين­های اصلاح­طلب و ... از زندان اوين و انبوه زندانيان که از سرنوشت آنها بی­اطاعيم. از اقرارهای به زور شکنجه که يادآور برنامه­های تلويزيونی هويت در دهه شصت است. از چه و از که بگويم؟

بنويسم که به ما تهمت غافلان داخلی، عاملان خارجی يا عاملان دشمن می­زنند و من ديگر از تکرار اين جمله بعد از گذشت سی سال از انقلاب بدنم کهير می­زند. آيا کسی هست که اين چيزها را باور کند؟

نوشته بودی که شمع روشن کرده­ايد و به ياد ما هستيد. ما اینجا حتی نمی توانیم در خیابان یک شمع روشن کنیم. من پشت پنجره شمع روشن می کنم. چی بگويم برات؟ هی سعی می کنم بخشهای روشن ماجرا را هم ببینم اما نمی­شود.. نمی خواهم یا نمی توانم به زندگی عادی برگردم. انگار اگر کارهای همیشگی را بکنم یعنی پذیرش اینکه اینها مستقر شده­اند و دیگر تمام شده است و من نمی خواهم. همه در حالت تعلیقند، سرخوردگی و افسردگی و هراس. فقط همین کار از من بر می­آید که بنشینم و کپی پیست کنم و بفرستم. مثل روح سرگردانیم. فقط خبر می خوانیم و می بینیم. من در این مدت دو روز فقط سر کار رفته­ام. حوصله ندارم و مضطرب می شوم از خبرا دور بمانم. نمی دانم چه می­شود کرد. امیدهامان را زیر چکمه هاشان له کردند. اشتباه می کردیم امید داشتیم؟ اما اگر رای نداده بودیم، این همه آدم، این روزهای شگفت انگیز را هم نمی دیدیم. راهپیمایی های میلیونی زیبا. رشد سیاسی مردم. کشف­هاشان درباره قدرتشان. و چهره واقعی اینها که همه بزکهاش دیگر پاک شده و عریان عریان جلومان ایستادند، با لباسهای رنگ وارنگ، سلاحهای رنگ وارنگ، رفتارهای رنگ وارنگ. بگذریم. دارم سعی می کنم عادت نکنم به این وضع.

خوب، هنوز سراغ ما نيامده­اند. اگر مانديم که دادمان را از روزگار می­گيريم، اگر نه که حواله شان به تاريخ. فکر نکن حالم بد است، هيچوقت اين­طور زنده و سرحال نبوده­ام، برای اينکه ما داريم به ضرب اين سرکوب به عصر جديد وارد می­شويم، می­فهميم که با اين آقابالاسرها نمی­شود زنده و سربلند ماند. برای همين آدمها را می­بينی که بهت­زده­اند و نمی­دانند که چه خواهد شد. اينها اگر برخيزند، اگر بفهمند حل است. مقصودم قيام و اين حرفهای ابلهانه نيست. ذهن اينها اگر تکان بخورد، ديگر می­شود اينجا زيست. اگر در همين قدری بودن و گيجی بمانند حسابمان پاک است. تو مواظب خودت باشد، و اصلا دلت برای ما نزند، که بالاخره چيزی در اين ميانه خواهد ماند که ارزش­ها خواهد داشت.

همین دیگر، آمدن هم ندارد. »

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites