حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
iraq Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
قدرت مردم

July 01, 2009

چهارشنبه 10 تیر 2568

حمید دباشی Bookmark and Share
 

انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ به عنوان یکی از باشکوهترین نمودهای ارادهء سازش ناپذیر مردم ایران برای بدست آوردن نهادهای پایدار دموکراتیک در تاریخ ثبت خواهد شد. متولیان مستأصل جمهوری اسلامی، با آگاهی کامل از عدم مشروعیت خود، بی هیچ معطلی این رویداد را نشانهء مشروعیت حکومت خود اعلام کردند. آنها در اشتباهند. این رای به مشروعیت آنها نبود. بلکه رایی بود به عدم آن -- هر چند در چارچوب تنگ حصارهای فقهی قرون وسطایی که خود به دور اصول و مفاهیم شهروندی در یک جمهوری به واقع آزاد و دموکراتیک پیچیده اند. «اپوزیسیون» نحیف خارج از کشور هم با عجله آنانی را که در انتخابات شرکت کرده بودند به باد سرزنش گرفت، و در هنگامه ای که بیش از ٪۸۰ واجدین شرایط خودخواسته در انتخابات شرکت کرده اند، لجوجانه بر تغییر رژیم پای فشرد. این دو تعبیر عجولانه، پیش پا افتاده، و از روی درماندگی، هر دو نادرستند.

پس بگذارید اول به بازندگان این انتخابات بپردازیم. اولین، اصلیترین و مهمترین بازندهء انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸، شخص سیدعلی خامنه ای، مقام رهبری و ولی فقیه است. اگر این انتخابات -- فرآیند انتخابات و نه نتیجهء قلب شده اش -- درسی در خود داشت، آن درس جز این نبود که ملت آن قدر سفیه نیست که نیازمند فقیهی باشد که چوپانش شود. این انتخابات بلوغ سیاسی ملتی را نشان داد که اکنون می تواند به استعدادهای خود تکیه زند و مفهوم مبتذل ولایت فقیه را از گفتمان سیاسی اش بزداید. صرف وجود نهاد رهبری توهینی به شعور دموکراتیک و ارادهء جمعی این ملت است. اگر علی خامنه ای ذره ای شرافت در وجودش باقی مانده بود، در پاییز پدرسالاریش، این نهاد مبتذل را برای همیشه بر می چید، به جایش مجلس بازنگری قانون اساسی را فرا می خواند، و سه نهاد انتصابی و غیر دموکراتیک دیگر -- مجلس خبرگان، شورای نگهبان، و مجمع تشخیص مصلحت -- را نیز منحل می کرد. این نهادها میراث پابرجای حکومت مذهبی اند که جایی در یک جمهوری دموکراتیک ندارند. اکثریت کثیر ایرانیان مسلمانند، میلیونها تن از آنان هم مسلمان نیستند، و یا مسلمان معتقد و مقید نیستند -- اما هیچ کدام از اینها نباید کمترین ربطی به امتیازات و وظایف آنها به عنوان شهروندان یک جمهوری داشته باشد. با تماشای فرسایش ذره ذرهء‌ مشروعیتی که انقلاب اسلامی مدعی اش بود، علی خامنه ای که بزودی هفتاد ساله می شود، می توانست با زدودن این موانع قرون وسطایی از پیش روی خواسته های دموکراتیک ایرانیان، از خود یادگاری نیک برجای نهد. ساده بگویم، دیدن رفتار نوکر مآبانه و چاپلوسانهء انسانهای بالغ و میانسال، از محمود احمدی نژاد گرفته تا میر حسین موسوی، در مقابل انسانی دیگر ناخوشایند است. فرق میان شاه و رهبر چیست؟ هیچ!

بازندهء بعدی ولی نه چندان کم اهمیت تر این انتخابات، هر چند برندهء آن اعلام شد، آن عوامگرای دلقک و حقه باز بی رقیب، محمود احمدی نژاد، فرزند حرامزادهء انقلاب اسلامی است. او با عوامفریبی و قشری گرایی اش نمایندهء فاشیستی ترین تمایلات در انقلاب و جمهوری اسلامی است. همهء‌ انقلابها میزانی از عوامگرایی را با آرمانگرایی و اهداف متعالی خود می آمیزند. اما در مورد انقلاب اسلامی، این تمایل در شخص عوامفریبی تجلی یافته که می خواهد با رشوه دادن به محرومان، با سیاستهای اقتصادی شیادانه که به عوض آموزش ماهیگیری به مردم ماهی می دهد، و با یارانه‌ ها و ولخرجیهای دولتی به جای ایجاد شغل، بر اریکهء قدرت باقی بماند. سیاستهای اقتصادی احمدی نژاد فاجعه آمیز و از نظر ساختاری مخرب بوده اند. آنها مسبب تورم دو رقمی و بیکاری مزمن در اقتصادی نفتی هستند که سرنوشتش بازیچهء تغییرات تندِ بازارهای جهانی است که از درک و کنترل احمدی نژاد خارج است. عوامگرایی مذهبی و دعاوی مضحکش بر ارتباطات غیبی هم جز شوخیهایی موذیانه‌ با سمبُلها و نشانه‌ های مقدس و مألوف مردم نیست.

بازندهء بعدی، کمپین انتخاباتی ضعیف موسوی بود -- کمپینی با مشاوره ضعیف و آمادگی کم، پر از سمبولیسم رنگی اما با محتوایی کمرنگ، و بدون یک برنامهء عمل مشخص و مدون، برنامه ریزی سیاسی و تلاش برای جلب اعتماد طیف وسیعتری از رأی دهندگان. کمپین موسوی بیش از حد نخبه‌ گرا بود، و انتخاب نشانها و شمایل بصری‌ اش بیشتر ملهم از سلایق شمال تهرانی بود، تا متأثر از هدف ایجاد جذابیت برای تمام اقشار در یک اقتصاد نفتی. تأخیر موسوی در ورود به کارزار انتخاباتی، عدم هماهنگی اش با محمد خاتمی، و حضور به نسبه ضعیفش در مناظره با احمدی نژاد، همه نشان از عدم آمادگی داشتند. هر چقدر احمدی نژاد نمودار و آمار و پرونده همراه داشت تا آنها را با منش اوباشانه‌ اش به رخ کشد و خود را «مردی از جنس مردم» جا زند، موسوی چیزی برای ارائه جز نجابتش به همراه نداشت. رشتهء کلام از دستش در می‌ رفت، با صدایی نارسا از روی نوشته می خواند، و بعضاَّ قبل از پایان وقتش حرف برای زدن کم می‌ آورد. مشکل جنبش دموکراسی‌ خواه ایران این نیست که نمی تواند فردی چون اوباما تولید کند -- به فرض که او الگو باشد. موسوی به خوبی قادر بود یک اوبامای ایرانی باشد. مشکل در نداشتن یک دیوید اکسلراد یا دیوید پلوف ایرانی بود [David Axelrod و David Plouffe، دو تن از مشاورین ارشد کمپین انتخاباتی اوباما در سال ۲۰۰۸ بودند - مترجم] -- چیزی که کمپین موسوی سخت بدان محتاج بود. عده ای مسلمانِ تازه به دوران رسیدهء پست مدرن حلقهء اطراف او را تشکیل می دادند که هیچ ایده و ابتکاری برای جلب انواع و اقسام رأی دهندگان بالقوه نداشتند. اگر موسوی نهایتاَّ قادر به جذب بسیاری از این اقشار شد، به خاطر اعتبارش به عنوان یک قهرمان جنگ (به زعم رفقا و طرفدارانش) بود، به خاطر حفظ سلامت اقتصاد و تمامیت ارضی کشور در جریان جنگ ۸ سالهء ایران و عراق. اما او همچنین با نسلی جدید مواجه بود که به او و زنش، زهرا رهنورد، به دیدهء تحسین می نگریست و آنها را از روی حسن ظن دوست می داشت. اما حسن ظن به تنهایی هیچگاه برای بردن در انتخابات کافی نیست. منظور از این سخن این نیست که در انتخابات تقلب نشد. می خواهم بگویم استراتژیهای ابتداییِ بسیاری برای جلب نظر رأی دهندگان متنوع وجود داشت که کمپین موسوی از آنها غفلت نمود.

بازندهء دیگر انتخابات ایران میراث جرج دبلیو بوش یعنی همان دکترین بوش-ولفویتز بود. به عراق و پاکستان و افغانستان در دوسوی ایران نگاه کنید و بعد به ایران ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، جایی که میلیون‌ ها ایرانی در نظم و صلح و شادی و آرامش و هیجان پای صندوق‌ های رای رفتند. رای‌ دهندگان ایرانی به محض آنکه دیدند رأیشان دزدیده شده به خیابان‌ ها ریختند، درست همان کاری که آمریکایی‌ ها می‌ بایست در سال ۲۰۰۰ می‌ کردند و نکردند. علاوه بر دکترین بوش-ولفویتز، لیست ِ بازندگان شامل کنگره آمریکا و ستاد فرماندهی آن یعنی آی پک (AIPAC، لابیِ حامی اسرائیل در آمریکا) نیز می‌ شود. به سختی بتوان کنگره آمریکا را در موقعیتی تصور کرد که ریاکاری و دورویی‌ اش با چنین شفافیتی هویدا شود. ۱۲ ژوئن‌، شب پیش از انتخابات ایران، به اشارت آی پک عوامل‌ آن در‌ کنگره آمریکا شروع به اعمال فشار برای تصویب قطعنامه‌ ای کردند که تحریم‌ های اقتصادی شدیدتری علیه ایران وضع می‌ کرد. آنها امیدوار بودند خبر ِ تحریم‌ های تازه شانس پیروزی احمدی‌ نژاد را، که به اعتراف مقامات اسرائیل کاندیدای مورد نظر این کشور بود‌،‌ افزایش دهد.

لیست بازندگان شامل سلطنت‌ طلبان ایرانی مقیم خارج نیز بود و همراه آنان شامل تمامی ورشکستگان سیاسی و خبرچینان بومی و روشنفکران کمپرادور از واشینگتن دی‌ سی تا کالیفرنیا؛ با مراکز بی‌ مصرفی که برای «گفتگو» با ایران و نجات «دموکراسی» در آن تأسیس کرد‌ه‌ اند. این خیزش مردمی و خودجوش آن‌ ها را به شکل دسته‌ ای مشنگ در نظرها جلوه داد.

تنها پیروز انتخابات ریاست‌ جمهوری سال ۲۰۰۹ مردم ایران بودند، فارغ از آن‌ که به چه کسی رأی دادند؛ یعنی بیش از چهل میلیون نفر‌ از ۴۵ میلیون واجدین شرایط ، به بیان دیگر بیشتر از ۸۰٪ آن‌ها. این انتخابات نشان داد اراده دموکراتیک ایرانیان علیرغم تلاش مقامات غیرمنتخب جمهوری اسلامی بر عقب راندن آن به مرحله‌ ای بازگشت‌ ناپذیر رسیده است.

انتخابات ریاست‌ جمهوری ۲۰۰۹ نشان داد ایرانیان قادرند حول عقاید متفاوت متشکل شوند، در کارزار انتخاباتی کاندیداهای محبوب خود شرکت کنند، و آرام و مسالمت‌ جویانه در انتخابات مشارکت نمایند. و به همین خاطر زمان آن رسیده تا روحانیان شیعه بساط خود را جمع کنند و به حوزه‌ های علمیه برگردند؛ تا شارلاتان‌ های خواستار تغییر رژیم مانند پل ولفویتز با خفت بازنشسته شوند؛ تا فرصت طلبان و روشنفکران کمپرادور شاغل در اندیشکده های شهر واشینگتن دی‌ سی و دانشگاه ستنفورد به شغل نصفه نیمه‌ء معلمی سابقشان برگردند.

باید بگویم یکی دیگر از بازندگان بزرگ شیخ حسن نصرالله بود. نصرالله باید بداند پایبندی به آرمان فلسطین و سرنوشت شیعیان لبنان در قلب و ذهن ایرانیان ریشه دارد نه درجیب کثیف سیدعلی خامنه‌ ای. اعراب به طور عام و فلسطینیان به طور خاص باید بدانند ایرانیان آن‌ ها را با دقت زیر نظر دارند و خواهان شنیدن صدایشان هستند. انتفاضهء ایران را باید از شعار «ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین؟» در خیابان‌ های تهران شناخت. روشنفکران عرب و مسلمان باید علناّ از این جنبش مردمی‌، داخلی‌، و مسالمت‌ جویانه برای دموکراسی دفاع کنند. عوامل آی پک در کنگره آمریکا -- ژنرال‌ های اسرائیلی که همگی به طور کامل طرفدار پیروزی احمدی‌ نژاد بودند -- با سیدحسن نصرالله همقطار شده اند.

تمامی حکام عرب و مسلمان باید بدانند که جوانان آنها وقایع ایران را با علاقه‌ ای مضاعف دنبال می‌ کنند. برادران و خواهران ِ ایرانیان در سراسر جهان اسلام و جهان عرب به سایت‌ های فیس‌ بوک و تویتر دسترسی دارند. جوانان مسلمان و عرب در گوشه‌ گوشه دنیا از ابتلا به خواسته‌ هایی که ایرانیان با شجاعت برای به دست آوردن آنها در برابر گلوله‌ ها و باتوم های استبداد سینه سپر کرده‌ اند ایمنی ندارند. این یک نسل پسا-ایدئولوژیک است که به تشویش‌ های سیاسی پدران و مادرانش اهمیتی نمی‌ دهد. این نسل از طریق یک قیام مردمی و کاملاَّ مشروع‌، بدون یک میلیمتر میدان دادن به امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، خواهان حقوق انسانی و مدنی و حقوق زنان است و آن‌ را به دست خواهد آورد. متولیان جمهوری اسلامی در حال نقض اصل ۲۷ قانون اساسی خود هستند، زیرا تا جایی که من می‌ دانم این جنبش نه انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه خواسته‌ ای مردمی برای دستیابی به حقوق مدنی‌ است. عوامل آمریکا نه ایرانیانی که در خیابان‌ های تهران چماق و گلوله می‌ خورند، بلکه حکام قرون وسطایی جهان عرب‌ اند که خواسته‌ های دموکراتیک مردم خود را خفه می‌ کنند. بترسید از روزی که جوانان مسلمان و عرب درسشان را از برادران و خواهران ایرانی خود یاد بگیرند و خواهان حقوق مسلم خود مانند حقوق بشر‌، حق تجمع صلح‌ آمیز‌، حق آزادی بیان‌، برابری زن و مرد، امکانات اقتصادی‌، و احترام به کرامت انسانی و حکومت قانون شوند.

خنُک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
- مولوی

حمید دباشی ـ جامعه شناس و استاد ادبیات مقایسه ای، دانشکدهء زبانها و فرهنگهای خاورمیانه و آسیا، دانشگاه کلمبیا، نیویورک

مقالهء زیر ترجمه ای است از متن اصلی به زبان انگلیسی که نخستین بار در نشریهء مصری الاهرام (نسخهء انگلیسی) به چاپ رسید.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
معرفی فرهنگی
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites