روزی که خمینی ملعون صحبت از حکومت مستضعفین میکرد اکثر چپ ها و حتی دیگر اقشار جامعه این برداشت را از صحبتهای او میکردند که حکومت او حکومتی خواهد بود که کنترل آن در دست طبقات تهی دست خواهد بود و یقینا آنهایی که برای تشکیل یک جامعه برابر تلاش میکردند تناقضی در به روی کار آمدن چنین حکومتی با خواستههایشان نمیدیدند و همین فریب باعث شد کل جامعه را فریب دهد و دنباله رو خود کند.
چیزی را که قیام کنندگان سالهای 50 از آن بی خبر بودند این بود که خمینی و شرکاء میخواستند حکومتی را برقرار کنند که همه اقشار جامعه مستضعف باشند و عده معدودی (ملاها) صاحب همه چیز چه قدرت و چه ثروت شوند، تا بوسیله این دکترین بتوانند اسلام ناب محمدی شان را تا دروازه بهشت هدایت کنند. تئوری خمینی یک تئوری کامل بود و نتیجه آن هم کاملا همان شد که او میخواست، جامعهای غرق در فقر و فلاکت که شهروندان آن هیچ فکر و ذکری بجز جان کندن برای یک لقمه نان نداشته باشند. چنین جامعهای حتی فکر خلاص شدن از دست ملاها را به مغز خود نیز خطور نخواهد داد، چه رسد به اینکه قیام کند، چنین جامعهای چنان فرسوده میشود که دیگر نای هیچ حرکت مثبتی را نخواهد داشت. چنین جامعهای برای هر نیاز روزمره خود باید دست گدایی بسوی قدرتمداران و صاحبان ثروت(ملاها) دراز کند. به همین منظور هم بود که از روز اول همه ثروتهایی را که از دست سران حکومت و سیستم قبل از خود بیرون کشیدند را در دستگاههای گدا پرور مثل بنیاد مستضعفین، بنیاد شهید و هزار و یک بنیاد بنیان کن دیگر متمرکز کردند، تا بتوانند با پرداخت مبلغی از این ثروت باد آورده به تک تک شهروندان، آنها را گوش به فرمان خود نگاه دارند. وقتی ملتی گدا شد مجبور است دست تکدی بسوی هر کس و ناکسی دراز کند.
نتیجه چنین سیاستی را امروز میتوان در همه طبقات جامعه دید.
فعلا تا رسیدن به حوریان بهشتی این پیش پرداخت را داشته باشید تا در آن دنیا دستتان به لعبتکان بهشتی برسد!!