حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
من به دنبال هویتم می گردم!

August 20, 2008

چهارشنبه 30 مرداد 2567

بابک اسحاقی و.ا.خ.ا.
 

شاید از جیبم افتاده وگم شده، وشاید هرگزآن را نداشتم!

دیروز در پیچ و خم کوچۀ زندگی، کمی پائین تر از چهار راه آزادی، متوجه شدم هویتم همراهم نیست. راستش شاید از جیبم افتاده و گم شده بود و شاید هم اصلا از اول همراهم نبود. ولی در هر حال دیروز فهمیدم که هویتی ندارم.
در ابتدا فکر کردم شاید آن را در خانه جا گذاشته ام. ولی خانه آن قدر درهم و برهم بود که هویت که هیچ، خودم را هم در آنجا نمی توانستم پیدا کنم.
گفتم شاید آن را در قمار هزار و چهار صد سال پیش باختم و یادم نیست. از شما چه پنهان من خیلی چیزها را تا به حال در قمار باخته ام، ولی باز هم از رو نرفته ام و باز هم به این قمار لعنتی ادامه داده ام.
بگذریم! گفتم شاید هویتم را به زور یا به دروغ و ریا چند تا تازی فاقله زن طبق سنت پدری از من گرفتند و خدا می دونه با هاش چه ها که نکردند و برای دلخوشی من یک چیزی به من دادند که امروز فهمیدم که آن هر چه هست، هویت من نیست.
شاید هم خودم دستی دستی هویت درمانده ام را روی سینی گذاشتم و تقدیم این و آن کردم و اکنون از خجالتم نمی خواهم به یاد بیاورم.
به خودم گفتم امکان هم دارد هویتم را از ناچاری تکه تکه کرده ام و در طول زمان به این و آن بخشیده ام و آنچه امروز گم کرده ام آخرین تکۀ آن بوده است...
آره حالا یادم اومد. قسمتی از آن را به خانواده محترم قاجار دادم و قسمتی دیگر را هم وقتی لشگریان مغول از دم خانمان رد می شدند به آنها بخشیدم. آقایان تیمور و اشرف افغان هم از آن بی نصیب نمانده اند. ولی از هر سر این خاندان های جلیل عرب مثل عباس ها و دیگران هر چه از دستشان آمد از این هویت فلک زدۀ من بریدند و بردند.
آره، پدر بزرگم تعریف می کرد در او زمانها چند تائی آدم حسابی و دلیر مثل اون سرباز شجاع با نام خرمدین، که اسم کوچکش یادم نیست، و یک فردوسی نامی، خیلی تلاش کردند تا جلوی تکه تکه شدن هویتم را بگیرند.
جدی که خدا بیامرزتشون. ولی افسوس که از این آدمها دور و برخونۀ ما زیاد نبودند.
امروز صبح هنوز آفتاب نزده راه افتادم تا هر جور شده این هویت گم شده ام را پیدا کنم.
ولی اول باید می رفتم پیش یک دکتر تا حداقل به داروئی، مرحمی، چیزی برای تسکین درد بی هویتیم بدهد تا ببینم بعدا چه کار می کنم.
مطب آقای دکتر ایران دوست خلوت خلوت بود. خود دکتر دم یک گوشه ای داشت چرت می زد. نه اینکه کسی دیگه بیمار نمی شه، ولی مردم این زمونه دیگه برای دوای دردشون میرن سراغ دعانویس نه پیش پزشک.
در هر صورت، دکتر از فغان هویت بی خبر بود. ولی یک شربتی به من داد با نام «خرد» ، که شاید با آن حافظه ام بهتر کار کند و هویتم را به یاد بیاورم.
ولی برخلاف دکتر ایران دوست، حاج آقا روح الله از بیخ و بن گم شدن هویت بنده را انکار می کرد و اصرار داشت که بنده باور کنم که اصولا هویتی نداشته ام که آن را گم کنم.
ولی از همه جالب تر نظر محمود خان پاسدار بود که می گفت: به جای هویت، انسان باید بمب اتم داشته باشه و بنده هر چه گفتم که آخه بابا بمب اتم که برای من هویت نمی شه، قبول نکرد که نکرد.
از سهراب خان شاعر هم که سراغ هویتم را گرفتم. دستی به ریش خود کشید و زیرلب گفت: «دل خوش سیری چند؟»
دم دکان ملت هم که نگاه کردم دیدم همه درگیر دود و گرفتار خماری اند.
دیگه کی تو این وضع به فکر هویت من بود؟
پس راهم را گرفتم و رفتم.
از مشدی صادق رفتگر محل هم یک سؤالی کردم. او عقیده داشت که صددرصد هویتم را گرفته اند و زندانی کرده اند و الان هم تحت شکنجه، حتی اعتراف کرده که جاسوس اسرائیل است.
ولی آقای حکیم باشی مطمئن بود که یا هویتم فرار کرده و پناهندۀ یکی از کشورهای غربی شده و یا رفته دوبی پی تجارت و شاید هم همین حالا رسیده به لوس آنجلس و برای خودش یک تلویزیون راه انداخته.
دیدم دارم از این حرفها دیوونه می شم !
پس به خود گفتم هویت می خواهی چه کار؟
پس بدون هویت هم می شه زندگی کرد، اگر اسمش را بگذاریم زندگی!

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

کاوه اهنگر

رژیم اسلامی در ایران موفق شد که بیش از ۷۰۰۰ سال تاریخ و فرهنگ ایران را نابود کند. عشق به میهن، مسولیت پذیری، ادب، زبان فرهنگی‌ و متمدن، انسانیت، و معنی‌ میهن، شرف، خاک، غیرت، و کلا هویت ایرانی‌ همه بر با‌د رفت. کدام هویت؟

سیاستمداران بی‌ هویت - وقتی‌ یک نفر سیاستمدار با شرف نداریم که به خود جرات دهد که به خاطر میهن دست از قدرت طلبی و سیاست بازی بردارد و با راه حال عملی‌ و میهنی وارد صحنه شود و وجدان خفته مردم را نسبت به وظیفه ملی‌ خود بیدار کند. سیساستمداران ما همه شدند مقاله نویس و مصاحبه گر و ذکر مصیبت گو.

گاه گاه هم که راه حل نشان میدهند، از خرد کم روی سخنشان با رژیم ایران است نه با مردم که چگونه این رژیم کثافت را سرنگون کنند؟ گویی که این رژیم کثیف آمده است که برای بهبودی ایران و ایرانی‌ به راه حل این آقایان و بانوهای "عزیز روشنفکر و سیاسی" گوش کند. این خود نشانگر این است که سیاسی‌های ما هنوز ماهیت این رژیم را درک نمیکنند. صحبت کردن و نصیحت کردن این رژیم ماننده صحبت کردن و نصیحت کردن هیتلر میماند. همانقدر که هیتلر گوش کرد این جانوران، این آخوند‌ها هم به شما گوش خواهند کرد.

چرا مبارزه ما با آخوندها به این روز افتاد؟ زیرا هرچه که زن و مرد با شرف و با غیرت داشتیم، این رژیم با پشتیبانی و رهنمودهای کشورهای خارجی‌ در سالهای اول اعدام کرد و ما ماندیم و این سخنوران مقاله نویس و مصاحبه گر. گوییی (obama و McCain) برای پست ریاست جمهوری در جنگ هستند. سیاستمدارن ما هنوز نفهمیده‌اند که مملکت ما، ایران ما را دشمن تسخیر کرده. دشمن. نه دوست، نه ایرانی‌، نه مخالف سیاسی. بلکه دشمن.

مردم بی‌ هویت - از مردم ایران هم که نگو و نپرس. هرگز در تاریخ جهان دیده نشده که ۷۰ میلیون نفر این چنین بی‌ غیرت شده باشند که جلوی چشمانشان فرزندانشان را اعدام میکنند، به زنهایشن اهانت پشت اهانت و تجاوز پشت تجاوز میکنند و صدا از کسی‌ در نمیاید. با دست خودشان زنها و بچه‌های خود را برای فروش به حراجی میگذارند. خاک بر سر این زندگی‌ اگر زندگی‌ کردن این است. مرگ به از زندگی‌ اگر زندگی‌ یعنی‌ این همه بی‌ غیرتی.

ملتی‌ که اجا‌زه دهد نه تنها رژیم بلکه جهان این چنین او را پست و نا چیز و به سرنوشتش تف پرتاب کند. این چنین ملتی‌، ملتی‌ است که همه چیز خود را تسلیم و از هویت و کشور و خاک و فرهنگ و غیرت خود گذشته است.

درود به شرف، انسانیت، بزرگی‌، و غیرت ایران قبل از جمهوری کثافت اسلامی که دست کم در آن زمان بین ما ایرانیان چند تا وطن دوست، مرد و زن با شرف و با هویت بودند که این کشور را با چنگ و دندان به ۱۳۵۷ رساندند.

و لعنت بر تمام افرادی که در ۱۳۵۷ مشتها بر ضد میهن گره کردند و دانسته، آری دانسته میهن ما را به لجن کشیدند.

هویت در ایران اعدام شد، غیرت در ایران اعدام شد، بزرگان ایران همه اعدام و دق مرگ شدند. مانده مشتی اقلیت هویت دار اما اسیر و دردمند و یک ملت اکثریت بی‌ هویت و تسلیم.

این ملت خواهد گذاشت که ایران از روی زمین پاک شود و نام ایران و ایرانی‌ را نسل آینده نخواهد دانست.

چون این ملتی‌ است بی‌ هویت که سزاور کشور داشتن نیست. هویت و غیرت را کشتند و نام یک کشور بزرگ را از ورق تاریخ پاک کردند.

خشم من بر این ملت با‌د که میهنم را از من و خوبان گرفتند. و خوشا به حال رفتگان که نماندند که ببینند حاصل زحمات آنها را چگونه یک ملت بی‌ هویت و بی‌ غیرت بر با‌د داد.

ایران من در ۱۳۵۷ درگذشت. این ایران من نیست. این ملت همان ملت نیست. اینها که هستند که میهن من را ویران کردند؟ اینها غریبه هستند. از من و ما نیستند. این ملت دیگریست که در خاک ایران نشسته.

ایران بزرگ در ۱۳۵۷ درگذشت و مانده این ملت حقیر، بی‌ غیرت، بی‌ اصل و بی‌ هویت.

اینها بد هستند. بد و کثیف. اینها ایرانی‌ نیستند. ایرانی‌ بی‌ غیرت نمی‌‌شود. ایرانی‌ بی‌ هویت نیست. این ملت ۷۰ میلیونی تو سر خور ایرانی‌ نیست. ایران را کشتند. ایرانیان را کشتند. این ملت من نیست. و من هرگز از چنین ملت بی‌ غیرتی نیستم. من یک ایرانی‌ بزرگ هستم، و نه مثل اینها یک آخوندزاده بی‌ غیرت و تسلیم.

دیگر تا زمانی که ایران من ازاد نگشته از بزرگی این ملت بی غیرت و بی هویت با من سخن مگوئید.

ننگ بر ملتی که نفس کشان پیشاپیش مرگ را بپزیرد و تسلیم شود.

کاوه آهنگر

August 22, 2008 02:30:06 PM
---------------------------

فهیمه

با درود

مقاله جالب بود ولی باید بگویم هر کس که قبول کند بی هویت است با هر مدرکی و در هر پست و مقامی باشد عاقبت نوکری بیش نیست و آرزوی سرفراز زندگی کردن برای همیشه به دلش خواهد ماند.

سپاس

August 22, 2008 01:25:53 PM
---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبلیغات
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites