حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
آنسوی دیوانگی

July 29, 2008

سه شنبه 8 مرداد 2567

شاهین فاطمی
 

پس از تحمل اینهمه مصیبت و ضایعه طی سی سال گذشته، هرگز گمان نمی کردم مطلبی یا خبری در مورد ایران در روزنامه‌های خارجی بخوانم و تا این حد نگران و منقلب شوم. معمولاً با گذشت سالها آنقدر رویدادهای گوناگون را مستقیماً و یا دست دوم تجربه کرده‌ایم که دیگر به تدریج همه چیز تقریباً عادی شده‌است. مثلاً هرگز فکر نمی‌کردیم که کشورمان گرفتار فاجعه انقلاب شود و یا گمان نمی‌بردیم که صدام حسین روزی جرأت حمله به ایران را در سر بپروراند. مجموع این مصیبتهای ملی و صدها بدبختی شخصی، همه ما را پوست کلفت کرده‌است و دیگر کمتر خبر و یا حادثه‌ای می تواند برای بیشترین ما تکان دهنده باشد. با این‌همه از قرار معلوم هنوز چنین چیزی امکان دارد. روز شنبه گذشته پس از آنکه مقالۀ هفتگی خود را نوشته و برای کیهان فرستاده بودم در روزنامه «هرالد تریبیون» مقاله‌ای دیدم که در نگاه اول موجب ناباوری من شد. از آنجا‌که می‌دانم این روزنامه انگلیسی زبان چاپ پاریس رونوشتی است از آنچه روز قبل در روزنامه نیویورک تایمز منتشر می‌شود ، بالافاصله رفتم سراغ صاحب کار اصلی و دیدم همان مطلب روز جمعه 18 ژوئیه در نیویورک تایمز به عنوان مقاله وارده انتشار یافته است.

حمله اتمی به ایران

بر خلاف آنچه تا امروز درباره درگیریهای خاورمیانه و به ویژه مسأله اتمی ایران نوشته شده است این مقاله با اطمینان خاطر از حمله به ایران سخن می‌گوید و آنگاه تز استفاده از سلاح هسته‌ای از سوی اسرائیل علیه «تجهیزات» هسته‌ای ایران را مطرح می‌کند. همان اندازه که محتوای مقاله عجیب به نظر می‌رسید، از این‌که روزنامه‌ای با نفوذ و به اصطلاح اعتبار نیویورک تایمز حاضر به چاپ چنین نوشته‌ای شده‌است بیشتر متعجب شدم. البته نویسنده مقاله شخص گمنامی نیست. بنی موریس (Benny Morris) یک مورخ مشهور اسرائیلی است که به علت کتابها و مقالات نسبتاً ضد اسرائیلی و متمایل به فلسطین خود شهرت فراوان دارد. وی فرزند یک دیپلمات و تحصیلکرده کمبریجاست. او فعلاً استاد دانشگاه بن گوریون در اسرائیل است. بخش اعظم شهرت او مدیون روایت جدیدش از تاریخچه درگیری اعراب و اسرائیل و مسأله پناهندگان است. وی معتقد است ، برخلاف روایت رسمی، همۀ پناهندگان به میل خودویا بر اثر توصیه رهبران عرب سرزمین اسرائیل را ترک نکردند بلکه در اکثر موارد اعمال فشار از طرف اسرائیلی‌ها و ترس از خشونت موجب شد که آنها سرزمین خود را رها کرده، در کشورهای مجاور و سراسر جهان پناهنده و پراکنده شوند.

در برابر بن بست

مقالۀ بنی موریس با این جمله شروع می‌شود: "اسرائیل با اطمینان قریب به یقین طی چهار تا هفت ماه آینده تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران خواهد کرد و رهبران در واشنگتن و حتی در تهران بهتر است دعاکنند که این حمله بتواند تأسیسات اتمی ایران را نابود کند و یا لااقل صدمات جدّی بر آنها وارد آورد زیرا در غیر این‌صورت رویا‌روئی هسته‌ای چه به صورت پیشگیرانه از سوی اسرائیل و یا متقابلاً پس از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای از هر دو طرف، اجتناب‌ناپذیر خواهد‌بود." آنگاه پس از یک مرور اجمالی در مورد سابقه مذاکرات بی‌حاصل اروپائیها و وقت‌کشی حرفه‌ای ایرانیها، وی مقاله خود را چنین پایان می‌بخشد:

«رهبران ایران بهتر است درباره قمار خود تجدید نظر کنند و غنی‌سازی را متوقف سازند. اگر این‌چنین نکنند، بهترین شانس آنها این است که دعا کنند حمله معمولی(conventional weapons) اسرائیل به این تأسیسات موفقیت‌آمیز باشد. شکی نیست که این حملات معمولی هزارها کشته و زخمی خواهد‌داشت و موجب سرافکندگی رژیم خواهد ‌شد. ولی بدیـل این سناریو، ایرانی خواهد بود که به "گورستان اتمی" مبدل شده‌است. بعضی از ایرانیها ممکن است معتقد باشند که پرداخت چنین هزینه‌ای در برابر نابودی اسرائیل قابل قبول است، اما احتمالاً اکثریت ایرانیها چنین نمی اندیشند."

دیوانه‌ها و دیوانه‌ترها

حتی خواندن این سطور هر شهروند ایرانی را متوحش می‌کند. این آقا چه می‌گوید؟ حتی تصور ایران را به یک «گورستان اتمی» تبدیل کردن، تنها می تواند زائیده یک مغز علیل باشد. میلیونها زن و مرد ایرانی در یک آن به خاکستر مبدل شوند، چون جمعی دیوانه در ایران و جمعی دیوانه‌تر در اسرائیل به خیال خود می توانند با سرنوشت ایران و ایرانیان بی‌پناه چشم وهم چشمی، شرط‌بندی و قمار کنند. چرا و چگونه روزنامه نیویورک تایمز به خود اجازه می‌دهد چنین تهدید جنون‌آمیزی را منتشر کند؟ آیا منظور ترساندن سران نظام در تهران است؟ اگر ترس یکی از شروط عقل تصور شود در تهران ترسی وجود ندارد زیرا در میان حاکمان جائی برای عقلا باقی نمانده‌است. اما سوای برخورد احساسی که طبیعتاً اولین عکس العمل به چنین یاوه‌سرائیهائی می‌باشد ، چگونه باید درباره این مقاله اندیشید؟

نویسنده مقاله یک مورخ مشهور است ولی در کنار شهرتش به محقق بودن، اندکی نیز از شهرت جنجالی بودن برخوردار است. شاید با نوشتن چنین مقاله‌ای خواسته است توجه بیشتری به خود جلب کند، اما اگر چنین باشد چرا روزنامه نیویورک تایمز آنرا چاپ کرده‌است؟

بی گمان گفتار و رفتار ماجراجویانه و غیر مسئولانه حکومت جمهوری اسلامی آنچنان به آبرو و حیثیت ملت ایران صدمه‌زده که امروز کسی جرأت آن را یافته است که از تبدیل ایران به «گورستان اتمی» سخن گوید. اما این نیمی از ماجراست نیم دیگر این تراژدی در منزوی ماندن ایران در این دوران نهفته است. چرا باید میهن ما در چنان انزوائی گرفتار باشد که یک کشورزورکی درجه سوم بتواند این ‌گونه ما را مورد تهدید قرار دهد؟ اما سوای آنچه برهمه ما روشن است یعنی اشتباهات حکومت اسلامی، در چنین شرایطی باید در فکر چاره بود و تنها حکومت جمهوری اسلامی را ملامت کردن، هرچند که به حق است، در شرایط فعلی کمکی به رفع غائله نخواهد کرد. نزاع لفظی میان دو حکومت و حتی درگیری میان آنها یک مسأله است و صحبت از استفاده از سلاح هسته‌ای و تبدیل ایران به «گورستان اتمی» یک مبحث کاملاً جداگانه. من امیدوار بودم آنچنان موجی از اعتراض علیه این مقاله برخیزد که نه تنها نویسنده مقاله بلکه روزنامه نیویورک تایمز و حکومت اسرائیل ناچار به تکذیب و فاصله‌گیری از چنین موضعی شوند. بهانه‌هائی که در این مقاله برای توجیه استفاده از سلاح اتمی به کار برده شده‌است جملگی پوچ و بی‌پایه است. این مدعا که سران جمهوری اسلامی آنقدر متعصب و بی مغزند که در صورت دستیابی به سلاح هسته‌ای آنرا علیه اسرائیل به‌کار خواهند برد و از حمله متقابل که معنی آن خاکستر شدن است ترسی ندارند، کاملاً بی‌اساس است. مگر همین رژیم نبود که در برابر حقایق صحنه جنگ با عراق زمانی که خطر شکست را احساس کرد «مشعشعانه» عقب‌نشینی کرد و آتش‌بس را پذیرفت؟ مگر آمریکا زمانی‌که روسیه، چین و احتمالاً کره‌شمالی صاحب سلاح هسته‌ای شدند آن کشور‌ها را بمباران کرد؟ سلاح هسته‌ای یکبار در جهان مورد استفاده قرار گرفته است و آن‌مرتبه هم آنچنان ننگی برای بشریت به بار‌آورد که دیگر هیچ انسان عاقلی حتی تصور آنرا هم در سر نمی‌پروراند. سخنان بی‌ربط و جاهلانه احمدی‌نژاد را در مورد محو کردن اسرائیل از نقشه جهان جدی گرفتن، دور از عقل سالم است. شکی نیست که وی نباید با چنین اظهاراتی سرود یاد مستان می‌داد، اما نباید فراموش کرد که وی از این نوع لاطائلات بسیار بهم بافته است، چرا این یکی را باید این چنین جدّی پنداشت؟ متأسفانه در دنیائی زندگانی می‌کنیم که عقل سلیم بسیار نادراست. کسی که در مجمع عمومی سازمان ملل ادعا می‌کند که هاله‌ای از نور وی را فرا گرفته‌است و فضاحت خود را در دانشگاه کلمبیا پیروزی قلمداد کرده، امام زمان را در آن پیروزی شریک خود اعلام میکند، امروز یکی از محبوب‌ترین چهره‌های مردم کوچه و بازار کشورهای عربی است.

این میلیاردها دلار پول ملت ایران که شبانه‌روز صرف تبلیغات رادیو، تلویزیون، کتاب، روزنامه و اینترنت به زبان عربی و دیگر زبانهای منطقه می‌شود ‌‌ باعث شده‌است که وی از چنین شهرت کاذبی برخوردار شود. ولی آیا آنهایی‌که در مقام تصمیم‌گیری در اسرائیل، آمریکا و دیگر کشورها نشسته‌اند از این حقایق نا آگاهند و گمان می‌برند احمدی‌نژاد مظهر معنویات ملت ایران است؟

تا زمانی‌که دیگران با صدای رسا خلاف این امر را به گوش جهانیان نرسانند چنین امکانی وجود دارد. اگر تا امروز می‌شد از مسائل با نظر اغماض گذشت، اکنون دیگر چنین فرصتی باقی نمانده‌است. باید چاره‌ای اندیشید و بسیار در این امر با سرعت عمل کرد. مطرح کردن تصور حمله اتمی به ایران باید برای هر ایرانی میهن‌پرستی زنگ خطر نهائی باشد. اگر بر دیوانگان درونمرز که بر میهن ما حکمرانی می‌کنند دسترسی نداریم و اگر در برونمرز پراکنده وبی‌سازمانیم، فرد فرد ما حداقل می‌توانیم آزادانه به رهبران اسرائیل هشدار دهیم که ایران به جمهوری اسلامی تعلق ندارد بلکه خانه و کاشانه هفتاد میلیون ایرانی است که هیچگونه عداوتی با اسرائیل ندارند. اما اگر روزی خدای نخواسته کشور اسرائیل مرتکب چنین دیوانگی و خطائی شود ملتی را با خود دشمن خواهد ساخت که تا ابد دست از مقابله و انتقام ‌جوئی بر نخواهد داشت.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبلیغات
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites