۱. از سال 1376 که ایده اصلاحات و اصلاح طلبی در میان پاره ای از نخبگان سیاسی و روشنفکران ایران شکل گرفت، از همان ابتدا هم تعریف مشخص و ملموسی از آنچه که به این عنوان نامیده می شد و می شود، ارائه نگردید. حداقل در بین روشنفکران و سیاستمداران برجسته این جریان اتفاق نظری در این باره وجود نداشت. گروهی اصلاح ساختار حقوقی را خواستار بودند و عده ای هم به اصلاح ساختار حقیقی اکتفا می کردند و آن را کافی می دانستند. چنین شد که اصلاح طلبی عنوانی گنگ و نا مفهوم جلوه کرد، بطوری که هر کسی از ظن خود یار آن شد و رفته رفته این واژه چنان از محتوا خالی و به خاطر عملکرد برخی از اصلاح طلبان حکومتی، آنچنان لوث گردید که چاره ای برای بسیاری از گروه ها و احزاب نماند که صفت "تحول خواه" را برای خود برگزینند و عطای نام اصلاح طلبی را به لقایش ببخشند.
2. بازی با کلمات در قاموس سیاست کار چندان دشواری نیست. درست گفته اند که پیش از چشم دوختن به نام احزاب و گروه های سیاسی، بایستی به عملکرد و برون داد آنها توجه کرد. چه بسیار احزابی که پیشوند یا پسوند دموکرات یا دموکراتیک، مردمی، آزادی، برابری طلب و سایر نام های زیبا را در خود جای داده اند، اما در عالم واقع، خلاف آن ها را به نمایش می گذارند. و در واقع، این جفایی است که به اصطلاحات و مفاهیم علم سیاست می شود.
3. در ایران ما، از گذشته تا کنون، واژه چپ از قداست ویژه ای برخوردار بوده و چپگرایان ستوده می شده اند. نگاهی اجمالی به تاریخ احزاب ایران بیانگر این واقعیت است که اکثر قریب به اتفاق آنها سویه هایی سوسیالیستی و چپ گرایانه داشته اند. بزرگترین و فراگیر ترین حزب کمونیستی در ایران (حزب توده) در واقع از موفق ترین احزاب در جلب نظر عوام و رسوخ در طبقه روشنفکر و نیز لایه های فرودست جامعه آن روز ایران محسوب می شود. البته این یک قیاس است با سایر احزاب، چون در واقع ایرانیان تجربه موفقی در زمینه تحزب ندارند و بسیاری از مردم و حتی روشنفکران با دیده تردید به این پدیده می نگریستند و عضویت در حزب را در برابر آزاد اندیشی قرار می دادند.
4. متأسفانه کشور ما از بابت همسایه، از اقبال مساعدی برخوردار نبود و از بخت بد، قطب چپ و کمونیستی دنیای جدید با ما کیلومترها مرز مشترک داشت. شاید اگر روشنفکران ما به جای ابر قدرت شوروی، کشوری دموکراتیک و قدرتمند را در شمال ایران می دیدند، آنچنان بر طبل زندگی اشتراکی و یوتوپیای خیالی خود نمی کوبیدند و یا حداقل چشم خود را بر واقعیات موجود در جوامع باز نمی بستند و بعضاً آن واقعیات را وارونه نمی دیدند.
5. در سده اخیر همواره لیبرال بودن همچون فحش و ناسزایی بود که رقبای سیاسی برای از میدان خارج کردن رقیب خود از آن بهره می گرفتند. نمونه بارز آن را می توان در تحولات سال های نخستین انقلاب جستجو کرد. آنجا که گروهها و احزاب ریز و درشت، برای تصاحب کرسی قدرت و حذف رقبا، آنها را لیبرال می نامیدند. اینکه مشی آنها لیبرالی بود یا خیر، در فرع مسأله قرار می گیرد. اما درد اینجاست که آنها که مورد اتهام (!) واقع می شدند، نه لیبرال بودن خود را نفی می کردند و نه رسمأ خود را لیبرال می نامیدند. اگر لیبرال نبودند، چرا با صدای بلند آن را اعلام نمی کردند و اگر خود را لیبرال می دانستند – که به نظر نگارنده، بسیاری از آنها را می توان به این صفت نامید- چرا با سری افراشته، آن را به مردم نمی گفتند. چه چیز لیبرالیسم مایه شرمساری است که بسیاری از آن تبری می جستند و بعضأ می جویند؟ مگر لیبرالیسم حرفی غیر از ارج نهادن به آزادی های خدادادی انسان می گوید؟ کارنامه لیبرال دموکراسی های موجود در دنیای امروز آنقدر نکات مثبت دارد که بتوان در برابر اسمهای دیگر با افتخار از آن نام برد.
6. امروز نیز - با کمی اغماض- درد همین است، با این تفاوت که گروه و احزاب متعددی، از مولفه های اساسی لیبرالیسم استفاده می کنند، اما از مکتبی که از آن بهره می گیرند، نامی نمی برند. اگر از آزادی بیان و اندیشه سخن می رود، یعنی لیبرالیسم. اگر از احترام به حقوق فرد و تفکیک حوزه عمومی و خصوصی افراد صحبت می شود و تعدی دولت به حوزه خصوصی شهروندان نکوهیده می شود، یعنی لیبرالیسم. اگر از توسعه اقتصادی در پرتو حمایت از بخش خصوصی گفته می شود، یعنی لیبرالیسم. اگر از محفوظ ماندن حقوق اقلیت سخن به میان می آید، یعنی لیبرالیسم. اگر از دست به دست شدن قدرت با تکیه بر راًی مردم سخن می گویند، یعنی لیبرالیسم. اگر از آزادی های سیاسی و اجتماعی و گردش آزاد اطلاعات می گویند، یعنی لیبرالیسم و ...
7. در این میان ممکن است عده ای لیبرالیسم امروز را تعمداً و یا سهواً با لیبرالیسم قرون 18 و 19 یکسان بپندارند و خلط مبحث کنند. اما همگان می دانیم که منظور از لیبرالیسم در عصر حاضر، همان لیبرال دموکراسی مسلط در ممالک توسعه یافته است که وجه ممیزه آن نظام ها با سایر سیستم های حکومتی، نهادینه شدن اصول پذیرفته شده حقوق بشری در سطح جامعه و نیز شکل گیری جامعه مدنی قدرتمند در پهنه اجتماعی-سیاسی آن کشورهاست.
8. اصولاً لیبرالیسم با تغییرات جزیی اما مداوم سازگار تر است تا تغییرات آنی و بنیان کن. و دقیقاً به همین خاطر است که انگ و تهمت سازش کاری به ناحق در مورد لیبرال ها بکار برده می شود. اما این مسأله دلیل نمی شود که افقی فرا روی "لیبرال های تحول خواه" قرار نداشته باشد. این افق هم دقیقاً منطبق بر ساختن جامعه ای آزاد با احترام به حقوق تک تک شهروندان به عنوان انسان هایی آزاد و صاحب حق می باشد. بنا بر این در جامعه ای که با ارزشهای دنیای آزاد فاصله زیادی دارد، این خواسته ها خصلتی رادیکال به خود می گیرد. آیا چون رادیکالیسم، در ذهن، چپگرایی را تداعی می کند، باید آن را مختص جریان های چپگرا دانست؟ به نظر این گفته صحیح نیست و لیبرالیسم رادیکال هم در جای خود واجد ارزش است. می توان رادیکالیسم را در بستری لیبرالیستی معنا بخشید و در عین حال، این ویژگی "سریع بودن" آن را با توجه به واقعیات جامعه امروز تعدیل کرد. چرا که این ویژگی با تغییرات انقلابی سازگار است و رفرم، آهستگی و پیوستگی را می طلبد. بدین ترتیب لیبرالیسم نه تنها با رادیکالیسم در تعارض نیست که این قابلیت را داراست که آنرا در چهارچوب لیبرالیسم تحول خواه به منصه ظهور رساند.
9. لیبرال ها نه به دنبال ساختن جامعه ای با انسان های آرمانی و خصائل والای معنوی هستند، و نه در پی شکافتن سقف و در انداختن طرحی نو در نظام قانونمند طبیعی اند. نه مدینه فاضله سوسیالیستی را می جویند و نه جامعه بی طبقه توحیدی را. آنها پذیرفته اند که عصر مدرن، عصر متوسط هاست. دنیا را انسان های متوسط فرا گرفته است و این پذیرش اصل رقابت آزاد است که امکان کسب مواهب بیشتری از طبیعت را به این متوسط ها می دهد و نه رانت های ایدئولوژیک.
10. به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده باشد که کسانی که در صدد ایجاد تحولات اساسی دموکراتیک در ساختارهای حقیقی و حقوقی سیستم سیاسی هستند، هویت فکری و ایدئولوژیک خود را با صدای رسا اعلام کنند. این امر از آن جهت واجد اهمیت و ارزش است که تکلیف بسیاری از کسانی که جز نامی از آن احزاب نشنیده اند و با مرام فکری آنها آشنایی ندارند، روشن می شود. اگر گروهی مشی مارکسیست- لنینیستی یا سوسیالیستی دارد، باید بدون رودربایستی آن را اعلام کند. به همین ترتیب، احزاب و گروههای تحول خواهی که سابقه و عملکرد لیبرالی روشنی دارند، باید بدون واهمه و با افتخار، خود را لیبرال بنامند. این عنوان نه تنها مایه شرمساری نیست، که آزادی فرد و حرمت نهادن به انسانیت که تبلورش را در لیبرالیسم می توان مشاهده کرد، مایه مباهات است.
---------------------------
نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟
---------------------------
|