حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
رضا پهلوی؛ از زندگی سیاسی تا پشت پرده خاطرات جوانی

June 18, 2008

چهارشنبه 29 خرداد 2567

محمد ضرغامی، محمدرضا کاظمی رادیو فردا
 

راست برویم سر اصل مطلب. این بار در برنامه «نگاه تازه» میهمانی ویژه داشتیم.
این میهمان کسی نبود جز شاهزاده رضا پهلوی (که سالهاست اعلام کرده است برایش فرقی ندارد که او را با لقب خاص خودش خطاب کنند یا تنها با نام و نام خانوادگی).
او پذیرفت به پرسش های صریح و بی پرده ما در گفت و گویی بی تکلف پاسخ گوید. (هر پرسشی از سیاسی گرفته تا شخصی و از روزهای پیش از انفلاب گرفته تا هم اکنون).
حاصل این گفت و گو اکنون پیش روی شماست.

رادیو فردا: شما زندگی را چگونه می گذرانید و در شبانه روز چه فعالیت هایی دارید؟

رضا پهلوی: از روزی که جریانات مرا وادار کرد وارد صحنه سیاست شوم، یعنی پس از فوت پدرم و از زمانی که در قاهره بودم تا امروز، تمام تلاشم بر این بوده که بتوانم در آزادی کشورمان از وضعیتی که در آن قرار دارد، نقشی ایفا کنم و نیز به جریان همسویی و همکاری بین تمام نیروهای طرفدار دموکراسی، آزادی و حقوق بشر در ایران کمک کنم. زندگی من در واقع غیر از ایران، نجات ایران و آزادی برای ایران چیز دیگری نبوده است و مقدار زیادی از ارتباطات من با داخل ایران است.
برنامه روزانه من یکسان نیست و بسته به جلسات، ملاقات ها، سخنرانی ها و همچنین سفرهایی که به کشورهای مختلف دارم، متغیر است.

این بیشتر وجه اجتماعی فعالیت های شماست، ولی زندگی وجه خصوصی نیز دارد. اگر از صبح این همه کار انجام دهید دیگر زمانی برای زندگی شخصی باقی نمی ماند.

البته من به عنوان پدری دارای سه فرزند و در قبال همسرم طبیعتا مسئولیت های خانوادگی هم دارم که در حد توانم به آنها می پردازم به ویژه در مورد دخترانم و آموزش آنها.

شما سه دختر دارید. آیا پسر نمی خواستید؟

چه فرقی می کند؟ بچه سالم باشد، دختر و پسر برای من تفاوت نمی کند.

ایرانی ها از قدیم به پسر خیلی علاقه داشته اند.

من حساسیتی روی این مسئله ندارم و تا زمانی که بتوانم فرزندانی تربیت کنم که بتوانند به جامعه خودشان و به جامعه جهانی و بهبود وضعیت آن خدمت کنند، چه تفاوتی می کند که دختر باشند یا پسر.
ولی فکر می کنم که برای پدرتان بسیار مهم بود پسر داشته باشند.
آن زمان بر اساس فرهنگ مردسالاری جامعه ما، باید ولیعهد از جنس مذکر می بود. ولی فکر نمی کنم اگر بخواهیم مساوات و برابری کامل بین مرد و زن داشته باشیم، در آینده ایران این مسئله مطرح باشد. بنابر این من خودم را مکلف به این نمی بینم که حتماً باید فرزند پسر داشته باشم برای این که تداومی در آنجا وجود داشته باشد.

این طور به نظر می آید که پدران، جوانی خودشان را در جوانی فرزندانشان جستجو می کنند. دوران جوانی دختران شما چقدر شبیه دوران جوانی خودتان است؟

هم شباهت هایی هست و هم تفاوت هایی. زیرا محیطی که فرزندانم در آن بزرگ می شوند بسیار متفاوت است و این برای تمام خانواده هایی که در کشورهای غربی زندگی می کنند وجود دارد به خصوص با وضعیتی که اکنون در ایران هست این تفاوت را می توان به وضوح مشاهده کرد.

البته در مورد جنبه های فرهنگی، من و همسرم حتی المقدور سعی می کنیم آن چه که به ایران مربوط می شود، یادگارها و وضعیتی را که داشتیم به بچه ها یاد دهیم و چون نمی توانیم به ایران برویم به کشورهایی که تا حدودی به ایران شباهت دارند، سفر می کنیم.

مثلاً کدام کشورها؟

کشورهایی مانند مراکش، مصر و اردن.

پیش از آغاز برنامه، کلیپی را پخش کردیم که تصویری از جوانی شماست و در جشن تولدتان، خانم گوگوش می خواند. با مراجعه به این تصاویر چه چیزهایی برایتان زنده می شود؟

من خاطرات بسیار زیادی از کشورم دارم و آن چه بیشتر از همه در ذهنم نقش بسته، سفرهای متعددی است که در داخل ایران داشتم.

در این سفرها آیا یک شاهزاده فرصت داشت که رودررو با مردم مواجه و با مشقت های آنان آشنا شود؟

بله دقیقا همین طور است. آن چیزی که شما در باره سفرهای من از رادیو وتلویزیون می شنیدید بیشتر جنبه رسمی داشت ولی آن چیزی که شما نمی شنیدید، بخشی بود که حالت فی البداهه و غیر رسمی به نقاط مختلف ایران سفر می کردم.

البته سن ما به این دوران نمی رسد.

ببخشید من فراموش کردم که ۴۷ ساله ام و شما از من جوان ترهستید(با خنده). منظورم جریاناتی است که در مطبوعات ایران منعکس می شد. بارها پیش می آمد که نه تنها در تهران بلکه در مناطق مختلف، برخورد ساده ای با مردم داشته باشم، به عنوان مثال در سواحل خلیج فارس موتور لنج سوار می شدم و با ماهیگیرانی که آنجا کار می کردند، ساعت ها گفت و گو می کردیم و با هم ماهی می گرفتیم. در روستاهای شمال هم همین طور بود. از بیرجند گرفته تا اهواز نیز هنگامی که در پایگاه اصفهان و پایگاه .... دوره خلبانی می دیدم از این برخوردها زیاد داشتم و این ها را به عنوان نمونه می گویم.

درآن زمان که با مردم برخورد داشتید، احساس می کردید که اگر روزی حکومت را در دست بگیرید، تغییری ایجاد می کنید؟ این که مردم مشکلاتی دارند و در فقر زندگی می کنند و شما باید این شرایط را تغییر دهید؟ با توجه به این که در آن زمان هنوز بخش عمده از جامعه ایران شهری نشده بود.

وقتی شما می گویید «قدرت یا حکومت را در دست می گرفتید» از لفظی استفاده کردید که امیدوارم برای هم وطنانم سوء تفاهمی به وجود نیاورد.

من اعتقادی به دخالت در امر حکومت ندارم، این وظیفه دولت است. ولی به عنوان فردی که می تواند برای جامعه اش نقش حساسی بازی کند، بیشتر به مسائل زیر بنایی جامعه کار را دارم تا اداره امور.

جمله ای را بارها شنیده ایم که زنده یاد دکتر مصدق گفته بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. آیا به این جمله معتقدید؟

بله صد در صد. من قبل از هر چیزی به محتوای نظام کار دارم نه به شکل نظام. امیدوارم هر چه زودتر در ایران حکومتی داشته باشیم که بر مبنای یک دمکراسی سکولار پارلمانی باشد و قانون اساسی داشته باشیم که بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.
اگر بخواهیم روی نوع و شکل نظام بحث کنیم دو فرم محتمل است، هم فرم مشروطه پادشاهی و هم فرم جمهوری. اگر بخواهم از کشورهایی که پادشاهی هستند نمونه بیاورم، تنها فرم قابل پذیرش به این صورت است که پادشاه یا ملکه، حق هیچ گونه دخالتی در امور سیاسی و قانونی کشور را نداشته باشد و در مقامی بی طرف و فرامسلکی قرار بگیرد.

برای بعضی این سؤال پیش می آید که وقتی ما یک حکومت دمکراتیک با پارلمان، دولت و نهادهای مربوطه داشته باشیم، دیگر چه نیازی است به پادشاه؟

دلیل اصلی این مسئله، به خصوصیات هر کشور باز می گردد. کشورهایی که از اقوام، اقلیت ها و مذاهب مختلف تشکیل شده اند، یک سمبل وحدت مردمی می تواند به حفظ یکپارچگی جامعه کمک کند و چنین نقشی را این نهاد می تواند برای کشور ایران بازی کند.

آیا در آن دوران، موسیقی روز ایران را هم دنبال می کردید؟

بله. البته در موسیقی پاپ زمان ما، همین خوانندگان معروفی مانند گوگوش، ستار و داریوش محبوب ترین بودند. البته ارکسترهای کلاسیک ایرانی هم داشتیم و یادم می آید که گاهی برای تماشای کنسرت ها به تالار رودکی می رفتیم.
البته در آن سن و سال تمایلم بیشتر به موسیقی پاپ دهه هفتاد بود و بیشتر موسیقی غربی گوش می کردم، از جمله بیتلز، کارلو سانتانا، پینک فلوید و گروه های مختلف.

پس اهل «موسیقی معترض» بودید؟

بله اسمش را می شود «معترض» گذاشت. موسیقی، موسیقی است دیگر. روحیه انسان در لحظات مختلف، چیزهای متفاوتی می طلبد و گاهی هوس موسیقی جاز، بلوز، موسیقی های نیوویو یا موسیقی سنتی می کند، به روحیه آدم درآن لحظه بستگی دارد. برای هر کسی چنین حالت هایی پیش می آید.

به کدام خواننده ها بیشتر علاقه داشتید؟

آن زمان بعضی از خواننده ها اسطوره شده بودند به عنوان مثال گوگوش را که نام بردید، آن زمان برای ما مانند مدونای امروز آمریکا بود، همین طور داریوش و ستار. البته هایده و دیگران هم بودند ولی من بیشتر به آن موسیقی ها تمایل داشتم.

اهل فیلم فارسی هم بودید؟

گاهی اوقات بله. البته در مقایسه با فیلم هایی که در این ۲۰ سال اخیر ساخته شده، سینمای ایران در این سال ها از نظر عمق، معنا و مفهوم پیشرفت های زیادی داشته است. آن دوران بیشتر فیلم ها جنبه تفریحی داشت ولی زیاد یادم نمی آید که عمق خاصی داشت.

نمونه ای را می توانید نام ببرید؟

بیشتر سریال هایی که درتلویزیون تهیه می شد، سریال های جالبی بود. مثلاً سریال «دلیران تنگستان» یا سریال معروف «دایی جان ناپلئون» که این قدر با معناست که می شود خیلی نکات را از آن در آورد و گویای ذهنیت آن دوران است و گاهی اوقات هم آدم با آن برخورد می کند.
درمورد موسیقی معترض که اشاره کردم، منظورم ترانه هایی است که فرهاد یا فریدون فروغی و داریوش می خواندند و ته مایه سیاسی داست.

بله آن موسیقی هم بود. منظورتان «بوی گندم» است؟

بله «بوی گندم» یا ترانه«جنگل» که در مورد حادثه سیاهکل خوانده شد.
بله این مسئله درموسیقی نیز نمایان می شد. امروز درجهان خیلی از آهنگ سازها و هنرمندان هستند که شعرهای آهنگشان خیلی با معناست و بعد سیاسی دارد.

آیا شما در این رابطه با پدرتان هم صحبت می کردید؟

بیشتر با مادرم، خواهر و برادرانم و با دوستانم صحبت می کردم، گاهی هم با خود این خواننده ها.

برای این نوع موسیقی، هم پیش از انقلاب و هم پس از انقلاب، محدودیت هایی وجود داشته است و این موضوع برای بخش های دیگر هنر نیز صدق می کند. نظر شما درمورد این محدودیت ها چیست؟

خیلی از مشکلات گذشته ایران، البته جنبه های سیاسی داشت ولی یکی از ریشه های مهم این مشکلات جنبه های فرهنگی جامعه ما بود.
اگر این فرهنگ در جهت مدرنیته و آزادی به مفهوم لیبرالیسم فکری پیش نرود و ما فقط به یک سری ایدئولوژی های بسته بندی شده بچسبیم، اگر قرار باشد همه بر اساس یک فکر پیش بروند، هرگز جامعه در آن حدی که شایسته است ترقی و پیشرفت نخواهد کرد و حتی ممکن است دچار واپس گرایی شود.
نمونه آن اکنون در کشور خودمان مشاهده می شود، فقط به دلیل دگمی که این حکومت ایجاد کرده، ببینید که کشور چقدر عقب رفته است. هر شهروندی باید حق طبیعی و قانونی خود را داشته باشد و کوچکترین ترسی از بیان نظر خود درمورد هر موضوعی، نداشته باشد.

اگر بخواهیم حرف های شما را خلاصه کنیم، باید بگوییم آن چیزی که پیش از انقلاب اتفاق افتاده یعنی محدودیت ها، برخوردها و زندان کردن ها، مورد تأیید شما نیست.

بله همین طور است و نمی گویم در گذشته نارسایی ها و اشکالاتی وجود نداشت. این ها همه تجربیاتی است که من، شما و نسل های بعدی باید از آن بیاموزیم و تلاش کنیم تا در آینده تکرار نشود.

شما به چه ورزشی علاقمندید؟

فوتبال ورزشی بود که بیش از همه به آن علاقه داشتم، البته الان در سن ۴۷ سالگی فوتبال بازی کردن دیگر برایم آسان نیست. ورزش های اسکی روی آب، اسکی روی برف، غواصی، کوهنوردی، اسب سواری و تنیس را هم دوست دارم.

بازیکنان مورد علاقه شما درفوتبال، چه کسانی هستند؟

من در آن زمان این شانس را داشتم که با بعضی از بازیکنان تیم ملی و تیم جوانان، از نزدیک آشنایی داشته باشم و حتی بارها با هم تمرین داشتیم و بازی می کردیم. بازیکنان آن دوران علی پروین، حسن روشن، قاسم پور، قلیچ خانی و ناصر حجازی بودند.

طرفدار کدام تیم بودید؟

تیم هایی که در آن زمان بیشتر معروف بودند، به ویژه دو تیمی که رقابت بین آنها شدید بود، تیم تاج و پرسپولیس بودند.

و شما هم از پرسپولیس و علی پروین شروع کردید.

مرا گرفتار نکنید(با خنده). من هم تاج را دوست داشتم و هم پرسپولیس را و از هیچ کدام طرفداری نمی کنم.

در حال حاضر فوتبال ایران را دنبال می کنید؟ بازیکنان مورد علاقه تان چه کسانی هستند؟

بله تا آنجا که می توانم دنبال می کنم. البته این روزها باشرایط ایجاد شده جای تأسف دارد و دلم به حال ورزشکاران می سوزد که با این همه نارسایی و کمبود مواجه هستند. آخرین بازیکنانی که یادم می آید به آخرین جام جهانی برمی گردد از جمله علی دایی و مهدوی کیا.

فکر می کنم ادبیات را فراموش کردیم. در آن دوره چه کتاب هایی را می خواندید؟

ادبیات جزو دروسی بود که درمدارس تعلیم می دادند و بیشتر شعرهایی بود از حافظ، سعدی و نظامی . کلیله و دمنه را هم به ما یاد می دادند.

در مورد ادبیات مدرن چطور؟

من کمتر به خاطر می آورم که در آن زمان ادبیات مدرن داشته باشیم. مهدی اخوان ثالث و نادر نادرپور را داشتیم که تعدادشان کمتر از امروز بود.

به کوران انقلاب برگردیم. اولین بار کی اسم آیت الله خمینی را شنیدید؟

چند ماه آخر قبل از وقوع انقلاب. نه تنها من بلکه خیلی ها بودند که اسم خمینی را نشنیده بودند و فقط این اواخر بود که سر و صدا کرد. در حقیقت منظور من از چند ماه، زمانی بود که خمینی رقیب اصلی شد، ولی از یکی دو سال قبل بیشتر مطرح شده بود.

اصلاً فکر می کردید که آیت الله خمینی رهبر ایران شود و اداره کشور را در دست بگیرد؟

کمتر کسی بود که بتواند جریان را به شکلی که درآمد، تصور کند. فراموش نکنید حتی خیلی از کسانی که پشت سر خمینی قرار گرفتند، نیت اصلی شان کسب قدرت سیاسی بود. آنها اعتقاد داشتند که آقای خمینی تنها یک چهره سمبلیک است و از صحنه کنار خواهد رفت، ولی مسائل طور دیگری پیش رفت.

وقتی انقلاب شد، آیا احساس می کردید که ممکن است اتفاقی بیفتد که دیگر نتوانید به ایران بازگردید؟

در اواخر انقلاب من خارج از ایران بودم. درست پس از پایان تحصیلات مدرسه، در تابستان سال ۷۸ میلادی یعنی تیرماه ۵۷ برای آخرین بار از ایران خارج شدم. من آن التهاب را به چشم خودم ندیدم زیرا از ۳-۲ ماه بعد از رفتن من آغاز شد و من از راه دور و از طریق مطبوعات بین المللی و خودی والبته با تماس با پدر و مادرم و کسانی که درایران بودند، مسائل را دنبال کردم.

آقای پهلوی! به عنوان آخرین سؤال بگویید که دوست دارید چه ترانه ای برایتان پخش شود؟

یکی از آهنگ هایی که این اواخر ساخته شده است؛ «دوباره می سازمت وطن.»

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

اناهيتا

درود بيکران به شاهزاده رضاپهلوی
همانطوری که مطمئن هستم خودتان به خوبی از شرايط جهانی و مملکت اگاه هستيد فکر می کنم زمان ان است که شاهزاده ابتکارعمل را دردست بگيرند و طرحی را برای هدايت مردم و هماهنگی اعتراضاتی که هرروز از گوشه وکنار به گوش می رسد را به يک جمع بندی برسانند.
مردم ايران اماده حرکت هستند و چشم اميد به راهکارهای قابل استفاده٬ الان موقع حرکت است و اگرواقعا دلتان برای مملکت می تپد الان موقع دردست گرفتن ابتکارعمل است .مهم نيست که ايا گروه های ديگر حمايت خواهند کرد يا نه ؟مهم حرکت است مطمئن باشيد کسانی که در اين سالها با بهانه های مختلف سعی در عقب نگه داشتن شما داشته اند هرگزدلشان نمی خواهد با شما همراه شوند زيرا می دانند در ايران پايگاهی ندارند و در نهايت شما هستيد که مورد تاييد مردم ايران هستيد در نتيجه بهتراست بيش از اين منتظرنمانيد و علنا قدم به پيش گذاريد و مطمئن باشيد حمايت ملت را در پشت سرتان خواهيد داشت.شما با داشتن وطن پرستان واقعی در پشت سرتان و کسانی که می توانند راهکارهای مبارزاتی را به ملت اموزش دهند مطمئن باشید پیروزخواهیدشد.
به اميد پيروزی وازادی وطنمان ازدست شب پرستان.
موفق و پيروزباشيد.

June 20, 2008 12:42:40 AM
---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبلیغات
 
 
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites