حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
بانويی که از دماوند بالا می رود

May 19, 2008

دوشنبه 30 اردیبهشت 2567

بهمن امیر حسینی
 

مروری در سخنان شيرين عبادی در دانشگاه مريلند

پنج سال پيش هنگامی که اعلام شد جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی تعلق گرفته است کمتر کسی او را می شناخت و کسانی جايزه او را، همانند جوايز بين المللی که سينمای ايران در آن دوره به دست می آورد، به عنوان تشويق و حمايت جامعه بين المللی و افکار عمومی دنيا از نيروهای اصلاح طلب ايران تلقی کردند.
اعطای جايزه به او از سوی برخی ديگر بيشتر نتيجه کار و فعاليت و تبليغات دوستان وی در «جامعه دفاع از حقوق بشر ايران» که مرکزش در پاريس است، دانسته شد.
با تمام اين حرف ها، اين نکته که بانويی حقوقدان از ايران به مهمترين جايزه جهانی دست يافته و به پاس خدماتش در دفاع از حقوق زنان و کودکان در ايران در جايگاه چنين ستايشی قرار گرفته است، اميدهای بی شماری را در دل هزاران هزار ايرانی گريخته از و گرفتار در آسيای ستم جمهوری اسلامی برانگيخت؛ اميدی که البته بسی زودتر از آنچه تصور می رفت محو شد.
سخنرانی خانم عبادی، اندک زمانی پس از دريافت جايزه صلح نوبل، در حضور شماری از نمايندگان مجلس شورای اسلامی دوره ششم و اظهارات او در دستبوسی «يکايک نمايندگان» نه تنها نهال آرزوهای کاشته در دشت اميد به اقدامات او را خشکاند که بسياری از دل بستگان به نام و موقعيت وی را راهی صف بدگويان کرد و او را در شمار «خودی ها» دانستند.
شيرين عبادی همان موقع، همچنين در شيفتگی و توهمش به خواست و توانايی اصلاح طلبان در ايجاد تغييرات عمده در ايران، در مصاحبه ای با روزنامه کويتی «رای العام»، حتی محمد خاتمی، رييس جمهوری اسلامی وقت، را برای دريافت جايزه صلح نوبل شايسته تر از خود دانست و گفت اگر عضو کميته صلح نوبل بود در گزينش بين خودش و محمد خاتمی، اين جايزه را به خاتمی می داد.
آنانی که تصور و توهمشان اين بود که شيرين عبادی جادوگری است که به کليد گنج آزادی و مردم سالاری در ايران دست يافته است، و مردم به مدد دريافت نشان نوبل توسط او در چشم به هم زدنی به آرزوهای ناکام و صد ساله خود خواهند رسيد، بسيار زود دريافتند که شيرين عبادی کاوه ای نيست که ملت سرخورده از انقلاب اسلامی ـ و از جمله خودشان ـ در گذرگاه ها به انتظارش ايستاده يا که در واقع خوابيده است.
تلخی درک و پذيرش اين موضوع ماه ها و فصل ها همچنان در ذهن و دهان ناراضيان ماند و گاه سخنانی تلخ تر در مذمت ملاحظه کاری او بر زبان ها آمد و در نشريات و وبلاگ ها سرازير شد تا به تدريج از جوش افتاد.
ظاهرا فاصله زمانی دريافت جايزه نوبل تا امروز سال های به خود آمدن شيرين عبادی هم بوده است. اعطای جايزه نوبل صلح به اين بانوی حقوقدان همانقدر که برای ديگران غيرمنتظره بود برای خود وی نيز بود. (او اندکی پس از دريافت جايزه در مصاحبه ای گفت که فکر می کرده است آن سال جايزه به هاشم آغاجری داده می شود) و طبيعتا خانم عبادی برای درک اهميت اين عنوان و سنگينی مسئوليتی که زمانه بر دوش او گذاشته بود، به زمان احتياج داشت.
پس از فرو نشستن هيجان اوليه اعطای جايزه نوبل به شيرين عبادی و کاهش توقع از او و پايداری وی در دفاع از حقوق و آزادی مظلومان و عدم دخالتش در سياست و نيز به ويژه در يکی دو سال گذشته که کفه حضورش در صحنه فعاليت جهانی سنگين تر شده، به نظر می رسد که وی با دريافت پشتيبانی بين المللی اعتماد به نفس بيشتری يافته است. در مسير اين زمان و اين حضور، شيرين عبادی آهسته آهسته باليده و جلو آمده است. بالندگی اش اين توانايی را به او داده تا فراتر و بی محابا از قيل و قال سياست و هياهوی دکانداران بازار منافع فردی و گروهی جناح های حاکم و منتظر، راه را ببيند و بيابد و در آن گام گذارد.
سخنان شيرين عبادی در جلسه بزرگداشت «دانشنامه ايران» در بعد از ظهر شنبه سوم ماه می در دانشگاه مريلند و استقبال پرشور حاضران از آن، هم از سويی نشان بارز اين بالندگی بود و هم نشانه پشتيبانی و تاييد مردم بر درستی راه وی.
عبادی در اين نشست بر لزوم جدايی دين از حکومت پای فشرد، از نابرابری حقوق زنان با مردان و وجود تبعيض مذهبی در جمهوری اسلامی سخن گفت و به صراحت اظهار داشت که در سی سال اخير که رژيم جمهوری اسلامی بر ايران حکومت می کند ما بسيار شاهد نقض حقوق بشر در ايران بوده ايم و هستيم.
وی با تاکيد بر گوناگونی تفسيرها و برداشت ها از قوانين اسلامی، تفسير جناح حاکم از اسلام را نادرست خواند و خواستار ارائه تفسيری از اسلام شد که با ضوابط حقوق بشر و دمکراسی همخوانی داشته باشد.
اين چهره ايرانی ـ بين المللی به اين ترتيب اصل را بر حقوق بشر و دمکراسی نهاد و به روشنی از ظرف اسلام مظروف ساخت و از مردان دين خواست تا اسلام را متناسب با دمکراسی و حقوق بشر به مردمان اين سده عرضه دارند.
شيرين عبادی در شرح کارنامه رژيم اسلامی در سی سالی که پشت سر نهاده است روشن و بی هيچ «البته» و «شايد»ی به اين نکته اشاره کرد که دمکراسی در ايران کامل نيست و تحت قوانين و ضوابط موجود مردم حق ندارند و نمی توانند به کسانی که مايلند رای بدهند. برنده جايزه نوبل به اين ترتيب و در کمال وضوح اعتبار صحت انتخاب نمايندگان تمامی ادوار مجالس قانونگذاری تشکيل شده در جمهوری اسلامی، چه مجلس خبرگان و چه مجلس شورای اسلامی، را باطل اعلام کرد.
از اين سخن که «مردم حق ندارند و نمی توانند به کسانی که مايلند رای بدهند» چه می توان فهميد و درک کرد جز آن که به اصطلاح «وکلای مجلس» مورد تمايل اکثريت مردم نبوده و نيستند و به رای مردم برگزيده نشده اند ودر نتيجه نمی توانند نمايندگان مردم محسوب شوند. عبادی به اين ترتيب با بيان اين سخن، در عين حال، گفته شش سال پيش خود را نيز پس گرفت و زير پا گذارد که گفته بود من دست يکايک نمايندگان اين مجلس را می بوسم. يعنی وقتی نماينده ای در کار نبوده و نيست، پس دستی هم وجود نداشته که کسی بخواهد و يا بتواند آن را ببوسد يا نه.
شيرين عبادی حقوقدان برجسته ای است و می داند که چه می گويد و واقف است که هر کلمه چه معنا و وزنی دارد و وقتی او در يک محيط دانشگاهی و به دعوت يک مرکز معتبر ايران شناسی سخن می گويد کسانی ـ چه در تهران و چه در تبعيد ـ آن واژه ها را تک تک در ترازو خواهند نهاد، و لذا اين حرف ها را از سر احساساتی شدن و مناسب جلسه و جوزدگی و خوشايند حاضران به زبان نمی آورد بلکه با علم و وقوف کامل بر آن ها و بر اساس واقعيات و به قصد و هدف گزارش به مردم، به دنيا، به تاريخ، به آينده می گويد. حتی اگر وی پنج سال پيش فکر می کرده که با نمايندگان مردم رو به روست و به اين دليل دستشان را می بوسيده، امروز اصلا منکر تمام اين خيمه شب بازی مجلس اسلامی است و می گويد در سی سال گذشته حقوق بشر در ايران نقض شده و ضمن ارائه نمونه هايی از نقض حقوق بشر از فقدان حق مردم در انتخاب نماينده مورد نظر و تمايلشان نام می برد.
برای افکار عمومی جهان و ايران موضعگيری امروز اوست که ارزش دارد و توانايی ابراز اين موضع و نظر همان بالندگی و پختگی است که شيرين عبادی به آن دست يافته است.
وی در عين حال وظيفه خود به عنوان سفير فرهنگی و صلح ايرانيان ـ و نه جمهوری اسلامی ـ را فراموش نکرد و با حمله نظامی به کشورمان، و حتی تهديد به انجام آن، مخالفت کرد و حل مشکلات ايران را تنها در حوزه مسئوليت ايرانيان دانست؛ ضمن آن که با تاکيد بر ميهمان نوازی ملت آمريکا خواستار تداوم دوستی بين دو ملت شد.
خانم عبادی در بخشی از سخنرانی خود به «کورش بزرگ» هم اشاره ای ستايش آميز کرد؛ هرچند اين بار نخست نبود که وی از کوروش تمجيد می کرد. وی در همان ديدار با به اصطلاح نمايندگان مجلس در سال 2003 هم گفته بود: «اين جايزه از آن نياكان ما بوده است، از آن تمدنی است كه كورش كبير در منشور خود اولين قانون حقوق بشر را نوشت و ما فرزندان آن تمدنيم؛ تمدنی كه با چنگ و دندان آن را حفظ كرديم.»
شيرين عبادی، اما، اين بار در سخنرانی خود در دانشگاه مريلند چهره دقيق تری از کورش بزرگ، بنيانگزار ايران، ارائه کرد و با بيان اين گفته کوروش که «چنانچه مردم ناراضی باشند از کار کناره می گيرم» و نيز اين که «در دوران پادشاهی کوروش آزادی و برابری دينی برای تمام ساکنان ايران بزرگ برقرار بود»، نه تنها کارنامه کوروش را به رخ هيات حاکمه فعلی ايران کشيد و نشان داد که انسانی از اين سرزمين دو هزار و پانصد سال پيش بسيار آزاده تر از امروز آنان بوده است، بلکه با ستايش از انديشه و عمل کوروش، آزادی و برابری را سرمشق فردای جامعه ايرانی نيز قرار داد.
اين «بزرگ زن کوچک اندام» راه سخت و پر پيچ و خمی را از کوير دستبوسی تا دامنه کوهستان سرافرازی پشت سر نهاده است. شيرين عبادی اينک آهسته آهسته از دماوند زمان بالا می رود تا با کمان کلام و تير تبيين و بانگ بيداری، مرزهای آزادی و سربلندی مردمان سرزمينمان را گسترده و فراگير سازد. آرزو کنيم تا شب و شيب و تنهايی و تاريکی اين دخت ايران را از پای نيندازد.
او کاوه نيست اما می خواهد و می تواند که آرش باشد. و مردمانی برابر در سرزمينی آزاد را چه نيازی است به کاوه؟

«ايرانيان" واشینگتن 9 می 2008

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

امیر مسعود

جناب آقای امیرحسینی
در اینکه خانم عبادی بانوئی فاضله و اندیشمند هستند شکی نیست اما تا کی باید مواضع دو پهلو ایشان را تحمل کرد؟ایشان به سوال مجری صدای آمریکا که پرسید آیا با این رژیم میتوان به نقض حقوق بشر در ایران پایان داد؛پاسخ دادند که این را از دولتمردان رژیم اسلامی بپرسیدو به این ترتیب از پاسخ قاطع طفره رفتند.ولی تا صحبت ضرب و شتم یک مشت تروریست وحشی اسلامی در گوانتانامو یا ابوقریب میشود؛اشک این بانو و دیگر همکاران سوسیالیست ایشان سرازیر میشود ولی در مقابل جنایات اسلامیان در اقصی نقاط دنیا و برادران سرخ روس و چینی ایشان در چچن یا تبت سکوت مطلق حاکم میشود که البته باعت تعجب و تأثر است.دوست گرامی بهتر است در صدد توجیه و لانسه کردن کسی باشید که ظرفیت لازم را داشته باشد.

May 19, 2008 05:46:38 PM
---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبلیغات
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites