حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
هزینه‌های بدمستی

May 17, 2008

شنبه 28 اردیبهشت 2567

شاهین فاطمی
 

معمولاً زمانی که انسان دور از وطن و در غربت به سر می‌برد هرگاه در رسانه‌ها نامی از میهنش برده می‌شود موجب غرور و مباهات او است. اما متاسفانه ایرانیان تبعیدی از این نعمت هم محروم مانده‌اند چون برعکس، هر وقت اسم ایران را در اخبار می‌شنویم و یا در تیتر روزنامه‌ها می‌خوانیم با نگرانی و وحشت از خود می‌پرسیم این بار دیگر چه دسته گلی به آب داده‌اند؟ در لبنان جنگ و دعوا برپا می‌شود، ایران و ایرانی را به عنوان محرک معرفی می‌کنند. اختلاف ابدی اعراب و اسرائیل حل نمی‌شود، ایران را مقصر می‌شناسند. در عراق جوی خون جاری می‌شود، ایران را مسبب اصلی آن می‌دانند. حماس و حزب‌الله اسرائیل را هدف موشک قرار می‌دهند، باز هم از ایران به عنوان محرک اصلی نام می‌برند.

یک بار هم یک آدم منصفی پیدا نمی‌شود که برای همیشه تفاوت میان ایران و نظام حاکم بر آن مملکت را درست بشکافد و به عامه روزنامه‌خوان و علاقمند به اخبار تفهیم کند که ایران و ایرانی نه تنها گناهکار نیست بلکه خود نیز نخستین قربانی این رژیم بوده است. متاسفانه اگر چنین شیر پاک خوردۀ منصفی هم پیدا شود کسی به حرفش اعتنا نخواهد کرد. چگونه می‌شود اثبات کرد که مردم ایران این نظام را از خود نمی‌دانند و با اعمال و رفتارش مخالفند اما در عین حال سی سال است آن را تحمل کرده‌اند؟ مردم دنیای آزاد همه چیز را با قیاس از وضع خود محاسبه می‌کنند. آنها می‌گویند چگونه می‌شود حکومتی سی سال دوام بیاورد، مرتب «انتخابات» برگذار کند، با اکثر کشورهای دنیای آزاد روابط دیپلماتیک داشته باشد ولی مورد قبول ملتش نباشد؟ راستش را بخواهید اگر این نظام مزاحم منافع و مصالح کشورهای بزرگ نمی‌شد چه بسا که هیچ کس دلش به حال ملت ایران نمی‌سوخت و ایرادی هم به رژیم نداشت. مگر نظامهای خودکامه و دیکتاتوری در دنیا کم هستند؟ جمهوری اسلامی هم یکی از آنها. از آنجا که حاکمان تهران برخلاف ژنرالهای برمه پایشان را بسیار بیش از مرزهای ایران دراز کرده‌اند امروز مورد توجه قرار گرفته‌اند و این چنین نقل مجالس شده‌اند.

حالا باید دید هدف این رژیم از این همه درگیری در منطقه و ماورای آن چیست؟ آیا دلیل این همه آشوب طلبی و ماجراجوئی به سیاست حفظ نظام مربوط می‌شود؟ آیا آنها معتقدند بهترین دفاع حمله است و اگر در منطقه ایجاد آشوب کنند بقایشان ضمانت شده خواهد بود؟ و یا اینکه واقعاً در فکر «صدور انقلاب» هستند؟ صدور انقلاب اسلامی اگر هدف باشد چرا سر از نیکاراگوئه درآورده‌اند؟ آیا می‌خواهند آنها را هم به دین مبین مشرف کنند؟ یک تئوری رایج دیگر هم وجود دارد و آن اینکه به علت عدم لیاقت مملکتداری، آنها به این نتیجه رسیده‌اند که با اعمال شرارت آمیزی مانند گروگانگیری، تقویت و اشاعه تروریسم و انواع دیگر دشمن سازی، خواهند توانست توجه مردم ایران را از مسائل داخلی منحرف کنند. از قدیم گفته‌اند که تمرکز روی دشمن خارجی، چه واقعی و چه تخیلی، توجه مردم را از مسائل روزمره‌شان منحرف کرده کار حکومت را آسان‌تر می‌کند.

هرکدام از این دلائل و هر دلیل دیگری که به عقل کسی برسد سرانجام به یک نتیجه منتج می‌شود و آن اینکه دقیقاً به علت همین سیاهکاری‌ها اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران با شتاب در حال سقوط است. سران نظام به خیال خود تصور می‌کنند که در بازی‌های دیپلماسی و سیاسی بسیار زرنگ و کارکشته هستند زیرا توانسته‌اند آمریکا و غرب را در باز‌ها «آچمز» کنند یعنی در وضعی قرار دهند که نه راه پس داشته باشند نه راه پیش. با استفاده از حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه و مقتدا صدر و شرکاء در عراق، غرب و به ویژه آمریکا را زیر فشار مداوم قرار دهند و ماهرانه مانند یک رهبر ارکستر، هرگاه که اراده کنند با یک اشاره در هر یک از این سه صحنه ایجاد اغتشاش کنند و هر آنگاه که مصلحت دیدند آتش‌بس و آرامش موقت برقرار سازند. در ظاهر امر هم تا کنون در اجرای این نقشه موفق بوده‌اند اما نباید فراموش کرد که این رفتار در جامعه بین‌المللی از هزینه بسیار گزافی برخوردار است. متاسفانه هزینه مستقیم این سیاست خانمانسوز در درازمدت از جیب ملت ایران پرداخته می‌شود.

یک نمونه بارز این نوع هزینه‌های درازمدت لطمات جبران ناپذیری است که بر پیکر اقتصاد ایران وارد می‌آید. در دنیایی که بر اثر استفاده از جهانی شدن سرمایه و اقتصاد، کشورهائی همانند چین و هند توانسته‌اند طی سی سال گذشته به اندازه سه قرن از جهش و پیشرفت اقتصادی بهره‌مند شوند، میهن ما نه تنها از نعمت سرمایه‌گذاری خارجی (Foreign Direct Investment) بی‌بهره مانده است بلکه حتی موفق نشده‌ایم از عهده تعمیر چاههای نفت برآئیم چون تعمیر و نگاهداری این چاهها نیازمند آن نوع تکنولوژی و مهارت فنی می‌باشد که به علت تحریمهای بین‌المللی و کارشکنی‌های کشورهای غربی از صدور آن به ایران ممانعت به عمل می‌آید. در حال حاضر حداکثر تولید نفت ایران دوسوم تولید گذشته است. اگر وضع به همین منوال ادامه یابد، طبق پیش‌بینی کارشناسان بین‌المللی طی یک دهه آینده ایران نفتی برای صدور در اختیار نخواهد داشت چون از سویی دائماً از بازدهی چاههای نفتی (مقدار تولید فعلاً چهار میلیون بشکه در روز است) کاسته می‌شود و از سوی دیگر مصرف داخلی نفت بین هفت تا ده درصد در سال در حال افزایش است. حال تصور بفرمائید کشوری به وسعت و با جمعیت ایران که در واقع جز نفت کالائی برای صادرات ندارد و مردم آن بر اثر سیاستهای غلط اقتصادی حکومت روز به روز بیشتر به واردات متکی می‌شوند با چگونه آینده‌ای روبرو خواهد شد. آنهائی که گمان می‌برند به خیال خود دنیای غرب را در «آچمز» قرار داده‌اند، یا از عواقب اقتصادی این جدال غیرضروری غافلند و یا آنقدر از وضع خود نامطمئن هستند که برای خود آینده‌ای در ایران نمی‌بینند تا در فکر آن باشند.

یک نمونه بسیار واضح دیگر از هزینه‌های تحمیلی تحریمهای بین‌المللی را می‌توان در کمبودهای هواپیمائی کشوری مشاهده کرد. هنوز که هنوز است جمهوری اسلامی از همان هواپیماهای خریداری شده در رژیم گذشته استفاده می‌کند و هر بار هم که خواسته است از هواپیماهای ساخت روسیه استفاده کند جز افزایش سانحه‌های هوائی نتیجه دیگری حاصل نشده است. به هر بخش دیگر از اقتصاد ایران که رجوع شود داستان از همین قرار است.

اقصتاد چین طی چند دهه اخیر هر ساله از بیش از ده درصد رشد برخوردار بوده است. معنی چنین نرخ رشدی دو برابر شدن تولید ناخالص ملی هر هفت سال یک بار است. به عبارت ساده‌تر طی سه دهه گذشته درآمد ملی چین حداقل سه بار دو برابر شده است. مطابق اکثر پیش‌بینی‌ها با ادامه چنین نرخ رشدی طی مدتی کوتاه و در آینده نزدیک چین بزرگترین قدرت اقتصادی جهان خواهد شد. به یاد داشته باشیم که کشور چین نه نفت دارد نه طلا و نه هیچ ماده اولیه دیگری برای صدور. آنچه چین را آباد کرده باز شدن دروازه‌هایش به سوی اقتصاد جهانی و سرمایه‌گذاری خارجی است. دقیقاً به همین دلیل چین برای عضویت در سازمان بین‌المللی تجارت (WTO) آنقدر تلاش کرد. داستان هندوستان مشابه چین است با این تفاوت که هندوستان کشوری است دمکراتیک و برخلاف چین توانسته است مسأله اقتصادی خود را در چارچوب دمکراسی به سرانجامی چنین درخشان برساند.

جمهوری اسلامی جز انزوا، فقر، تورم، فساد، اعتیاد و دشمن‌سازی هیچ ارمغانی برای ملت ایران نیاورده است. این سیاست خارجی دشمن‌ساز و ماجراجویانه نه تنها به هیچگونه سود و امتیازی برای ملت ایران منتهی نشده بلکه زندگانی روزانه مردم را به تلاشی بی‌وقفه برای معاش مبدل کرده است. تصور بفرمائید با این درآمد سرشار نفت، با این نیروی انسانی هوشمند، جوان و کارا اگر میهن ما هم مانند چین و هندوستان با اتخاذ یک سیاست مدبرانه و صلح‌آمیز به کاروان سریع‌السیر اقتصاد جهانی پیوسته بود، امروز ما صاحب چگونه کشوری بودیم؟ اگر به جای ماجراجوئی مملکت را آباد کرده بودند امروز ما کجا می‌توانستیم باشیم؟ سرانجام روزی و روزگاری پیش خواهد آمد که مسئولین این نظام در برابر ملت ایران ناچار به پاسخگوئی خواهند شد. آیا آن روز در برابر این سؤال که به چه دلیل این چنین موجب بدبختی و عقب‌ماندگی ایران و ایرانی شدید پاسخی خواهند داشت؟ اگر از آنها پرسیده شود که در برابر این همه مشقت و محرومیت چه پاداشی نصیب ملت ایران شده است چه خواهند گفت؟ خوشبختانه آن روز هم اکنون فرا رسیده است و نسل جوان و محروم ایران که آینده‌ای جز ناامیدی در پیش رو ندارد و آینده‌اش را به سرقت برده‌اند، از طرح این نوع پرسش‌ها دیگر ترسی به دل راه نمی‌دهد.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبلیغات
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites