این آقای خاتمی متاسفانه هیچ کاری را که شروع میکند به آخر نمیرساند. طی هشت سال صدارت، از اصلاحات بسیار سخن گفت ولی چندان آثاری از خود به یادگار نگذاشت. نیک گفت اما در عمل کوتاه آمد. میگویند از بیم جان بود و جان بسیار عزیز است. از زمانی که خانهنشین شده است هرچند گاه سخنی میگوید اما به محض آنکه به چالش طلبیده شود مشعشعانه عقبگرد میکند.
این روزها یک بار دیگر لب به سخن گشود و با هزار کنایه و اشاره خواست شیرفهم کند که جمهوری اسلامی در منطقه مشغول شرارت است. نه تنها در کلامش صراحت و شفافیت یافت نمیشد بلکه برای درک مفهوم و مقصود نیاز به تفسیر و تعبیر فراوان داشت. طبق گزارش سایت خبری ـ تحلیلی «تابناک» متعلق به محسن رضائی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، خاتمی در جمع دانشجویان گیلان مرتکب «گاف عجیبی» شده و چنین گفته است: «امام چه میخواست و منظورش از صدور انقلاب چه بود؟ اینکه ما اسلحه بگیریم و در دیگر کشورها انفجار ایجاد کنیم و گروههایی درست کنیم که در دیگر کشورها خرابکاری کنند؟ امام به شدت با این رفتارها مخالف بود و برخورد میکرد. منظور امام این بود که اما اینجا الگو بسازیم و یا کاری کنیم که دشمن بتواند جنبههای مثبت این الگو را بپوشاند و جنبههای منفی را جلوه بدهد و یا جا بیندازد؟ این بزرگترین خیانت به اسلام و انقلاب است.»
انعکاس پرسروصدای این سخنان در داخل و خارج از کشور احتمالاً بیش از همه خود خاتمی را متعجب کرده است. در درونمرز به مصداق مثل معروف با برداشتن چوب گربه دزد عکسالعمل نشان میدهد، قریب هشتاد نفر از نمایندگان مجلس فرمایشی (بخوانید پاسداران سابق) طوماری به امضاء رساندند و طی آن از وزیر اطلاعات (ابوالهول رژیم) خواستار برخورد «امنیتی» با رئیس جمهوری سابق شدند. دیگر کوچک ابدالها هم هر یک به تناسب میزان وابستگی خود به رژیم، برای خاتمی خط و نشان کشیدند. آنچه قضیه را برای خاتمی بحرانی کرد برخورد خبرگزاریهای خارجی و رادیو و تلویزیونهای «بیگانه» با این اظهارات بود. منجمله شبکه تلویزیون «العربیه» که رژیم تهران آن را به عربستان سعودی منتسب میکند، طبق گزارش تابناک، «با درج تصویری از رئیس جمهور پیشین، با کت براق و کراوات قرمز، مدعی شده است که اظهارات خاتمی اتهامی واضح و صریح به سران محافظهکار ایران است مبنی بر اینکه خشونت و بحران را به دولتهای دیگر صادر میکنند.»
عذر بدتر از گناه
هنوز مرکب این اخبار ضد و نقیض خشک نشده بود که آقای خاتمی، با عجله خود را به میکروفن رسانید تا به نوعی جبران مافات کند. اما نه تنها در این کار موفقیتی نصیب او نشد بلکه ثابت کرد که در رژیم تهران حتی رؤسای جمهور سابق هم از ترس «وزارت اطلاعات» و دادگاه ویژه روحانیت شهامت و جرأت اظهار عقیده و دخالت در معقولات را ندارند. وی در یک سخنرانی «تعجیلی» در ظرف کمتر از 48 ساعت سعی کرد آنقدر پرگوئی کند که اصل مطلب لوث شود. وی طی بیاناتی که دیشب در بنیاد «باران» ایراد کرد بدون آن که خلاف آنچه گفته بود مطلبی ایراد کند، لبه تیز حملهاش را متوجه آمریکا کرد و گفت: «مگر ایران عراق را اشغال کرد؟ مگر ایران خرابکار به آنجا فرستاد؟» خود او به این دو سؤال پاسخی نداد ولی در ضمن پارهای از سخنان پیشینش را تکرار کرد و یادآور شد که «بنده به عنوان کسی صحبت میکنم که از اول تا آخر در متن جریانات بودهام و سالها مسئولیت رسمی داشتهام.» پس از این نیمچه عذرخواهی، «نمایندگان محترم مجلس» هم از طومار خود گذشتند و ظاهراً هر دو طرف یک قدم عقب نشستند.
ایران باید سرانجام هزینه را بپردازد
اگر محمد خاتمی را بتوان با یک تشر ساکت کرد، این بدان معنی نیست که جمهوری اسلامی خواهد توانست کماکان اعمال خود را در پرده انکار از دید جهانیان مخفی نگه دارد. روز پنجم ماه مه، همزمان با «افشاگریهای» خاتمی در درونمرز، فؤاد عجمی، استاد ممتاز دانشگاه جانز هاپکینز (Johns Hopkins) در واشنگتن طی مقالهای در روزنامه وال استریت جورنال تحت عنوان «ایران باید سرانجام هزینه را بپردازد» حوادث منطقه را طی سی سال گذشته بررسی کرده، انگشت اتهام را در اکثر درگیریها متوجه جمهوری اسلامی میکند. او در این مقاله سران حکومت آمریکا را از کارتر تا ریگان، از بوش پدر تا کلینتون مورد انتقاد قرار میدهد و معتقد است «بیخیالی» و «پوست کلفتی» سیاستمداران غرب در برابر زیادهرویهای رژیم تهران موجب جریتر شدن این رژیم و حادثهآفرینیهایش در منطقه شده است. او سودجوئی اتحادیه اروپا را یکی دیگر از دلائل گستاخ شدن رژیم تهران میداند و میگوید نظام تهران در عراق در آن واحد در دو نقش آتش افروز و آتش نشان ظاهر میشود. هر گاه که اراده کند بر ناامنی و کشت و کشتار میافزاید و هرگاه که تصمیم بگیرد، آرامش نسبی را به صحنه باز میگرداند. از یک سو با نوری المالکی از در آشتی و ارسال پیام پشتیبانی وارد میشود و از سوی دیگر پول و اسلحه در اختیار خرابکاران قرار میدهد تا بلکه عراق را به لبنانی دیگر تبدیل کند.
نویسنده معتقد است که عراق از لبنان بزرگتر است و مردم آن از همبستگی بیشتری برخوردارند و سرانجام نتیجهگیری میکند که با افزایش صدها کشته آمریکائی که میتوان مرگ آنها را با دخالتهای رژیم تهران در عراق مستقیماً مرتبط دانست، آمریکا چارهای نخواهد داشت جز آنکه تهران را مجبور به پرداخت هزینه زیادهرویهایش کند. لحن این مقاله بیشتر از آنکه انتقادی از اعمال جمهوری اسلامی باشد هشداری است به سیاستمداران آمریکا مبنی بر این که مسأله رژیم اسلامی حاکم بر ایران قابل چشمپوشی نیست و تنها با یافتن راه حلی برای مسأله سلاح هستهای پایانپذیر نخواهد بود.
بدون شک این مقالات و دیگر تحلیلهای تحریکآمیز اثر خود را بر روی افکار عمومی و سیاستمداران آمریکا بر جای خواهد نهاد. به عنوان نمونه هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق که اغلب نقش واسطه میان دو دولت را بازی میکند، سرانجام تحت فشار واقعیات، خوشبینی دیپلماتیک خود را پایان بخشیده و رسماً اعلام کرده است که افق از سرگیری مذاکرات میان ایران و آمریکا در مورد عراق تیره است. او میگوید «مذاکرات برای همیشه منتفی نشده است اما باید در زمان، مکان و فضای مناسب مذاکرات را آغاز کنیم.» حوادث هفته اخیر بیش از همیشه روابط دولت عراق و جمهوری اسلامی را تیره کرده است.
علیالدباغ سخنگوی دولت عراق که تهران مدعی شده بود گفته است مدرکی در مورد دخالت ایران در عراق وجود ندارد به خبرنگار واشنگتن پست میگوید: «در مورد ارسال سلاحهای ایرانی برای آشوبگران عراقی مدارک قطعی وجود دارد.» وی مدعی است «زمانی که آقای مالکی حمله به بصره را آغاز کرد سلاحهائی پیدا شد که مشخص بود ساخت ایران است.» وی سپس میافزاید: «حقیقت آشکار شد، این مدرکی بر وجود سلاحهای ایرانی در عراق است.»
اکنون باید دید نتایج دور و نزدیک سیاست جمهوری اسلامی در عراق چه خواهد بود.
بغداد هم از امارات حمایت میکند!
در این هفته دولت ایران رسماً از دولت عراق خواست که مواضعش را درباره سه جزیره ایرانی خلیج فارس ـ معروف به جزائر سه گانه ـ اصلاح کند. این درخواست زمانی صورت گرفت که دولت امارات متحده عربی اعلام کرده بود وزارت خارجه عراق با ارسال یادداشتی حمایت مطلق عراق از مالکیت امارات متحده عربی بر جزائر سه گانه را اعلام کرده است.
به این میگویند شاهکار دیپلماسی جمهوری اسلامی. دولتی که امروز بر عراق حکومت میکند یک دولت شیعه است. سران این دولت، از جمله آقای نوری المالکی، در دوران صدام حسین در ایران بسر میبردند و از کیسه ملت ایران، «میهمان عالیقدر» جمهوری اسلامی بودند. روزی که حقایق برملا شود خواهیم دید که چه ثروتی از جیب ملت ایران طی این سالها در عراق صرف ماجراجویی شده است. ما امروز یک بار دیگر شاهد ورشکستگی سیاست و دیپلماسی حکومتی هستیم که منافع ایدئولوژیک ـ مذهبی خود را بر منافع ملی ایران مرجح میداند. این رژیم نه تنها نتوانسته است در مورد غرامت جنگ با صدام تا کنون دعوی خسارت کند (در حالی که کویت تا دینار آخر غرامت خود را دریافت کرده است) بلکه کار به جائی رسیده است که حکومت عراق از ادعای امارات علیه ایران حمایت میکند.
ای کاش آقای خاتمی در عوض رنگ باختن و دو گونه گوئی این شهامت را داشت که از سران نظام رسماً توضیح بخواهد که چگونه میتوانند سیاست خود را در مورد عراق توجیه کنند؟ حکومتی که قرار بود دوست جمهوری اسلامی باشد حتی حاضر نشد در مورد این اختلاف مهم میان ایران و اعراب سکوت اختیار کند. احتمالاً از کسانی که از دیوانههائی از قماس مقتدا صدر برای اعمال سیاست استفاده میکنند نباید جز این انتظاری داشت. آیا درسی که در زمان جنگ با عراق باید آموخته میشد کافی نبود؟ طی آن جنگ حتی یک سرباز «شیعه عراقی» حاضر نشد پشت به جبهه کند و در کنار «لشگر اسلام» به فرماندهی آیتالله خمینی با صدام کافر بجنگد. با این حال باید یک بار دیگر مرتکب این اشتباه شویم، میلیاردها دلار از ثروت ملت را به آتش کشیم و گمان کنیم عراقیها «برادران عرب» را ترک خواهند کرد و به ایران وفادار خواهند ماند. درسی که از رفتار یاسرعرفات و بشار اسد در مورد جزائر ایرانی آموختیم آیا کافی نبود؟ آیا آقای خاتمی و یا هیچ یک از نمایندگان مجلس اسلامی و دیگر مدعیان مبارزه در خارج از دایره حاکمیت، دارای این شهامت هستند که نظام جمهوری اسلامی را در قبال سیاست شکست خوردهاش در عراق استیضاح کنند؟
---------------------------
نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟
---------------------------
|