حزب مشروطه ايران
 The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Iran Turky Switzerland England Qatar Kuwait Sweden Norway Italy Canada Austrian France Holland Israel Denmark Belgium Germany United States of America
صفحه نخست چاپ برگشت
نقد برابرى چپ از منظر برابرى راست

May 13, 2008

سه شنبه 24 اردیبهشت 2567

دکتر موسی غنی نژاد ایران لیبرالیسم
 

۱ _ وقتى صحبت از چپ مى شود اولین چیزى كه به ذهن مى آید مفهومى در برابر راست است. ولى در توضیح بیشتر چپ در گفتمان اندیشمندان باید گفت این اصطلاح اولین دفعاتى كه به طور جدى مطرح شد در قرن ۱۸ و ۱۹ در پارلمان هاى اروپایى و مراد از آن اپوزیسیون بود.
یعنى در پارلمان معمولاً اپوزیسیون در سمت چپ و موافقان دولت حاكمه در سمت راست مى نشستند. از اینجا چپ به معناى اپوزیسیون یا مخالف وضع موجود شناخته شد.
این معناى چپ تقریباً تكوین یافت و الان یكى از معانى چپ، انتقاد، مخالفت با وضع فعلى و موافق تغییرات است. بعدها كه نهضت هاى سوسیالیستى به وجود آمد، چون آنها هم مخالف وضع موجود و نظام سرمایه دارى حاكم بودند و آرمان دیگرى تحت عنوان سوسیالیسم را دنبال مى كردند به آنها هم عنوان چپ اطلاق شد. دو مفهومى كه تقریباً تصادفى و در طول تاریخ به هم گره خوردند و الان مفهومى كه چپ به ذهن متبادر مى كند مخالفت با نظام سرمایه دارى و نظام اقتصادى بازار آزاد است.
چپ تمام افرادى را كه با ایده هاى متفاوت، مالكیت جمعى یا عمومى را مطالبه مى كنند و همچنین طرفداران مالكیت دولتى و یا اقتصاد دولتى را دربرمى گیرد. این یك پیشینه تاریخى بود. البته خود ماركسیست ها مثل لنین یك اصطلاحى به نام «چپ روى» دارند كه در فرانسه به آن گوشیزم و در انگلیس به آن لفتیست مى گویند. منظور لنین چپ روهاى داخل حزب است. لنین در این باره كتابى هم تحت عنوان «بیمارى كودكى چپ روى» دارد كه چپ روها را مورد انتقاد قرار داده است. او معتقد است كه این تندروها به راست تبدیل مى شوند و از حزب خارج مى شوند. اینجا هم باز چپ رو به عنوان منتقدین داخلى حزب یك نوع اپوزیسیون معرفى و شناخته مى شوند. به عبارت دیگر رادیكال ترها چپ عنوان شده اند. نكته جالب این است كه در حال حاضر هم مخالفین در نظام سیاسى آمریكا و انگلستان یعنى رادیكال هایى كه طرفدار تغییرات ریشه اى هستند به عنوان «چپ» و «لیبرال» شناخته مى شوند. در فرهنگ آنگلوساكسون این دو اصطلاح یعنى «چپ» و «لیبرال» مفهوم نزدیكى دارند. آن مفهومى كه ما از لیبرال مى شناسیم از فرهنگ اروپاى قاره اى مثل فرانسه یا آلمان به ما رسیده است. در آمریكا لیبرال مفهومى نزدیك به چپ دارد. براى همین فردى مثل نوام چامسكى لیبرال تلقى مى شود. یا جریانى كه مجله «Monthly Review» را منتشر مى كند در آمریكا یك حلقه لیبرال است. این به تحولات تاریخى مفاهیم برمى گردد. در آمریكا به لیبرال ها، كانسرواتیو مى گویند و آن چیزى كه ما به آن لیبرال اطلاق مى كنیم محافظه كار گفته مى شود. در آمریكا به آن دسته از طرفداران اقتصاد آزاد كه به صورت رادیكال از این ایده دفاع مى كنند مثل رتبارد را لیبرتارین (Libertarian) مى نامند. از تمام اینها این نتیجه را مى خواهم بگیرم كه چپ مفهوم مشخص مورد توافقى در سراسر جهان ندارد و در جوامع مختلف، تفاوت هایى در این مفهوم وجود دارد اما مخرج مشترك اكثر تعاریف چپ مخالفت با وضع موجود و انتقاد به نظام سرمایه دارى است.

۲ _ داستان مفهوم راست و تحولات آن از چپ هم جالب تر است. در تمام زبان ها راست هم مخالف مفهوم چپ است و هم به معناى حق است و سومین مفهومى كه از راست وجود دارد. به معناى صحیح یا درست است. وقتى لغت Right را در انگلیسى به كار مى بریم سه مفهوم از آن قابل استنباط است. نخست مفهوم صحیح، دوم معنى حق و از نظر سیاسى هم معنى دیگرى دارد، كه دو مفهوم اول بى ارتباط با هم نیستند. از نظر سیاسى آنهایى كه خودشان را بر حق مى دانستند از خود تعبیر راست داشتند. اما در طول تاریخ كه روشنفكران جانب چپ (نقد وضع موجود) را گرفتند راست یك معناى تخفیف آمیز و تحقیرآمیز گرفت. راست ها افرادى محافظه كار و مدافع وضع موجود شناخته شدند این موضوع تقریباً در اكثر جوامع وجود دارد. بر همین مبنا بسیارى از روشنفكران از راست تبرى مى جویند و از راست خوانده شدن دلخور مى شوند. در هر حال راست هم مثل چپ مفهومى دقیق كه مورد توافق باشد ندارد ولى طیف فكرى مشخصى را شامل مى شود- از كانسرواتیوها تا لیبرال ها. چون لیبرال ها، محافظه كار نیستند و طرفدار تغییر وضع موجود هستند. اتفاقاً ابهامى كه بر سر مفهوم لیبرال در آمریكا وجود دارد از همین جا ناشى مى شود. چون لیبرال در حالت دیگر اصلاً مفهوم مقابل كانسرواتیو است چون برخلاف آنها منتقد وضع موجود و خواهان تغییر است. دو نوع تعبیر مى توان كرد یكى همان چپ به مفهوم آمریكایى آنكه توضیح داده شد و تعبیر دیگر مخالفت با آریستوكراسى و اشرافى گرى وضع موجود است كه از این تعبیر مطالبه حقوق برابر به وجود آمد و مبناى نظام اقتصاد بازار آزاد رقابتى قرار دارد. یعنى همان مفهومى كه در جامعه خودمان از لیبرال مى شناسیم.
متاسفانه در ایران این مفاهیم به آن صورتى كه بوده وارد نشده است و بسیارى، تفاوت میان محافظه كارى و لیبرال را نمى دانند و تفاوت مفهوم لیبرال در اروپاى قاره اى با آنچه در آمریكا هست را در گفتمان شان لحاظ نمى كنند البته در این میان از نقش حزب توده نباید غافل شد. توده اى ها در دوران انقلاب توانستند این موضوع را به جامعه روشنفكرى تحمیل كنند كه لیبرال ها (آزادیخواهان) با انقلاب مخالفند و از اینجا مخالفین حركت انقلاب نام جدیدى به نام «لیبرال» نیز پیدا كردند. همچنین در دوران انقلاب افرادى نظیر مهندس بازرگان كه ایده حركت گام به گام در اصلاح امور را پیشنهاد مى كردند لیبرال خوانده شدند در حالى كه دولت موقت در دولتى و ملى شدن اقتصاد بیشترین نقش را ایفا كرد كه این مهم با اندیشه هاى لیبرالى در تضاد است. حتى افرادى نظیر بنى صدر هم لیبرال نامیده شدند جالب اینكه خودشان خیلى اصرارى بر لیبرال بودن ندارند. این آشفتگى مفاهیم متاسفانه چه در مورد راست و چه در مورد چپ همچنان گریبان گیر متفكران ما است. بنابراین پیشنهاد مى كنم به جاى بحث بر سر چیستى این مفاهیم و یافتن مفهومى مورد توافق جامعه جهانى، ارزش هاى موردنظر را طرح و به نقد و تحلیل آن بنشینیم.

۳- حال به موضوع اصلى این یادداشت، یعنى نقد ارزش هاى ارائه شده از سوى دوستان درخصوص مفهوم چپ كه اخیراً در روزنامه شرق منتشر شد مى پردازیم وجه مشترك مطالب مطروحه اخیر این بود كه فرض بر خوب و ایده آل بودن چپ گذاشته و سپس ارزش هایى تحت آن ارائه شده است یعنى آرمان خود را چپ معرفى كرده اند، آقاى دكتر رئیس دانا چون به موضوع جنگ طبقاتى علاقه مند است، فرد داراى اندیشه چپ را واجد این ویژگى كه به مبارزات طبقاتى معتقد باشد مى داند، در حالى كه الان شاید این گونه نباشد. شاید در دورانى كه نهضت هاى كمونیستى و سوسیالیستى اوج گرفتند این مفهوم غالب چپ بود ولى نه قبل از اوج گیرى این نهضت ها و نه بعد از آن چپ مترادف جنگ طبقاتى نیست. دوران قبل از این نهضت در بند ۱ به صورت مختصر توضیح داده شد. بعد از آن هم به ویژه در قرن بیستم چپ هاى بسیارى بودند كه حتى خود را سوسیالیست مى دانستند مثل فابیان ها در انگلستان كه با جنگ طبقاتى ماركسیستى مخالف بودند. نمونه دیگر حزب كارگر انگلیس است كه چنین ایده اى ندارد ولى خود را چپ و وفادار به ارزش هاى آن مى داند. در حال حاضر وجه غالب چپ در جامعه جهانى و میان متفكران بیشتر سوسیال دموكراسى است. كه اتفاقاً به معناى مخالفت تام با اقتصاد بازار آزاد نیست بلكه به دنبال یك سیستم توزیع درآمد برابر است. سوسیال دموكرات ها برعكس چپ هاى قدیمى براى بخش تولید ایده خاصى ندارند و با سپردن تولید به بازار مو افقند. ولى خواهان نظام مالیاتى هستند كه توزیع درآمد را عادلانه كند.

۴- موضوع دیگرى كه توسط دكتر علوى تبار عنوان شد شرط وجود آرمان برابرى در یك اندیشه بود، ایشان ستاره راهنما و تضمین چپ بودن یك اندیشه را وجود «برابرى خواهى» ذكر كرده اند. اینجا، جایى است كه باید بر روى ریشه مفاهیمى كه عنوان مى شود دقت شایسته اى كرد. برابرى مفهومى است كه در اندیشه سیاسى تحولات زیادى داشته و حداقل سه مفهوم مجزا در مقاطع تاریخى متفاوت از آن وجود دارد.
بنابراین باید شفاف و روشن عنوان كرد كه مراد از برابرى كدام مفهوم آن است.
مفهوم نخست كه از مبانى اندیشه مدرن است اتفاقاً از مفاهیم بنیادین تفكر لیبرال و آزادیخواهانه است.
این برابرى، برابرى همه در مقابل قانون است كه به آن برابرى حقوقى مى گویند. بدین معنا كه رنگ پوست ، نژاد، ملیت، طبقه، قوم و... در حقوق اجتماعى براى هیچ انسانى امتیاز نیست. این تفكر در برابر آن اندیشه قدیمى به وجود آمد كه میان انسان و برده حقوق متفاوتى قائل مى شد یكى از مدافعین مهم این نوع برابرى جان لاك (از بنیانگذاران اندیشه لیبرالى) است. سه گانه مقدس لاك یعنى جان، مال، آزادى بدون حقوق برابر تمام انسان ها قابل تصور نیست. انسان كه حیات خود را از خداى خود گرفته است به صرف زنده بودن با همنوعان خود، حقوق برابرى دارند. پس همگان در برابر قانون و خداوند یكسان هستند و آنچه تمایز ایجاد مى كند رفتار خود آنها است. در انقلاب فرانسه نیز وقتى از سوى انقلابیون شعار «برابرى، برادرى، آزادى» مطرح شد مراد این نوع برابرى بود. یعنى نفى امتیازهاى ویژه آریستوكراسى و اشرافى كه در آن دوران وجود داشت پس این نوع برابرى كه برابرى حقوقى نام دارد اساس تفكر لیبرال است و معتقدین به آن جزء لیبرال ها حساب مى شوند و برعكس یعنى لیبرال نمى تواند به برابرى حقوقى بى اعتقاد باشد.
مفهوم دوم برابرى، برابرى شانس ها است كه به نوعى از نظر زمانى و تاریخى هم موخر به مفهوم قبلى است.
چپ ها و ماركسیست ها، لیبرال ها را به این متهم كردند كه برابرى و آزادى موردنظر آنها صورى است و واقعى نیست. آنها مطرح كردند انسان فقیر بیكار به علت ضعف بنیه در صورت داشتن آزادى فایده اى از آن نمى برد پس این آزادى صورى است كه یك جامعه آرمانى نباید این گونه باشد. البته این نوع تفكر یك اشكال اساسى دارد كه آزادى مترادف قدرت گرفته مى شود. اینكه فردى قدرت تامین معاش خود را ندارد دلیل بر آزادبودن یا نبودن او نیست. نمونه تاریخى آن افرادى بودند كه از آفریقا براى بردگى به آمریكا مى رفتند و وضعیت معیشتى بهترى نسبت به اقوام خود كه در آفریقا مانده بودند پیدا مى كردند. تصاویر آن دوران هم نشان مى دهد كه این بردگان مهاجر داراى اندامى تنومند و برعكس آنهایى كه در آفریقا مانده بودند داراى اندامى ضعیف و نحیف بودند. بردگان سیر آزاد نبودند ولى اقوام گرسنه شان در آفریقا داراى آزادى بودند كه این نشانه تفاوت دو مفهوم آزادى و قدرت است كه اغلب توسط چپ ها یكى گرفته مى شود. چپ ها به همین سبب برابرى و آزادى لیبرال ها را صورى عنوان مى كردند و برابرى فرصت ها را مطالبه كردند و این مثال را در گفتار و نوشتار آنها بسیار مى توان دید كه رقابت خوب است ولى همه هنگام شروع مسابقه روى یك خط نایستاده اند. چون افراد امكانات مختلفى دارند و هنگام شروع مسابقه برخى عقب خط و بعضى جلوى خط قرار دارند. پس این مسابقه ناعادلانه است. از اینجا بود كه چپ ها برابرى شانس یا فرصت را به عنوان یك آرمان مطرح كردند. مثلاً تحصیل همگانى را براى داشتن یك شغل خوب و رفع انحصار مشاغل درآمد از یك طبقه خاص را توصیه مى كردند و نتیجه مى گرفتند كه دولت امورى نظیر آموزش و بهداشت را عمومى كند تا امكانات اولیه براى همه یكسان شود. درحالى كه این ایده گرچه از نظر آرمانى دلپذیر است ولى از لحاظ تئوریك مفهوم برابرى را توضیح نمى دهد و لیبرال ها با اینكه مثلاً دولت تعیین كند كه افراد چگونه آموزش ببینند و یا دولت نحوه دسترسى به بهداشت را تعیین كند مخالفند. لیبرال ها هم از گسترش سطح و عمق آموزش در جامعه خوشحال مى شوند اما هر تغییر و تحولى در امور ادارى و اجرایى جامعه كه آزادى افراد را (مثل آزادى انتخاب نحوه تحصیل) نقض كند نمى پذیرند. مفهوم سوم برابرى كه تا حدودى با مورد دوم مرتبط است برابرى در محصول تولید شده در فعالیت اقتصادى است. یعنى صرف نظر از میزان مشاركت افراد در تولید محصول فعالیت اقتصادى باید برابر و یكسان میان افراد جامعه توزیع شود. طرفداران این نوع برابرى معمولاً نظام هاى مالیاتى براى بازتوزیع درآمد توصیه مى كنند. به نحوى كه دولت با اخذ مالیات بیشتر از افراد پردرآمد به افراد كم درآمد كمك مالى كند. یعنى برابرى مردم از جهت تمتع محصولات اقتصادى تولید شده در جامعه.
حالا افرادى كه به دنبال آرمان برابرى هستند باید مشخص كنند كه كدام مفهوم از برابرى را طلب مى كنند یا شاید هر سه مفهوم را همزمان مطلوب بدانند. اینجا ذكر این نكته كه این مفاهیم با هم در تعارض هستند مهم است. چون مفهوم دوم و سوم ناقض برابرى حقوق (مفهوم اول) هستند. لیبرال ها تنها مفهوم اول برابرى را مى پذیرند و براى تحقق ایده هایشان ضرورى مى دانند و اقدامات مداخله جویانه را تا جایى كه به نقض حقوق فردى و آزادى انسان ها منجر نشود را جایز مى دانند. مثلاً اگر جامعه اى به حدى از ثروت رسیده باشد كه بتواند بهداشت رایگان عمومى برقرار كند از نظر لیبرال ها هم امرى مطلوب است به شرط رضایت عمومى و نه به زور. ولى لیبرال ها به این اتفاق برابرى نمى گویند و آن را یك اصلاح اجتماعى در جهت نیل به سوى جامعه اى صلح آمیز مى دانند.
اما نقد لیبرال ها به راهكار چپ ها براى رسیدن به این هدف مبارك است. چون وقتى كه دولت براى برقرارى برابرى (به مفهوم دوم و سوم گفته شده) وارد مناسبات اقتصادى شود هم به بهره ورى اقتصادى لطمه مى زند كه اتفاقاً بیشترین زیان به اقشار ضعیف جامعه مى رسد و هم اینكه آن مفهوم اولیه از برابرى یعنى برابرى حقوقى كه بسیار هم مهم است مورد خدشه قرار مى گیرد. تناقض ایده چپ ها در این است كه براى برقرارى برابرى در فرصت ها و توان اقتصادى باید رفتارى ناعادلانه در پیش بگیرند. بدین صورت كه از افرادى كه تلاش و سهم بیشترى در تولید داشتند و درآمد بیشترى به دست آوردند باید مالیات بیشترى هم نسبت به آنها كه درآمد كمترى داشته اند اخذ كنید كه این خود نابرابرى و بى عدالتى است. اینكه براى اعطاى مالكیت به بخشى از جامعه، مالكیت بخش دیگرى را سلب كنیم خود بى عدالتى است. ادامه چنین روندى یك سوسیالیسم دولتى و توتالیتاریسم خواهد بود. در چنین فضایى دولت تصمیم مى گیرد چه چیز تولید شود و چگونه توزیع شود كه نقض حقوق اولیه و برابر انسان ها و آزادى آنها است. باید دقت شود لیبرال ها نه مخالف بهبود وضع موجود براى گسترش دسترسى افراد جامعه به امكانات بیشتر بلكه مخالف ارائه تعاریف متناقضى از مفهوم برابرى هستند. نكته قابل توجه و مهم دیگر گفتار مشترك اغلب چپ ها است كه افراد جامعه را به سه بخش تقسیم مى كنند:

گروه اول محرومین و افراد ناتوان جامعه هستند.
گروه دوم افراد توانمند ولى بى قلب كه به گروه اول كمك نمى كنند
و سومین گروه روشنفكران چپ كه قرار است به گروه اول از جیب گروه دوم كمك كنند.

البته كارمزدى هم براى این خیرخواهى از جیب دیگران براى خود برمى دارند كه طبیعتاً موضوع كارمزد را هیچگاه شفاف عنوان نمى كنند. خلاصه ایدئولوژى چپ همین است.

طبیعى است اگر این تقسیم بندى چپ ها از جامعه نادرست باشد فلسفه وجودى این دسته از روشنفكران بى معنى خواهد شد.
یعنى اگر خیرین جامعه از میان خود طبقه پردرآمد باشد و نه از روشنفكران چپ دیگر احتیاجى به خیرخواهى چپ ها و ابزار آنها براى این خیرخواهى یعنى دولت وجود نخواهد داشت. روشن شدن این مسئله اغلب اوقات طیف سیاسى چپ را عصبانى و ناراحت مى كند. در پارادایم چپ طبقه پردرآمد ثروتمند قلب و عواطف انسانى ندارد و چپ ها نقش قلب و وظایف انسانى را از سوى آنها ایفا مى كنند. در این پارادایم خیرخواهى در انحصار روشنفكران و بوروكرات هاى چپ است. البته چپ ها امور زندگى خود را نیز از كارمزد این خیرخواهى مى گذرانند. البته این قضیه درخصوص طیف سیاسى و بوروكرات چپ بیش از روشنفكران آنها است زیرا برخى از این روشنفكران واقعاً از سر اعتقاد چنین ایده هایى را مطرح مى كنند. هیچگاه آنچه كه دولت از مردم مى گیرد و دوباره میان آنها توزیع مى كند برابر نیست و كارمزد خود را از روى آن كسر مى كند بنابراین هر چقدر گستره بازتوزیع بیشتر باشد كارمزد بیشترى هم نصیب دولتى ها مى شود. ایراد دیگرى كه بر این پارادایم چپ وارد مى شود تحقیر مردم است. آنها بخشى از جامعه را درمانده و ناتوان مى پندارند و بر تداوم آن اصرار مى كنند تا وظیفه عدالت گسترى دولت پایان نیابد. ضمن این تحقیر كینه طبقاتى را نیز دامن مى زنند كه شعله ور كردن این كینه هاى طبقاتى جامعه را دچار تنش مى كند.
درحالى كه تجربه هم نشان داده است اگر این افراد به قول چپ ها درمانده را آزاد بگذارید كه آزادانه تلاش كنند و بوروكراسى و دولت جلوى آنها را نگیرد آنها هم به یك رفاه نسبى خواهند رسید. فون میزس حرف جالبى دارد. او مى گوید دولت راه حل نیست دولت مسئله است. ما باید اول مسئله خود دولت را حل كنیم درحالى كه چپ ها راه حل ها را از دولت طلب مى كنند.

---------------------------

نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

---------------------------

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
صفحه نخست   برگشت
به حزب مشروطه ایران خوش آمدید.
 
Welcome to The Constitutionalist Party of Iran (CPI)
Make irancpi.net you start page | Add irancpi.net in you favorites